عكس هايي از شهر پامپلونا و تيم فوتبال اوساسونا

جواد نكونام :پامپلونا - كريسمس مبارك





    نكو (لقب جواد نكونام در اسپانيا) حالا در ايران است. البته نه براي كريسمس. چون او مسلمان است و فرهنگي متفاوت با مسيحيان دارد. جواد به ايران آمده تا اين روزها از بودن در كنار خانواده اش لذت ببرد. او قبل از ترك كردن اسپانيا در چند جمله كوتاه و با زبان فارسي عيد كريسمس را به مردم پامپلونا تبريك گفت.
    
    
    
    اين گوشه هايي از نوشته هاي سايت Diarionavarra درباره جواد نكونام است. خبرنگار اين سايت اسپانيايي، در فرودگاه زماني كه نكونام قصد بازگشت به ايران را داشته با او مصاحبه كوتاهي انجام داد. نكونام در اين مصاحبه درباره همه چيز حرف زد.
    شرايط را از نظر احساسي چگونه مي بيني؟
    اين هفته بسيار خوب و عالي بود. فقط دو آسيب ديدگي نه چندان سخت در اين ماه داشتم. اما، حالا از شرايط بسيار راضي هستم.
    اين نكته را قبول داري كه در خوب بازي كردن اوساسونا تاثيرگذاري؟
    صددرصد. هنگامي كه تيم پيروز مي شود، همه خوب هستيم. بهترين نكته اين است كه نتايج خوبي مي گيريم و بهتر از آن اين كه حتي هواداران اوساسونا هم به من اعتماد دارند.
    چگونه با مشكلاتي كه در تجربه جديدت داشتي كنار آمدي؟
    از همان ابتدا هم تيمي هايم به من كمك كردند تا با شرايط آشنا شوم. هميشه در كنارم بودند و فضايي را بوجود آوردند كه احساس كنم يكي از آنها هستم. در اين تيم احساس غريبي نمي كنم.
    جدي ترين مشكلي كه با آن برخورد كردي چه بود؟
    جدي ترين مشكل زماني بود كه مي خواستم و به تركيب اصلي راه پيدا كنم. اما، حالا مهم ترين سختي ام دوري از خانواده ام است.
    از كمك هم تيمي هايت گفتي. چه كسي در  لحظات ابتدايي بيشتر از سايرين در كنارت بود؟
    نمي توانم از كسي نام ببرم چون همه هم تيمي هايم كنارم بودند. از همان هنگام ورود به هتل آمدند و هميشه با من بودند. آنها بازيكنان بزرگي هستند.
    براي شما كريسمس مهم نيست. در اين روزها در ايران چه مي كنيد؟
    سال نو ما سه ماه ديگر است. اكنون در كشورم روزهاي عادي را سپري مي كنيم. كنار خانواده ام خواهم بود و با آرامش در كنارشان لذت مي برم. قبلا وقتي كه به ايران سفر مي كردم زمان كافي نداشتم تا در كنارشان باشم. مدت زيادي است كه آنها را نديده ام.
    زندگي در پامپلونا، در يك روز معمولي چطور مي گذرد؟
    در خانه هستم، كتاب مي خوانم، تلويزيون نگاه مي كنم، كمي هم خريد مي كنم.
    خسته نمي شي؟
    بعضي وقت ها. چون تنها هستم البته در كورته انگلس احساس خوبي دارم. رييس آنجا با من رابطه بسيار خوبي دارد.
    مگر با دوستانت ارتباط نداري؟
    چرا با آنها بيرون مي روم، غذا مي خوريم و به سينما مي روم اما، در سينما حوصله ام سر مي رود چون زبان اسپانيايي بلد نيستم.
    مي تواني شبكه هاي تلويزيوني ايراني را ببيني؟
    با ماهواره ام مي توانم شبكه هاي ايران را ببينم اما، بازي هاي فوتبال اروپا را تماشا مي كنم!
    مردم پامپلونا چه ويژگي هايي دارند؟
    آنها عاشق فوتبال هستند. مردمي خونگرم و با محبت. اما، با كساني كه اسپانيايي بلد نيستند مشكل دارند.
    واكنش تو چيست؟
    فقط لبخند مي زنم.
    پيامي براي هواداران اوساسونا داري؟
    كريسمس مبارك. سال خوبي داشته باشند.
    
    
    
    





 

عكس هايي از تاريخ طلايي هما

 

 

 

 

 

 

 

عکسهایی از تهران در گذشته نه چندان دور


خیابان ولی عصر

میدان آزادی

استخر امجدیه

بانک ملی

سینما گلدن سیتی (فلسطین)

درباره سیلوا کوشینا

 

 

سال تولد : 22 آگوست (1933)

محل تولد : زاگرب – یوگسلاوی (اکنون کرواسی)

متوفی : 26 دسامبر (1994) در (رم – ایتالیا)

           (بر اثر حمله قلبی)

 

 

 

سیلوا کوشینا در سال (1945) پس از جنگ جهانی دوم ,

همراه خانواده اش به ایتالیا مهاجرت کرد.

با ایفای نقش کوتاهی در فیلم (ما مردیم یا سرجوخه ؟)(1955) وارد عرصه بازیگری شد و با فیلمهای کمدی و تاریخی به شهرت رسید.

فیلم (لوکوموتیوران) (1956) ساخته (پیئترو جرمی) را می توان اولین فیلم مهم او دانست , اما بازی او کنار(استیو ریوز) در فیلم (رنجهای هرکول) بود که باعث شد بیشتر مورد توجه قرار گیرد و تا مدتی در این نوع آثار نقش آفرینی کند , به طوری که کارگردان فیلم (پیئترو فرانچیشی) از او برای بار دوم در فیلم (هرکول و ملکه لیدیا) استفاده کرد.

سیلوا کوشینا بسیار زیبا بود و استعداد بازیگری فوق العاده ای داشت , به همین دلیل مورد توجه بسیاری از تهیه کنندگان و کارگردانان قرار گرفت و در ژانرهای مختلف (کمدی, تاریخی, درام, جنگی, ماجرائی, جنائی) شرکت کرد.

دههء (1960) در اوج شهرت بود. یکی از فیلمهای با ارزش او در این دهه (جولیتای ارواح) (1965) ساخته  فدریکو فللینی می باشد.

برای بازی در فیلم جنگی و پرخرج (نبرد نرتوا) به وطنش (یوگسلاوی) رفت که این فیلم محصول مشترک یوگسلاوی, ایتالیا و آلمان بود.

 

بین سالهای (1957) تا (1972) بسیار فعال بود و در بسیاری از محصولات اروپائی نقش های اصلی را به عهده گرفت. در چند فیلم هالیوودی هم شرکت کرد که از آن جمله می توان به (جنگ مخفی هری فریگ) (1968) با بازی (پل نیومن) و فیلم (راه زیبائی برای مردن)(1968) با بازی (کرک داگلاس) اشاره کرد .

سیلوا کوشینا برای آخرین بار در فیلم (کیم نوواک پای تلفن است)

(1994) بر پردهء سینما ظاهر شد.

جهان پهلوان تختی

چهل و یک سال ازمرگ جانگداز و تکان دهنده جهان پهلوان، غلامرضا تختی، ورزشکار بزرگ، انسان والا، آزاد مرد سیاسی و شخصیت محبوب مردم ایران می‏گذرد. او که یکی از پرافتخارترین قهرمانان ایران و فاتح سکّوی رفیع کشتی جهان بود و نه تنها در ایران، که در تاریخ ورزش جهان نیز چهره‏ای ماندنی است.

به گزارش سایت کمیته ملی المپیک البته راز ماندگاری شگفت این انسان بزرگ را نباید تنها در برق نشان‏های قهرمانی‏اش جست؛ بلکه او با فضیلت‏های نیک اخلاقی‏اش، فرزند وفادار این ملت باقی ماند و همیشه نیز در قلب همگان جای دارد. روح بلندش شادو جایگاهش همیشه والا و والاتر باد.

زندگی‏نامه
غلامرضا تختی، ملقّب به جهان پهلوان، در پنجم شهریور 1309، در منطقه خانی‏آباد تهران به دنیا آمد. تختی، تحصیلات ابتدایی را در دبستان حکیم نظامی و دوره اول متوسطه را در دبیرستان منوچهری گذراند، اما آن را نیمه کاره رها کرد و نزد استاد ابراهیم نجار، به آموختن نجاری پرداخت و ظاهرا به راهنمایی او که ورزشکاری باستانی‏کار بود، به ورزش روی آورد و در سال‏های 1335 تا 1337 ه . ش، بازوبند پهلوانی ایران‏زمین را به بازوبست و پهلوانی صاحب زنگ و ضرب شناخته شد. تختی، ورزشکاری پهلوان‏صفت بود که مدال‏های طلا و نقره بسیاری از میادین جهانی و المپیکی به دست آورد. او نماد ورزش ایران بود و سرانجام در هفدهم دی ماه 1346، در 37 سالگی ، از دنیا رفت. پیکر او را در شهر ری به خاک سپردند. روحش شاد و یادش هماره گرامی باد.

