X
تبلیغات
خبرنگار
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 16:22  توسط علی رضاخادمی  | 

 

خبرگزاری فارس: تکلیف «زوال کلنل» بزودی مشخص و به ناشر ابلاغ می‌شود

علی شجاعی صائین مدیر اداره کتاب وزارت ارشاد در گفت‌وگویی پیرامون تعیین تکلیف وضعیت رمان «زوال کلنل» نوشته محمود دولت آبادی توضیح داد: برای اداره کتاب ناشر در اولویت قرار ندارد، برای اظهار نظر در راستای انتشار یک اثر در اداره کتاب متن اثر مهم و در اولویت شمرده می‌شود، فارغ از اینکه کتاب را چه کسی ارائه کرده است چه پدید آورنده چه ناشر، متن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

وی عنوان کرد: برای کتاب آقای دولت آبادی هم ما به متن نگاه کرده‌ایم، چرا که ناشر در درجه اول بررسی قرار ندارد و اظهار نظر اداره کتاب بر مبنای ناشر صورت نمی‌گیرد.

مدیر اداره کتاب خاطر نشان کرد: درباره این کتاب هم در اداره کتاب وزارت ارشاد به جمع‌بندی رسیده‌ایم و در حال نهایی کردن آن هستیم که بزودی به ناشر ابلاغ می‌شود.

این کتاب را محمود دولت آبادی بین سالهای 1362 تا 1364 به رشته تحریر درآورده و به قولی نویسنده روایت خود را از «انقلاب اسلامی» بیان می کند. این رمان که به جهت محتوای آن در ایران مجوز انتشار نگرفت به زبان آلمانی، انگلیسی و عبری ترجمه و حتی در اسراییل نیز منتشر شده است.

«زوال کلنل» روایت یک افسر رژیم پهلوی(کلنل) است که در دوره انقلاب و ابتدای جنگ تحمیلی قرار گرفته است. کلنل 5 فرزند دارد که همه آنها بعلاوه خودش به نوعی قربانیان انقلاب شده‌اند.

دولت آبادی  کتابش را برای چاپ به نشر چشمه سپرده بود اما با تعلیق فعالیت این ناشر و عدم انجام اصلاحات مورد نظر اداره کتاب تا کنون مجوزی برای چاپ آن صادر نگردیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 15:27  توسط علی رضاخادمی  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 11:26  توسط علی رضاخادمی  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 13:36  توسط علی رضاخادمی  | 

 

امپراطورى روم در دوران طلایى خود فرماندهان بزرگى به خود دید اما شاید در بین آنها نتوان مردى به قدرت سیاسى، فرماندهى و جنگاورى سزار پیداکرد.

سزار طى سالهاى 70 تا 44 قبل ازمیلاد در عرصه سیاسى و نظامى روم ظاهرشد و توانست طى این سالها امپراطورى روم را در شمال آفریقا و جنوب غرب اروپا تثبیت کند و در شمال سنگین ترین ضربات را به گلها بزند و حتى در انگلستان نیرو پیاده کند.

اولین هدف سزار انتقام گیرى از مردان پارتى بود که در 53 قبل از میلاد کراسوس و لژیونهایش را درکاره قتل عام کرده بودند و براى این کار دست اندرکار تهیه سپاهى عظیم بود.

 نبردهاى سزار از بسیارى جهات اهمیت داشت. سزار از معدود سرداران تاریخ بود که تقریباً هیچ شکست تعیین کننده اى در عمر خود نخورد و حداقل در 7 جنگ بزرگ شکست خردکننده اى به حریفهاى داخلى و خارجى خود وارد کرد. او تنها براثر جنون ناگهانى رقباى خود به قتل رسید و اگر زنده مى ماند، مى توانست روم را به قدرتى بسیارخطرناکتر از آنچه که بود، برساند. وى در هنگام مرگ 56 سال داشت. حال آنکه در آن زمان وى دیگر نه فردى جاه طلب و مالدوست بلکه فردى سیاستمدار و نظامى به صورت توأمان بود.

بى شک اگر سزار زنده مى ماند دنیاى متمدن آن زمان که هنوز از دست روم خارج مانده بود مانند ارمنستان، ایران، دول شرق ترکیه امروزى و حتى هند از او و لژیونهایش در امان نبودند.

دیگر اینکه سزار عملاً با فتح شمال غرب اروپا فرهنگ رومى را به این مناطق سرایت داد و موجب شد این مناطق به مرور از وضعیت قبیله اى و جنگل نشینى به حکومتهاى کوچک تحت فرمان روم تبدیل شوند. وى با نبردهاى متعدد خود عملاً امپراتورى روم را مبدل به یک «کل یکپارچه» کرد.

