نشست خبری "خولیو ولاسکو" ، سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران با پخش یک فیلم ویدیویی از عملکرد او در سه سال گذشته آغاز شد. پخش این فیلم با تم احساسی آن موجب شد تا برخی از کارمندان فدراسیون که در جلسه حاضر بودند، گریه کنند. ولاسکو هم بغض کرده بود و کاملا مشهود بود که سعی می‌کند که جلوی گریه‌اش را بگیرد.

"خولیو ولاسکو" با بیان جمله فارسی "سلام ، صبح بخیر" صحبت‌هایش را آغاز کرد و اظهار کرد: این برای من خیلی سخت است که امروز در آخرین نشست مطبوعاتی به عنوان سرمربی تیم ملی والیبال ایران صحبت کنم. از دیروز موج احساسات نسبت به من آغاز شده است. صبح خیلی سعی کردم که خودم را برای این جلسه آماده کنم، اما پخش این فیلم ویدیویی همه چیز را خراب کرد. دوست داشتم می‌توانستم تا پایان قهرمانی جهان در کنار ایران باشم. اعضای تیم ملی ایران می‌توانند به جایگاه بزرگی در والیبال برسند. اما تیم والیبال زادگاهم در ماه دسامبر ماه گذشته از من خواسته تا به آنها کمک کنم.

ولاسکو ادامه داد: من هرگز همکاری خود را با تیم ملی والیبال ایران به پایان نمی‌برم. این فقط همکاری با یک تیم جدید است. آرژانتین یک قصه دیگر برای من دارد و آن زادگاهم است. 31 سال از این کشور دور بودم و به مردم خودم احساس دین دارم، متاسفانه هیچ فرصت دیگری برای من باقی نیست. این آخرین شانس من برای خدمت به تیم ملی کشورم است و نمی‌خواهم آن را از دست بدهم. سه سال قبل می‌خواستم به ایران بیایم، اما برای این انتخاب چند دلیل داشتم.

وی با اشاره به پتانسیل تیم ملی ایران خاطر نشان کرد: اولین بحث برای قبول تیم ملی والیبال ایران حرفه‌ای‌گری بود. وقتی وارد ایران شدم متعجب شدم، زیرا شرایط و پیشرفت والیبال در این کشور بهتر از آن چیزی بود که تصور می‌کردم . تعداد بازیکنان مستعد ایران هم بسیار خوب بود، اما دلیل دیگری که ایران را برای مربیگری انتخاب کردم، بحث فرهنگی بود. دوست داشتم فرهنگ متفاوتی از آنچه را که در آمریکای جنوبی و اروپا دیدم مشاهده کنم. بسیار خوشحالم که به نتیجه‌ قطعی برای هدایت تیم ملی ایران رسیدم و یکی از بهترین تجریباتم را کسب کردم. من از این فرصت استفاده می‌کنم و از همه مردم ایران تشکر می‌کنم.

خولیو ولاسکو یادآور شد: نه فقط کسانی که با من در فدراسیون و تیم ملی کار می‌کردند، بلکه همه همسایگان و مردم و به ویژه اصحاب رسانه و خبرنگاران حوزه والیبال با من مهربان بودند. در کشورهای آرژانتین و ایتالیا مردم سوالات زیادی درباره تیم ملی والیبال ایران می‌پرسند. همچنین در مورد کشور ایران هم سوالاتی می‌کنند. آنها اطلاعات درستی از ایران ندارند، من نه تنها درباره والیبال بلکه درباره فرهنگ ایران هم با آنها صحبت می‌کنم. هر چند که زمان خداحافظی فرا رسیده است، اما هرگز ارتباط همکاری خود را با تیم ملی ایران قطع نمی‌کنم. به بازیکنانم گفتم که "یک مربی ، یک استاد خوب است".

 وی با تاکید بر این که " یک مربی خوب، یک استاد خوب است"، خاطر نشان کرد: اگر به عنوان یک معلم درس خود را خوب داده باشم، بازیکنانم دیگر نیازی به تکرار آن چه که گفته‌ام ندارند. شاید مربیان حرفه‌ای فکر کنند که اگر از تیمی بروند و آن تیم نتیجه‌ نگیرد خوب کار کرده‌اند. اما موفقیت یک مربی زمانی است که وقتی تیم را ترک می‌کند بازیکنانش نوار موفقیت‌ها را تکرار می‌کنند.

 سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران با اشاره به گفت و گوی "لورنزو برناردی" با فدراسیون والیبال برای قبول هدایت تیم ملی ایران خاطر نشان کرد: من 12 سال است که "برناردی" را می‌شناسم . وقتی که 17 سالش بود مربی‌اش بودم و با اخلاق و رفتار او آشنایی کامل دارم. او تصمیم گرفته بعد از این سال‌ها که بازیکن موفقی بود به عنوان سرمربی کارش را ادامه دهد، به همین دلیل ایتالیا را ترک کرده و در لهستان هدایت یک تیم را بر عهده گرفته است، هر چند که "برناردی" جوان است و تجربه زیادی ندارد، اما انگیزه زیادی دارد، البته فرمواش نکنیم در زمانی که در سال 1989 کارم را در تیم ملی ایتالیا آغاز کردم تنها 39 سال داشتم. الان فکر می‌کنم که برناردی برای شروع گزینه مناسب‌تری از من است. هر چند که آسان نیست تیمی را که مدت‌ها نتیجه‌ خوبی گرفته در دست بگیری.‌ اما فکر می‌کنم که هر کسی که عاشق ایران است باید به شرایط جدید تیم ملی ایران کمک کند.

 ولاسکو تاکید کرد: تصمیم من برای پیوستن به تیم ملی آرژانتین اصلا حرفه‌ای نیست. وضعیت تیم آرژانتین هم بهتر از تیم ایران نیست، ‌همچنین کشور آرژانتین هم اوضاع اقتصادی بهتری از ایران ندارد اما وقتی من جوان بودم در آرژانتین به صورت رایگان تحصیل کردم و سال‌ها در این کشور زندگی کردم و نسبت به آن احساس دین دارم.

سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران، خاطر نشان کرد: وقتی که کشورم را ترک کرده و به ایتالیا آمدم حرفه و کار جدیدی را در دنیای ورزش آغاز کردم و باعث شد که مشهور شوم و پول زیادی را به دست آورم.‌ بدون این که حتی مقداری از آن را به کشورم برگردانم و الان موقع آن است که آن چیزی که آرژانتین به من داده در قبال آن دین خود را به وطنم ادا کنم. و این تنها دلیل من برای رفتن به آرژانتین است، اما همیشه ایران در قلب من خواهد ماند. حتی این را دیروز به بازیکنان گفتم که اگر به پیروزی‌های خود درآینده ادامه دهید، این بزرگ‌ترین موفقیت برای من خواهد بود.

در ادامه خولیو ولاسکو در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر این که چه پیشنهادی برای خبرنگاران ورزشی دارید تا بتوانند به "برناردو" نیز کمک کنند تا او نیز در کارش موفق شود،؟ گفت: فکر می‌کنم که هیچ یک از مربیان جدید دوست ندارند درباره مربی قدیمی صحبت کنند و یا بالعکس. من از همه شما تشکر می‌کنم که همواره به من لطف داشتید. اما وقتی که دیگر کارم تمام شده، لطفا درباره این کار با من صحبت نکنید. تا نفر جدید بتواند کار خود را با آرامش آغاز کند. به اعتقاد من فقط یک راه یا یک حقیقت برای هدایت یک تیم وجود ندارد. کما این که یکسری از این تیم‌ها شکست خوردند فقط فکر می‌کردند که یک راه وجود دارد.

وی افزود: مثالی که می‌توانم بزنم تیم والیبال ژاپن است که فکر کرد تنها یک راه برای ادامه موفقیت وجود دارد، اما دیدیم که در نهایت شکست خورد. همین طور تیم لهستان که در دهه هفتاد توانست موفقیت‌های زیادی در رقابت‌های المپیک و جهانی کسب کند، اما چون فقط یک ایده و یک راه داشت، در نهایت نتیجه‌ای جز شکست حاصلش نشد. بنابراین این اشتباه است که مربی جدید هم بخواهد به راه گذشته ادامه دهد. هر مربی جدیدی که به تیم ملی بیاید روش‌های خاص خود را دارد و دلیلی ندارد راه‌های نفر قبلی را ادامه دهد.

سرمربی سابق تیم ملی والیبال در پاسخ به سوال خبرنگاری که گفت شما خودتان هم می دانید که تصمیمتان برای رفتن به آرژانتین کاملا حرفه‌ای نیست، آیا نمی‌توانستید چند ماه صبر کنید تا ریسک تصمیمتان برای فدراسیون والیبال و همچنین شخص شما کاهش یابد؟ پاسخ داد: شما درست می‌گویید. من ترجیح می‌دادم که بمانم و کارم را به پایان برسانم. حتی از فدراسیون آرژانتین هم خواستم تا پس از مسابقات قهرمانی جهان صبر کند، اما اگر این پیشنهاد را در حال حاضر نمی‌پذیرفتم آنها مجبور بودند تا مربی دیگری برای رقابت‌های المپیک استخدام کنند. من نمی‌دانم که درصد موفقیتم با تیم آرژانتین چقدر خواهد بود، چرا که وقت کمی هم در این زمان دارم، اما این خطری است که آن را پذیرفتم، چون آرژانتین کشور من است.

وی با بیان این که قطعا تمامی اطلاعات بازیکنان و تیم ملی والیبال ایران را در اختیار مربی جدید خواهم گذاشت، ادامه داد: من همکاری خود را با تیم ملی ایران ادامه می‌دهم. کما این که تاکنون هم صحبت‌های زیادی درباره بازیکنان و در مجموع تیم ملی والیبال ایران با "برناردی" داشتم. قطعا می‌دانید که این کاری است که باید انجام می دادم. هر چند که سرنوشت سختی برای من بود.

ولاسکو در پاسخ به این سوال که آیا امکان دارد که در آینده در کنار تیم ملی ایران باشید و همچنین در انتخاب ترکیب اصلی تیم ملی در آینده نقشی داشته باشید، نیز اظهار کرد: قطعا من در این باره تصمیم گیرنده نیستم و فقط می‌توانم مشاوره بدهم. وضعیت حال حاضر مطمئنا بهتر از سه سال پیش است که این به "برناردی" کمک زیادی می‌کند، چرا که در آن زمان کسی نبود که من بتوانم اطلاعات زیادی از تیم ملی والیبال ایران را از او بگیرم. من تمام فیلم‌ها و مستندات تیم ملی والیبال را به او می‌دهم تا بتواند تصمیم گیری بهتری داشته باشد.

وی خاطر نشان کرد: مطمئنا آرژانتین آخرین تیمی خواهد بود که به صورت حرفه‌ای مشغول به مربیگری خواهم شد، البته شاید پس از آن به عنوان مدیر فنی بتوانم ادامه بدهم و فقط مدیریت تیم را بر عهده بگیرم. اما بهتر است درباره قضیه همکاری من با تیم ملی ایران بعد از مسابقات برزیل صحبت کنیم. من دیگر جوان نیستم و دوری از خانواده زندگی سختی را برای من به وجود آورده بود. خیلی سخت است که بتوانم همزمان سه کشور را مدیریت کنم. فرزندان و نوه‌های من در ایتالیا و دوستانم در آرژانتین هستند و همچنین در یک کشور سوم هم فعالیت می‌کردم، این مدیریت در سه کشور بسیار سخت است، اما همان طور که گفتم مدیریت فنی یک تیم قطعا راحت‌تر از سرمربیگری خواهد بود و دیگر حضور در سه کشور لازم نخواهد بود. اگر بعد از اتمام کارم با آرژانتین با این شرط که اگر مدیریت فنی از طرف ایران پیشنهاد شود آن را قبول می‌کنم اما هرگز کشور چهارمی را انتخاب نخواهم کرد.