ویژگی‏های فردی
جهان پهلوان، مرحوم غلامرضا تختی، به واقع پهلوان بود و روحیه جوانمردی پهلوانی در او موج می‏زد. ویژگی‏های فردی و شخصیتی تختی، ادب، فروتنی، حجب و حیا، پای‏بندی به آیین جوانمردی و سنت‏های پهلوانی، دستگیری از فرودستان و نیازمندان، نیکخواهی، حق‏شناسی، احترام به بزرگان و پیش‏کسوتان ، همراه با چهره دل‏نشین و لبخند زیبا و گرمش ـ که تقریبا هر کس که او را از نزدیک دیده، به آن اشاره کرده است ـ و قصه‏ها و افسانه‏هایی که از عزت نفس و بلندنظری و کمک‏های او به دیگران در میان مردم رواج یافته بود، از او چهره‏ای فوق‏العاده محبوب ساخته است. تختی، نماد ورزش ایران و از نسل پهلوانان اساطیری و ماندگار در تاریخ ایران است. مردی که واژه‏های زیبای پهلوانی، جوانمردی، گذشت، دین‏داری، مردانگی و فداکاری، به نام او گره خورده است. غلامرضا، قهرمانی است که در سایه پهلوانی، ماندگار شد.

احترام به مادر
جهان پهلوان تختی، مادرش را خیلی دوست می‏داشت و به او احترام می‏گذاشت و فرمانش را به گوش جان می‏سپرد و اطاعت می‏کرد. در سال 1328، تختی به مسجد سلیمان رفت و در شرکت نفت آنجا مشغول به کار شد. بعد از چندی، برای دیدار مادرش از شرکت نفت تقاضای مرخصی نمود، ولی مورد موافقت واقع نگشت. بدین ترتیب، جهان پهلوان که هنوز یک سال از خدمتش نمی‏گذشت، استعفا داد. متن استعفای او خواندنی است: «بسیار متأسفم از اینکه مقام ریاست کارگزینیِ اداره شرکت نفت مسجد سلیمان، با مرخصی یک ماه این جانب موافقت نفرموده‏اند. از نظر آنکه من برای مادر خودم ارزش فراوانی قائل هستم و او از من خواسته است که به دیدارش بروم، چاره‏ای جز اطاعت امر او نمی‏بینم و با مرخصی من نیز موافقت نشده است. خواهشمند است استعفای این جانب را بپذیرید. با نهایت احترام، غلامرضا تختی».

پهلوانی در میدان قهرمانی
جهان پهلوان تختی همیشه می‏گفت: «هدف، قهرمان شدن نیست. هر کس با کم و بیش تمرین، می‏تواند قهرمان شود، اما فقط قهرمانی به گردن خود و ملتش مدال طلا می‏آویزد، که وجودش سرشار از جوانمردی و خدمت به هم‏نوع باشد». جهان پهلوان، کشتی‏گیری قدرتمند و چالاک بود. او با هوشمندی و موقع‏شناسی کشتی می‏گرفت، اما حتی روی تشک هم اصول جوانمردی را از یاد نمی‏برد و هیچ گاه دیده نشد که از ضعف حریف سوء استفاده کند. الکساندر مدوید، رقیب سرشناس روسیِ تختی، بر مزار تختی در حال گریه گفته است: «در طول مدتی که کشتی گرفته‏ام، شجاع‏تر، خوش خُلق‏تر و مهربان‏تر از تختی ندیده‏ام».
زلزله بویین‏زهر
پس از زلزله بویین‏زهرا در شهریور ماه 1341، تختی با جمعی از ورزشکاران، کمک‏های نقدی و جنسی مردم تهران را جمع کرد و به زلزله زدگان رساند. پس از آن، غوغایی به پا شد که در تاریخ مشارکت‏های مردمی ایران زمین، کم‏نظیر و یا بی‏مانند است. اوصافی که از استقبال مردم و بخشش‏های آنان به جهان‏پهلوان در آن روز آورده‏اند، به افسانه بیشتر شباهت دارد، و نشان از اعتماد شگرف مردم به این پهلوانِ خاکی خود است.

تختی و نماز

تا الان، هیچ کس حتی به ظن و گمان نگفته است که تختی در نماز خواندن، کاهلی داشته است؛ بلکه در مقابل، دوستان او همیشه تأکید داشته‏اند که او، نماز را در محل تمرین یا مسجد نزدیک محل اقامه می‏کرده است. درباره تختی گفته‏اند که در روزهای تمرین، همیشه از دو لُنگ استفاده می‏کرد؛ یکی برای تمرین و یکی مخصوص نماز. او همیشه این لنگ مخصوصِ نماز را در رختکن و در جای معین قرار می‏داد و به محض اینکه تمرینش تمام می‏شد، نماز را شروع می‏کرد.

تختی؛ ارادتمند اهل‏بیت علیهم‏السلام
جهان پهلوان غلامرضا تختی، از مولایش حضرت علی علیه‏السلام درس اخلاق و فروتنی آموخت و در مکتب حسینی، همچون مسلمانی راسخ و استوار بر عقیده خویش باقی ماند. او همیشه قرآنی در جیب داشت و هیچ گاه از یاد خدا غافل نبود. تختی یک بار در پاسخ به اظهار محبت روحانی محل که بالای منبر از او تجلیل کرده بود، گفت: «من نه تنها به دلیل اینکه اسمم غلامرضاست، غلام حضرت امام رضا علیه‏السلام هستم؛ بلکه غلام همه ائمه اطهارم و از خدا می‏خواهم که تا پایان عمر، توفیق انجام فرایض مذهبی را داشته باشم و یک مسلمان واقعی باقی بمانم». او در آخرین مصاحبه‏اش، رمز موفقیت خود را، تأسی از ائمه اطهار دانسته و می‏گوید: «من از علی علیه‏السلام آموختم که در مقابل ناملایمات باید ایستادگی کرد و برای پیروزی باید تلاش نمود و با اتّکال به خدا به میدان رفت و پیروز شد و من چنین کردم و پیروز شدم». تختی همواره شب‏های جمعه برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‏السلام می‏رفت و ارادت خاصی به ائمه اطهار، به ویژه حضرت ثامن‏الحجج امام رضا علیه‏السلام داشت.

آخرین زیارت
جهان پهلوان غلامرضا تختی، هر بار که عازم سفر ورزشی بود، به مشهد مقدّس می‏رفت و به ثامن الحجج علیه‏السلام متوسل می‏شد. یکی از خادمان حرم رضوی، درباره آخرین زیارت تختی می‏گوید: «شادروان تختی، در حالی که دو دستش را محکم به پنجره ضریح قفل کرده و صورتش را به ضریح چسبانده بود، به شدت گریه می‏کرد و با ناله می‏گفت: یا امام رضا، من غلامرضا، غلام تو هستم. هر چه دارم، از تو دارم. کمکم کن. درمانده شده‏ام. تا حالا آبروی مرا حفظ کرده‏ای، نگذار میان مردم بی‏آبرو شوم. به من روحیه و توان ده تا بتوانم همچنان در خدمت مردم باشم. تو خیلی چیزها به من داده‏ای. به کمکت احتیاج دارم، نا امیدم نکن، یا امام رضا».

ادبیات تختی
در تاریخ معاصر ایران‏زمین، کمتر شخصیتی به شهرت و محبوبیت جهان پهلوان، غلامرضا تختی دست یافته است. مجموع شعرهایی که در رثا و تجلیل او سروده شده، و نوشته‏های درباره آن مرحوم، که گاه در چند اثر گردآوری شده، به حدی است که می‏توان اصطلاح «ادبیات تختی» را برای آن به کار برد. هنرمندان گوناگونی، او را موضوع داستان، نمایشنامه، فیلمنامه، طراحی، نقاشی، تندیسگری، و سرودهای حماسی، رزمی و سیاسی خود قرار داده‏اند. در سراسر ایران، شمار بسیاری خیابان، میدان و ورزشگاه به نام تختی است و چند تمبر یادبود نیز با تصویر او انتشار یافته است. «مسابقات کاپ آریامهر» پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به «مسابقات کشتی جام جهان پهلوان تختی» تغییر نام داد. براساس اعلام کمیته ملی المپیک، نام غلامرضا تختی، در کنار نام برترین ورزشکاران جهان در قرن بیستم جای گرفته است.

