کلمبیا از کشف لاشه کشتی افسانه‌ای "سن ‌خوزه" در سواحل این کشور خبر داده است. این کشتی در سال ۱۷۰۸ در حالی که گنجینه گرانبهایی را به سمت اسپانیا حمل می‌کرد، غرق شد. ارزش این محموله دست‌کم یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

به گزارش دویچه وله، یک تیم کارشناسی شامل پژوهشگران کلمبیایی و خارجی موفق شدند تا بقایای کشتی افسانه‌ای "سن خوزه" را که ۳۰۷ سال پیش به زیر آب فرورفته بود، در آب‌های سواحل کارائیب متعلق به کلمبیا پیدا کنند.

خوان مانوئل سانتوس، رئیس‌جمهور کلمبیا، در یک نشست خبری گفت که "این ارزشمندترین گنجینه‌‌‌ای است که در تاریخ بشریت کشف شده است".

این کشتی بادبانی اسپانیایی که در اصطلاح به آن "گالئون" می‌گویند، بخشی از ناوگان فیلیپ پنجم، پادشاه وقت اسپانیا بود که در سال ۱۷۰۸ به فرمان وی محموله‌های ارزشمندی از طلا، نقره و دیگر اشیای گرانبها را از مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا بار زده تا از طریق اقیانوس اطلس به اسپانیا بیاورد.

گالئون به نوعی کشتی بادبانی بزرگ گفته می‌شود که دارای سه یا چهار دکل بود و در نیمه دوم سده شانزدهم و نیز در سده هفدهم به عنوان کشتی‌های جنگی یا بازرگانی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

کشتی سن‌‌ خوزه در مسیر خود به سوی اسپانیا با کشتی‌های بریتانیایی روبرو شد که برای بدست آوردن گنجینه ارزشمندش به روی آن آتش گشودند. کشتی سن‌خوزه با ۶۰۰ ملوان روی عرشه، به شدت آسیب دید و غرق شد.

تنها تعداد انگشت‌شماری از ملوانان توانستند از این مهلکه جان سالم به در ببرند. 

تا کنون تیم‌های کارشناسی متعددی به امید یافتن بقایای کشتی سن‌خوزه راهی آب‌های اقیانوس اطلس شده بودند، اما همه آنها در نهایت ناکام مانده و تنها توانسته بودند تا لاشه کشتی‌های دیگر را کشف کنند.

تیم پژوهشی بین‌المللی که اینک موفق به کشف لاشه سن‌خوزه شده، جریان وزش باد و حرکت موج‌ها، در مسیر حرکت کشتی سن‌خوزه در ۳۰۷ سال پیش را مورد بررسی قرار داده است. در کنار آن کارشناسان دست به تحقیقات گسترده‌ای نیز در آرشیو‌های تاریخی اسپانیا و کلمبیا زدند.

مانوئل سانتون، رئیس‌جمهور کلمبیا، گفته است که لاشه سن‌خوزه روز ۲۷ نوامبر امسال، در محلی یافت شده که تا پیش از آن گمان آن نمی‌رفته است. وی اضافه کرده، که در کنار لاشه سن‌خوزه، بقایای دستکم پنج کشتی غرق شده نیز پیدا شده است.

شهردار کارتاگنا، شهری که لاشه سن‌خوزه در سواحل آن یافت شده، این کشف را "رویدادی بی‌سابقه برای کشور" توصیف کرده است. گفته می‌شود گنجینه بارشده روی این کشتی، احتمالا بزرگترین و ارزشمندترین گنجینه‌ای است که تا کنون به زیر آب رفته است.

سانتوس در نشست خبری خود ارزش سکه‌های طلا، نقره، جواهرات و سنگ‌‌های قیمتی موجود در کشتی سن‌خوزه را دستکم یک میلیارد دلار کنونی برآورد کرد. کلمبیا ارزش این محموله طلا و جواهرات را ۴ میلیارد دلار تخمین می‌زند.

یک شرکت آمریکایی که از سال ۱۹۸۱ ادعای مالکیت بر بخشی از گنجینه سن‌خوزه را دارد، ارزش آن را ۱۷ میلیارد دلار اعلام کرده است.

کارشناسان تیم تحقیقاتی گفته‌اند که کشتی سن‌خوزه را از روی توپ‌های برنزی منحصربه‌فرد روی عرشه‌اش شناسایی‌کرده‌اند. روی این توپ‌ها و صندوق‌های بار زده شده نقش دلفین حکاکی شده بوده است.

ارنستو مونته‌نگرو، رئیس مؤسسه تاریخ و انسان‌شناسی کلمبیا، گفته است که هیچ تردیدی وجود ندارد که لاشه یافت شده متعلق به کشتی سن‌خوزه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:39  توسط علی رضاخادمی  | 

نهم آبان سال 1358 احمد ايزدپناه معروفترين افسر پليس ايران كه در سال 1340 مرد سال «مجله اميد ايران» شده بود از سوي دولت انقلاب، رئيس پليس تهران شد.
شهرت ايزدپناه که پیش از انقلاب درجه سرهنگي داشت به اين لحاظ بود كه در پي براندازي 28 امرداد1332، به دستور شاه كه او را از هواداران دكتر مصدق مي دانست در اختيار وزارت كار قرار گرفته بود و سالها از ترفيع عقب افتاده بود. با وجود اين، مجبور شدند كه در سال 1338 براي پايان دادن به اجبار برخي زنان فقير، زنان ربوده شده و بعضا فريب خورده به روسپيگري در محله بدنام تهران (شهر نو) و گسترش قتل و چاقو كشي و باج خوري در منطقه ده پايتخت (محله بدنام و نواحي اطراف آن معروف به دروازه قزوين) وي را كه در عين حال فارغ التحصيل رشته قضايي دانشكده حقوق بود كلانتر پليس اين ناحيه كنند و وي مسائل را حل كرد كه در آن زمان شق القمر به نظر مي آمد، زيرا كه مفسدين اين محله پس از شركت در براندازي28 امرداد، انجام هر گونه عمل خلاف قانون و اخلاق را حق خود مي دانستند. از آن پس آمار قتل و قاچاق و سرقت هر منطقه تهران كه بالا مي رفت ايزدپناه را كلانتر آنجا مي كردند و ....
ايزدپناه که 14 ارديبهشت 1387 (چهارم ماه مه 2008) از بيماري سرطان پروستات فوت شد در گورستان بهشت زهرا مدفون است. وي که در شهريور 1308 (1929 ميلادي) به دنيا آمده بود 79 سال عمر کرد. پس از انقلاب، ايزدپناه به درجه سرتیپی ارتقاء يافته بود. وي مدتي هم رئيس كل سازمان آگاهي پليس کشور بود.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ساعت 19:36  توسط علی رضاخادمی  | 