 ولاسکو درباره احساس خود از ایران پس از سه سال فعالیت گفت: من وقتی سه سال پیش به ایران آمدم، هرگز فکر نمی‌کردم که این چنین بتوانم احساس نزدیکی با مردم ایران داشته باشم. البته می‌دانستم که تجربه مفیدی برای من خواهد بود، اما هرگز فکر نمی‌کردم که این رابطه تا این میزان احساسی شود. الان حس می‌کنم که عواطف بسیار قوی در وجودم نسبت به ایران شکل گرفته است و این اتفاق به خاطر حسی بود که مردم ایران به من به عنوان یک شخص و نه سرمربی تیم ملی داشتند.

ولاسکو افزود: وقتی کارم را با فدراسیون والیبال ایران شروع کردم، داورزنی نیز در طول این مدت رفتار بسیار خوبی با من داشت و او شخصی بود که مسائل را مدیریت می‌کرد و نه فقط این کار را درست انجام می‌داد، بلکه به من نیز محبت زیادی داشت، حتی هنگامی که دخترم برای بازدید به ایران آمد ، او از فرزند خود خواست تا در کنار دختر من باشد و از خانواده من استقبال بسیار خوبی داشتند و تمام نقاط دیدنی ایران را به خانواده من نشان دادند. در حالی که این جزو وظایف کاری او نبود. همچنین سرپرست تیم ملی نیز کارهای زیادی را برای من انجام داد و من همیشه سعی می‌کردم بتوانم سازمان والیبال ایران را در سطح بالای جهانی ببینم، بعضی از مواقع که ضعف‌هایی در کار مشاهده می‌کردم که این مانع کار می‌شد بسیار ناراحت می‌شدم. از نظر روابط شخصی خوش خبر ، سرپرست تیم ملی همیشه عالی بود. نگاه ایشان به من اول به عنوان یک انسان و بعد سرمربی تیم ملی ایران بود. من از تک تک اعضای تیم که با من همکاری بسیار نزدیکی داشتند همچنین از مردم و رسانه‌های ایران تشکر و قدردانی می‌کنم. حتی همسایگان نیز رابطه بسیار گرمی داشتند. همان طور که مهمان نوازی در فرهنگ شما نیز هست آنها با آغوش باز به من غذا تعارف می‌کردند. آنها حتی غذایی را تهیه می‌کردند که با ذائقه من منطبق باشد و چیزهایی که دوست نداشتم را در این غذاها اضافه نمی‌کردند و تمامی این مسائل است که باعث شده است من عاشق ایران باشم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:18  توسط علی رضاخادمی  | 

 

پس از قطعی شدن جدایی خولیو ولاسکو از تیم ملی والیبال ایران مسئولان فدراسیون با چند گزینه از جمله مک‌کاشین، آناستازی، برناردی، لوزانو، پرندی و آلکنو مذاکراتی را انجام دادند که در نهایت توافقات نهایی با بهترین بازیکن قرن حاصل شد و قرار است لورنزو برناردی تا پایان المپیک 2016 برزیل هدایت تیم ملی ایران را برعهده گیرد.

پیش از این اکثر رسانه‌ها نام آندره آناستازی، پرندی و حتی سیچلو و بانیولی را برای جایگزینی ولاسکو مطرح کرده‌ بودند و می‌گفتند که قرارداد آناستازی نهایی شده است و وی را سرمربی تیم ملی ایران می‌دانستند.

مسئولان فدراسیون والیبال با مشاوره‌های خولیو ولاسکو تصمیم گرفتند تا مذاکرات خود با برناردی را جدی‌تر دنبال کنند و در نهایت توافقات نهایی با وی حاصل شد و حالا مسئولان منتظر امضای قرارداد توسط وی هستند تا لورنزو برناردی رسماً هدایت تیم ملی والیبال ایران را برعهده بگیرد.

برنادری ایتالیایی که از شاگردان خولیو ولاسکو بوده است سابقه 306 بازی ملی در کارنامه خود دارد و به عنوان برترین بازیکن قرن فدراسیون جهانی والیبال انتخاب شده است که با این شرایط به نظر می‌رسد اتفاقی میمون در والیبال رخ داده و اهالی این رشته نباید نگران رفتن ولاسکو از ایران باشند.

لورنزو برناردی که به همراه کارچ کرالی عنوان بهترین بازیکنان قرن را به خود اختصاص دادند در سال 1968 در ترنتو ایتالیا به دنیا آمد و والیبال را از سال 1980 و با پست پاسور شروع کرد، اما بعدها تغییر پست داد و به دریافت کننده قدرتی تبدیل شد. این بازیکن 306 بازی ملی در کارنامه خود ثبت کرده که اولین بازی ملی‌اش را در سال 1987 یعنی زمانی که فقط 19 سالش بود انجام داد.

یک مدال نقره در بازی‌های المپیک 1996 آتلانتا، دو مدال طلای قهرمانی جهان در سال‌های 1990 و 1994، سه مدال طلای لیگ جهانی و یک مدال طلای جام جهانی در سال 1995 حاصل حضور درخشان از مدت زمان حضورش در تیم ملی ایتالیاست. همچنین وی توانسته با تیم‌های باشگاهی خودش 9 بار قهرمان لیگ ایتالیا بشود. از افتخارات دیگر برناردی این است که در سال‌های 1992 و 1996 در لیگ جهانی و در سال 1994 در قهرمانی جهان به عنوان بهترین بازیکن مسابقات انتخاب شده است.