 

 

 

کلارک گیبل  - سلطان هالیوود

کلارک گیبل؛ مردی که شگفتی آفرید

نقش «رت باتلر» را بی‌شک به خاطر دارید شخصیتی لاقید و گستاخ که تا مدت‌ها در روح و جان رسوب می‌کرد. شاید اگر کسی جز گیبل در نقش رت باتلر ظاهر می‌شد، این نقش چنین شکوهی را نمی‌یافت. از این مرد شگفتی‌ساز سینمای هالیوود بیشتر بدانید



هاليوود را با آثار دهه هاي ١٩٣٠ و ١٩٤٠ به خاطر مي آورند دهه هايي كه عصر طلايي سينما ناميده شده است. دوره اي كه سينما فارغ از رقيب توانمندي چون تلويزيون، محمل تخيل ميليون ها مخاطبي بود كه براي تماشاي فيلم بليت مي خريدند و در سالن هاي تاريك مي نشستند، تا براي لحظاتي از جهان تلخ و بي رحم واقعيت جدا و وارد جهان روياها شوند. آن چه به هاليوود جلوه و رونق مي بخشيد، بازيگران جذابي بودند كه تمايلات فرو خفته تماشاگران را بر پرده به تصوير مي كشيدند. برخي از آن ها پا را از حيطه بازيگري فراتر گذاشتند و تبديل به ستاره شدند. ستارگاني كه زندگي آن ها چه مقابل دوربين و چه دور از آن، به مايه كنجكاوي و حتي دغدغه تماشاگران پرشور سينما مبدل شد. از «چارلي چاپلين»، «باستر كيتن»، «هارولد لويد» و «لورل و هاردي» گرفته كه با ملاحت خود تماشاگر خسته از واقعيت را از ته دل مي خنداندند، تا ستارگان بسيار جذابي چون «همفري بوگارت»، «ارول فلين»، «گري كوپر» و «جان وين» كه نماد تمام عيار عصر خود بودند و خاطره آن ها تا سينما سينماست، جاودان خواهد ماند. در ميان اين كهكشان پرستاره يك ستاره ابعادي فراتر از ديگران يافت و درخشش خيره كننده اش هاليوود را محو خود كرد.طي يك قرن اخير تنها يك ستاره به چنين جايگاهي رسيد و تنها يك بازيگر لقب «سلطان هاليوود» را به دست آورد و او كسي نبود جز «كلارك گيبل».به نوشته «ويكي پديا»، ويليام كلارك گيبل نخستين روز فوريه سال ١٩٠١ در «كاديز اوهايو» به دنيا آمد. پدر او «ويليام هنري گيبل» يك كارگر حفار چاه نفت و مادرش «آدلين هرشلمن»، يك مهاجر آلماني بود.
مادر «كلارك» هنگامي كه او ٦ ماهه بود، وي را در كليساي كاتوليك رم غسل تعميد داد و هنگامي كه «كلارك» تنها ١٠ ماه سن داشت، در پي رشد شديد تومور مغزي از دنيا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربيت «كلارك» خردسال بين خانواده هاي والدينش، اختلاف نظر شديدي به وجود آمد. هنگامي كه «كلارك» پا به دوره نوجواني گذاشت، زندگي خانوادگي اش در پي ورشكستگي پدر دچار تلاطم و سختي هاي بسيار شد. در پي آن وي ترك تحصيل كرد و در كارخانه لاستيك سازي شهر محل سكونتش، آكرن، مشغول كار شد. در اين سال ها بود كه «كلارك» نوجوان پس از ديدن نمايش «مرغ بهشت»، به بازيگري علاقه مند شد. در سن ٢١ سالگي «كلارك» مادرخوانده مهربان خود را نيز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهاي مختلف و كار كردن در كارخانه ها و نيز ميدان هاي نفتي، سرانجام به سوي گروه هاي تئاتري كشيده شد. ازدواج با «لوراهوپ كروز» هم بازي، مربي و مدير پرنفوذ كلارك پاي او را به هاليوود در حال شكوفايي دهه ١٩٢٠ كشاند. اولين فيلم هاي «كلارك گيبل» صامت بود. در ابتدا مديران استوديوهاي هاليوود نظر مثبتي درباره اين بازيگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن كه همين ويژگي ها به علاوه صداي بم و چهره مردانه «كلارك گيبل» به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار مي گيرد. «مترو گلدوين ماير» استوديوي معتبر هاليوود كه «كلارك» را در استخدام داشت، به تدريج و ناباورانه متوجه تاثيرگذاري وي بر تماشاگران سينما شد. اگرچه مديران استوديو، باز هم خطر ميدان دادن به اين جوان گستاخ ولي دوست داشتني را نپذيرفتند. سال ١٩٣١ «گيبل» براي آزمودن بخت خويش، روانه استوديوي برادران وارنر شد. «داريل زانوك» مدير اجرايي استوديو، پس از تست اوليه «كلارك»، در حاشيه فرم استخدامي وي نوشت: «گوش هاي او بيش از حد بزرگ است و در واقع به يك ميمون تنومند شباهت دارد.» به اين ترتيب برادران وارنر يكي از ارزشمندترين جواهرات هاليوود را از دست داد، زيرا گيبل نزد «متروگلدوين ماير» و مدير جديد و آينده نگر آن «ايرونيگ» بازگشت. تنها ظرف ٢ سال «كلارك گيبل» به يكي از درخشان ترين چهره هاي هاليوود مبدل شد و ازدواج دومش با «گرتا گاربو» او را در حد يك ستاره سرشناس مطرح كرد.
اين در حالي بود كه بداخلاقي و ناسازگاري وي با تهيه كنندگان، به سوژه نشريات مبدل شد و جالب آن كه محبوبيت او را نيز افزايش داد. در سال هاي دهه ١٩٣٠ حضور «كلارك گيبل» در هر فيلمي، به معناي هجوم تماشاگران مشتاق به سالن هاي سينما بود و رسانه هاي گروهي و تماشاگران به او لقب «سلطان هاليوود» را دادند، لقبي كه تا آن زمان به كسي داده نشده بود. پس از آن نيز كسي ياراي تصاحب اين عنوان را نيافت.
سال ١٩٣٤ «كلارك گيبل» با نقش آفريني به يادماندني خود در فيلم «در يك شب اتفاق افتاد»، علاوه بر كسب اسكار بهترين بازيگر سال، قامت بازيگري اسطوره اي را يافت. براساس گزارش هاي مطبوعاتي و نظرسنجي هاي آن سال ها، نقش آفريني وي در اين فيلم تاثير چشمگيري بر نحوه لباس پوشيدن، رفتارهاي اجتماعي و سبك زندگي مردان در آن سال ها و حتي دهه هاي بعد گذاشت و شكل خاص سبيل او تا چند دهه بين مردان رايج شد. نقش «گيبل» در اين فيلم هم چنين الهام بخش «فرتيس فرلنگ» طراح و كارگردان سرشناس انيميشن، براي خلق شخصيت كارتوني «باگزباي» شد. يك سال بعد «گيبل» براي حضور درفيلم «شورش در كشتي بونتي» نامزد دريافت اسكار شد، گرچه آن را به دست نياورد. او خود اين فيلم را بهترين اثر كارنامه حرفه اي اش توصيف كرد. «گيبل» براي جاودانه شدن نياز به برداشتن يك گام ديگر و شايد مهم ترين گام زندگي اش داشت. اين امكان سال ١٩٣٩ براي او فراهم شد زماني كه «ديويد سلزنيك» بي پروا تصميم گرفت تا شاهكار عظيم«مارگرت ميچل» را به تصوير بكشد. به اين ترتيب توليد «بربادرفته» با شكوه ترين فيلم تاريخ سينما آغاز شد.
براساس نتايج نظرسنجي ها، «كلارك گيبل» بهترين فرد براي ايفاي نقش «رت باتلر» گستاخ و جذاب بود. «مارگرت ميچل» خالق «بربادرفته» نيز گيبل را خود «رت باتلر» مي دانست. اما «متروگلدوين ماير» با آگاهي از حساسيت عمومي در اين باره، شرايط سختي را براي قرض دادن ستاره خود به «سلزنيك» مطرح كرد. از اين رو «سلزنيك» بر آن شد تا از «گري كوپر» براي ايفاي نقش «رت باتلر» بهره بگيرد. «سلزنيك» بعدها در اين باره گفت: «هم «گيبل» و هم «كوپر» از چهره هاي شاخص زمان خود بودند. «كلارك» بسيار خوش لباس بود و هيبتي مردانه داشت و «گري» نماد يك آمريكايي واقعي بود.»
«گري كوپر» اين پيشنهاد را رد كرد و در نهايت «سلزنيك» مجبور شد تا در مقابل ٥/١ ميليون دلار و نيمي از درآمد خالص فيلم «كلارك گيبل» را از متروگلدوين ماير قرض بگيرد. چنين توافقي برسر يك بازيگر در كل تاريخ سينما بي سابقه است.
از قول «گري كوپر» درباره دليل رد كردن پيشنهاد «سلزنيك» چنين نقل شده است: « «بربادرفته» بزرگ ترين شكست تاريخ هاليوود خواهد بود. خوشحالم از اين كه به جاي من، دماغ كلارك گيبل به خاك ماليده خواهد شد.»
فيلم «بربادرفته» با تمام مشكلات و موانع پيش روي خود ساخته شد و به خلاف پيش بيني «گري كوپر» نه تنها بزرگ ترين شكست تاريخ هاليوود نبود، بلكه به پرفروش ترين و محبوب ترين فيلم تاريخ سينما مبدل شد. با اين وصف نه تنها بيني «كلارك گيبل» -آن طور كه «گري كوپر» انتظار داشت- به خاك ماليده نشد، بلكه شگفتي آفريد. «گيبل» دهه ١٩٥٠ در مصاحبه اي گفت: «هر گاه تصور مي شود دوره افول من فرارسيده است، پخش مجدد فيلم «بربادرفته» مرا به لحاظ حرفه اي دوباره زنده مي كند.»سال ١٩٤٢ و در بحبوحه جنگ جهاني دوم «كلارك گيبل»، پس از مرگ همسر محبوبش «كارول لومبارد» به نيروي هوايي ارتش آمريكا پيوست. وي به ماموريت هاي متعددي برفراز اروپا -ميدان اصلي جنگ جهاني دوم- و حتي بر فراز خاك آلمان اعزام شد. آدولف هيتلر پيشواي رايش سوم، «كلارك گيبل» را بزرگ ترين بازيگر سينما مي دانست و براي كسي كه «سرگرد كلارك گيبل» را دستگير كند و سالم تحويل ارتش آلمان دهد، پاداش بسيار چشمگيري تعيين كرده بود.پس از جنگ جهاني دوم «گيبل» به هاليوود بازگشت. گرچه نقش هاي او در اين دوره از نظر خود وي جالب نبودند. «سلطان هاليوود» ديگر پا به سن گذاشته بود. وي طي اين سال ها براي پنجمين و ششمين بار نيز ازدواج كرد.١٦ نوامبر ١٩٦٠«كلارك گيبل»، در پي چهارمين حمله قلبي خود در لس آنجلس درگذشت. گفته مي شود نقش هاي سنگين و پرتحرك او در فيلم هاي آخرش، وي را از پا درآورد. «گيبل» در سال هاي پاياني زندگي اش بسيار چاق شده بود. هنگام ساخت فيلم «بربادرفته»، گيبل ٨٦ كيلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ١٨٥ سانتي متري خود از اندام بسيار متناسبي برخوردار بود. حال آن كه در سال هاي پاياني وزن او به ١٠٤ كيلوگرم رسيده بود. وي براي حضور در آخرين فيلمش -ناجورها- ١٦ كيلوگرم از وزن بدنش را كم كرد. استفاده مفرط از قرص هاي لاغري و استعمال شديد دخانيات (گيبل به مدت ٣٠ سال به طور متوسط روزانه ٣ پاكت سيگار مي كشيد) سلطان هاليوود را تسليم مرگ كرد. چهار ماه پس از مرگ وي، تنها پسرش «جان كلارك گيبل» به دنيا آمد.
" پس از ازدواج با «كارول لومبارد»، كلارك گيبل به معناي واقعي خوشبختي را در زندگي مشترك تجربه كرد. مرگ ناگهاني «كارول لومبارد» در پي يك سانحه هوايي و در يك هواپيماي نظامي، كمر گيبل را شكست. به گفته يكي از دوستانش، كلارك هيچ گاه پس از مرگ «كارول لومبارد» احساس خوشبختي نكرد و در واقع شعله قلبش براي هميشه خاموش شد. جسد سلطان هاليوود به وصيت وي در كنار «لومبارد» دفن شد.
" پس از اعلام خبر فوت گيبل، نيويورك تايمز نوشت: «سلطان هاليوود مرد. او همتايي نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هاليوود نيز همراه او دفن شد...» او به لحاظ تكنيكي بهترين بازيگر تاريخ سينما نبود و از ظرافت و كمال تئاتري هاي بريتانيايي هاليوود نيز بي بهره بود. اما «كلارك گيبل» اينك يك مقياس سنجش است و ستارگان سينما چه در گذشته و چه در حال و چه در آينده با او مقايسه مي شوند. او نماد مردانگي بود و خشونت فرهنگ آمريكايي.
" لس آنجلس تايمز نيز نوشت: «كلارك گيبل از خصوصيات انساني نادري برخوردار بود مردانگي و در عين حال شوخ طبعي، خوش طينت و برخوردار از درك و فهم بالا، و آسان گيري و در عين حال تكلف و ملاحظه كاري. علاوه بر اين ها «كلارك گيبل» به لحاظ حرفه اي فردي بااصالت و به لحاظ شخصيتي يك رنگ و صادق بود، خصوصياتي كه در عرصه سينما كمتر مشاهده مي شود.»
 