در ماه گذشته آلمان و اتریش مرزهای خود را به روی هزاران پناهجویی باز کردند که از سوریه آمده بودند. پناهجویانی که خواستار اقامت در کشورهای اروپای غربی به ویژه آلمان هستند، از مرز صربستان وارد مجارستان می‌شوند اما دولت مجارستان با ایجاد حصارهای محکم مرزی درصدد متوقف کردن ورود پناهجویان از مرز صربستان برآمد که نتیجه آن، ازدحام چند هزار پناهجو در مناطق مرزی داخل صربستان بود. صربستان قبل از تجزیه جمهوری فدراتیو یوگسلاوی، جزئی از آن کشور بود. در سال ۱۳۳۵ پس از سرکوب انقلاب مجارستان توسط نیروهای شوروی، هزاران مجار به اتریش و یوگسلاوی پناه بردند.

به گزارش «تاریخ ایرانی»، رئیس اداره امور بین‌المللی و روابط کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در آن زمان یک ایرانی بود که برای بررسی وضعیت پناهجویان مجار راهی یوگسلاوی شد. او «امیرعباس هویدا» بود که ۸ سال بعد نخست‌وزیر ایران شد و ۱۳ سال در این سمت ماند. هویدا در سال ۱۳۳۹ زمانی که معاون رئیس هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران بود خاطراتش را درباره مهاجریان مجارستانی برای سالنامه «دنیا» نوشت:

***

سال ۱۹۵۶ سال پر تشویشی بود. مردم جهان نگران خاورمیانه بودند و دل‌هایشان پر بیم بود. دولت‌های بزرگ هر یک به دلیلی خونسردی خود را از دست داده بودند و چشم امید جهانیان به سازمان ملل دوخته شده بود.

من در آن موقع رئیس اداره امور بین‌المللی و روابط کمیساریای عالی سازمان ملل جهت پناهندگان بودم و چند روز پیش از وقایع سوئز سفرم به مصر و سایر کشورهای عربی خاتمه یافته بود و به ژنو یعنی مرکز اداره مزبور بازگشته بودم. کمیسر عالی سازمان ملل چندی پیش از آن در بازی تنیس فوت کرده بود و معاون او به نام رد (Reod) به آمریکا سفر کرده بود زیرا در آن موقع بودجه کمیساریای پناهندگان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح بود.

مقارن همین احوال شورشی در مجارستان پیش آمد و جمعی از مردم آن کشور به اطریش و یوگسلاوی پناه بردند. کمیساریای عالی پناهندگان نمایندگانی به اطریش و یوگسلاوی اعزام داشت ولی دولت یوگسلاوی اجازه نداد که نماینده کمیساریا وارد آن کشور شود و به کار بپردازد.

من از ژنو به نیویورک شتافتم تا در آنجا با مقامات سازمان ملل درباره پناهندگان مصری که بعد از وقایع کانال سوئز از مصر فرار کرده بودند و روشن ساختن ملیت آنان تصمیماتی بگیریم. از طرفی نیز در نیویورک بین مقامات سازمان ملل و یوگسلاوی مذاکراتی شده بود تا توافقی بر سر ملیت نماینده اعزامی به عمل آید زیرا چنانکه می‌دانید ملیت نمایندگانی که از طرف موسسات سازمان روانه کشورها می‌شوند اهمیت زیادی دارد و با آنکه مامورین سازمان هرگز تحت تاثیر تعصبات ملی قرار نمی‌گیرد باز هم دولت‌ها بیشتر راضی هستند که نماینده بی‌طرفی کشورشان را مورد بازدید قرار دهد.

به هر حال من کارهای خود را دنبال می‌کردم و کاری بدین امور نداشتم و در پی ماموریت خود به ژنو بازگشتم و در آنجا معلوم شد که باید به یوگسلاوی سفر کنم و گزارشی از وضع پناهندگان مجار تهیه نمایم. از این رو به وین رفته و پس از بازدید وضع زندگی و حال و روز آن دسته از پناهندگان مجار که به اطریش پناه آورده بودند با هواپیما به بلگراد پایتخت یوگسلاوی رفتم. ماموریت من آن بود تا با عده‌ای نزدیک به بیست هزار نفر از مردم مجارستان که به یوگسلاوی پناه برده بودند تماس بگیرم و ببینم چه کمک‌هایی می‌توان در حق آن‌ها روا داشت.

موقعی که من وارد یوگسلاوی شدم تصور می‌کردم که وضع پناهندگان در این مملکت نیز مانند وضعی است که هم‌میهنانشان در اطریش داشتند. در اطریش پناهندگان در وضع سختی بسر می‌بردند و من پیش خود فکر می‌کردم که حتما وضع آنان در یوگسلاوی به مراتب بدتر از اطریش است. دولت یوگسلاوی پناهندگان مجاری را در نواحی اطراف Voyvodina و Novi Sad و Somboo جا داده بود.

من به مراکز نوی‌ساد و سومبو رفتم و در آنجا توانستم با پناهندگانی که مرتبا از راه می‌رسیدند تماس بگیرم. از این تماس‌ها دریافتم که مقامات مرزی مجار به هیچ‌وجه جلوی کسانی که قصد فرار از میهن را داشتند نمی‌گرفتند و مردم روستاهای نزدیک مرز دسته دسته می‌گریختند. نیز معلوم شد که فقط عده‌ای از فراریان به علل سیاسی میهن را ترک می‌گویند و عده‌ای بر اثر وحشت و به صرف اینکه می‌دیدند دیگران می‌گریزند به راه افتاده بودند یا از آن رو که عده‌ای از نوجوانان راه فرار را در پیش گرفته بودند پدران و مادرانشان هم اجبارا به دنبال آن‌ها آمده بودند.

چیزی که موجب شگفتی بود این نکته بود که یوگسلاوی چگونه از این پناهندگان که تعدادشان روز به روز افزایش می‌یافت پذیرایی خواهد کرد. دولت یوگسلاوی در مهمان‌نوازی سنگ تمام گذاشته بود. پناهندگان مانند جهانگردان خوش احوال در هتل‌های ساحل آدریاتیک زندگی می‌کردند و از آن‌ها پذیرایی گرمی به عمل می‌آمد. درست مانند پذیرایی‌هایی که از ثروتمندان می‌شود. من چون اصلا به فکرم نیز نمی‌رسید که پناهندگان چنین وضعی داشته باشند دچار حیرت شده بود و نتوانستم این حالت خود را از مقامات یوگسلاوی پنهان دارم و موضوع را با آنان در میان گذاشتم. یکی از این مقامات به من گفت: پس می‌خواستید وضعشان را بدتر کنیم؟ واقعا به خوبی دیده می‌شد که روح مهمان‌نوازی شرقی در میان ملت یوگسلاوی وجود دارد.

