سال نو مبارک

 

شكوفه ها باز شده و ترنم خوش زندگي در تار و پود طبيعت جان مي گيرد.

اغاز فصل زيستن را جشن گرفته و به همراه شما به استقبال زيبايي ها و نو شدن طبيعت مي رويم .

فرا رسيدن نوروز و شكوفا شدن گل هاي بهاري به شما دوستان تبريك عرض مي نمايم .

 همه ايام به كامتان خوش و روزهايتان پر اميد.

عليرضا خادمي

 

 

 

 

چند تصویر از سوفیا لورن

 

 

 

درباره نصرت اله معینیان

    مجلس شوراي ملي 19 اسفند 1342 كابينه حسنعلي منصور را كه دو روز پيش از آن و در پي كناره گيري امير اسدالله علم مامور تشكيل دولت شده بود تاييد كرد و اداره انتشارات و راديو تبديل به وزارت اطلاعات شد كه بعدا سازمانهاي ديگري از جمله جهانگردي بر آن اضافه گرديد و نصرت الله معينيان روزنامه نگار معروف تصدي وزارت تازه را برعهده گرفت. قبلا امور مطبوعات از جمله صدور پروانه نشريات از اختيارات وزارت كشور و پيش از آن شوراي عالي فرهنگ بود.
    معينيان كه در شايستگي او در مديريت، ميهن دوستي و پاكدامني جاي ترديد وجود ندارد و از مردان بزرگي است كه در تاريخ معاصر ايران ديده شده است پيش ازقبول مديريت انتشارات و راديو، سردبير روزنامه بود.
     وي راديو ايران و خبرگزاري پارس را كه دو موسسه تقريبا «مرده »بودند با كمترين هزينه و نيروي انساني به صورتي در آورد كه با بهترين موسسات مشابه در كشورهاي پيشرفته كوس برابري مي زدند. براي رسيدن به اين هدف، معينيان مقررات استخدامي جدا گانه اي را همراه با انضباط سخت و آموزش ضمن خدمت به اجرا در آورد كه در آن پرداخت دستمزدها به صورت روزانه صورت مي گرفت. حتي از قلم افتادن يك «واو» در يك مطلب جريمه سنگين داشت و همين روش باعث پرورش نسلي شد كه تا سالها رسانه هاي كشور را با كيفيت خوب اداره مي كرد.
    معينيان با ابداع تلفن 27000 شخصا به نظرات مردم نسبت به برنامه هاي راديو رسيدگي دقيق مي كرد و اگر از يك موسسه دولتي ديگر شكوه و شكايت كرده بودند تا رسيدن به حصول نتيجه، كار را شخصا دنبال مي كرد. در زير دفتر ويژه تلفن 27000 اقدام هايي را كه درباره هر تماس تلفني مخاطب صورت گرفته بود شخصا مي نوشت و امضاء مي كرد كه مطالعه آن براي هر پژوهشگر تاريخ مي تواند جالب باشد.
     معينيان نامه هاي وارده را در كمتر از 12 ساعت مي خواند و پاسخ مي داد و از دريافت پيشنهاد ها و طرحهاي تازه استقبال مي كرد و حتي آنها را مي خريد. براي هر برنامه، يک شورا به وجود آورده بود و اتخاذ هرگونه تصميم با نظر شورا بود که اعضاي آن در کار خود استاد بودند.
    در آن زمان ، معينيان اجازه پخش برنامه روزانه «در گوشه و كنار شهر» را در پرايم تايم (ساعت 4 و نيم بعد از ظهر) از راديو ايران داده بود كه ضعفها و نارسايي هاي جامعه تهران را منعكس مي كرد. خبرهاي ساير كشور ها بايد از چند منبع گرفته مي شد تا مبادا يك منبع مغرض باشد و ميهن ما هنوز نتوانسته معادل سردبيراني كه او در دوران طولاني مديريت خود بر خبر گزاري و راديو پرورش داد توليد كند.
    امير اسدالله علم در بهمن ماه سال 1341 با برداشتن معينيان از سازمان انتشارات و راديو و انتصاب او به وزارت راه اشتباه بزرگي را مرتكب شد كه در به وجود آمدن رويدادهاي خرداد 1342 تاثير فراوان داشت. برنامه هاي راديو با مديريت منصوب از جانب اسدالله علم تا حدي باعث تشديد وضعيت شد و فردي كه جانشين معينيان شده بود اجازه داده بود كه در بهار 1342 دستگاههاي پخش ساز و آواز راديو را به شهر قم ببرند و در ميدانها و چهار راههاي اين شهر با صداي بلند ترانه پخش كنند ــ كاري كه قبلا سابقه نداشت. علم چند ماه بعد متوجه اشتباه خود مبني بر تغيير معينيان از سازمان انتشارات و راديو شد و او را با حفظ سمت وزارت راه بار ديگر به مديريت آن سازمان باز گردانيد كه حسنعلي منصور در اسفند همين سال انتشارات و راديو و ادارات مربوط را در هم ادغام كرد و به صورت وزارتخانه در آورد.
    معينيان سالها بعد با هدف خدمت به وطن و هموطنان پيشنهاد رياست دفتر شاه (اصطلاحا دفتر مخصوص) را پذيرفت تا رابط اطمينان بخش و بي غرضي ميان مردم و شاه باشد. ولي، روال كار در دربار طوري بود كه معينيان امكان كمك كردن به حل مسائل را به دست نمي آورد و در اينجا يك مدير شايسته، بي نظر و ميهندوست عملا خنثي شده بود و كارموثري نمي توانست انجام دهد. سپهبد نصيري هم با مخالفت با برنامه هاي اصلاحي معينيان کار را بر او دشوارتر ساخته بود. نصيري نمي خواست که شاه مستقيما از مشکلات و مسائل آگاه شود. نصيري مايل بود که همانند سابق، مسائل پس از سانسور او به اطلاع شاه برسد و ارسال پاسخ ها نيز تحت کنترل او باشد. بسياري از انديشمندان وطن خارج ساختن معينيان از بخش اجرايي ايران و قراردادن او را در چهار ديواري يك دفتر در طول يك دهه بزرگترين آسيب به ايرانيان و به منزله يك توطئه مي دانند. محروم كردن ايران از نيمه دهه 1340 از استعداد مديريت، مهارتها و درستي و پاکدامني خاص معينيان لطمه و نقصان بزرگي بود كه هرگز جبران نخواهد شد.