 

 

 

مصاحبه و انواع ان

هنر مصاحبه کردن

مي گويند: اگر روزنامه نگاري يك صنعت است ، مصاحبه كردن ‌interviewing‌ يك هنر است؛ چرا ؟ شايد به اين دليل كه شما در كسوت يك خبرنگار بايد با هنرمندي تمام ، قادر باشيد ديگران را وادار ، ترغيب و يا تشويق كنيد كه بنا به ميلشان يا به رغم ميلشان اطلاعاتي را در اختيار شما بگذارند، با شما درد دل كنند و يا به افشاي مطالبي بپردازند كه مي تواند براي رسانه شما و جامعه مفيد باشد. مخاطبان شما را مطلع، ارضأ و يا سرگرم كند. شما بايد بتوانيد مصاحبه شونده را به شوق واداريد، و كاري كنيد كه او از مصاحبت با شما لذت ببرد و تشويق به همصحبتي با شما شود. وقتي كه او مردد است ؛ آيا اطلاعات را به اين خبرنگار سمج بدهم يا نه؟ بايد با رفتارتان او را به اين جمع بندي برسانيد كه؛ چرا كه نه! بايد وقتي با مصاحبه شونده در حال گفت و گو هستيد بتوانيد نقش يك مصاحب را ايفا كنيد نه يك خبرنگار ؛ اشتباه نكنيد، اين دو نفر يكي نيستند! بايد بدانيد كه چه طور مصاحبه خودتان را شروع كنيد ، چه طور ادامه دهيد و چه طور آن را به پايان برسانيد. چه طور در حاليكه به سخنان او گوش مي دهيد همزمان حاشيه ها را نيز زير ذره بين داشته باشيد : آيا وقتي اين سوال را شنيد ناراحت شد ؟ آيا در اين بخش از پاسخ خود تلاش كرد چيزي را از من پنهان كند ؟ راستي ! چرا به يكباره صدايش ضعيف شد ؟ و... همچنين بايد قادر باشيد از مواد و مطالب بدست آمده، توليد قوي و تنظيمي اصولي و مناسب داشته باشيد تا مخاطب را جذب كند و به شوق وادارد. به نظر شما انجام همه اين كارها به طور اصولي يك هنر نيست؟ اگر هست،- كه هست - تكنيك هاي انجام حرفه اي آن كدام است ؟ و شيوه هاي انجام درست يك مصاحبه قابل قبول و هنرمندانه چگونه ممكن است.‌


تعريف مصاحبه

مصاحبه‌interview براي رسانه ها ، به عنوان اهرم موثر و مستقيم كسب اطلاعات و خبر، توليدي است كه از برايند تعاملات دو سوي ارتباط ( مصاحبه كننده و مصاحبه شونده ) بدست مي آيد. به زبان ديگر ، مصاحبه عبارت است از پرسش و پاسخ ميان دو يا چند نفر به منظور انتقال يك پيام ارتباطي ( خبر يا غير خبر) كه يك سمت آن نماينده رسانه قرار دارد. مصاحبه ها در يك تقسيم بندي كلي دو گروهند؛ مصاحبه هاي خبري و مصاحبه هاي شخصي(غير خبري.) ‌
وجه مشخصه مهم مصاحبه هاي خبري ‌news interviews‌ ، خبري بودن آن هاست، همانطور كه از اسمشان پيداست مصاحبه هايي هستند كه در آن تازگي ‌ اطلاعات نقش اساسي را ايفا مي كند .پيرامون اخبار و رويدادهايي كه همزمان واقع شده يا در حال وقوع هستند. خبرنگار در اين مصاحبه ها به دنبال يافتن پاسخ سوال هايي است كه از 6 عنصر خبري(چه ، چرا ، چگونه، كه ،كي،كجا) ناشي مي شود. مصاحبه هاي خبري از جمله متداول ترين شيوه هاي كسب خبر محسوب مي شوند.‌
مصاحبه هاي شخصي ‌personal interviews‌ مصاحبه هايي هستند كه بر محور شخص متمركز هستند. گفت و گو با شخصيت هاي معروف سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، ورزشي و يا تيپ هاي اجتماعي مانند يك راننده كاميون ،يك گل فروش ، يك رفتگر يا يك مرده شور و ....اين گونه مصاحبه ها بعضي مواقع به گزارش از شخص نزديك مي شوند، چرا كه درباره شخص مصاحبه شونده و زندگي شخصي او كنجكاوي مي كنند.

شيوه هاي انجام مصاحبه

مصاحبه ها به شيوه هاي گوناگوني انجام مي شوند ؛ ‌

-‌ چهره به چهره ‌face-to face interview‌ ‌
- ‌ تلفني ‌telephone interview‌ ‌
‌-  كتبي ‌letter interview‌ ‌
-‌  از طريق ايميل E-mail interview‌

مصاحبه چهره به چهره كامل ترين شكل مصاحبه است ، اما لزوما بهترين شكل انجام مصاحبه نيست . چرا كه هر يك از انواع مصاحبه ها، در جاي خود كاركرد مناسب خود را دارد . مثلا نمي توانيد با فردي كه كيلومترها با شما فاصله دارد رو در رو مصاحبه انجام دهيد ؛ طبعا شيوه هاي ديگر مي توانند مناسب تر باشند. انجام يك مصاحبه خبري براي اطلاع رساني سريع به يك مصاحبه رو در رو ارجحيت دارد. در عين حال هر يك از شيوه هاي انجام مصاحبه ريزه كاري هاي مخصوص خود را دارد و خبرنگاران بايد آن را در جريان انجام مصاحبه بكار گيرند.‌
 

مصاحبه چهره به چهره

فرايند توليد يك مصاحبه رو در رو ، درست مثل فرايند توليد فيلم است ، و نقش خبرنگار در اين ميان بي نظير است . يك فيلم خوب داراي عوامل و دست اندركاران متعددي است. يك سناريو نويس خلاق ، يك كارگردان خوش فكر، هنرپيشگاني كه كارشان را به خوبي بلدند. و ....شما در جريان مصاحبه نقش همه آن ها را يكجا بعهده داريد.