نکته‌ای که برای پناهندگان فوق‌العاده جالب بود موضوع ایرانی بودن من بود. به هیچ‌وجه باور نداشتند که نماینده سازمان ملل یک نفر ایرانی باشد از این رو دور من جمع شده بودند و مرتب سؤال می‌کردند.

مشکل اساسی کار ما ایجاد ارتباط بین پناهندگان بود. توانستیم با کمک مقامات یوگسلاوی ترتیبی دهیم که بین افراد خانواده‌ها تماس برقرار گردد. صلیب سرخ یوگسلاوی در این مورد ما را یاری بسیار دارد.

از خاطرات جالب من موضوعی است که در یکی از هتل‌های معروف در Sombor اتفاق افتاد. ما در حالی که سرگرم پناهندگان بودیم ناگهان دیدیم از بوداپست یک نفر تلفن می‌کند و مدیر میهمان‌خانه را می‌خواهد. وی با شتاب خود را به تلفن رساند. فکر می‌کردیم موضوع تازه‌ای است و خبری شده است ولی کسی که در آن طرف سیم بود درست مثل مردمی که برای گذراندن تعطیلات جای خود را در هتل‌ها رزرو می‌کنند به او گفته بود برایش جایی در هتل در نظر بگیرد چون خیال دارد همان شب به یوگسلاوی فرار کند.

خاطره دیگر من از ایام اقامت در یوگسلاوی موضوع شلپوویتس است. شلپوویتس نام مشروبی است که مردم آن دیار صبح و ظهر و شام می‌نوشند و رسمشان همچنین است که اگر صد گیلاس هم به کسی تعارف کنند باید بخورد و الا اوقاتشان تلخ می‌شود. من هم در میان عده زیادی گیر کرده بودم که چون خیلی دلشان می‌خواست از من خوب پذیرایی کنند مرتب شلپوویتس به من می‌دادند و من نمی‌دانستم چه کنم تا آنکه دوستی به من گفت باید قبلا مقداری روغن زیتون خورد و آنگاه به جنگ شلپوویتس رفت.

اشخاصی که در راس امور یوگسلاوی قرار داشتند بیشتر جوان بودند و اغلب از جمله کسانی به شمار می‌رفتند که در ارتش مقاومت ملی تیتو شرکت داشتند. این کوشش و شور و نشاطی که در میان ماموران دولتی یوگسلاوی به چشم می‌خورد برای من فوق‌العاده جالب بود.

خبرنگاران نیز دست از سر من بر نمی‌داشتند، دائما به سراغم می‌آمدند، و می‌پرسیدند که چه کرده‌اید؟ چه می‌خواهید بکند ولی دستور سازمان ملل برای ماموران خود همواره چنین است که تا قبل از تحویل گزارش به سازمان سخن نگویند و به هیچ کس توضیحی ندهند. از این جهت من هم از شرکت در کنفرانس‌های مطبوعاتی خودداری کردم ولی یک روز اتفاقا غافلگیر شدم و نیم ساعتی اسیر خبرنگاران بودم. مرتب سؤال می‌کردند و من پاسخ می‌دادم و این نیم ساعت برای من از سخت‌ترین لحظات بود زیرا می‌خواستم به همه پرسش‌ها پاسخ دهم و ضمنا چیزی هم نگویم و نکته‌ای را از گزارش بروز ندهم.

در آن موقع سفیر ایران در یوگسلاوی آقای میکده بود که چند بار ایشان را در بلگراد دیدم و از آن موقع تاکنون هرگز بنای سفارت ایران را از یاد نمی‌بردم که بیش از اینکه به سفارت ایران شباهت داشته باشد شبیه سفارت چین بود. یعنی در واقع عمارتی بود که اصلا مطابق اسلوب چینی‌ها ساخته بودند و معلوم نبود چرا چنین بنایی برای سفارتخانه انتخاب شده بود.

در ایامی که در یوگسلاوی بودم توانستم به کمک مقامات دولت یوگسلاوی ترتیبی برای پناهندگان بدهم که به خیر آنان بود و من مطمئن هستم که همیشه یادشان خواهد ماند که یک ایرانی به نمایندگی از طرف سازمان ملل به وضعشان رسیدگی به عمل آورده و گزارش درستی تسلیم مقامات جهانی نموده است.

چون در آن فصل سال هوای یوگسلاوی خیلی سرد بود و بنده هم فراموش کرده بودم با خود کلاه ببرم همراهان یوگسلاوی بنده یک کلاه پوستی هدیه کردند. من هنوز این کلاه را دارم و بدان نام کلاه تیتو داده‌ام و هر وقت به اسکی می‌روم آن را بسر می‌گذارم.

سرانجام به ژنو بازگشتم و گزارشی تقدیم اداره مربوط به پناهندگان کردم. این گزارش برای یوگسلاوی بسیار مفید بود و من سعی کرده بودم تا مراتب مهمان‌نوازی و بشردوستی مردم آن کشور را به خوبی نمایان سازم. مقامات یوگسلاوی از این گزارش فوق‌العاده مسرور بودند و چون به هر حال یکی از کشورهای پشت پرده آهنین به حساب می‌آمد آن را مغتنم شمردند. ناگفته نماند که همین گزارش مساعد موجب شد تا سازمان ملل اداره‌ای در یوگسلاوی تاسیس کند و بعدها نیز تجارت با این کشور رونق بیشتری یافت.

در همین احوال بود که به واسطه شغل تازه‌ای که از طرف وزارت خارجه دولت شاهنشاهی ایران به بنده واگذار شد ژنو را ترک گفتم و هنگام بازگشت از یوگسلاوی گذر کردم. مقامات وزارت خارجه این کشور به محض اطلاع از موضوع و اینکه من از کشورشان عبور می‌کنم از این مرز تا آن مرز همه جا از من پذیرایی کردند و اندازه محبت را از حد بیرون بردند.