زمانی که تیم ملی والیبال ایران برای برگزاری دیدار با ایتالیا در لیگ جهانی در مودنا حضور داشت لورنزو تماشاگر ویژه تمرینات خولیو ولاسکو بود و در اظهار نظری جالب گفت: من برای دیدن دوست عزیزم، خولیو ولاسکو و تماشای تمرینات او در تیم ایران به سالن آمده‌ام. این تمرینات برای من بسیار آموزنده است. خیلی وقت بود که تمرینات او را ندیده بودم. آمدم تا از آن درس بگیرم. خولیو به غیر از یک مربی خوب و بزرگ، یک شخصیت بزرگ است.

برناردی ادامه داد: روش و سبک ولاسکو در دنیا منحصربه‌فرد است. ولاسکو روی ذهنیت بازیکنان کار می‌کند و این روشی است که در دنیا خاص خولیو است. ایران باید قدر این مربی بزرگ را بداند. از اینکه تیم خولیو به این خوبی بازی می‌کند خیلی خوشحالم. این پیشرفت، منحصربه‌فرد و خاص ولاسکو است. به تیم ایران به خاطر این پیشرفت تبریک می‌گویم. تا دو سال پیش ایران در سطح تورنمنت‌های بین‌المللی دنیا نبود ولی امروز با بهترین مربی دنیا در بهترین تورنمنت‌های والیبال شرکت می‌کند و نمایش خوبی هم از خود ارائه می‌دهد.

این صحبت‌ها نشان می‌دهد که برنادری با ولاسکو دوستی قدیمی دارد و بدون شک سرمربی سابق تیم ملی در انتخاب لورنزو به مسئولان فدراسیون والیبال کمک کرده است. 

مسئولان فدراسیون جهانی هم نگاه ویژه ای به برناردی دارند و در مراسمی که چندی پیش در لهستان برای قرعه‌کشی رقابت‌های جهانی برگزار شد لورنزو یکی از ارکان اصلی مراسم بود و حالا همه امیدوارند که وی جایگزین مناسبی برای ولاسکویی شود که قطعاً تا همیشه در ذهن ایرانی‌ها ماندگار خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:1  توسط علی رضاخادمی  | 

 

انگار کروش تنها سرمربی رفتنی نیست.خولیو ولاسکو هم هوای برگشت به خانه به سرش زده.هرچند کروش به خاطر نارضایتی بعداز جام جهانی می رود،اما ولاسکو را پیشنهادی وسوسه انگیزهوایی کرده؛آن هم کار در کشورش. رویایی که نمی خواهد در حسرتش بماند.او که 35 سال پیش از آرژانتین به ایتالیا کوچ کرد،هیچ وقت فرصت کار برای وطن خودش را نداشته.به همین دلیل هم هست که حالا نمی خواهد این فرصت را از دست بدهد تا شاید دلتنگی،نفس کشیدن در وطن و به قول خودش دوری 35 اش جبران شود.پیرمرد 62 ساله که انگاربرنامه بازنشستگی اش را چیده ، بدش نمی آید پرونده مربیگری اش را در آرژانتین ببندد.حالا هم بهترین فرصت است تا رویایش رنگ واقعیت بگیرد.

قصه از آنجا شروع شد که مدتی پیش مردم و رئیس جمهور آرژانتین از رئیس فدراسیون والیبال شان خواستند تا والیبال این کشور را نجات دهد.آن هم با حضور خولیو ولاسکو . فدراسیون والیبال آرژانتین که انگار مترصد این فرصت بود، بدون معطلی  نامه ای به  ایران داد تا با حضور ولاسکو در تیم ملی آنها موافقت کند اتفاقی که با واکنش مستقیم و قابل پیش بینی ایرانی ها روبرو شد:«نه» با این حال آرژانتینی ها نا امید نشدند.رئیس فدراسیون والیبال آرژانتین دوباره  از همتایش ؛داورزنی خواست با رفتن ولاسکو برای نجات والیبال آنها موافقت کند که داورزنی هم این قول را به آنها داده:« بررسی می کنم.»با این چراغ سبز خولیو ولاسکو سرمربی تیم ملی والیبال 25 بهمن ماه به تهران می آید تا هم درباره این مسائل با فدراسیونی ها آخرین چانه زنی هایش را انجام دهد ، هم برنامه های تیم ملی را هماهنگ کند  و البته بازیهای لیگ را هم از نزدیک تماشا کند.

البته چیزی که مشخص است این است که ایرانی ها به این راحتی قید ولاسکو را نمی زنند و برای جدا شدن او شرط دارند. امیر خوش خبر سرپرست تیم ملی والیبال که ازاین قضیه حسابی دمق است می گوید:«فدراسیون به آرژانتینی ها قول داده این مساله را بررسی کند و البته به شرطی رضایت می دهد که  با مربی خوبی  برای جانشینی اوبه توافق برسد.» او تنها دلیل ولاسکو برای برگشت را به برآورده شدن آرزویش می داند:«یکی از بزرگترین آرزوهای ولاسکو برگشت به آرژانتین  و ادای دین به کشورش است.مساله ای که در سه سالی که ولاسکو سرمربی تیم ملی است بارها از زبانش شنیده ام  .او معتقد است این یک شانس است و باید از آن استفاده کند. چرا که شاید هیچ وقت دیگر شانس در خانه اش را نزند و در حسرت مربیگری تیم ملی کشورش بماند.»

به خاطر همین 11 روز دیگر خودش را به تهران می رساند تا همه حرفهایش را با داورزنی بزند. البته کارهای تیم ملی را هم انجام دهد.خوش خبر معتقد است نمی شود مربی را به زور نگهداشت: مربی باید برای کار در تیمی انگیزه داشته باشد. اگر دلش نباشد و نخواهد نمی توان طبق چارچوب قرارداد او را نگهداشت. فایده ندارد. فدراسیونی ها به خاطر همین دست بکار شده اند تا جانشین ولاسکو را انتخاب کنند: آقای داورزنی رایزنی ها را با هماهنگی ولاسکو  شروع کرده اما کسی جانشین ولاسکو می شود که بتواند کار او را ادامه دهد. اسم بزرگی داشته باشد و شخصیتی محکم.مرد بزرگی که بچه ها قبولش داشته باشند .آن وقت ولاسکو همه اطلاعات کافی و کامل درباره بچه ها را به او می دهد.