تنها صداست که می ماند


شاید توصیف صدایش کار بیهوده‌ای باشد چون اصلاً صدا خواندنی نیست ، شنیدنی است. کمتر کسی است که صدای او را نشناسد؛ صدایی که به جهت حضور پرفروغ در برجسته ترین فیلمهای سینمایی و مستند‌های تاریخی، اینک دیگر به یک نشانی تبدیل شده. یک نشانی برای سفر به اعماق تاریخ. از او با عنوانهاي مختلفی یاد می‌کنند: آقای صدا، سلطان دوبله و این اواخر هم (در سال84) با اینکه چهره‌اش برای خیلی‌ها شناخته شده نبود‍ ، جاودانگی‌ صدایش عنوان چهره‌ي ماندگار را نيز به القاب دیگرش افزود.
استاد پرویز بهرام، از بنیانگذاران دوبله‌ی ایران، در طول بیش از نیم قرن فعّالیت حرفه‌ای، در دوبله وگویندگی فیلمهای زیادی حضور داشته است که تعدادشان از مرز هزار فیلم نیز می‌گذرد. با این حال، جهت یادآوری نسل فعلی مخاطبان رسانه‌های تصویری، به تعدای از این آثار ارزشمند اشاره می کنیم: دوبله‌ی نقشهایی چون "دِرِك" در مجموعه پليسي دِرِك، "کِرِس" در سریال بازرس، "نیکول" پدر مارکو در سریال مارکوپولو، "ابوموسی اشعری" در سریال امام‌علی (ع) و گویندگی در مستندهای ارزشمندی چون جادهّ‌‌ی ابریشم و مسلمانان......


ادامه نوشته

قدرت مطبوعات در تحریک - تهییج یا سکون افکار عمومی

 

 

نقش مطبوعات در شكل‏گيرى افكار عمومى

در تبيين مفهوم و معناى افكار عمومى سخن بسيار است و صاحبنظران، دانشمندان، روانشناسان، جامعه‏شناسان اجتماعى و در نهايت تمام آنها كه درباره مسائل جامعه و خصوصيات و ويژگيهاى آن به مطالعه، بررسى و تحقيق مى‏پردازند و همچنان آن را مورد توجه قرار مى‏دهند، پديده افكار عمومى را نيز همراه با مطالعات و تحقيقات گوناگون خود به‏عنوان يك مقوله يا امر مهم و اثرگذار در تمام شؤون زندگى اجتماعى هر جامعه تلقى مى‏كنند و نقش و اثر آن را مورد تأكيد قرار مى‏دهند.
از افكار عمومى تعاريف و برداشتهاى مختلف ارائه شده است، گروهى آن را حالت احساسى يا عاطفى بارز يك ملّت مى‏شمارند، گروه ديگر آن را تجلّى گرايشهاى ذهنى مردم نسبت به يك امر مورد اختلاف خوانده‏اند، عده‏اى آن را مجموعه عقايد افرادى دانسته‏اند كه ميان آنها توافقى ايجاد شده باشد، بعضى نيز معتقدند كه افكار عمومى مجموعه‏اى از مفاهيم، معتقدات، تصوّرات ذهنى، آمال و آرزوهاى گوناگون و تعصّبات قومى است كه در شرايط زيست گروهى مردم يك جامعه بروز مى‏كند، عده‏اى نيز پا را فراتر گذاشته و در مفهوم وسيع آن، تمام طرز زندگى يك ملّت يعنى همان مقوله را كه علماى علوم اجتماعى «فرهنگ» مى‏نامند، مترادف با افكار عمومى دانسته‏اند.

تعاريف ديگرى نيز از افكار عمومى ارائه شده است از جمله اينكه

 «افكار عمومى تجلّى عميق‏ترين خواستها و نيازهاى يك ملّت است كه ناشى از مجموعه تعبيرات و تفسيرات و ارزيابى و قضاوت مردم نسبت به حوادث و وقايع روز است»،

 و تعريف ديگر اينكه

 «افكار عمومى مجموعه‏اى از باورها و انگاشتهاى افراد پيرامون يك محدوده زندگى در زمينه مسائلى است كه براى آن افراد حائز اهميت همگانى است».

با توجه به مفاهيم و تعاريفى كه به‏عنوان نمونه از افكار عمومى ارائه شد و دقت نظر در هريك از آنها، اين نتيجه حاصل مى‏گردد كه افكار عمومى يك نيرو و برآيند اجتماعى است كه داراى قدرت و حركت است و به مثابه يك حكم قوى و تقريباً محكمه‏اى است هرچند كه قدرت اجرايى ندارد امّا نمى‏توان به احكام صادرشده از اين مرجع بى‏اعتنا بود، و به همين دليل نقش و اهميت آن بيشتر جلوه مى‏نمايد و ضرورت دقت و بازنگرى مجدد و مكرر و هميشگى نسبت به آن را بازمى‏نماياند.

مطبوعات و افكار عمومى

به همان اندازه كه شناخت مفهوم و اهميت افكار عمومى بايد مورد توجه و دقت نظر منطقى و اصولى و مستمر قرار گيرد، آشنايى با عوامل تشكيل‏دهنده يا به عبارت ديگر عوامل مؤثر در شكل‏گيرى و تجلّى اين پديده نيز مهم، راهگشا و قابل توجه است.
وسايل ارتباط جمعى از جمله مهمترين عوامل تشكيل‏دهنده افكار عمومى هستند و امروزه در كشورها و جوامعى كه توسعه‏يافته ناميده مى‏شوند و از نظر كمى و كيفى، وسايل ارتباط جمعى و تعداد افراد باسواد در آنها در سطح بالا و چشمگير است، افكار عمومى پويا، بيدار و آگاه و اثرگذار نيز وجود دارد و در حقيقت مى‏توان اذعان داشت كه در دنياى امروز، افكار عمومى پيدايش، رشد و توسعه خود را مديون وسايل ارتباط جمعى است.
در ميان وسايل ارتباط جمعى، مطبوعات در صفِ اوّل عوامل شكل‏دهنده افكار عمومى قرار دارد زيرا كه به دلايل گوناگون از جمله ماندگار بودن و در هر لحظه و برهه از زمان دستياب بودن و همچنين قيمت ارزان و تنوع مطالب و محتوا، تمام گروهها و طبقات مختلف مردم را مخاطب قرار مى‏دهند و در نتيجه در سطح وسيع و گسترده بر افكار عمومى اثر مى‏گذارند. از سوى ديگر اعتماد و اطمينان مردم در اغلب موارد نسبت به مطبوعات بيشتر از ساير رسانه‏هاى جمعى است و حاصل اين ارتباط دوسويه بين مردم و مطبوعات، تنوير و تشكيل افكار عمومى است.
افكار عمومى فقط جنبه ملّى و داخلى ندارد، بلكه امروزه به واسطه ارتباط كشورها با يكديگر و در نتيجه ارتباط فرهنگها با هم و كوتاهى عرصه دنيا بر اثر سرعت شگرف ايجاد و پيشرفت وسايل ارتباط جمعى و راههاى ارتباطى و وسايل نقليه مدرن كه بازار وسيعى براى مبادله افكار و عقايد و همچنين مبادله كالاها و خدمات به‏وجود آورده است و نيز گسترش نهادهاى آموزشى و افزايش تعداد باسوادان، يك نوع افكار عمومى جهانى و بين‏المللى پديد آمده است كه بر افكار عمومى ملّى هم تأثير مى‏گذارد. نشريه‏هايى كه در ساير كشورها و جوامع بجز محل انتشار خود هم منتشر مى‏شوند در شكل‏گيرى افكار عمومى جهانى نقش و اهميت بسزايى دارند. مطبوعات قادرند كه به آسانى مطالب و محتويات خود را در افكار نشر دهند.
در دنياى امروز، مطبوعات علاوه‏بر وظيفه اصليشان كه همانا خبررسانى است، با مطالب و موضوعات مختلف در زمينه‏هاى گوناگون و حتى قصه و داستان و عكس و كاريكاتور و مطالب طنز و... مى‏توانند به نحو بارز، تأثيراتى عميق بر افكار مردم يعنى «خوانندگان» برجاى بگذارند و در اكثر موارد صحنه‏ها، شخصيتها، حوادث و عبارات و جملات درج و يا منعكس‏شده در مطبوعات به‏صورت زنده و روشن حتى پس از گذشت سالها به‏عنوان جزيى از خاطره‏ها در يادها باقى مى‏مانند.
مطبوعات در عين‏حال كه عامل ايجاد و حركت افكار عمومى هستند، در بعضى از موارد باعث ركود و سكون آن نيز مى‏شوند و به اين جهت هم در حكومتهاى مردمى و هم در حكومتهاى ديكتاتورى و تحميلى، به مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعى اهميت فوق‏العاده داده مى‏شود، و در هر دو نوع اين حكومت‏ها، مطبوعات از ويژگى و جايگاهى خاص برخوردارند.