نقش خبرنگار به عنوان يك سناريو نويس و يك كارگردان چيست؟

1.‌ يافتن سوژه اي بكر كه مردم علاقه اي به شنيدنش داشته باشند.
2. سپس طراحي سوال ها ( چه بايد پرسيده شود و چرا؟ )
3. ساختار بخشيدن به سوال هاي مصاحبه ( چه سوال هايي چه موقع پرسيده شود؟ )
4. تعيين مكان مصاحبه و زمان آن، تا جايي كه مصاحبه شونده، دست شما را باز گذاشته است.


و در مكان مصاحبه ؟‌

1.‌ تعيين محل نشستن ( ترجيحا روبرو و نزديك مصاحبه شونده قرار بگيريد،دريك شرايط مساوي؛ مثلا با مسئولان در پشت ميز كارشان مصاحبه نكنيد.)
2. توجه به جزئيات محل مصاحبه ( فراموش نكنيد! شما كارگردان هستيد. اگر فكر مي كنيد جزئيات محل در تنظيم و توليد نهايي مصاحبه به كارشما خواهد آمد، به آن ها توجه كنيد ويادداشت برداريد.)
 

نقش خبرنگار به عنوان يك هنرپيشه چيست؟

1.‌ پوشيدن لباس مناسب
2. بكارگيري زبان مناسب
3. توجه داشتن به مصاحبه شونده و نگاه كردن به چشمان او
4. لبخند زدن به موقع
5. جدي شدن به موقع
6. سكوت كردن به موقع
7. سرتكان دادن و تاييد سخنان مصاحبه شونده به موقع
8. قطع كردن به موقع صحبت مصاحبه شونده
9. شوخي طبعي و بذله گويي به موقع
10. در مصاحبه هاي تلويزيوني توجه به فيزك بدن
11. در مصاحبه هاي راديويي توجه به تن صدا


همزاد پنداري در جريان مصاحبه از سوي مصاحبه شونده به شما كمك مي كند تا ارتباط بهتري با او برقرار كنيد؛ لذا پوشيدن لباس رسمي هنگام مصاحبه با آدمهاي رسمي و لباس راحت تر درگفت و گو با افراد عادي و غير رسمي به پيشبرد جريان مصاحبه كمك مي كند. بكارگيري زبان مناسب نيز در جريان مصاحبه لازم است . با چه كسي صحبت مي كنيد؟ مصاحبه شونده نماينده كدام نسل و طبقه است؟ممكن است در شرايطي بكارگيري اصطلاح خفن در گفت وگو با جوانان داخل پارك بلامانع باشد، اما آيا صلاح است آن را در مصاحبه با وزير خارجه هم بكار گيريم؟ در اولي يعني : خبرنگار هم از خودمان است ! اما در دومي : ببخشيد! چي شد؟

مي گويند از جمله مشخصه هاي يك خبرنگار خوب و يك مصاحبه كننده حرفه اي اين است كه بتواند مصاحبه شونده را تشويق به حرف زدن كند. لذا، تو را خدا كمي سكوت كنيد تا او هم حرف بزند؛ مدام صحبت او را قطع نكيند . لبخند بزنيد . به سخنان او توجه كنيد. به چشمانش نگاه كنيد. آن ها نيازمند توجه ما هستند، بويژه هر چه شهرت آنان بيشتر باشد، نياز بيشتري به توجه ما دارند.
بعضي وقت ها لازم است كه با تكان دادن سر، صحبت آن ها را تاييد كنيد؛ اين كه خرج ندارد، لذا دريغ نكنيد.‌
‌ خيلي پرحرفند؟ حتما لازم است كه آنان را متوقف كنيد ؟ در يك جاي مناسب ، جايي كه مي خواهند نفس تازه كنند، جايي كه مثلا مي خواهند يك جرعه آب بنوشند؛ محترمانه حرف آنان را قطع كنيد . شوخ طبعي به موقع فضاي مصاحبه را تلطيف مي كند . طبيعي است كه هر سخن جايي وهر نكته مكاني دارد؛ لذا در مصاحبه بايك آدم جدي و يا يك آدم عزادار شوخي نكيند؛ موقع سنجي لازمه و ابزار مناسب كار روزنامه نگاري است.

در مصاحبه هاي تلويزيوني استفاده از فيزيك بدن، متناسب و بجا، لازم است و حتي بخش مهمي از كار مصاحبه و ايفاي نقش هنرپيشگي به معناي حرفه اي تر آن است ؛ شما در مصاحبه مطبوعاتي وقتي ژست تعجب به خود مي گيريد، پيام خود را تنها به مصاحبه شونده منتقل كرده، تنها او را تحت تاثير قرار مي دهيد، اما در يك مصاحبه تلويزيوني اين حركت هم براي او و هم براي مخاطب داراي پيام است.در يك مصاحبه تلويزيوني يك لبخند و گاه يك حالت در لب ها و صورت ممكن است كل فرايند مصاحبه و پيام مصاحبه شونده را به تمسخر بگيرد. در مصاحبه تلويزيوني تكان دادن دست ها ، دست به سينه نشستن ، روي دست ها تكيه كردن ، دست را روي چانه قرار دادن ، دست ها را به هم قلاب كردن ، با تعجب نگاه كردن ، لبخند زدن ، تكيه دادن به صندلي يا مبل ، بدن را به جلو خم كردن ، توي چشمان مصاحبه شونده نگاه كردن ، به دوربين نگاه كردن و ... بجا و بموقع لازمه حرفه مصاحبه گري است.
در مصاحبه راديويي، صوت و صدا نقش مهمي ايفا مي كند. لذا از فاكتور صدا استفاده كنيد. وقتي تعجب مي كنيد بكار بردن يك كلمه “عجب “ مي تواند تا حدودي كمبود تصوير را جبران كند.و البته تن صدا مهم است . استفاده از صدايي كه يكنواخت نيست، فراز و فرود دارد و به دل مي نشيند ، بخشي از اين خصلت ها، ذاتي و بخشي اكتسابي و قابل فراگيري و تمرين است .
خبرنگار تمام اين نقش ها را بازي مي كند كه چي ؟ بازي مي كند كه بتواند از مصاحبه شونده بهتر بازي بگيرد.پس يادتان باشد كه نقش اول را به او بدهيد. فراموش نكنيد مصاحبه ما را مي خوانند ، مي بينند و مي شنوند تا از نظرات مصاحبه شونده بهره ببرند، پس او را برجسته كنيد . به قولي، مثل عكاس ها متواضع باشيد، سوژه را برجسته مي كنند درحاليكه خودشان پشت دوربين سنگر گرفته اند. درون عكس وجود دارند ، اما ديده نمي شوند ! ‌

مصاحبه تلفني

اگر مصاحبه رو در رو را به غذاي كامل تشبيه كنيم ، مصاحبه تلفني نوعي ساندويچ و يا غذاي حاضري است، زيرا هدفي را در كمترين زمان ممكن محقق مي سازد.در مصاحبه تلفني شما بايد به گونه اي عمل كنيد كه مصاحبه شونده در تمام مدت بداند كه به سخنان او توجه داريد ، لذا هر چند لحظه يكبار با بكار بردن اصوات كلامي مثل بله ، ها ، همينطور است ، درست و.... سعي كنيد او را به ادامه سخن تشويق كنيد . سوال هاي خود را به دو گروه اصلي و فرعي تقسيم كنيد . محققان، متوسط زمان يك مصاحبه تلفني را 20 دقيقه مي دانند، لذا با سوال هاي اصلي شروع كنيد و اگر وقت اجازه داد به سوال هاي ذخيره بپردازيد. فهم اطلاعات در مصاحبه تلفني به نسبت مصاحبه رو در رو مشكلتر است، بنابراين در پرسيدن مجدد آن چه كه خوب درك نكرده ايد، ترديد به خود راه ندهيد. ترتيب سوال ها در مصاحبه تلفني به سبك هرم وارونه است. بويژه جايي كه احتمال قطع ارتباط را به لحاظ مشكلات فني مي دهيد ، پس سوال هاي مهم را ابتدا بپرسيد. ‌
 

مصاحبه كتبي ‌

مصاحبه كتبي ، مصاحبه اي است كه طي آن، جواب سوال ها، از سوي مصاحبه شونده به صورت مكتوب به خبرنگار تحويل مي شود. اين گونه مصاحبه ها يا به لحاظ دروي مسافت و يا تمايل به انجام يك مصاحبه دقيق تر از سوي خبرنگار - كه جنبه هاي علمي، آموزشي آن مي تواند بر جنبه هاي ژورناليستي مصاحبه غلبه كند ،صورت مي گيرد. در مواقعي نيز به دليل محافظه كاري مصاحبه شونده و تمايل وي به فرار از مصاحبه رو در رويي كه ممكن است تبعات غير قابل پيش بيني براي وي به همراه داشته باشد، صورت مي گيرد. مصاحبه كتبي امكان يك گفت و گوي زنده و پويا را از خبرنگار مي گيرد. در مصاحبه كتبي به چالش كشيدن موضوع و شخص مصاحبه شونده عملا غير ممكن است . و در مصاحبه هاي حساس و سخت ممكن است مصاحبه شونده به سوال و يا سوال هاي سخت شما پاسخ ندهد.از مزاياي آن مي توان به صرفه جويي در وقت هنگام مصاحبه همزمان با گروهي از افراد كه قرار است به سوال هاي مشترك پاسخ دهند، اشاره كرد .در مصاحبه كتبي سعي كنيد از سوال هاي بسته استفاده نكنيد. و اگر حساسيت زماني براي چاپ وجود ندارد از مصاحبه شونده بخواهيد در صورت وجود ابهام در جواب ها ، امكان رفع آن را به صورت كتبي و شفاهي بپذيرد.