او احتمال سرمربیگری سیچلو را رد می کند:«به طورحتم سرمربی  تیم ملی به خوان سچلو نمی رسد.مربیانی مثل آناستازی،پرندی و... در لیست فدراسیون هستند.» سرپرست تیم ملی  شرایط والیبال ایران را بهتر از سه سال قبل برای انتخاب مربی بزرگ می داند:«حالا شرایط خیلی بهتر است.ولاسکو هم این را می گوید.او معتقد است والیبال ایران حالا راهش را پیدا کرده است. شاید سه،چهار سال بعد به خاطر پشتوانه ضعیف به مشگل بخوریم اما حالا نه.بازیکنان بزرگ شده اند و تفکراتشان هم . او ایمان دارد که حالا بازیکنان همان طور که می خواسته تغییر کرده اند وآمادگی تغییرات تاکتیک و تکتیک را دارند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:38  توسط علی رضاخادمی  | 

 

پیام دکتر حسن روحانی را در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر، علی جنتی خواند.

او در این پیام با تاکید بر این که بازگرداندن تماشگر قهر کرده از سینما، ضرورى ترین وظیفه مسئولان سینماست، آورده است:«  سینما بدون تماشاگر معنا ندارد و جشن و جشنواره از آن روز معنا می‌یابد که بدانیم مردم از سینماى بومى راضى هستند.»

روحانى در پیام خود خاطرنشان ساخت: «خواسته‌ام این است که از آنجه گذشته است، فاصله بگیریم و دوران جدیدى را آغاز کنیم، وقت آن است که با کرامت از آنچه در سینما گذشت، بگذریم، اگرچه آن عبرت‌ها را فراموش نکرده‌ایم.»

رئیس جمهور ایران در این پیام اعلام کرد که از این به بعد هر سال جایزه ملی ریاست جمهورى در جشنواره فیلم فجر اهداء می‌شود این جایزه قرار است به فیلمی داده شود که توان خود را برای آشتی دادن مردم با سینمای ملی و فرامرزی و میان فرهنگی بگذارد. 

او با بیان این مطلب که امروز بعد از آنجه که در سال‌هاى گذشته بر فرهنگ و هنر مملکتم گذشت، فضاى سینماى کشورم را غمگین مى‌بینم، در پیام خود آورده است:«سینماگر کشورم مى‌گوید حالا که انسان ایرانى حماسه ٢٤ خرداد را خلق کرده به من ازادى بده و بگذار واقعیت‌هاى تلخ را نشان دهم. من به او مى‌گویم آن واقعیت‌ها را که همگان کم و بیش مى دانند، بیا تا نقطه هاى روشن حقیقت را نشان دهیم.»

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:58  توسط علی رضاخادمی  | 

 

یاد من باشد تا از فردا صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا،  آب ، زمین

مهربان باشم،  با مردم شهر

و فراموش کنم،  هر چه گذشت

خانه ی دل،  بتکانم ازغم

و به دستمالی،  از جنس گذشت

بزدایم دیگر ، تار کدورت، از دل

مشت را باز کنم، تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم

 یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم ، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

 یاد من باشد فردا حتما

به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

 یاد من باشد فردا حتما  

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

 یاد من باشد

باز اگر فردا، غفلت کردم

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

من به خود باز بگویم این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:51  توسط علی رضاخادمی  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 19:9  توسط علی رضاخادمی  | 

 

 حرکت‌ های شتابزده دولت دهم در واپسین روزهای عمرش، حوزه مطبوعات را هم بی نصیب نگذاشت اما این بار نه با فشار سیاسی به جراید بلکه با راه اندازی موزه مطبوعات در قبرستان قدیمی تهران ، موزه ای که درب سبزرنگش از روز افتتاح تاکنون همچنان بسته است!

خبر راه اندازی اولین موزه مطبوعات بین المللی کشور آن هم توسط موسسه خصوصی نشریات بین المللی خبر در شیراز کافی بود تا دولت دهم که علاقه عجیبی به انجام کارهای جدید داشت و به دنبال زدن سند ششدانگ کارهای خلاقانه به نام خود بود، طرح راه اندازی موزه ای به نام مطبوعات و صدالبته در شکل و شمایلی غریب و در مکانی دور از ذهن هر فرد رسانه ای را بچیند.

 موزه ای که مجوز آن در  بهمن ماه سال 91 به نام حسین واحدی پور صاحب امتیاز نشریات بین المللی خبر توسط اداره کل موزه های سازمان میراث فرهنگی کشور صادر شده بود. اما با این حال دولت دهم در اقدامی عجولانه وقتی در تیرماه سال 92 از طریق وزارت ارشاد وقت در جریان راه اندازی این موزه در شیراز قرار می گیرد با اجاره قبرستان قدیمی تهران از اوقاف به مبلغی گزاف و گذاشتن تابلویی آبی رنگ با مضمون «موزه مطبوعات ایران» در سردر قبرستان، تاریخ مطبوعات کشور را در عرض کمتر از چند روز به هم می آورد و با قاب گرفتن چند روزنامه دولتی و پوستر و تعدادی تصویر به همراه نمایش چند دوربین عکاسی و یک ماشین چاپ عاریه ای از روزنامه اطلاعات، در بقعه «سرقبر آقا»، 10 روز مانده به زمان تحویل دولت به آقای روحانی آن را افتتاح می کند. موزه ای که از چند ساعت بعد از افتتاح تاکنون همچنان تعطیل است.