نقشهاى گوناگون مطبوعات

در زمينه نقشهاى گوناگون مطبوعات مى‏توان گفت كه:

- از آنجا كه مطبوعات افقها را وسيع مى‏سازند، ديدگاهها و جهان‏نگري ها را وسعت مى‏بخشند، استعدادها را شكوفا مى‏نمايند، مردم را سرگرم مى‏كنند، فزون‏خواهى را در ميان مردم رواج مى‏دهند، بنابراين همكارى و مشاركت را در بين مردم ايجاد مى‏كنند.
- چون‏كه مطبوعات به مردم كشورهاى مختلف به‏ويژه مردم كشورهاى در حال رشد كمك مى‏كنند تا با طرز زندگى مردم ساير نقاط دنيا آشنا شوند و به زندگى خود با ديد و برداشتى عميق و نو بنگرند و در آنان حس مقايسه و كنجكاوى به‏وجود آيد، در نتيجه موجب بروز تغيير و تحولاتى در ميان جوامع مى‏شوند.
- از طريق مطبوعات مى‏توان يك نوع همدردى و همفكرى و يكسانى و يكدلى در ميان مردم جهان به‏وجود آورد، به‏عنوان مثال انتشار خبر وقوع جنگ، طوفان، سيل و زلزله در يك نقطه از دنيا، مسافرت فلان شخصيت سياسى و ديگر تغييرات و تحولات ملّى و جهانى و اختراعات و اكتشافات جديد، در مطبوعات، افكار خوانندگان را به هم نزديك مى‏كند و در نتيجه همدردى و مساعدت در ميان مردم جهان يا يك قاره و منطقه جغرافيايى وسيع را بدون آنكه با هم ارتباط رودررو و شفاهى داشته باشند، به‏وجود مى‏آورد.
- مطبوعات با اينكه در آن واحد به گروههاى متعدد مردم با نگرشها و طرزتلقيهاى گوناگون مى‏رسند به هر حال تأثيرشان در اذهان مخاطبان يعنى مردم انكارناپذير است و اين به واسطه تأثير پى‏درپى و مداوم آنهاست كه مجال تفكر و انديشه بيشتر را باقى مى‏گذارند و طبيعتاً اثر و نقش مهم و مؤثر و دگرگون‏ساز دارند.
- مطبوعات درايجاد ارزشهاى جديد نقش و اهميت بسزا دارند و گاهى نفى‏كننده ارزشهاى قديمى هستند كه اين مسأله بستگى به عوامل و عناصر بسيار مثل ميزان پايبندى به اعتقادات، آداب و رسوم و سنن در بين مردم و شرايط و اوضاع و احوال و موقعيت اجتماعى و به‏طور كلى فرهنگ قومى و ملّى دارد.
- مطبوعات در مواردى مى‏توانند نقش آگاه‏كننده براى سياستمداران از چگونگى وضعيت افكار عمومى يك كشور داشته باشند. روزنامه‏ها و مجله‏ها، خواستها و آرزوها و نيازهاى مردم را چاپ مى‏كنند و با مقاله‏ها و مطالب خود باعث مى‏شوند كه فى‏المثل نامزدهاى انتخاباتى از چگونگى عقايد عمومى باخبر گردند و سياستهاى خويش را بر پايه خواستها و نظرات مردم بنيان گذارند. از سوى ديگر خوانندگان مى‏توانند در صفحه‏ها و ستونهاى مخصوصى كه براى چاپ نامه‏ها و نظرهاى آنان درنظر گرفته شده‏اند (و هميشه در ميان خوانندگان با استقبال زياد روبه‏رو هستند). عقايد و نظرات خويش را ابراز كنند و حتى شكايتها، انتقادها و پيشنهادهاى خود را مطرح كنند، به‏طورى كه در برخى از موارد، مسؤولان و مديران را در مورد مسأله‏اى خاص زير سؤال ببرند و با انعكاس فكر خود در مطبوعات و پيگيرى آن، مسائل و مشكلات مهمى را كه ديگران نيز با آنها دست به گريبان هستند مورد توجه قرار دهند.
- مجله‏هاى خبرى و اقتصادى و اجتماعى هفتگى و ماهانه نيز نقش بسيار مهمى در تشكيل افكار عمومى دارند زيرا كه ارتباط بين توده مردم و رهبران سياسى و همچنين خبرگان اقتصادى جامعه را فراهم مى‏سازند و به دليل آنكه فرصت كافى براى نوشتن مقاله‏ها و تفسيرهاى خود دارند معمولاً بحثهاى دقيق و عميق و گسترده‏اى درباره مسائل اجتماع مطرح مى‏كنند و همچنين از طريق چاپ گزارشهاى گوناگون و نقدها و تفسيرهاى مختلف، بحثهاى به اصطلاح داغ، را در محافل و مجامع ايجاد مى‏كنند و در نهايت افكار عمومى را به سوى خود جلب مى‏نمايند.
- مؤسسات آمارگيرى و سنجش افكار نيز، كه با تحقيقات وسيع و دقيق خود از افكار عمومى باخبر مى‏گردند، در بيشتر موارد از طريق وسايل ارتباط جمعى و از همه مهمتر و در مواردى گسترده‏تر و افزونتر از مطبوعات، به اين امر دست پيدا مى‏كنند و نتايج به‏دست آمده را در اختيار دولتمردان و تصميم‏گيرندگان و مسؤولان اجرايى جامعه مى‏گذارند تا براساس آنها (افكار عمومى)، تغيير در تصميمات و اتخاذ خط مشى‏هاى جديد را دنبال كنند.
- وقتى‏كه وضع نامطلوب و يا يك كار غيرقانونى و خلاف از طريق مطبوعات برملا و افشا مى‏شود، افكار عمومى عليه آن تهييج مى‏گردد و خواهان رسيدگى و پيگيرى آن مورد و وضع خاص مى‏شود، و چون‏كه مطبوعات بازار انعكاس افكار سياسى هستند، از طريق آنها عملكردها و خطمشى‏ها و هدفهاى دولتها در معرض قضاوت و ارزيابى مردم قرار مى‏گيرد و مفسران، موافقان، مخالفان و همچنين توده مردم، هريك به زعم و سهم خود، به اظهارنظر مى‏پردازند و از جمع‏بندى و يا تضارب افكار، يك نظر كلى و واحد حاصل مى‏شود، و حتى گاهى مى‏بينيم كه مطالبى كه روزنامه‏نگاران از وقايع نقل مى‏كنند و يا به ريشه‏يابى مسأله‏اى مى‏پردازند، در اماكن عمومى و يا تريبونهاى مختلف و باشگاهها و كلاسهاى درس نيز مردم به بحث درباره آن موضوع مى‏پردازند.
- وقتى‏كه يك مقام عاليرتبه دولتى مى‏خواهد از افكار عمومى در مورد يك فكر يا يك موضوع آگاه شود و آن را دريافت كند، معمولاً آن عقيده را از طريق مطبوعات در معرض قضاوت عامه قرار مى‏دهد و يا اينكه مصاحبه‏هايى با خبرنگاران مطبوعات و ديگر وسايل ارتباط جمعى برگزار مى‏كند و به اين صورت از واكنش مثبت و يا منفى مردم مطلع مى‏گردد. براثر اين كار روزنامه‏نگاران و مفسران نكات اصلى مصاحبه يا نوشته و گفته وى را انتخاب مى‏كنند و در مورد آن به بحث و شرح و تفصيل و تنقيد مى‏پردازند و بزودى مردم از چگونگى اجراى آن عقيده يا تصميم مطلع مى‏گردند و نظرات خود را نسبت به آن ابراز مى‏نمايند. اگر اين نقشه، مخالفان زياد در مقابل خويش داشته باشد، بزودى بر اثر فشار گروههاى مخالف از ميان مى‏رود و اگر تعداد موافقان بيشتر باشد به مرحله اجرا در مى‏آيد و در حقيقت پس از بازخورد افكار عمومى، تجلّى خود را باز مى‏يابد.
- از طريق مطبوعات، افكار عمومى تحت تأثير تبليغات قرار مى‏گيرد و در مواردى، يك قالب فكرى از پيش تعيين‏شده به‏وجود مى‏آيد كه همواره و به‏طور مستمر مورد توجه مؤسسات تجارى و بازرگانى و جمعيتهاى سياسى و احزاب و جناحهاست. البته اين نكته را هم بايد اضافه كرد كه در بعضى از موارد تبليغات نمى‏تواند در يك جامعه فهيم و داراى معيارها و اصول منطقى و ريشه‏دار اثرگذار باشد.