‌ مصاحبه از طريق ايميل

مصاحبه از طريق ايميل به مصاحبه كتبي شبيه است . در عين حال در مسافت هاي طولاني مشكل زمان را براي خبرنگار حل مي كند. شما مي توانيد در كمترين زمان ممكن با دورترين نقطه دنيا تماس اينترنتي برقرار كرده و پاسخ سوال هاي خود را دريافت كنيد. در مصاحبه از طريق ايميل سعي كنيد سوال ها را كوتاه تر و شفاف تر بيان كنيد .و البته هرچه تعداد سوال ها كمتر باشد بهتر است. در شروع و قبل از طرح سوال ها براي او كاملا در باره اهداف مصاحبه توضيح دهيد و حتي ضرب الاجل انتشار را نيز گوشزد كنيد. مانند مصاحبه كتبي از طرح سوال هاي بسته پرهيز كنيد، مگر اينكه بخواهيد حقايق يا اسنادي را تاييد يا تكذيب كند.وقتي جواب ها را دريافت كرديد، سند را باز كنيد و پاسخ ها و كامل بودن آن را بررسي كنيد، و اگر كم و كسري نداشت، تشكر از مصاحبه شونده را فراموش نكنيد.‌
 

از كجا بايد شروع كرد؟

اكنون كه با مباني ورود به بحث مصاحبه آشنا شديم ، بهتر است شيوه هاي اصولي انجام يك مصاحبه حرفه اي را مرور كنيم . از كجا بايد شروع كرد؟
قبل از هر چيز بايد يك موضوع داشته باشيم كه اصطلاحا روزنامه نگار ها از آن به عنوان سوژه ياد مي كنند. مشخصات يك سوژه خوب چيست ؟

- تازه باشد.
- بكر باشد.
- آموزش دهنده ، اطلاع رسان و يا سرگرم كننده باشد.‌
-‌ به يك ابهام عمومي پاسخ دهد.
- نسبت به يك رويداد واقع شده يا در حال وقوع آگاهي دهد.
- نهايتا مخاطب پسند باشد.
 

اكنون بايد يك نفر را پيدا كنيم تا سوژه ما تكميل شود . بهترين مصاحبه شونده چه كسي است ؟ فردي كه : ‌

1-‌ حاضر باشد با ما مصاحبه كند.
2- مطلع باشد و بخواهد اطلاعاتش را در اختيار ما قرار دهد .
3- بهترين گزينه براي پاسخگويي به سوال ها و موضوع مورد بحث باشد.
4- اگر چه لزوما مشهورترين افراد هميشه بهترين افراد براي انجام مصاحبه نيستند. اما فراموش نكنيد كه شهرت از جمله ارزش هاي مهم خبري است
5- قصد فريب مصاحبه كننده را نداشته باشد.


مرحله بعد طراحي سوال است . سوال هاي مصاحبه بايد داراي چه ويژگي هايي باشند ؟

سوال ها ، مهمترين ابزار مصاحبه هستند، لذا بايد هوشمندانه طراحي شوند. از جمله ويژگي هاي سوال خوب اين است كه كوتاه ، ساده و روشن باشد. فرايند طراحي سوال بر دو محور اساسي شكل مي گيرد: محتوا و شكل ؛ محتواي سوال ها را ميزان تسلط شما به موضوع مصاحبه و تلاشي كه براي بدست آوردن اطلاعات قبل از شروع مصاحبه انجام مي دهيد، تعيين مي كند؛ پس معطل نكنيد. قبل از رفتن به سمت مصاحبه شونده، كار تحقيق را شروع كنيد .
به لحاظ شكلي، سوال ها را به طور كلي به دو گروه تقسيم مي كنند: سوال هايي كه تشويق كننده بحث و گفت و گو هستند و سوال هايي كه باعث توقف گفت و گو مي شوند. به عبارت ديگر:

- سوال هاي باز open- ended questions
-‌ سوال هاي بسته closed- ended questions‌ ‌

سوال هاي باز چراغ سبز green light‌ يك گفت و گو هستند. و معمولا سه عنصر از شش عنصر خبري در طراحي آن نقش دارند ؛ چه؟ ‌what‌ چرا؟ ‌why‌ چگونه يا چطور؟ . ‌how‌

- چه شد كه تصميم گرفتيد در انتخابات رياست جمهوري شركت كنيد؟
-‌ بعد چه شد؟
- چرا؟
- چرا وقتي كه از شما خواستند در اين فيلم بازي كنيد به آن ها جواب رد داديد؟
-‌ چطور شد كه تصميم به ازدواج با او گرفتيد؟
- چگونه اين موضوع اتفاق افتاد؟

در سوال هاي باز مصاحبه شونده را محدود نمي كنيم ويا به عبارت ديگر به مصاحبه شونده اجازه مي دهيم كه هر چه دل تنگش مي خواهد بگويد. اين گونه سوال ها ،مصاحبه شونده را تشويق مي كند كه به شرح و توصيف موضوع بپردازد ،سوال ها ي باز ،جواب توضيحي و مفصل مي طلبند.‌
‌ بر عكس، سوال هاي بسته چراغ قرمزred light لحظه اي هستند. ‌مصاحبه شونده مي تواند در جواب بگويد: بله يا خير و يا جواب كوتاه بدهد.‌

-‌ آيا به عنوان كانديدا در انتخابات رياست جمهوري شركت مي كنيد؟
- آگر پيشنهاد جديدي درباره بازي در يك فيلم به شما بدهند، خواهيد پذيرفت ؟
- شما با اين طرح موافق بوديد، همينطور است؟
- در گروه شما چند نفر عضو هستند ؟
- آيا شما براي جلوگيري از حمله به عراق طرحي هم ارائه داديد؟
- شما متاهل هستيد يا مجرد؟

سوال هاي بسته بيشتر پيرامون حقايق و ايده هايي مطرح مي شوند، كه جواب كوتاه مي طلبند. سوال به گونه اي طراحي شده است كه عملا به بن بست ختم مي شود و مصاحبه شونده را موظف به پاسخ قاطع و مشخص مي كند. از نظر شكل، نوع سومي سوال هم وجود دارد كه اصطلاحا به آن ها سوال هاي دو وجهي ‌double-barreled questions‌ مي گويند:‌

-‌ آيا شما در انتخابات رياست جمهوري شركت مي كنيد . نگران نيستيد كه رد صلاحيت شويد؟
- چه شد كه تصميم گرفتيد در اين فيلم بازي كنيد. آيا رقم كلان پيشنهادي شما را وسوسه كرد؟
- مي گويند شما قبل از حمله به عراق مي دانسته ايد كه مسلح بودن صدام به سلاح هاي كشتار جمعي يك جنجال تبليغاتي است . آيا نمي توانستيد از وقوع جنگ جلوگيري كنيد؟
- فكر نمي كنيد شما در قضاوت اشتباه كرديد. آيا احساس گناه نمي كنيد؟ ‌
-‌ آيا اين سفر براي شما جذاب بود ، توانستيد از آن بهره لازم را ببريد؟

اشكالي كه به اين گونه سوال ها وارد مي كنند، اين است كه در جريان آن دست مصاحبه شونده براي جواب دادن تنها به يك بخش از سوال باز است و مصاحبه شوندگان حرفه اي در چنين مواقعي سعي مي كنند از تله خبرنگاران( با پاسخ ندادن به بخشي كه برايشان سخت است ) بگريزند .سوال هاي دو وجهي در مواقعي نيز منجر به گيج شدن مصاحبه شونده غير حرفه اي مي شود. ‌
اگر سوال هاي مصاحبه هاي حرفه اي را تجزيه و تحليل كنيد . حتما اين تقسيم بند ي سه گانه را در آن خواهيد ديد .لذا يك مصاحبه خوب متشكل از سوال هاي بسته ، باز و دو وجهي است كه بايد هر يك هوشمندانه و متناسب در جاي خود بكار گرفته شود. البته پرسيدن سوال ها و چيدمان آن بر دو محور كلي تر قرار مي گيرد كه آن را ساختار بندي يا سبك مصاحبه هم مي توان نام گذاري كرد. اين دو سبك كه به نظر مي رسد از سبك هاي كلاسيك خبري الهام گرفته شده به سبك مصاحبه قيفيFunnel interview ‌ و سبك قيف وارونه ‌Inverted-funnel interview‌ معروفند. ‌


مصاحبه به سبك قيفي

الگوي قيفي مرسوم ترين و درعين حال ساده ترين نوع مصاحبه هم براي مصاحبه شونده و هم مصاحبه كننده است. زيرا مصاحبه با سوال هاي ساده شروع و در پايان به سوال هاي سخت تر منتهي مي شود. اين سبك براي مصاحبه هاي سخت و مصاحبه هايي كه چالش در آن زياد است و يا اصولا با مصاحبه شونده تند خو روبرو هستيم بهتر جواب مي دهد. چون هر دو طرف مصاحبه درست مثل فوتباليستي كه قبل بازي به گرم كردن خود مي انديشيد نياز مند اين گرم شدن با طرح سوال هاي ساده در ابتداي مصاحبه هستند.