اگرچه دراین جنگها دهها هزار لژیونر و جنگل نشین جان خود را ازدست دادند، سزار عملاً با 10 سال جنگ، در سرزمینى به وسعت بیش از 6 میلیون کیلومتر مربع وضعیتى را به وجود آورد که «صداى پاى لژیونها» برابر با انهدام، ویرانى و مرگ باشد.

 مرگ سزار و جنگهاى داخلى روم در نهایت سبب به قدرت رسیدن مارک آنتوانت و اکتاویوس شد. اکتاویوس در اروپا قدرت را در دست گرفت و آنتوانت پس از ازدواج با کلوپاتراى معروف، مصر، شمال آفریقا و آسیاى نزدیک را در اختیار گرفت. روم در آن سالها در اوج قدرت بود و لژیونرهاى این کشور، دنیاى متمدن آن روزگار را کاملاً تحت سیطره داشتند اما در شرق آنها موفق به ورود به خاک ایران و بعد از آن دسترسى به ثروت هندوستان نشده بودند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 9:8  توسط علی رضاخادمی  | 

 

این گزارشی است از روزنامه نگاری انگلیسی که به ایران سفر کرد تا تیم ملی را از نزدیک ببیند و البته با کروش هم حرف بزند. مسیر پرپیچ و خمی بود و البته گران اما راه دیگری نداشتم. اگر من به دوبلین نمی‌رفتم ایران را نمی‌دیدم و با سرمربی تیم‌ ملی آنها یعنی کارلوس کروش دیدار نمی‌کردم و نمی‌توانستم یک گزارش کامل از تیم‌ ملی ایران در آستانه مسابقات جام‌ جهانی بنویسم.

ممکن بود برای صدور ویزای من تأخیری به وجود بیاید. تماسی از تهران داشتم که به من گفتند می‌توانی به جای یک‌شنبه، دوشنبه به سمت تهران پرواز کنی که گفتم نه! ایران با کویت روز دوشنبه‌ بازی داشت و من هم پروازم را رزرو کرده بودم، آن هم با قیمت بالا. گفتم من ویزایم را برای فردا می‌خواهم. در راه صدور ویزای من مشکلاتی پیش آمد و حتی گفته شد شاید به من ویزای ایران ندهند و با ناامیدی به رختخواب رفتم. ساعت 8 صبح با یک تماس تلفنی بیدار شدم که به من گفتند ایران معمولاً به روزنامه‌نگاران انگلیسی ویزا نمی‌دهد اما برای شما مشکلی وجود ندارد و می‌توانید به ایران بروید.

من هم بلافاصله سوار تاکسی شده و به سفارت ایران در دوبلین رفتم. راننده تاکسی هم یک فرد آرژانتینی بود که با کمی لهجه، انگلیسی صحبت می‌کرد. مردی که در سفارت ایران بود و با او صحبت ‌کردم رفتار بسیار دوستانه‌ای داشت و پرسید فکر می‌کنی کروش بعد از جام‌ جهانی هم در ایران می‌ماند؟ او تأیید کرد که ویزایم صادر می‌شود و هزینه آن هم 200 یورو است.

من 200 یورو را تحویل دادم و منتظر شدم اما نیم ساعت بعد آن مرد بازگشت و گفت چون شما روزنامه‌نگار هستید مبلغ ویزای شما 400 یورو می‌شود، در حالی که من پول بیشتری نداشتم. من هم با سردبیرم تماس گرفتم و او قبول کرد 200 یوروی اضافی را بپردازد. با خوشرویی و لبخند ویزای من صادر شد و من 2 روز را باید در دوبلین می‌گذراندم.

روز یک‌شنبه من راهی استانبول شدم و فرودگاه پر بود از فوتبالیست‌هایی که گرمکن ورزشی به تن داشتند. آنها بازیکنان تیم ‌ملی زیر 21 سال ترکیه بودند که قرار بود فردای آن روز راهی یونان شوند. این توضیح را یکی از افراد فرودگاه به من داد.

بدون شک بازی یونان و ترکیه، قابلیت و جذابیت نوشتن یک گزارش را دارد، مخصوصاً با توجه به سابقه اختلافات دو کشور، اما من پرواز به سمت تهران را پیش رو داشتم.

در طول پرواز کمی هیجان‌زده و البته مضطرب بودم و در صف کنترل پاسپورت‌ها نیز در قسمت خارجی‌ها قرار گرفتم. مردی که پاسپورت مرا نگاه می‌کرد، گفت: بریتانیا. و بعد در کامپیوتر مقابلش کلماتی را تایپ کرد و پس پرسید: روزنامه‌نگار؟

من هم سرم را به علامت تأیید تکان دادم و انتظار سؤال بعدی را هم داشتم. آن مرد از من پرسید شهر لوتون را می‌شناسی؟ گویا یکی از اقوام او در دهه 1980 در آنجا درس می‌خواند و تیمش با منچستر و لیورپول هم بازی کرده بود. او یکی از اولین ایرانی‌های دوست و مهربانی بود که من در سفر 4 روزه‌ام دیدم.