مطبوعات، مخدر يا محرك افكار عمومى

مطبوعات مى‏توانند از يك طرف ناشر افكار مردم و از سوى ديگر راهنماى همان افكار باشند و خود را نماينده مردم نيز بدانند. مطبوعات مى‏توانند شورشگران را آرام سازند يا مردم را تحريك كنند، سياست دولتها را تغيير دهند و تاريخ ملّتها را رنگى ديگر ببخشند.
مطبوعات قهرمانان سياسى و اجتماعى مى‏سازند و از بين مى‏برند، موارد اشتباه، ارتشاء، غفلت و انحراف را برملا مى‏سازند و نيز قادرند بسيارى از جنايتها و خرابكاريها را بپوشانند و توجه مردم را از آنها منحرف سازند.
مطبوعات در مواردى مى‏توانند به‏طور دائم به پخش پيام بپردازند و عكس‏العملهاى خوانندگان را يكسان سازند. اين امر دليلى بر قدرت و نفوذ مطبوعات است. دليل روشن ديگرى كه مى‏توان ذكر كرد پول و سرمايه‏اى است كه صاحبان آگهي ها، سياستمداران و گروههاى مختلف اجتماع در مقابل خدمات تبليغاتى مطبوعات، به آنها مى‏پردازند.
تسلط وسايل ارتباط جمعى و به‏ويژه مطبوعات بر افكار عمومى واقعيتى است انكارناپذير و مشخصاً در دنياى سرمايه‏دارى امروز، مطبوعات به‏تدريج ارزش و موقعيت اوّليه خود را از دست داده‏اند. اين ابزار كه پس از انقلاب كبير فرانسه بزرگترين سلاح مبارزه در راه كسب آزادى و عدالتخواهى محسوب مى‏شد و به‏عنوان مظهر و نماد دموكراسى و برابرى و وحدت ملّى از اروپاى غربى به ساير نقاط جهان نفوذ كرد، اكنون پس از گذشت بيش از دو قرن تا حدودى نقش خلاق و سازنده و اغلب ارزشهاى سازنده خود را به‏عنوان پيشاهنگ مبارزات انقلابى و مردمى گم كرده است و در بسيارى از موارد به‏صورت وسيله‏اى براى انحراف و تحريف افكار عمومى درآمده است كه عده‏اى به‏وسيله آنها مى‏كوشند تا آزادى عقيده را از بين ببرند و مردم را به‏صورت ماشينى هرچه بهتر براى مصرف بيشتر بدون هيچ ويژگى انسانى و اخلاقى درآورند.
در مورد نقش مطبوعات در تحولات سياسى و رشد افكار عمومى مى‏توان به نقش روزنامه‏هاى برون مرزى براى ايرانيان اشاره كرد كه در بيدارى و تنوير افكار عمومى مردم كشورمان در زمان قاجار و پس از آن بسيار مؤثر و كارساز بوده است.
گاهى مطبوعات نقش يك ارگان و تريبون را براى احزاب و جمعيتهاى سياسى و گروههاى فشار و ذى‏نفوذ بازى مى‏كنند و طرفداران، اعضا و مخاطبان آنها را به سوى اهداف و خط مشى‏هاى از پيش تعيين‏شده رهنمون مى‏سازند. با اين حال مى‏توان ادعا كرد كه مطبوعات با آنكه زبان ملّتند ولى نقش و اثر آنها بر افكار عمومى داراى پيچيدگيها و نكات مثبت و منفى فراوان است. به‏گونه‏اى كه در اكثر موارد به‏عنوان يك عامل خير و صلاح و تنوير افكار عمومى و در موارد نادر نيز به‏عنوان عامل شر عمل مى‏كنند، در صورتى كه مطبوعات بايد به‏طور كلى موجب بيدارى ملّتها و راهنمايى آنها به سوى سعادت و ترقى باشند و راهى را بپيمايند كه موجب پسند و توجه جامعه باشد.
 