عنوان «موزه مطبوعات» شاید برای برخی مردم در ایران چندان آشنا نباشد، اما برای بسیاری از روزنامه نگاران و اهالی فرهنگ در کشور و به خصوص شیراز نامی آشناست. جایی که ایده و طرح راه اندازی اش از چندسال قبل توسط حسین واحدی‌پور پایه ریزی شد و وی در جلساتی متعدد با فرهنگوران کشور همزمان با آغاز ساخت نخستین ساختمان مطبوعاتی کشور که هم اکنون در مرحله بهره برداری آزمایشی است، وعده ایجاد اولین موزه بین المللی مطبوعات را در شیراز داد و اعلام کرد که یکی از طبقات این ساختمان 7 طبقه فقط مختص موزه خواهد بود. این وعده در سال 91 صورت اجرایی به خود گرفت و در بهمن ماه همان سال مجوز تاسیس نخستین موزه بین المللی ایران به نام ایشان از سوی اداره کل موزه های سازمان میراث فرهنگی کشور صادر و بلافاصله کار تجهیز موزه از محل سرمایه گذاری شخصی وی آغاز گردید.

جایی که پس از اتمام می توان با حضور در آن مکان هم با تاریخچه مطبوعات ایران آشنا شد و هم مطبوعات جهان. ضمن آنکه بازدیدکنندگان قادر خواهند بود روزنامه های جهان را از طریق کیوسک های دیجیتال ورق بزنند و بخوانند. نمایش اولین نسخه های روزنامه های ایران و جهان، دسترسی به آرشیو روزنامه های مختلف، آگاهی از نحوه تکامل روزنامه ها، آشنایی با بزرگان و پیشکسوتان مطبوعات و آثار آنها و همچنین به نمایش گذاشتن آثار شاخص مطبوعاتی و... از دیگر امکانات اولین موزه بین المللی در دست اتمام مطبوعات به همت موسسه نشریات بین المللی خبر است، مؤسسه ای که به پشتوانه 35 سال فعالیت بی وقفه خود قرار است چشم انداز وسیعی از آنچه در علم ارتباطات به صورت تئوریک بیان می شود را به صورت عملی پیش روی بازدیدکنندگان قرار دهد.

این اقدام در حالی صورت گرفته است که نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه و آسیا و حتی قاره های آفریقا و اقیانوسیه هم هیچ خبری از موزه مطبوعات نیست و همین مسئله باعث شد تا کارشناسان موسسه خبر، هم ایده پرداز باشند و هم مجری.

واحدی پور در هر دوره بازدید خبرنگاران، گزارشی از پیشرفت ها را  ارائه می داد؛ از گزارش نحوه تامین تجهیزات و برنامه های مدون برای راه اندازی این موزه گرفته تا جلسه با مسئولان فرهنگی کشور که دیدار با مسئولان سازمان میراث فرهنگی کشور، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، حوزه مطبوعاتی وزارت ارشاد و مسئولین وزارت کشور و کتابخانه مجلس برای همکاری در استفاده از اسناد تاریخی مطبوعات ایران از آن جمله است.

در میان این جلسات متعدد شاید آخرین جلسه واحدی پور با مسئولان وقت وزارت ارشاد به تیرماه امسال برگردد. وی از نتایج این جلسه راضی بود. می گفت: «در ملاقات های جداگانه ای که با جناب محمدزاده معاون (وقت) مطبوعاتی وزارت ارشاد و آقای پاک آیین مدیرکل (وقت) مطبوعات داخلی وزارت ارشاد داشتم، آنها قول مساعد برای کمک فکری و تامین اسناد و تصاویر برای نخستین موزه بین المللی مطبوعاتی در کشور را دادند و از برپایی این موزه آن هم توسط یک بخش خصوصی مطبوعاتی استقبال زیادی کردند.»
واحدی پور می گفت: «هیچ جلسه ای نبوده که با مسئولان کشوری برگزار کنم و آنها پیشنهاد انتقال و راه اندازی این موزه در تهران را ندهند. این در حالی است که این پیشنهاد مسئولان با جواب منفی من مواجه می شد چرا که من معتقدم که اولین روزنامه موسسه خبر (خبرجنوب) را در شیراز راه اندازی کرده و 35 سال بی وقفه آن را در این شهر چاپ و در سایر مناطق کشور و خارج توزیع کرده ام، تأسیس اولین موزه مطبوعاتی کشور در شیراز هم حق مردم همین شهر است.»

تا اینجای کار همه چیز خوب پیش می رفت. اما اواخر تیرماه بود که برگ دیگری در حوزه مطبوعات ورق خورد. همان وقتی که خبرنگاران در کمال تعجب خبری را روی خروجی خبرگزاری ها دیدند، خبری با محتوای آنکه وزارت ارشاد، موزه مطبوعاتی کشور را در تهران تا چندروز آینده افتتاح خواهد کرد!
واحدی پور با دلخوری از اقدام وزارت (وقت) ارشاد گفت: «این موزه توسط وزارت ارشاد در حال راه اندازی است و حتی کارت دعوت آن را برای خودم که ایده پرداز آن بودم فرستاده اند و قرار است دوم مردادماه در بقعه سر قبر آقا افتتاح شود. یعنی کمتر از دو هفته به پایان دوره فعالیت دولت دهم!»
اما تعجب اهالی رسانه بیش از همه چیز از راه اندازی این موزه در روزهای پایانی عمر دولت دهم بود؛ اقدامی که در مصاحبه ها و سخنرانی های مسئولان وزارت ارشاد هیچ گاه اشاره ای به آن نشده بود. این در حالی است که با در جریان قرار گرفتن مدیران وقت این وزارتخانه از اقدامات بخش خصوصی، موزه مذکور در کمتر از یک ماه با نصب ابتدایی ترین تجهیزات بر روی آینه کاری های منحصربه فرد و زیبای بقعه سر قبر آقا افتتاح شد اما هیچ وقت در معرض دید مردم قرار نگرفت و تنها برای آنکه موزه مطبوعات به عنوان یکی از اقدامات وزارت ارشاد دولت دهم تلقی شود و در لیست قرار بگیرد عجولانه دست به این کار زدند؛ حرکتی ناعادلانه در رقابت با یک بخش خصوصی بسیار کوچک.