2 ساعت پس از ترک کردن فرودگاه من در زمین چمن استادیوم بودم و کارلوس کروش با لبخند به من خوشامد گفت. بالاخره بعد از صرف هزینه و تلاش بسیار من به خواسته‌ام رسیده بودم.

کروش 2 بازی برای فکر کردن داشت، یکی مسابقه مقدماتی مقابل کویت در جام آسیایی و یکی هم بازی دوستانه. من به کاپیتان تیم ‌ملی ایران یعنی جواد نکونام که قبلاً در اسپانیا بازی می‌کرد، معرفی شدم و او هم از مصاحبه با من استقبال کرد. طی 3 روز بعدی من از قسمت‌های مختلف ایران بازدید کردم. سرزمینی با غذاهای فوق‌العاده و کشوری که حتی فوتبالش شبیه ستاره‌های هالیوود است.

کروش در آن روزها بسیار مشغول بود اما من به خاطر او به ایران آمده بودم، ضمن اینکه با دستیار کروش و برخی از بازیکنانش صحبت کردم. ما سه‌شنبه شب و پس از شام با یکدیگر صحبت کردیم. من از صحبت‌های دوستانه‌ام با کروش لذت بردم. ما از ساعت 9 شب شروع به صحبت کردیم و من نیمه شب به او گفتم اگر جواب‌هایش مختصر‌تر باشد بهتر است زیرا به استراحت نیاز دارد. (با خنده)

کروش بسیار باهوش، با تمرکز و سرشار از داستان‌هایی در مورد زندگی جذابش است و نمی‌توانید او را دور بزنید. او رئیس است و فوتبال ایران کارهایش را طبق نظر او انجام می‌دهد. او در ایران موفق شد و توانست تیم ‌ملی این کشور را برای چهارمین بار به جام‌ جهانی برساند.

کروش سرمربی تیم‌ ملی پرتغال و رئال‌مادرید و دستیار سرالکس فرگوسن در منچستریونایتد بوده است. او همچنین در آمریکا، آفریقای جنوبی و ژاپن کار کرده و بازیکنان مطرحی مثل دیوید بکام، کریستین رونالدو، رونالدوی برزیلی و زین‌الدین زیدان را مربیگری کرده است.

کروش به هیچ حاشیه‌ای دامن نمی‌زند و ما یک بامداد صحبت‌هایمان را به پایان رساندیم و من احساس می‌کردم یک تکه طلا در دستم دارم و بهترین کار دنیا را انجام داده‌ام. من و کروش توافق کردیم بعد از بازی مقابل آرژانتین در جام‌ جهانی دوباره با هم ملاقات کنیم. حالا من باید چند روز صبر کنم تا 4 ساعت گفت‌وگویم با کارلوس کروش را که به صورت چکنویس بود به مصاحبه برگردانم.

 



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 17:59  توسط علی رضاخادمی  | 

 

 آندرانیک اسکندریان برای فوتبال‌دوستان جوان امروزی، شاید چهره‌ای چندان نام‌آشنا و قابل درک نباشد اما آنهایی که جام جهانی 1978 یعنی جایی که اولین جام‌جهانی تیم‌ملی ایران بود و همین‌طور جام‌ملت‌های آسیای 1978 و المپیک 1976 مونترال را به یاد می‌آورند، به خوبی آندرانیک اسکندریان و بازی‌های درخشان او را در ذهن دارند. این بازیکن سال‌های دور فوتبال ایران که هم‌اکنون 62 سال سن دارد، سابقه سال‌ها حضور در تیم‌های آرارات و تاج را دارد و 5 سال هم در کاسموس نیویورک بازی کرد و همبازی بزرگانی چون پله، فرانتس بکن‌باوئر، نیسکنز و... بود. ضمن اینکه در دیدار خداحافظی پله، پیراهن تیم منتخب جهان را همراه با ایرج دانایی‌فر به تن کرد.

اسکندریان فوتبالش را در 39 سالگی و در سال 1369 به پایان رساند و هم‌اکنون در شهر نیویورک، مشغول اداره دو فروشگاه بزرگ ورزشی است.

مدافع چپ‌پای سال‌های دور ایران در گفت‌وگویی از حال و هوای آن روزهای فوتبال ایران گفت، از جام‌جهانی 1978؛ از اینکه اولین ایرانی بود که در جام‌جهانی پایش به گلزنی باز شد و البته دروازه خودی یعنی ناصر حجازی را در دیدار با اسکاتلند باز کرد و از آرزویش مبنی بر بازگشت به ایران صحبت کرد. گفت‌وگو با آندرانیک اسکندریان که به لطف ابوالفضل جلالی انجام شده، در ادامه از نظرتان می‌گذرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 15:8  توسط علی رضاخادمی 

مطالب قدیمی‌تر