تاریخچه ساندویچ و ساندویچ فروشی ها در ایران

 

مقدمه

تا سال ۱۳۰۶ هـ. ق ( ۱۸۸۹ م) که ناصرالدین شاه قاجار براى بار سوم راهى فرنگ
شد ، هیچ ایرانى نه نامى از ساندویچ شنیده نه آن را تناول کرده بود. گرچه در ایران
عصر ساسانی غذایی حاضرى به نام خامیزگ (گوشت دودى
گوساله) متداول بود که شاهان در سفرهاى جنگى مى‌خوردند و خامیزگ گوشت نیمه‌پزى بود
که آن را لاى نان گذاشته صرف مى‌کردند .

اما ناصرالدین شاه در جلد سوم کتاب خاطرات سفر سوم فرنگستان خود به صراحت
مى‌نویسد با وجود اینکه در ترن آلمان که او را از برلین به سوى یکى از شهرهاى آن
کشور مى‌برده در انتظار آوردن سینى غذا بود اما مهمانداران یک بسته که عبارت از نان
دراز لوله‌اى بوده كه  وسط آن گوشت سرد قرار داشته به او تقدیم کرده و یک بطرى شربت هم
براى رفع تشنگى کنار آن بسته کوچک نان وگوشت به او داده‌اند و شاه از این غذای
مختصر و محقر بسیار تعجب کرده است.

ورود سوسیس و کالباس به ایران

 


پس از انقلاب کمونیستى در شوروی ۱۹۱۷/۱۲۹۶ عده زیا‌دى از ارمنیان روسیه و نیز
روس‌هاى سفید یا مخالف انقلاب به ایران سرازیر شدند. کالباس و سوسیس از مواد
غذایى مورد علاقه شدید روس‌ها و ارامنه است.
. ارمنیان و روس‌هاى
سفیدی که به ایران آمدند و در گیلان و مازندران و استرآباد و تهران مستقر شدند. با
توجه به وجود خوک‌هاى اهلى و وحشى در شمال ایران و گرازهاى سانگله که البته گوشت آنها در
اروپا مرغوب نیست ، شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون کردند، آقایان آرزومان و
میکاییلیان دو تن از ارمنیان مهاجر به ایران کارگاه‌هایى نخست در گیلان و سپس در
تهران تاسیس کردند و شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون نمودند.

تا آن زمان اروپاییان مقیم تهران این مواد گوشتى را از قوطى‌هاى کنسرو که از
ارویا به ایران فرستاده مى‌شد بیرون آورده مى‌خوردند ، اما به زودی تولیدات ایران
مورد قبول خاطرشان قرار گرفت و دو مؤسسه آرزومانیان و میکاییلیان به کارخانه‌هاى
بزرگى تبدیل شدند. شهرت کالباس وسوسیس و ژامبون ایران بدان حد بود که در جنگ دوم
جهانى پس از اشغال ایران، انگلیسى‌ها رسما و طى نامه‌ای درخواست موافقت با صدور چند
تن کالباس و سوسیس ایران را به خارج برای رفع نیاز سربازان انگلیسى در آفریقا و
خاور نزدیک کردند که اسناد آن موجود است.



نخستین ساندویچ فروشى‌هاى ایران


پس از جنگ جهاني دوم اولین ساندویچ ‌فروشي ‌ها در تهران و سپس در طول ۱۰ سال در
شهرستان‌ها افتتاح شدند که غالب کارکنان آنها ارمنى بودند. نخستین بار در خیابان
استانبول تهران چند مغازه که ماهی و ماهی دودی و لوله‌هاى کالباس
مى‌فروختند ساندویچ عرضه کردند که بهای آن دانه‌ای پنج قران بود.
 "مغازه خزر" در ا بتداى خیابان استانبول پس از چهار راه
استانبول در پاساژى واقع بود و مدتی بعد در طبقه زیرین آن رستورانى
به نام بيسترو افتتاح شد که در آنجا چند نوع غذا از جمله سوسیس سرخ کرده یا مغز گوسفند یا کتلت یا
ماهى ازون برون یا شیر ماهى را همراه با توده‌اى از پوره سیب‌زمینى خوشمزه که روى
غذا و سیب زمینى سس گوجه فرنگى یا کچاپ هم مى‌ریختند به بهای نازل هر پرس شش قران و
بعدها ۱۲ ریال و در دهه چهل ۱۸ ریال عرضه مى‌کردند. آنجا محل جمع شدن و سخن گفتن و
وقت گذراندن شعرا، نویسندگان ، روزنامه‌نگاران و دانشجویان و دانش‌آموزان کلاس‌هاى
بالاى مدارس متوسطه بود. دانشجویان دانشکده افسرى تهران هر شب جمعه در خزر
در طبقه بالاي بيسترو اجتماع مى‌کردند و با خریدن یک لوله بلند و باریک کالباس که آن را با
نان بولکا (سفید) و خیارشور و گوجه فرنگى مى‌خوردند عیشى شاهانه راه می‌انداختند.
صاحبان بیسترو ارمنیانى قانع، مهربان و خونسرد بودند ، با خوشرویى و قناعت
مقدم جوانان را مى پذیرفتند. شب هاي جمعه در ساندویچ‌فروشى‌هاى خیابان‌هاى استانبول و
نادرى و لاله زار و لاله زارنو غلغله‌اى بر پا  بود. دانشجویان دانشکده افسرى ارتش به ویژه
از مشتریان وفادار ساندویچ‌فروش‌های لاله‌زار نو بودند زیرا
انها پس از سپري كردن يك هفته پر مشغله در دانشكده ترجيح مي دادند در شبهاي جمعه ساندویچ کالباس و سوسیس
بخورند. آنها هر دو يا  سه نفر دور یک لوله نیم مترى کالباس سیردار جمع شده قطعات بریده
آن را با رغبت و اشتهای زیادى همراه نان بولکاى ترش مزه و گوجه فرنگى و خیارشور
ميل مي كردند. آن زمان از سس ساندویچ اثرى نبود و به جاى آن ساندویچ‌فروش‌ها در
نهایت سخاوت مقداری کره اعلا لاى نان مى‌مالیدند. د رخیابان شاه‌آباد (جمهورى) دکه
ساندویچ‌فروشى اسلامى محل  جمع و جورى بود که به جاى کالباس، کوکو، کتلت و تخم مرغ لاى
نان مى‌گذاشت و کار او هم بسیار گرفته بود. ساندویچ از سال‌های حدود ۱۳۳۵ به
شهرستان‌ها نیز انتقال یافت.