مصاحبه قيف وارونه

در مصاحبه به روش قيف وارونه ، سوال هاي كليدي و سخت در ابتداي مصاحبه پرسيده مي شود. اين شيوه بيشتر درمصاحبه هاي تلويزيوني كاربرد دارد. و براي قضات ، وكلا، نيروي هاي پليس و مقامات دولتي و كساني كه در پاسخ به سوال هاي بسته مهارت دارند به كار مي رود. اين گونه شروع از آنجايي كه پرسيدن سوال سخت در شروع مصاحبه از همان ابتدا به بحث جدي و درگيري در مصاحبه مي انجامد و شروع جذابي را براي مخاطب در بر دارد، مي تواند وسوسه كننده باشد. ‌
‌ ‌

وصيت پاياني

*‌ شروع خوبي داشته باشيد . شروع خوب، يعني طرح يك سوال جذاب و در عين حال راحت كه هم باعث جذب شدن مخاطب شود و هم مصاحبه شونده را براي پاسخ به وحشت و زحمت نيندازد؛ لذا: ‌
‌*مصاحبه خودتان را با سوال هاي سخت شروع نكنيد . سوال سخت سوالي است كه باعث آزار و گاه وحشت مصاحبه شونده مي شود و مي تواند باعث توقف مصاحبه در همان ابتدا شود . اين يعني شليك تير خلاص به خودتان.
* مصاحبه را با سوال هاي كليشه اي شروع نكنيد ؛” لطفا خودتان را معرفي كنيد.” پاسخ اين گونه سوال ها براي مخاطب، خسته كننده هستند و وچنگي به دل نمي زنند. اين يعني شليك تير خلاص به مخاطب.
* پايان خوبي داشته باشيد. براي پايان مصاحبه، يك سوال كه حدس مي زنيد منجر به يك جواب جالب و قابل توجه شود، در آستين داشته باشيد.
* به مصاحبه شونده - هر كس كه مي خواهد باشد - با احترام رفتار كنيد .
* خوش قول باشيد .
*در برخورد با جواب سوال ها - بويژه در مصاحبه با سياستمداران - كمي شكاك بودن بد نيست.
* سوال هاي سخت خود را كه باعث به زحمت افتادن مصاحبه شونده مي شود و ممكن است او را عصباني كند و يا حتي به قطع قهرآميز مصاحبه بينجامد ، براي آخر مصاحبه بگذاريد.
* حتما مصاحبه را ضبط كنيد . به هزارو يك دليل ، يك دليلش اينكه حرفتان مستند باشد. و به دادگاه نرويد.
 

گل طلايي ‌

‌ به عنوان يك مصاحبه گر ،به كارتان عشق بورزيد ، شما يك هنرمنديد.

 

منابع : ‌

توكلي ، احمد. مصاحبه خلاق ،تهران ، انتشارات خجسته، چاپ سوم زمستان .1383
توكلي ، احمد . بخشنده ، احسان. فن مصاحبه ، تهران ، انتشارات ثانيه ، دردست چاپ .

اریو برزن



 

 


دويست سال بود كه كوروش بزرگ سلسله باشکوه و متمدن هخامنشي را بنياد گذاشته بود. دويست سال بود كه كشور ما نيرومندترين و صلح جوترین كشور جهان به شمار مي رفت. تخت جمشيد با عظمت و شكوه خيره كننده اش مركز فرمانروايي اين سرزمين پهناور بود.

در ميان اين همه شكوه و جلال ناگاه تندبادي سهمگين از سوي باختر وزيدن گرفت. اسكندر، مردي شهرت طلب، از سرزمين مقدونيه قدم بر خاك پاک ايران گذاشت و با لشكري بيكران به سوي قلب كشور ما رو آورد. اميدها به يك باره به نوميدي گراييد. آيا بايد به همين سادگي اجازه داد تا بيگانگان سرزمين مارا لگدكوب سم اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! ميهن دوستان تا آخرين قطره خون خود در برابر دشمن پايداري خواهند كرد.

اسكندر با سپاه فراوان خود بخشی از خاك ايران را درنور ديده بود و به سوي تخت جمشيد پيش مي آمد. براي ورود به فارس او و لشكريانش مي بايست از گذرگاهي تنگ در ميان كوه هاي سر به فلك كشيده بگذرند. از اين رو آريو برزن، سردار دلاور ايراني، تنها چاره را آن دانسته بود كه در اين گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بيكران او بگيرد.

آفتاب تازه تاريكي شب را زدوده بود كه آريوبرزن، برپشت اسبي زيبا و نيرومند سپاه خود را از پشت كوه به سوي بلندترين نقطه آن به پيش راند. اسب سردار، با يال هاي فرو ريخته و دم برافراشته پيش از اسب هاي ديگر، سوار خود را به بالا مي كشيد، هر چند گامي كه برمي داشت، بادي در بيني مي افكند، نفس را به تندي بيرون مي داد و سر را بالا مي كشيد و اين چنين آشفتگي و بي تابي خود را آشكار مي ساخت. گويي او نيز از سر انجام نا گوار اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است.

وقتي آريوبرزن و همراهان به بالاي كوه رسيدند، سپاهيان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در اين هنگام آريوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ هاي بزرگ را از بالاي كوه به پايين در غلتانند.
سنگ ها با قدرت هرچه تمام تر به پايين كوه مي غلتيدند و در ميان سپاه اسكندر مي افتادند يا در راه به برآمدگي يا سنگي ديگر برمي خوردند و خرد مي شدند و با شدتي حيرت آور درميان مقدوني ها فرو مي آمدند و گروهي را پس از گروه ديگر نقش بر زمين مي ساختند.
اسكندر كه تا آن هنگام در هيچ جا مانعي در برابر سپاه ویرانگر خود نديده بود، غرق اندوه گرديد، فرمان عقب نشيني داد و در حالي كه در هر لحظه تني چند از سپاهيانش به خاك مي غلتيدند به جلگه برگشت.

در اين هنگام يكي از اسيران جنگي كه در سرزميني بيگانه گرفتار شده بود و تاریخ نگاران نامش را لیبانی نوشته اند، به اسكندر پيغام داد كه من پيش از این، به اين سرزمين آمده ام و به اوضاع اين نواحي آگاهي دارم. راهي مي شناسم كه سپاه تو را به بالاي كوه مي رساند.
هنگامی كه شب از نيمه گذشته و تاريكي همه جا سايه افكنده بود، اسكندر، درحاليكه بخشي از سپاه خود را در جلگه جا گذاشته بود، در راهي كه اسير نشان داده بود پيش روي كرد.
آفتاب هنوز فروغ زرين خود را بر كوه و جلگه نتابانده بود كه سپاهيان آريوبرزن دريافتند كه دشمن از هر سو آنان را محاصره كرده است.

آيا بايد تسليم شد و چيرگي دشمن را بر خان و مان ديد و ذلت و خفت را به جان خريد يا جنگيد و خاك میهن را از خون خود گلگون كرد؟ دليران جان به کف ايران راه دوم را برگزيدند. آنان نه تنها تسليم نشدند، بلكه نبردي كردند كه پس از دوهزار و سيصد سال هنوز خاطره ي آن در يادها باقي است.

نبرد دلاوران ايراني شگفت آور بود. حتي آنان كه سلاح نداشتند به سپاه دشمن حمله مي كردند و مي كشتند و كشته مي شدند. آريوبرزن با معدودي سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد. گروهي بسيار از آنان را به خاك افكند و با اينكه بسياري از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ي سپاه دشمن را بشكافد. او مي خواست زودتر از دشمن خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در اين هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

در اينجا آريوبرزن، اين سردار شجاع، بي باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهيانش چندان جنگيدند كه همگي كشته شدند و نموداري از شجاعت و از جان گذشتگي در راه ميهن را براي آيندگان به يادگار گذاشتند.


آري ايران ما،در درازنای تاریخ پرشکوه و سربلند خود هزاران هزار سرباز و سردار چون آريوبرزن به خود ديده است.