خبرنگاری که برای دیدن این موزه ، راهی آن محل شده بود چنین می گوید : روی تابلوی کوچک آبی رنگ ، بالای درب همیشه بسته قبرستان قدیمی تهران نوشته شده : «موزه مطبوعات ایران» و با خط ریزتر «تاسیس 1392».
این چند کلمه همه آن چیزی است که از وزارت قبل ارشاد برای مطبوعات ایران به یادگار مانده است. یادگاری همچون خطی نامأنوس و قلب تیرخورده ای که با چاقویی نوک تیز روی سرو چندهزار ساله ای کشیده باشند.
در خیابان صاحب جم، یکی از باریکترین خیابان های تهران، در میان هیاهوی این خیابان و در بین مغازه های ریز و درشت عمده فروشی مواد غذایی، شوینده ها، منقل فروشی ها و...، بقعه ای است به نام «سر قبر آقا». جایی که آرامگاه خانوادگی خاندان حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران در دوره قاجار است و زمان ساخت آن به قرن سیزدهم هجری قمری برمی گردد. این مکان تا مدت ها نقش قبرستان را برای اهالی تهران داشته و آنها مرده های خود را در این محل که به گفته کسبه اطراف آن به قبرستان خاتون معروف است دفن می کردند. اینجا همان جایی است که دولت دهم در واپسین روزهای عمر خود آن را برای موزه مطبوعات ایران در نظر می گیرد. جایی که نه مغازه های اطرافش سنخیتی با حرفه رسانه دارند و نه مکان آن. اینجا تا دلتان بخواهد قبر است.

نام خیابان صاحب جم در تهران با نام عمده فروشی مواد غذایی و شوینده ها گره خورده، جایی که قیمت ها پایین و صدالبته محله پرترددی است برای انواع و اقسام گاری، نیسان های آبی رنگ و کامیونت های کوچک و بزرگی که در انبارهای این راسته جنس خالی می کنند. اما اینکه چطور شد در میان این آشفته بازار و در بین انواع و اقسام شیرخشک و پودر پای بچه، روغن های جامد و مایع و انواع و اقسام مارک شامپو، تابلوی «موزه مطبوعات» سر بر آورد و اصلاً این موزه چه شکل و شمایلی دارد ماجرایی است که نه اهالی رسانه سر از آن در آورده اند و نه کسبه همسایه دیوار به دیوار آن!
درب سبزرنگ بقعه ای که نام موزه مطبوعات را به خود گرفته مثل همیشه بسته است. پیرمردی که به سید معروف است ظاهراً سرایدار قبلی این بقعه بوده و حالا نقش کلیددار آن را دارد ، به هیچ صراطی مستقیم نمی شود که بتوانیم حتی سرکی کوچک به داخل این بقعه بکشیم تا دستمان بیاید جایی که نام موزه مطبوعات را بر پیشانی دارد در چه حال و روزی به سر می برد.
به نظر کمی بداخلاق می آید ولی وقتی شروع به حرف زدن می کند می بینیم او هم مامور است و معذور.

کلی چانه می زنیم و صغری کبری می چینیم که باید برویم داخل، اما باز هم سید قبول نمی کند. با بی حوصلگی می پرسیم:

* سید شما بگو ما چطور می توانیم داخل بقعه برویم تا ما همان کار را بکنیم؟ از راه دور آمده ایم فقط برای دیدن همین موزه.

اگر از اداره اوقاف نامه بیاورید حتماً راهتان می دهم.

* واقعاً؟ خب از اول می گفتید. اوقاف کجاست؟

نمی دانم. البته اگر هم بروید اوقاف، نامه نمی دهد.

* چرا؟!

کل این خیابان و همین جایی که شما هم روی آن ایستاده اید قبلاً قبرستان بوده بعد به تدریج از مساحت بقعه کم شده و تبدیل به مغازه می شود، مغازه ها هم حالا وقفی است. این بقعه هم به همراه تمام مغازه ها قبلاً زیر نظر اوقاف بوده اما از اواخر بهار امسال وزارت ارشاد بقعه را اجاره کرده تا موزه مطبوعات راه بیندازد.

* ما تقریباً تمام موزه های ایران را دیده ایم فقط مانده این یکی. اگر راهمان بدهی در حقمان خیلی لطف کرده ای. ما هیچ چیزی حتی کیف و موبایل هم با خودمان داخل نمی بریم که فکر کنی قصد عکس گرفتن داریم. اصلا وقتی آمدیم بیرون ما را بگرد. همین!

این چه حرفی است شما می زنید مگر من گفتم دزدید؟ نقل این حرف ها نیست. بروید و این قدر وقت مرا نگیرید.

* پس نقل چیست؟ ما برویم داخل از این بقعه چه چیزی کم می شود؟ اصلا فکر کن کس و کارمان اینجا خاک است و می خواهیم برویم فاتحه خوانی.
(پوزخندی می زند و سری تکان می دهد) هی خانم. کجای کاری؟ صد سالی می شود کسی را اینجا خاک نکرده اند. بچه ها و نوه های این هایی که اینجا خاک شده اند هم فکر کنم کفنشان پوسیده. آنجا از لای نرده ها آن قوطی سفید روی دیوار را می بینید؟ دوربین است. جای جای این بقعه را دوربین کار گذاشته اند و به مرکز وصل کرده اند هر کسی داخل بیاید در اوقاف یا وزارت ارشاد می بینند. آن وقت من چه جوابی بابت ورود شما به این قبرستان به آنها بدهم.