این بود مختصری از خاطرات من در ایامی که برای رسیدگی به وضع پناهندگان مجار به یوگسلاوی سفر کرده بودم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ساعت 19:30  توسط علی رضاخادمی  | 

کن تیلور در سن ۸۱ سالگی درگذشت. نقش او در عملیات مخفیانه برای نجات شش شهروند آمریکایی در اوج بحران گروگانگیری ایران در سال ۱۹۷۹، او را به قهرمانی در دو سوی مرزهای کشورش مبدل کرد. عملکرد او در تهران مبنای فیلم هالیوودی «آرگو» شد، اگرچه این فیلم بابت کم توجهی به نقش کانادا در این عملیات مورد نقد قرار گرفت.


به گفتهٔ رالف لین که از دوستان خانوادگی او به شمار می‌رود، تیلور در ماه آگوست به سرطان روده مبتلا شد و در روز پنجشنبه در بیمارستان پرزبترین نیویورک از دنیا رفت. رالف لین در تماس با کانادین پرس گفت: «من اینجا نشسته بودم و گریه می‌کردم. باورتان می‌شود؟ من مرد مسنی هستم که هرگز گریه نمی‌کند، ولی این‌ بار اشک می‌ریختم. نزدیکانش دوست خوبی را از دست دادند ولی کانادا یک قهرمان را از دست داد. من این بخت را داشتم که در کنار او باشم.» به گفتهٔ لین، پت همسر تیلور در هنگام مرگ کنار او بوده است. تیلور یک پسر به نام داگلاس دارد، همسر او دنا و دو فرزندشان بازماندگان او هستند.

او در سال ۱۹۳۴ در کلگری به دنیا آمد. نقش او در کمک به نجات آمریکاییان در عملیات مخفیانه مورد تقدیر قرار گرفت، دولت کوتاه مدت جو کلارک نیز از این عملیات پشتیبانی کرد. پسر او داگلاس می‌گوید که تیلور در ابتدا نمی‌خواست که خانواده‌اش سروصدای فراوانی برای سلامتی او به راه بیاندازند، اما سرانجام تسلیم سرنوشت شد و اجازه داد که آن‌ها در بیمارستان به دیدارش بروند: «او قبول کرد که زمان چندانی باقی نمانده است، مسلماً دوستان و خانواده‌اش برایش بیشترین اهمیت را داشتند. همگی در هفته‌های گذشته به عیادتش می‌آمدند و او از هر کدام خاطره‌ای تعریف می‌کرد. تا آخرین لحظه حضور ذهن داشت و شوخ طبعی‌اش را حفظ کرده بود.»


با اعلام خبر درگذشت تیلور پیام‌های تسلیت سرازیر شدند. بروس هیمن، سفیر ایالات متحده از «نبوغ و دلاوری» او در نجات شش آمریکایی تقدیر کرد، شجاعتی که مدال طلای کنگره را برایش به ارمغان آورد. استیون هارپر رهبر محافظه‌کاران در کمپینی در شهر تتفورد تسلیت گفت: «اعمال دلاورانهٔ جناب سفیر - تیلور - نمونه خوبی است از رابطهٔ خاصی که میان کانادا و ایالات متحده وجود دارد. تیلور در سال ۱۹۷۹ به عنوان سفیر کانادا در ایران شجاعت فراوانی به خرج داد تا از جان گروگان‌های آمریکایی محافظت کند. یاد او همیشه در تاریخچهٔ دیپلماسی کانادا زنده خواهد ماند.»

اما تیلور با تصمیم دولت هارپر برای تعطیل کردن سفارت کانادا در ایران در سال ۲۰۱۲ و سختگیری در رابطهٔ دیپلماتیک با ایران مخالف بود. تیلور گفت که کانادا چشمانش را بر کشوری می‌بندد که باید آن را مورد نظر قرار داد. او گفت: «به نظر من یک دیپلمات هرگز نباید از پای بنشیند.»


تام مولکر، رهبر حزب دموکراتیک نو (NDP)، تیلور را اینگونه توصیف می‌کند: «یک دیپلمات قهرمان، آموزگار و تاجر کانادایی». همسر تیلور از او به عنوان فردی باسخاوت یاد می‌کند. او در مصاحبه‌ای تلفنی گفت: «او هر کاری که در توانش بود برای همه کس انجام می‌داد بدون انتظار هیچ‌گونه چشم‌داشتی.» او می‌گوید: «ماجرای تهران نیز به همین دلیل رخ داد. یک لحظه هم شک نکرد. فقط جلو رفت و کار را انجام داد. میراث او این است: آنچه انجام می‌دهید مهم است نه آنچه که در قبالش دریافت می‌کنید. این همان روشی بود که در برابر دوستانش نیز اتخاذ می‌کرد.»

ماجراهای سال ۱۹۷۹، درامی سیاسی که بهایش مرگ و یا زندگی بود، بعدها موضوع فیلم «آرگو» شد. شکایت تیلور از کم اهمیت نشان دادن نقش کانادا در این فیلم خبرساز شد. فیلمی برندهٔ جایزهٔ اسکار که به نقش تونی مندز مأمور سی‌آی‌ای در نجات گروگان‌ها می‌پرداخت.

بن افلک در کنفرانس مطبوعاتی جشنوارهٔ فیلم تورنتو گفت: «کسانی بودند که نمی‌خواستند سرشان را از لانه‌هایشان بیرون آورده و کمک کنند ولی کانادایی‌ها به یاری آمدند. آن‌ها گفتند ما زندگی خودمان و روابط دیپلماتیک‌مان را به خطر می‌اندازیم تا جان این شش آمریکایی را نجات دهیم بی‌آنکه به آن‌ها مدیون باشیم، زیرا این کار درست و اخلاقی است.»


مالکوم مک کچنی، سفیر سابق کانادا در اسپانیا که در نیویورک با تیلور همکاری داشت، می‌گوید که دوستش نمی‌خواست اعتبار این عملیات به نام خود او تمام شود، فقط در پی آن بود که خدمت کشورش شناخته شود: «او گفت کانادا استحقاق آن را دارد که نقشش در عملیات فرار گروگان‌ها شناخته شود؛ او تمامی حرفش را در این پیش‌زمینه مطرح می‌کرد. او سفیر کانادا بود و این عملیات را با پشتیبانی کامل دولت کانادا انجام داد.»


رسانه‌های آمریکایی همچون سی‌ان‌ان و ان‌پی‌آر نیز پیام‌های تسلیت را پوشش دادند. جان کری وزیر امور خارجهٔ آمریکا نیز در توییتر خود نوشت: «از خبر درگذشت کن تیلور، که از جان شش آمریکایی در ایران محافظت کرد، متأثر شدم... عملی متهورانه که دوستی آمریکا و کانادا را مستحکم‌تر کرد.»