 

سورنا سردار بزرگ ایرانی



سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره میکردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه اشکانی که خود در شرق ایران در جنگ با مهاجمین بود ، سورنا فرمانده ارشد خود را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از ميلاد در آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه های میان رودان ( بین النهرین ) و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

 
 
 

 

شيراز و افريقا


پادشاهی شیرازيها در آفريقا


در فوريه 2001 برابر با بهمن ماه 1379 هجري خورشیدی همایشي با عنوان "نخستين کنفرانس بررسي نقش شيرازيها در دولت و تمدن شرق افريقا" در نايروبي پايتخت كشور آفريقايي كنيا برگزار شد. اين همایش به همت رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كنيا وبا همكاري موزه ملي كنيا برپا شده بود. در مدت دوروز برپايي سمينار كه در محل هتل پانافريك صورت گرفت سخنراناني از ايران ، كنيا و تانزانيا به ارائه مقالاتي در خصوص موضوع گردهمايي پرداختند.
همچنین نمايشگاهي از آثار تاريخي ايران و نيز تمدن شيرازي شرق افريقا ايجاد شده بود و فيلمهايي نيز در اين زمينه نمايش داده شد.


ارتباط ایرانیان با آفریقا از روزگار هخامنشیان آغاز شد. فتح مصر بوسیله کمبوجیه نقطه عطفی بر این روابط بود. با حکومت 200 ساله ایرانیان باستان بر مصر، لیبی، تونس و حبشه (اتیوپی) نخستین گام بر توسعه روابط فرهنگی و بین تمدنی میان ایران و ملل آفریقایی برداشته شد.
کشفیات باستانشناسی ازجمله سفالهای ساسانی در این کشورها، ادامه ارتباط ایرانیان و آفریقا را نشان میدهد.


اما سرآغازدولت و تمدن شيرازي در شرق آفريقا به هزار سال پيش برميگردد. در اواخر قرن چهارم هجري (10 میلادی) درپي تحولاتي كه مربوط به نواحي جنوبي ايران بوده است تعداد قابل توجهي از بازرگانان و دريانوردان ایرانی نخست از بندر سیراف (طاهری) و سپس از جزایر کیش و هرمز به سواحل شرقي افريقا کوچ نمودند.
اين مهاجرت به فرماندهي شخصي به نام علي پسر حسين شيرازي (يا علي پسر حسن) صورت گرفته كه احتمال دارد از خاندان بويه (شاخه فارس) باشد. او با استقرار در كيلوا (درساحل تانزانياي كنوني) و تصرف سواحل وجزاير اطراف آن (زنگبار یا زنج) در حد فاصل موگاديشو (مقدیشو) در سومالي كنوني تا سغاله (سوفالا) در موزامبيك كه سراسر سواحل كشورهاي كنيا، سومالی، موزامبیک، کومور و تانزانيا رادربرميگيرد و تاسيس مراكز حكومتي در لامو، ماليندي و چند جاي ديگر، پادشاهی شيرازيها را پایه گذاری كرد.


اين دولت حدود پانصد سال پایدار بود؛ و کم کم با کاهش قدرت این پادشاهی و قدرت گرفتن حکومتهای فاطمی، ایوبی، و عثمانی در مصر و شمال آفریقا دولت شیرازیها تضعیف شد. سرانجام در اواخر قرن نهم هجري درپي هجوم پرتغاليها در زمان ابراهيم،آخرين فرمانرواي شيرازي به عمر آن خاتمه داده شد . دولت شيرازي شرق افريقا نقش مهمي در توسعه مناسبات تمدني آن سامان داشته و نيز پدیدآورنده فرهنگ و قوميت سواحيلي شده است.


فرهنگ سواحليكه امروزه در شرق آفريقا وجود دارد و متشكل از عناصر گوناگون است، در گام اول حاصل امتزاج تمدن ايراني وآفريقايي بوده است. بنابراین هم از نظر نژادي و هم از نظر زبان وآداب و رسوم ميتوان عناصر ايراني قابل توجهي در آن سراغ گرفت.
به گونه ای که واژههای پارسی بسیاری در زبان سواحیلی کنونی وجود دارد؛ که در ارتباط با موضوعهای اقتصادی، بازرگانی، اداری، معماری، نام، القاب و ... میباشد و باوجود گذشت صدها سال هنوز هم از آنها بهره برده میشود. برخی اصطلاحات سلسله مراتبی در قبایل آفریقایی تانزانیا مانند شاه (sheha) و وزیر (waziri) که هنوزه هم رواج دارد، یادگاری از پادشاهی شیرازیها میباشد.
دستور زبان پارسی نیز بر سواحیلی اثرات بسیار زیاد و غیرقابل انکاری داشته است، ازجمله در حروف صدادار و بیصدا، و تاکیدات خاص صداها. همچنین ادبیات و اشعار سواحیلی از شاعران بزرگی مانند حافظ و خیام تاثیر پذیرفته است.


رواج تقویم ایرانی (هجری شمسی)، گسترش دین اسلام، پدیدآمدن سیستم حکومتی دولتشهر، برخی آداب و رسوم و جشنهای ایرانی همانند عید نوروز در شرق آفریقا از دیگر اثرهای نفوذ تمدن و فرهنگ بزرگ ایرانیها در آن جایگاه میباشد.
همچنین وجود دست نوشته های فارسی و آثار معماري بجاي مانده از تمدن و دولت شيرازي در جزيره زنگبار وديگر نواحي قابل توجه است. بعلاوه در حدود هفتاد كيلومتري جنوب بندر ممباسا در کشور کنیا ، شهر کوچکی وجود دارد به نام شيراز كه آثار مهمي از مسجد و مقبره مربوط به دوره شيرازيها در آنجا ديده ميشود. یکی از این مساجد سنگی بوده و به سبک روزگار خاندان بویه میباشد.


هم اکنون نیز اقوامی در این منطقه بهنام شیرازیها زندگی میکنند که در جنگهای استقلال تانزانیا از انگلیس در شکل سازمانی به نام انجمن شیرازی (shirazi association) فعالیت بسیار و خستگی ناپذیری داشتند.


همه پژوهشگران از ایرانیان مهاجر به نیکی یادکرده و آنان را عامل رشد و توسعه فرهنگی و اجتماعی کشورهای شمال و شرق آفریقا در گذر قرنهای 10 تا 15 میلادی میدانستند. ایرانیان به سرعت در ژرفای روح و روان بومیان رسوخ کرده و پادشاهی دادگسترانه و بزرگی مبتنی بر مساوات، برابری، عدالت، تفاهم و تشریک مساعی (همانند حکومت هخامنشیان در شمال آفریقا) پدید آوردند که در گونه خود بی نظیر است. دخالت نکردن ایرانیها در حدیث تلخ بردگی و برده داری از موضوعات بسیار درخشان و افتخارآمیز پادشاهی شیرازیها در آفریقا میباشد، چراکه ایرانیان با وجود سود سرشار این تجارت ننگین هیچگاه دامن خود را به این کار نیالودند؛ گویی پیام بزرگترین پادشاه ایرانزمین کورش کبیر در گوش آنان طنین انداز بود که میفرمود: همه انسانها در سرزمین من آزاد هستند و من تا روزيكه زنده هستم نخواهم گذاشت مردان وزنان را به نام برده بفروشند و اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد.


دانش جامعه ايراني و ایرانیان نسبت به تمدن و دولت شيرازي شرق افريقا اندك است. اخبار اين دولت در منابع قديمي ايراني به میزان کمی انعكاس يافته وتحقيقات دانشمندان غربي نيز در جامعه علمي ما معرفي نشده است. تعداد انگشت شماري كتاب و مقاله در پنجاه ساله اخير دراين زمينه ارائه شده وتا حدودي نيز تحولات زنگبار در اين دوره در عطف توجه ايرانيها به تاريخ و تمدن شیرازي در شرق آفريقا موثر بوده است.
از اين روي بسيار بجا و مناسب است كه اين آثار تاريخي مهم كه به سبب رطوبت بالاي هواي اين مناطق در حال فرسايش تدريجي ميباشند و دولتهاي آفريقايي نيز كمبود بودجه را مانع اصلي در تعمير اين ابنيه ميدانند، از سوي دست اندركاران سازمان ميراث فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و ساير نهادهاي دست اندركار، مرمت و بازسازي شوند. تعمير اين عمارت كه هر يك يادگاري از حضور چند هزار ساله ايرانيها در اين بخش از جهان ميباشند مطمئناً دستاوردهاي مهمي به دنبال خواهد داشت و با توجه به آنكه سالانه هزاران گردشگر غربي از اين آثار بازديد ميكنند ميتوانند به عنوان اسناد ارزشمند حضور پرافتخار ايرانيها در شرق آفريقا به جهانيان معرفي شوند.


لازم به یادآوری است كه روابط بازرگاني و تمدني ايران وشرق آفريقا پس از انقراض دولت شيرازي نيز ادامه يافته است. همچنین علاوه بر بناهای متعلق به شيرازيها، عمارات و ساختمانهايي نيز در دوره پس از افول حكومت شيرازيها توسط ساير ايرانيان مهاجر احداث شده اند. اين آثار تاريخي متعلق به شوشتريها، بلوچها و ديگر ايرانيها در مناطقي همچون زنگبار، مومباسا و كيلوا به چشم ميخورند.

پژوهش و گزارش خلاصه مقاله ها:
1-دکتر عبدالرسول خیراندیش، استاد تاریخ دانشگاه شیراز
2-دکتر امیربهرام عرباحمدی، استاد تاریخ دانشگاه بهشتی