* از چه زمانی کسی اجازه ورود به این بقعه را نداشت؟

از وقتی تابلوی موزه مطبوعات را زدند بالای سردر بقعه. از وقتی وزارت ارشاد آن را اجاره کرد. قبلا هم که زیر نظر اوقاف بود درش بسته بود ولی اگر کسی می آمد و دوست داشت وارد شود درب را برایش باز می کردم. اما از وقتی دست ارشاد افتاد و موزه مطبوعات شد ورود به جز خودشانی ها را ممنوع کردند.

* وزارت ارشاد چقدر اجاره بابت این مکان به اوقاف می دهد؟

نمی دانم. به من ربطی ندارد . فقط کلید اینجا دست من است.
سید از اجاره بها خبری ندارد شاید هم می داند و نمی خواهد بگوید. اما کسبه محل رقم های مختلفی را برای اجاره این مکان حدس می زنند از ماهی 150 میلیون تومان تا 250 میلیون تومان آن هم برای جایی که از آن به عنوان قبرستان مخروبه یاد می کنند.به کسبه اطراف آنجا که سید هر از گاهی می رود و با آنها گپ و گفتی می زند رو می اندازیم که واسطه شوند تا سید درب بقعه را برایمان باز کند اما پادرمیانی آنها هم برای رفتن به داخل بقعه یا همان موزه مطبوعات بی نتیجه می ماند. روی دیوار بقعه هم به جز تابلوی مسی زردرنگی که توضیحاتی در مورد سرقبرآقا داده شده هیچ خبری از نحوه ورود یا زمان بازدید از موزه مطبوعات نیست. متوسل شدن به پسر جوانی هم که از درب بقعه خارج می شود نتیجه ای نداد و با وجودی که رفت با مردی که می گفت وکیل صاحب بقعه است حرف زد و خواهش کرد اما باز هم جواز ورود را پیدا نکردیم.

یکی از کسبه وقتی اصرار ما را می بیند می گوید: «چه چیزی می خواهید ببینید. وزارت ارشاد وقت، یک مشت آشغال با یک ماشین چاپ قدیمی اینجا ریخته و رفته است. اوایل تیرماه یک وانت بار آمد تعدادی صندلی خالی کرد و تابلویی هم بالای درب بقعه زد که رویش نوشته بود «موزه مطبوعات». بعد هم چند ماشین دولتی رفتند داخل و چند ساعت بعد بیرون آمدند و درب بقعه را بستند و رفتند. از آن زمان به بعد همچنان این درب بسته است.»
او که برای پرداخت اجاره مغازه وقفی اش هر از گاهی می تواند وارد بقعه شود در مورد مشاهداتش از موزه توضیح می دهد: «چندتا تابلو از صفحات روزنامه هایی مثل اطلاعات و کیهان نصب کرده اند و چند روزنامه قدیمی و تعدادی عکس و پوستر قاب گرفته و روی آینه کاری ها چسبانده اند. یک دستگاهی هم که می گویند دستگاه چاپ است توی ایوان گذاشته اند که شنیده ام از روزنامه اطلاعات برای چند روزی قرض گرفته اند. بعید می دانم از این موزه چیزی در مورد مطبوعات دستتان بیاید.»

سرسختی سید به حدی است که حتی روی پیرمردی که عصازنان از جلوی بقعه رد می شود را هم نمی گیرد. با سلام و علیک آنها با یکدیگر متوجه دوستی شان می شویم و از پیرمرد می خواهیم پادرمیانی کند. سید حرف پیرمرد را هم نمی خواند. پیرمرد هم می گوید: 60 سال است من ساکن این محلم و 30 سال است که ندیده ام در این بقعه باز شود.

شایعه دزدیده شدن کامپیوترهای موزه مطبوعات را هم با اهالی محل در میان می گذاریم، کسی در جریان چند و چون ماجرا نیست. یکی از کسبه می گوید: چند وقت پیش یک تریلی مجهز به جرثقیل آوردند که طلای بالای سر گنبد بقعه را ببرند ولی انگار نتوانستند. چون هنوز طلای بالای گنبد سر جایش هست. او با لبخند ادامه می دهد: البته شاید هم بدل به جایش گذاشته باشند. می پرسیم کار چه کسی بود؟ جواب می دهد: خودشان می گویند کار دزدها بوده، اما مگر دزد جرأت می کند با تریلی و جرثقیل و این همه سرو صدا بیاید برای دزدی؟

به اغلب کسبه رو می اندازیم شاید یکی شان آشنایی، پارتی، چیزی داشته باشد که بتوانیم به واسطه شان وارد موزه مطبوعات شویم اما همه فقط سید را نشان مان می دهند. از در دنیای مجازی یا همان اینترنت هم که وارد می شویم به جز عکس های روز افتتاح که شامل تعداد انگشت شماری از روزنامه های دولتی قاب گرفته، یک دستگاه تلویزیون قدیمی، چند دوربین عکاسی و یک تصویر حفاظت شده از ملانصرالدین زیر نور لامپ های نئون در وسط یک صندوق شیشه ای چیز دیگری دستگیرمان نمی شود. از درز و دوز درب همیشه بسته بقعه هم چیزی قابل رؤیت نیست به جز از بالای درب که فقط گنبد فیروزه ای آن معلوم است. اغلب اهالی این راسته از کل موزه مطبوعات فقط تابلوی سردر آن را دیده اند. دولت نهم و دهم در روزهای آخر عمرش این طرح زخمی را برای اهالی رسانه به یادگار گذاشت و با افتتاح آخرین طرحش در یک قبرستان متروکه، برای آرزوی داشتن روزی بهتر از دیروز در 8 سال ریاست احمدی نژاد فاتحه ای خواند و رفت... .

 (به نقل از خبرانلاین)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 12:16  توسط علی رضاخادمی  | 

مطالب قدیمی‌تر