رفتن به ساندویچ فروشى و بى‌آبرویى


در سال‌هاى اول افراد محترم و آبرومند رفتن به ساندویچ‌فروشى‌ها را دون شأن
مى‌دیدند و حداکثر رضایت مى دادند به چلوکبابى و چلوخورشتى بروند. همان طور که د ر
عصر ناصرى نیز رفتن به رستوران و چلوکبابى کارى خلاف آبرو تلقى مى‌شد و مى‌گفتند
فلانی سفره درست و حسابى ندارد که به دکه نان وکباب یا دکان چلوکبابى مى‌رود اما کم
کم رفتن به دکان ساندویچ‌فروشى متداول شد و امروز بسیا‌رى از خانم‌ها و آقایان و
جوانان خوردن ساندویچ را بر صرف غذا در خانه ترجیح می‌ددهند. حتی در حدود سال‌های
دهه ۴۰ گفته مى‌شد که تعداد کارگران ساندویچ‌فروشى‌ها تنها در شهرستان رشت به ۱۶۰۰۰
تن رسیده است. در دهه ۱۳۴۰ در بلوار کشاورز که ا بتدا بلوار الیزابت دوم نام دا شت
یک ساندویچ‌فروشى بزرگ به نام ۴۴۴ افتتاح شده بود. مشخصات فروشنده خوش اخلاق و
خنده‌روى آن به نام على آقا را کسى نمى‌دانست و او را علی آقا ۴۴۴ می‌خواندند. على
آقا که حتى بعدا معلوم نشد نام خانوادگیش چیست و برادرش آقا داوود از ساندویچ
فروشان موفق تهران بودند و سال‌ها عده زیادی دوست داشتند به مغازه ۴۴۴ بروند و
ساندویم ۴۴۴ بخورند. على آقا بعدها خود مستقلا فروشگاهى در سه راه تخت جمشید
(طالقانى) امروز افتتاح کرد که مشتری بر آن می‌جوشید. ساندویچ کتلت، کالباس، سوسیس
و نیز لوبیا پخته یر از پیاز داغ و انواع چاشنى‌های برادران مزبور درتهران سال‌های
دهه ۱۳۵۰ شهرت زیادی یافته بود.

افسوس که على آقا اگر زنده مى‌ماند دور نبود یک سلسله فروشگاه‌هاى زنجیره‌اى فست
فود تأسیس کند ، در جوانى مرد و بعد از او مغازه‌اش از هم پاشید.

همبرگر و پيتزا

در تهران طی دو دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ تعداد ساندویچ‌فروشى‌ها ازده‌هزار گذشت. در اوایل
دهه ۱۳۴۰ ، همبرگر وارد بازار غذای ایران شد. تاپس همبرگر در بلوار ناهید ، خیابان
جردن (آفریقا) ، اولین همبرگرها را با بهای سه تومان ، بله سه تومان عرضه می‌کرد که
با یک بطری پنج ریالی نوشابه و یک پاکت سیب‌زمینی به بهای پنج ریال ، قیمت کل غذا
از ۴۰ ریال بیشتر نبود ، وقتی همبرگز تاپس بهای غذای خود را گران کرد و چهل ریال
بابت یک همبرگر گرفت ، غوغایی در تهران برپا شد. شهرداری دخالت کرد و دستور بازگشت
به بهای سابق را داد که صاحب همبرگرفروشی زیر بار نرفت و به جای همبرگر ، پیتزا
عرضه کرد که گران‌تر بود.

اولین پیتزا در ایران در خیابان ویلا و همزمان در خیابان شاه عباس آن زمان در
نیمه سال‌های دهه ۱۳۴۰ عرضه شد که آن را پیتزای پنتری می‌خواندند و در آن دو
رستوران غذاهایی مانند مرغ در سبد (همین مرغ سوخاری) که با سیب‌زمینی تنوری سرو
می‌شد و اغذیه دیگر می‌آوردند. سایز یا اندازه پیتزا سه نوع متفاوت داشت که بزرگ‌ترین ۱۸
تومان ، متوسط ۱۶ تومان و کوچک ۱۴ تومان قیمت داشت.
در سال‌های ۱۳3۵ تا ۱۳۵۵ ساندویچ‌فروشی دیگری در تهران شهرت چشم‌گیری داشت که در
ابتدای خیابان لاله‌زار نو ، جنب سینما متروپل قرار داشت ، در دو دکان ، ساندیچ‌های
کالباس آن به خوشمزگی و مرغوبیت جنس شهره بود. این ساندیچ‌فروشی اختیاری نام داشت
و دو برادر ارمنی آن را اداره می‌کردند. بوی کالباس و عطر خیارشور سیردار این مغازه
پای هر رهگذری را سست می‌کرد.

به تدریج و از سال ۱۳۳۲ به بعد در سراسر تهران ، دکاکین ساندیچ‌فروشی گشایش یافت
و ساندیچ‌فروشان علاوه بر کالباس و سوسیس و ژامبون ، ساندیچ‌های مانوسی با ذائقه
ایرانی مانند کتلت ، استیک ، سالد اولویه ، مغز ، مرغ ، تخم‌مرغ و کوکوسبزی را عرضه
می‌کردند.
بدين سان ساندیچ‌فروشی به تدریج در ایران به صورت یک شغل عمومی و گسترده درآمد.

 

 

سفر به سوریه - شهرک معلولا

یکی از مناطق جذاب ودیدنی سوريه  شهرك مسیحی نشین معلولا نام دارد وتقريبا اكثر مسافران دمشق بدون ديدن انجا  سوريه را ترك نمي كنند. معلولا در فاصله57 کیلومتری شمال شهر دمشق ودر جاده دمشق- حمص قرار دارد. زبان آرامی که یکی از قدیمی ترین زبانهای دنیا ست وگفته میشود زبان حضرت مسیح بوده زبان غالب مردم  دراين محل مي باشد .

اين شهرك در دامنه یک کوه و در میان یک دره بنا شده و وجود کلیسا ها ي متعدد نشان از اهمیت ان دارد که از اين  میان می توان به موارد ذيل اشاره نمود

1-دیر قدیسه تقلا.