در سال ۲۰۱۳ داستان تیلور بار دیگر برای آیندگان بازگو شد، این بار در جشنوارهٔ فیلم تورنتو در فیلم مستندی با عنوان «مردان ما در تهران». لین از چگونگی آشنایی‌اش با تیلور در سال ۱۹۸۲ برایمان گفت: «من کن را در هواپیمایی دیدم که به سمت سرزمین‌های شمالی می‌رفت. او یک کت ورزشی و کفش‌های گوچی بر تن داشت و عازم ماهیگیری بود.» این سفرهای ماهیگیری بیش از بیست سال ادامه یافتند و بسیاری از چهره‌های شاخص سیاسی و ورزشی از جمله مایک هریس، جورج دبلیو بوش رئیس‌جمهور آمریکا و قهرمان هاکی وین گتزکی نیز در آن‌ها حضور یافتند.


لین گفت: «من و سیتر روز دوشنبه به مدت یک ساعت با کن در بیمارستان بودیم. از هوش می‌رفت و به هوش می‌آمد. می‌دانست که بازی تمام شده است. فقط اندکی زمان باقی مانده بود. اما شکایتی نداشت. پت کنار او بود. او دربارهٔ نوه‌هایش با ما حرف زد. آن‌ها مایهٔ افتخار و سرخوشی‌اش بودند.»

منبع: تورنتو سان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۴ساعت 16:54  توسط علی رضاخادمی  | 

 

 نشست خبری "خولیو ولاسکو" ، سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران با پخش یک فیلم ویدیویی از عملکرد او در سه سال گذشته آغاز شد. پخش این فیلم با تم احساسی آن موجب شد تا برخی از کارمندان فدراسیون که در جلسه حاضر بودند، گریه کنند. ولاسکو هم بغض کرده بود و کاملا مشهود بود که سعی می‌کند که جلوی گریه‌اش را بگیرد.

"خولیو ولاسکو" با بیان جمله فارسی "سلام ، صبح بخیر" صحبت‌هایش را آغاز کرد و اظهار کرد: این برای من خیلی سخت است که امروز در آخرین نشست مطبوعاتی به عنوان سرمربی تیم ملی والیبال ایران صحبت کنم. از دیروز موج احساسات نسبت به من آغاز شده است. صبح خیلی سعی کردم که خودم را برای این جلسه آماده کنم، اما پخش این فیلم ویدیویی همه چیز را خراب کرد. دوست داشتم می‌توانستم تا پایان قهرمانی جهان در کنار ایران باشم. اعضای تیم ملی ایران می‌توانند به جایگاه بزرگی در والیبال برسند. اما تیم والیبال زادگاهم در ماه دسامبر ماه گذشته از من خواسته تا به آنها کمک کنم.

ولاسکو ادامه داد: من هرگز همکاری خود را با تیم ملی والیبال ایران به پایان نمی‌برم. این فقط همکاری با یک تیم جدید است. آرژانتین یک قصه دیگر برای من دارد و آن زادگاهم است. 31 سال از این کشور دور بودم و به مردم خودم احساس دین دارم، متاسفانه هیچ فرصت دیگری برای من باقی نیست. این آخرین شانس من برای خدمت به تیم ملی کشورم است و نمی‌خواهم آن را از دست بدهم. سه سال قبل می‌خواستم به ایران بیایم، اما برای این انتخاب چند دلیل داشتم.

وی با اشاره به پتانسیل تیم ملی ایران خاطر نشان کرد: اولین بحث برای قبول تیم ملی والیبال ایران حرفه‌ای‌گری بود. وقتی وارد ایران شدم متعجب شدم، زیرا شرایط و پیشرفت والیبال در این کشور بهتر از آن چیزی بود که تصور می‌کردم . تعداد بازیکنان مستعد ایران هم بسیار خوب بود، اما دلیل دیگری که ایران را برای مربیگری انتخاب کردم، بحث فرهنگی بود. دوست داشتم فرهنگ متفاوتی از آنچه را که در آمریکای جنوبی و اروپا دیدم مشاهده کنم. بسیار خوشحالم که به نتیجه‌ قطعی برای هدایت تیم ملی ایران رسیدم و یکی از بهترین تجریباتم را کسب کردم. من از این فرصت استفاده می‌کنم و از همه مردم ایران تشکر می‌کنم.

خولیو ولاسکو یادآور شد: نه فقط کسانی که با من در فدراسیون و تیم ملی کار می‌کردند، بلکه همه همسایگان و مردم و به ویژه اصحاب رسانه و خبرنگاران حوزه والیبال با من مهربان بودند. در کشورهای آرژانتین و ایتالیا مردم سوالات زیادی درباره تیم ملی والیبال ایران می‌پرسند. همچنین در مورد کشور ایران هم سوالاتی می‌کنند. آنها اطلاعات درستی از ایران ندارند، من نه تنها درباره والیبال بلکه درباره فرهنگ ایران هم با آنها صحبت می‌کنم. هر چند که زمان خداحافظی فرا رسیده است، اما هرگز ارتباط همکاری خود را با تیم ملی ایران قطع نمی‌کنم. به بازیکنانم گفتم که "یک مربی ، یک استاد خوب است".

 وی با تاکید بر این که " یک مربی خوب، یک استاد خوب است"، خاطر نشان کرد: اگر به عنوان یک معلم درس خود را خوب داده باشم، بازیکنانم دیگر نیازی به تکرار آن چه که گفته‌ام ندارند. شاید مربیان حرفه‌ای فکر کنند که اگر از تیمی بروند و آن تیم نتیجه‌ نگیرد خوب کار کرده‌اند. اما موفقیت یک مربی زمانی است که وقتی تیم را ترک می‌کند بازیکنانش نوار موفقیت‌ها را تکرار می‌کنند.

 سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران با اشاره به گفت و گوی "لورنزو برناردی" با فدراسیون والیبال برای قبول هدایت تیم ملی ایران خاطر نشان کرد: من 12 سال است که "برناردی" را می‌شناسم . وقتی که 17 سالش بود مربی‌اش بودم و با اخلاق و رفتار او آشنایی کامل دارم. او تصمیم گرفته بعد از این سال‌ها که بازیکن موفقی بود به عنوان سرمربی کارش را ادامه دهد، به همین دلیل ایتالیا را ترک کرده و در لهستان هدایت یک تیم را بر عهده گرفته است، هر چند که "برناردی" جوان است و تجربه زیادی ندارد، اما انگیزه زیادی دارد، البته فرمواش نکنیم در زمانی که در سال 1989 کارم را در تیم ملی ایتالیا آغاز کردم تنها 39 سال داشتم. الان فکر می‌کنم که برناردی برای شروع گزینه مناسب‌تری از من است. هر چند که آسان نیست تیمی را که مدت‌ها نتیجه‌ خوبی گرفته در دست بگیری.‌ اما فکر می‌کنم که هر کسی که عاشق ایران است باید به شرایط جدید تیم ملی ایران کمک کند.

 ولاسکو تاکید کرد: تصمیم من برای پیوستن به تیم ملی آرژانتین اصلا حرفه‌ای نیست. وضعیت تیم آرژانتین هم بهتر از تیم ایران نیست، ‌همچنین کشور آرژانتین هم اوضاع اقتصادی بهتری از ایران ندارد اما وقتی من جوان بودم در آرژانتین به صورت رایگان تحصیل کردم و سال‌ها در این کشور زندگی کردم و نسبت به آن احساس دین دارم.

سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران، خاطر نشان کرد: وقتی که کشورم را ترک کرده و به ایتالیا آمدم حرفه و کار جدیدی را در دنیای ورزش آغاز کردم و باعث شد که مشهور شوم و پول زیادی را به دست آورم.‌ بدون این که حتی مقداری از آن را به کشورم برگردانم و الان موقع آن است که آن چیزی که آرژانتین به من داده در قبال آن دین خود را به وطنم ادا کنم. و این تنها دلیل من برای رفتن به آرژانتین است، اما همیشه ایران در قلب من خواهد ماند. حتی این را دیروز به بازیکنان گفتم که اگر به پیروزی‌های خود درآینده ادامه دهید، این بزرگ‌ترین موفقیت برای من خواهد بود.

در ادامه خولیو ولاسکو در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر این که چه پیشنهادی برای خبرنگاران ورزشی دارید تا بتوانند به "برناردو" نیز کمک کنند تا او نیز در کارش موفق شود،؟ گفت: فکر می‌کنم که هیچ یک از مربیان جدید دوست ندارند درباره مربی قدیمی صحبت کنند و یا بالعکس. من از همه شما تشکر می‌کنم که همواره به من لطف داشتید. اما وقتی که دیگر کارم تمام شده، لطفا درباره این کار با من صحبت نکنید. تا نفر جدید بتواند کار خود را با آرامش آغاز کند. به اعتقاد من فقط یک راه یا یک حقیقت برای هدایت یک تیم وجود ندارد. کما این که یکسری از این تیم‌ها شکست خوردند فقط فکر می‌کردند که یک راه وجود دارد.

وی افزود: مثالی که می‌توانم بزنم تیم والیبال ژاپن است که فکر کرد تنها یک راه برای ادامه موفقیت وجود دارد، اما دیدیم که در نهایت شکست خورد. همین طور تیم لهستان که در دهه هفتاد توانست موفقیت‌های زیادی در رقابت‌های المپیک و جهانی کسب کند، اما چون فقط یک ایده و یک راه داشت، در نهایت نتیجه‌ای جز شکست حاصلش نشد. بنابراین این اشتباه است که مربی جدید هم بخواهد به راه گذشته ادامه دهد. هر مربی جدیدی که به تیم ملی بیاید روش‌های خاص خود را دارد و دلیلی ندارد راه‌های نفر قبلی را ادامه دهد.

سرمربی سابق تیم ملی والیبال در پاسخ به سوال خبرنگاری که گفت شما خودتان هم می دانید که تصمیمتان برای رفتن به آرژانتین کاملا حرفه‌ای نیست، آیا نمی‌توانستید چند ماه صبر کنید تا ریسک تصمیمتان برای فدراسیون والیبال و همچنین شخص شما کاهش یابد؟ پاسخ داد: شما درست می‌گویید. من ترجیح می‌دادم که بمانم و کارم را به پایان برسانم. حتی از فدراسیون آرژانتین هم خواستم تا پس از مسابقات قهرمانی جهان صبر کند، اما اگر این پیشنهاد را در حال حاضر نمی‌پذیرفتم آنها مجبور بودند تا مربی دیگری برای رقابت‌های المپیک استخدام کنند. من نمی‌دانم که درصد موفقیتم با تیم آرژانتین چقدر خواهد بود، چرا که وقت کمی هم در این زمان دارم، اما این خطری است که آن را پذیرفتم، چون آرژانتین کشور من است.

وی با بیان این که قطعا تمامی اطلاعات بازیکنان و تیم ملی والیبال ایران را در اختیار مربی جدید خواهم گذاشت، ادامه داد: من همکاری خود را با تیم ملی ایران ادامه می‌دهم. کما این که تاکنون هم صحبت‌های زیادی درباره بازیکنان و در مجموع تیم ملی والیبال ایران با "برناردی" داشتم. قطعا می‌دانید که این کاری است که باید انجام می دادم. هر چند که سرنوشت سختی برای من بود.

ولاسکو در پاسخ به این سوال که آیا امکان دارد که در آینده در کنار تیم ملی ایران باشید و همچنین در انتخاب ترکیب اصلی تیم ملی در آینده نقشی داشته باشید، نیز اظهار کرد: قطعا من در این باره تصمیم گیرنده نیستم و فقط می‌توانم مشاوره بدهم. وضعیت حال حاضر مطمئنا بهتر از سه سال پیش است که این به "برناردی" کمک زیادی می‌کند، چرا که در آن زمان کسی نبود که من بتوانم اطلاعات زیادی از تیم ملی والیبال ایران را از او بگیرم. من تمام فیلم‌ها و مستندات تیم ملی والیبال را به او می‌دهم تا بتواند تصمیم گیری بهتری داشته باشد.

وی خاطر نشان کرد: مطمئنا آرژانتین آخرین تیمی خواهد بود که به صورت حرفه‌ای مشغول به مربیگری خواهم شد، البته شاید پس از آن به عنوان مدیر فنی بتوانم ادامه بدهم و فقط مدیریت تیم را بر عهده بگیرم. اما بهتر است درباره قضیه همکاری من با تیم ملی ایران بعد از مسابقات برزیل صحبت کنیم. من دیگر جوان نیستم و دوری از خانواده زندگی سختی را برای من به وجود آورده بود. خیلی سخت است که بتوانم همزمان سه کشور را مدیریت کنم. فرزندان و نوه‌های من در ایتالیا و دوستانم در آرژانتین هستند و همچنین در یک کشور سوم هم فعالیت می‌کردم، این مدیریت در سه کشور بسیار سخت است، اما همان طور که گفتم مدیریت فنی یک تیم قطعا راحت‌تر از سرمربیگری خواهد بود و دیگر حضور در سه کشور لازم نخواهد بود. اگر بعد از اتمام کارم با آرژانتین با این شرط که اگر مدیریت فنی از طرف ایران پیشنهاد شود آن را قبول می‌کنم اما هرگز کشور چهارمی را انتخاب نخواهم کرد.

 ولاسکو درباره احساس خود از ایران پس از سه سال فعالیت گفت: من وقتی سه سال پیش به ایران آمدم، هرگز فکر نمی‌کردم که این چنین بتوانم احساس نزدیکی با مردم ایران داشته باشم. البته می‌دانستم که تجربه مفیدی برای من خواهد بود، اما هرگز فکر نمی‌کردم که این رابطه تا این میزان احساسی شود. الان حس می‌کنم که عواطف بسیار قوی در وجودم نسبت به ایران شکل گرفته است و این اتفاق به خاطر حسی بود که مردم ایران به من به عنوان یک شخص و نه سرمربی تیم ملی داشتند.

ولاسکو افزود: وقتی کارم را با فدراسیون والیبال ایران شروع کردم، داورزنی نیز در طول این مدت رفتار بسیار خوبی با من داشت و او شخصی بود که مسائل را مدیریت می‌کرد و نه فقط این کار را درست انجام می‌داد، بلکه به من نیز محبت زیادی داشت، حتی هنگامی که دخترم برای بازدید به ایران آمد ، او از فرزند خود خواست تا در کنار دختر من باشد و از خانواده من استقبال بسیار خوبی داشتند و تمام نقاط دیدنی ایران را به خانواده من نشان دادند. در حالی که این جزو وظایف کاری او نبود. همچنین سرپرست تیم ملی نیز کارهای زیادی را برای من انجام داد و من همیشه سعی می‌کردم بتوانم سازمان والیبال ایران را در سطح بالای جهانی ببینم، بعضی از مواقع که ضعف‌هایی در کار مشاهده می‌کردم که این مانع کار می‌شد بسیار ناراحت می‌شدم. از نظر روابط شخصی خوش خبر ، سرپرست تیم ملی همیشه عالی بود. نگاه ایشان به من اول به عنوان یک انسان و بعد سرمربی تیم ملی ایران بود. من از تک تک اعضای تیم که با من همکاری بسیار نزدیکی داشتند همچنین از مردم و رسانه‌های ایران تشکر و قدردانی می‌کنم. حتی همسایگان نیز رابطه بسیار گرمی داشتند. همان طور که مهمان نوازی در فرهنگ شما نیز هست آنها با آغوش باز به من غذا تعارف می‌کردند. آنها حتی غذایی را تهیه می‌کردند که با ذائقه من منطبق باشد و چیزهایی که دوست نداشتم را در این غذاها اضافه نمی‌کردند و تمامی این مسائل است که باعث شده است من عاشق ایران باشم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:18  توسط علی رضاخادمی  | 

 

پس از قطعی شدن جدایی خولیو ولاسکو از تیم ملی والیبال ایران مسئولان فدراسیون با چند گزینه از جمله مک‌کاشین، آناستازی، برناردی، لوزانو، پرندی و آلکنو مذاکراتی را انجام دادند که در نهایت توافقات نهایی با بهترین بازیکن قرن حاصل شد و قرار است لورنزو برناردی تا پایان المپیک 2016 برزیل هدایت تیم ملی ایران را برعهده گیرد.

پیش از این اکثر رسانه‌ها نام آندره آناستازی، پرندی و حتی سیچلو و بانیولی را برای جایگزینی ولاسکو مطرح کرده‌ بودند و می‌گفتند که قرارداد آناستازی نهایی شده است و وی را سرمربی تیم ملی ایران می‌دانستند.

مسئولان فدراسیون والیبال با مشاوره‌های خولیو ولاسکو تصمیم گرفتند تا مذاکرات خود با برناردی را جدی‌تر دنبال کنند و در نهایت توافقات نهایی با وی حاصل شد و حالا مسئولان منتظر امضای قرارداد توسط وی هستند تا لورنزو برناردی رسماً هدایت تیم ملی والیبال ایران را برعهده بگیرد.

برنادری ایتالیایی که از شاگردان خولیو ولاسکو بوده است سابقه 306 بازی ملی در کارنامه خود دارد و به عنوان برترین بازیکن قرن فدراسیون جهانی والیبال انتخاب شده است که با این شرایط به نظر می‌رسد اتفاقی میمون در والیبال رخ داده و اهالی این رشته نباید نگران رفتن ولاسکو از ایران باشند.

لورنزو برناردی که به همراه کارچ کرالی عنوان بهترین بازیکنان قرن را به خود اختصاص دادند در سال 1968 در ترنتو ایتالیا به دنیا آمد و والیبال را از سال 1980 و با پست پاسور شروع کرد، اما بعدها تغییر پست داد و به دریافت کننده قدرتی تبدیل شد. این بازیکن 306 بازی ملی در کارنامه خود ثبت کرده که اولین بازی ملی‌اش را در سال 1987 یعنی زمانی که فقط 19 سالش بود انجام داد.

یک مدال نقره در بازی‌های المپیک 1996 آتلانتا، دو مدال طلای قهرمانی جهان در سال‌های 1990 و 1994، سه مدال طلای لیگ جهانی و یک مدال طلای جام جهانی در سال 1995 حاصل حضور درخشان از مدت زمان حضورش در تیم ملی ایتالیاست. همچنین وی توانسته با تیم‌های باشگاهی خودش 9 بار قهرمان لیگ ایتالیا بشود. از افتخارات دیگر برناردی این است که در سال‌های 1992 و 1996 در لیگ جهانی و در سال 1994 در قهرمانی جهان به عنوان بهترین بازیکن مسابقات انتخاب شده است.

زمانی که تیم ملی والیبال ایران برای برگزاری دیدار با ایتالیا در لیگ جهانی در مودنا حضور داشت لورنزو تماشاگر ویژه تمرینات خولیو ولاسکو بود و در اظهار نظری جالب گفت: من برای دیدن دوست عزیزم، خولیو ولاسکو و تماشای تمرینات او در تیم ایران به سالن آمده‌ام. این تمرینات برای من بسیار آموزنده است. خیلی وقت بود که تمرینات او را ندیده بودم. آمدم تا از آن درس بگیرم. خولیو به غیر از یک مربی خوب و بزرگ، یک شخصیت بزرگ است.

برناردی ادامه داد: روش و سبک ولاسکو در دنیا منحصربه‌فرد است. ولاسکو روی ذهنیت بازیکنان کار می‌کند و این روشی است که در دنیا خاص خولیو است. ایران باید قدر این مربی بزرگ را بداند. از اینکه تیم خولیو به این خوبی بازی می‌کند خیلی خوشحالم. این پیشرفت، منحصربه‌فرد و خاص ولاسکو است. به تیم ایران به خاطر این پیشرفت تبریک می‌گویم. تا دو سال پیش ایران در سطح تورنمنت‌های بین‌المللی دنیا نبود ولی امروز با بهترین مربی دنیا در بهترین تورنمنت‌های والیبال شرکت می‌کند و نمایش خوبی هم از خود ارائه می‌دهد.

این صحبت‌ها نشان می‌دهد که برنادری با ولاسکو دوستی قدیمی دارد و بدون شک سرمربی سابق تیم ملی در انتخاب لورنزو به مسئولان فدراسیون والیبال کمک کرده است. 

مسئولان فدراسیون جهانی هم نگاه ویژه ای به برناردی دارند و در مراسمی که چندی پیش در لهستان برای قرعه‌کشی رقابت‌های جهانی برگزار شد لورنزو یکی از ارکان اصلی مراسم بود و حالا همه امیدوارند که وی جایگزین مناسبی برای ولاسکویی شود که قطعاً تا همیشه در ذهن ایرانی‌ها ماندگار خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:1  توسط علی رضاخادمی  | 

 

انگار کروش تنها سرمربی رفتنی نیست.خولیو ولاسکو هم هوای برگشت به خانه به سرش زده.هرچند کروش به خاطر نارضایتی بعداز جام جهانی می رود،اما ولاسکو را پیشنهادی وسوسه انگیزهوایی کرده؛آن هم کار در کشورش. رویایی که نمی خواهد در حسرتش بماند.او که 35 سال پیش از آرژانتین به ایتالیا کوچ کرد،هیچ وقت فرصت کار برای وطن خودش را نداشته.به همین دلیل هم هست که حالا نمی خواهد این فرصت را از دست بدهد تا شاید دلتنگی،نفس کشیدن در وطن و به قول خودش دوری 35 اش جبران شود.پیرمرد 62 ساله که انگاربرنامه بازنشستگی اش را چیده ، بدش نمی آید پرونده مربیگری اش را در آرژانتین ببندد.حالا هم بهترین فرصت است تا رویایش رنگ واقعیت بگیرد.

قصه از آنجا شروع شد که مدتی پیش مردم و رئیس جمهور آرژانتین از رئیس فدراسیون والیبال شان خواستند تا والیبال این کشور را نجات دهد.آن هم با حضور خولیو ولاسکو . فدراسیون والیبال آرژانتین که انگار مترصد این فرصت بود، بدون معطلی  نامه ای به  ایران داد تا با حضور ولاسکو در تیم ملی آنها موافقت کند اتفاقی که با واکنش مستقیم و قابل پیش بینی ایرانی ها روبرو شد:«نه» با این حال آرژانتینی ها نا امید نشدند.رئیس فدراسیون والیبال آرژانتین دوباره  از همتایش ؛داورزنی خواست با رفتن ولاسکو برای نجات والیبال آنها موافقت کند که داورزنی هم این قول را به آنها داده:« بررسی می کنم.»با این چراغ سبز خولیو ولاسکو سرمربی تیم ملی والیبال 25 بهمن ماه به تهران می آید تا هم درباره این مسائل با فدراسیونی ها آخرین چانه زنی هایش را انجام دهد ، هم برنامه های تیم ملی را هماهنگ کند  و البته بازیهای لیگ را هم از نزدیک تماشا کند.

البته چیزی که مشخص است این است که ایرانی ها به این راحتی قید ولاسکو را نمی زنند و برای جدا شدن او شرط دارند. امیر خوش خبر سرپرست تیم ملی والیبال که ازاین قضیه حسابی دمق است می گوید:«فدراسیون به آرژانتینی ها قول داده این مساله را بررسی کند و البته به شرطی رضایت می دهد که  با مربی خوبی  برای جانشینی اوبه توافق برسد.» او تنها دلیل ولاسکو برای برگشت را به برآورده شدن آرزویش می داند:«یکی از بزرگترین آرزوهای ولاسکو برگشت به آرژانتین  و ادای دین به کشورش است.مساله ای که در سه سالی که ولاسکو سرمربی تیم ملی است بارها از زبانش شنیده ام  .او معتقد است این یک شانس است و باید از آن استفاده کند. چرا که شاید هیچ وقت دیگر شانس در خانه اش را نزند و در حسرت مربیگری تیم ملی کشورش بماند.»

به خاطر همین 11 روز دیگر خودش را به تهران می رساند تا همه حرفهایش را با داورزنی بزند. البته کارهای تیم ملی را هم انجام دهد.خوش خبر معتقد است نمی شود مربی را به زور نگهداشت: مربی باید برای کار در تیمی انگیزه داشته باشد. اگر دلش نباشد و نخواهد نمی توان طبق چارچوب قرارداد او را نگهداشت. فایده ندارد. فدراسیونی ها به خاطر همین دست بکار شده اند تا جانشین ولاسکو را انتخاب کنند: آقای داورزنی رایزنی ها را با هماهنگی ولاسکو  شروع کرده اما کسی جانشین ولاسکو می شود که بتواند کار او را ادامه دهد. اسم بزرگی داشته باشد و شخصیتی محکم.مرد بزرگی که بچه ها قبولش داشته باشند .آن وقت ولاسکو همه اطلاعات کافی و کامل درباره بچه ها را به او می دهد.

او احتمال سرمربیگری سیچلو را رد می کند:«به طورحتم سرمربی  تیم ملی به خوان سچلو نمی رسد.مربیانی مثل آناستازی،پرندی و... در لیست فدراسیون هستند.» سرپرست تیم ملی  شرایط والیبال ایران را بهتر از سه سال قبل برای انتخاب مربی بزرگ می داند:«حالا شرایط خیلی بهتر است.ولاسکو هم این را می گوید.او معتقد است والیبال ایران حالا راهش را پیدا کرده است. شاید سه،چهار سال بعد به خاطر پشتوانه ضعیف به مشگل بخوریم اما حالا نه.بازیکنان بزرگ شده اند و تفکراتشان هم . او ایمان دارد که حالا بازیکنان همان طور که می خواسته تغییر کرده اند وآمادگی تغییرات تاکتیک و تکتیک را دارند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:38  توسط علی رضاخادمی  | 

مطالب قدیمی‌تر