2- دیر مارکسیس (که گفته میشود در سال های 313 تا 325 میلادی بنا شده است)

3-کنیسه مار الیا س

4-کنیسه قدیس جاور جیوس

5- دیر النبات

6-کنیسه التوبه

7-کنیسه قدیس لاوندا یو

 

 

چند عکس یادگار سفر به دمشق

هفت سین


هفت‌سین سفره‌ای است که ايرانيان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای هفت خصوصیت زیر باشد:

1.      پارسي باشد؛

2.      با بند واژه‌ی «س » آغاز شود؛

3.      ریشه‌ی گياهي داشته باشد؛

4.      خوردنی باشد؛

5.      اسم مركب نباشد؛

6.      برای بدن سودمند باشد؛

بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

1.      سير : به نام و عنوان اهورامزدا

2.      سيب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)

3.      سبزي: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت

4.      سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد

5.      سركه: به نام فرشته‌ی امرداد

6.      سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور

7.      سماق: به نام فرشته‌ی بهمن

هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگ امیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.

روزی گلر چلسی می شوم

 

آنهایى كه به صورت حرفه‏اى لیگ برتر فوتبال ایران را دنبال مى‏كنند حتما با نام و چهره «عیسى اندوى» دروازه‌بان تیم ذوب‏آهن آشنا هستند. براى مقدمه عیسى اندوى اهل كشورسنگال و شهر «تس» 12 دسامبر سال 1985 متولد شده و اكنون در23 سالگى گلرذوب‏آهن اصفهان است.دو مترقد و 97 كیلو وزن باسابقه بازى درتیم ژاندارك سنگال، داراى سه خواهر و دو برادر...اینها اطلاعات مقدماتى درمورد دروازه‌بانى است كه یك بازى ملى (درتیم بزرگسالان) انجام داده و البته عضو تیم‏هاى رده نوجوانان وجوانان هم بوده است.

عیسى اندوى كه دركشورش او را «دیدا» (دروازه‏بان تیم ملى برزیل) صدا مى‏كنند قطعا یكى ازباهوش‏ترین بازیكنان خارجى است كه تاكنون به فوتبال ایران پاى گذاشته. چه بعد از یك سال فارسى را آنقدرشیرین و زیبا حرف مى‏زند كه افشین قطبى به گرد پایش هم نمى‏رسد! اندوى البته مسافردنیاى مجازى است و به جرات مى‏توان گفت كمتر بازیكنى درایران مثل اوعاشق اینترنت است. وبلاگ «عیسى» بسیار زیبا و خواندنى است و شما اگربه زبان انگلیسى هم آشنا باشید آن وقت است كه ماجراى فوتبالیست شدن باهوش‏ترین فوتبالیست خارجى ایران را در16 صفحه خواهید خواند.

 

 عیسى مسلمان است، نمازمى‏خواند و به خانواده‏اش علاقه بسیارى دارد: «من هرچه كارمى‏كنم براى مامان و باباست، براى خواهر و برادرانم، من مجردم پول زیادى نمى‏خواهم، به یك كشوردیگر آمده‏ام تا پول در بیاورم و خانواده‏ام راحت باشند.» پدرعیسى تحصیلكرده و دبیرزبان انگلیسى است و مادرش خانه‏دار، مادرعیسى گاهى وقت‏ها هواى فرزند مى‏كند و به نصف جهان مى‏آید تا پسر جوانش تنهایى را كمتر احساس كند. دروازه‏بان جوان ذوب‏آهن هیچگاه درایران احساس تنهایى نكرده است: «درایران و اصفهان تنها نیستم. مردم ایران همه مهربان و میهمان‏نوازهستند، بچه‏هاى تیم مثل خلعتبرى، وحید امرایى، فرشید طالبى، محمد منصورى، على احمدى، عباس قاسمى و... هواى من را دارند و نمى‏گذارند تنها باشم.» عیسى البته كه یك برادرهم درایران دارد: «ابراهیم توره (مهاجم پرسپولیس) مثل برادرم مى‏ماند، او بهترین دوست من است هرگاه فرصتى دست مى‏دهد به تهران مى‏روم و لحظات تنهایى را با هموطنم مى‏گذرانم.» برخلاف انتظار، عیسى غذاى بریانى اصفهانى را دوست ندارد و خودش آشپزخوبى است: «خودم آشپزى مى‏كنم. با مرغ و گوشت و حبوبات غذاهاى سنگالى مى‏پزم و كلا دوست ندارم غذاهاى بیرون را بخورم.»

 

دروازه‏بان سنگالى ذوب‏آهن آرزوهاى بزرگى درسردارد: «مى‏خواهم دروازه‏بان اول تیم ملى كشورم باشم، دوست دارم یك روز در تيم هاي مطرح اروپایى مثل چلسى بازى كنم.»

نكته خوشحال‏كننده براى عیسى تماس تلفنى سرمربى جدید تیم ملى سنگال با او بوده: «بامن تماس گرفت و امیدوارى داد كه اگرخوب باشم و درتیم‏هایى بازى كنم كه توى چشم باشند دوباره به تیم ملى دعوتم مى‏كند.» اما چرا عیسى بعد ازیك بازى ملى ازتیم كشورش خط خورد: «پاسپورتم درزمان بازى سنگال - مراكش گم شد، مصدوم هم شدم كه همین عوامل باعث شد ازتیم ملى خط بخورم و نتوانم درجام ملت‏هاى آفریقا بازى كنم.» باتوجه به قانون جدید لیگ برترایران مبنى برعدم استفاده ازدروازه‏بانان خارجى، عیسى فصل بعد به كجا مى‏رود: «تیم «ولین» اوكراین مرا مى‏خواهد، صحبت‏هاى مقدماتى را با این تیم انجام داده‏ام وان‏شاءا... سال آینده دراین تیم بازى خواهم كرد.» عیسى اندوى قدرشناس است: «رسول كربكندى برایم زحمات زیادى كشید، منصورابراهیم‏زاده هم به من لطف زیادى دارد ضمن اینكه نباید ازنام تومیسلاوساویچ، مربى دروازه‏بان‌هاى ذوب‏آهن به سادگي گذشت.»

 

درباره نوروز

سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است.

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد من مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي ، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را كه  عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست.  ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد.  ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. 

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.   از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :

  ... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....  

اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.  

برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ".   در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد.  رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.   

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال  و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.  

مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.  جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".    

بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .  

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". 

در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:  ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. 

يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.  در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.  

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.  در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. 

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ".  و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند.  موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند. 

سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.  

در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند.  در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است.  پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟

       سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز             گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را

ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده : 

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري

بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي

پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد.  بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.  اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.  

خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ". 

امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد. 

ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است.  اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد. 

تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود. 

نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.   

هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.   

رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :   نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.  

پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :   پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوارند مي بخشـيد.  

کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند.  " درو ويل " مي نويسد :    اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است. 

در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.  

اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :  گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.  

هد يه دادن ها، که به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاري جداگانه مي طلبد).  هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است.  البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن ديد و بازديدها فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.  

چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.   

باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

- روز سيزده کار کردن نحس است.

 

 

نام من جان فورد است من وسترن می سازم

 


جان فورد در گرد همایی انجمن کارگردان های آمریکا با یک جمله کوتاه خود را به سادگی معرفی کرد :
« نام من جان فورد است ، من وسترن می سازم »
اما کارنامه هنری فورد نشان می دهد او بسیار بیش از یک وسترن ساز معمولی بوده ، فیلم سازی که جایگاهی خاص را در تاریخ سینما به خود اختصاص داده است .

جان فورد  با نام اصلی شان آلوسیوس افینی  در اول فوریه سال 1894در آمریکا به دنیا امد. او سیزدهمین فرزند یک خانواده ایرلندی مهاجر بود . او در سال 1914 در سن بیست سالگی به دنبال برادر بزرگترش به کالیفرنیا رفت. برادرش توانسته بود به عنوان بازیگر و کارگردان ، قراردادی با یونیورسال (Universal) ببندد. برادرش به عنوان دستیار تهیه کاری برای او دست و پا کرد. فورد از 1917 تا 1921 با نام جک فورد به استخدام یونیورسال در امد تا فیلم های کم هزینه وسترن و درام های حادثه ای بسازد. اولین فیلم فورد در مقام کارگردانی ، وسترنی به نام گردباد بود که در سال 1917 ساخت و خود در آن نقش اصلی را ایفا می کرد. فورد در این مدت بیست و پنج فیلم با بازي( Harry Carey )  يكي از هنرپيشگان ان دوره ساخت. در 1922 به کمپانی فاکس پیوست و در آنجا با ساخت فیلم اسب آهنین ( The Iron Horse ) در سال 1924 به عنوان کارگردانی صاحب سبک معرفی شد. اسب آهنین فیلمی حماسی درباره بنای نخستین خط سراسری راه آهن در آمریکا بود که با استقبال عظیمی رو به رو شد. به دنبال شکست وسترن بعدی اش ، سه مرد خبیث ( Three Bad Men ) در سال 1926 سیزده سال این ژانر را کنار گذاشت. با ورود صدا به سینما فورد نیز به ساخت فیلم های ناطق روی آورد. مهم ترین فیلمی که فورد در آغاز دوره ناطق ساخت مردان بی زن نام داشت. فورد این فیلم را در 1930 ساخت. این فیلم درامی مربوط به یک زیر دریایی است
او علاوه بر نوآوری های دیگر ، دوربینش را در یک محفظه شیشه ای به زیر آب برد تا از انجا مستقیما فیلم برداری کند. این فیلم همچنین سرآغاز همکاری فورد با دادلی نیکولز ( Dudley Nichols ) ، فیلم نامه نویس و جوزف اگوست فیلم بردار بود که همکاری مشترکشان ادامه یافت و در چند فیلم موفق ثمر داد. فورد در اویل دهه 1930 چندین فیلم کمدی و حادثه ای ساخت که از آن جمله می توان به فیلم های ارو اسمیت ( Arrowsmith ) در سال 1931 ، پست هوایی ( Air Mail ) در سال 1932 و محافظ گمشده ( The Lost Patrol ) در سال 1934 اشاره کرد.

فورد هنگامی از جانب منتقدان مورد تحسین قرار گرفت و به عنوان یکی از چهره های شاخص سینما شناخته شد که فیلم خبرچین ( The Informer ) را در سال 1935 ساخت. این فیلم اقتباسی از یک رمان بود که فورد آن را با هزینه ای کم و در مدت زمانی کوتاه ساخت. فیلم نامه فیلم را دادلی نیکولز نوشت و فیلم برداری آن را نیز اگوست بر عهده داشت. خبر چین فیلمی پر تمثیل درباره مردی نادان است که در جریان انقلاب ایرلند یاران خود در ارتش را به خاطر پول لو می دهد و سپس دچار عذاب وجدان می شود ، اما سرانجام توسط ارتش انقلابی ایرلند محاکمه و اعدام می شود. این فیلم در آن سال افتخارات بسیاری به دست آورد. از جمله این که جایزه هیئت منتقدان نیویورک را به عنوان بهترین فیلم سال ، اسکار بهترین کارگردانی ، اسکار بهترین بازیگر مرد ، اسکار بهترین فیلم نامه و اسکار بهترین موسیقی فیلم را به دست آورد.

پس از موفقیت خبرچین ، فورد به فیلم هایی روی آورد که محتوای اجتماعی و تاریخی بیشتری داشته باشند ، فیلم هایی مانند زندانی شارک آیلند در سال 1936 که به داستان واقعی دکتری می پرداخت که متهم به قتل لینکلن می شود ، ماری اسکاتلند  Mary Of Scotland )  در سال 1936 که تراژدی سیاسی هوشمندانه ای بود ، همچنین فیلمی اقتباسی به نام خیش و ستارگان که داستان گروه کوچکی از ارتشی های انقلابی ایرلند بود که پایگاه انگلیسی ها را برای بیست و چهار ساعت محاصره می کنند  وانند زنده بمانند. فورد برای این فیلم از یک زیردریایی استفاده کرد این فیلم هم در سال 1936 ساخته شد . نامعمول ترین و در عین حال پرفروش ترین فیلم فورد در این دوره فیلم ( The Hurricane ) بود که در سال 1937 ساخت. این فیلم به زندانی شدن بی رحمانه جزیره نشینان دریای جنوب به دست فرمانداری اروپایی و ظالم می پرداخت و با یک صحنه طوفان گرمسیری به پایان می رسید.

در 1939 جان فورد دو فیلم از بهترین آثار خود را عرضه کرد:دلیجان و آقای لینکلن جوان
.

جان فورد با دلیجان بعد از سیزده سال دوباره به سینمای وسترن بازگشت و با این فیلم به نوعی این ژانر را احیا کرد. فورد در دلیجان ، داستان سفر خطرناک یک گروه ناهمگون از سطوح مختلف اجتماعی را در بیابانی برهوت و ترسناک روایت می کرد ، که چگونه تنهایی فرد در یک محیط پرت افتاده می تواند پیچیدگی شخصیت های انسانی را در مواجهه با فشارهای سخت نشان دهد. فیلم نامه این فیلم را نیز دادلی نیکولز برای فورد نوشته بود. این فیلم مورد توجه مردم و منتقدان قرار گرفت و جوایزی از انجمن منتقدان فیلم نیویورک و اسکار دریافت کرد. همچنین این فیلم جان وین را به یک ستاره بدل کرد.
آقای لینکلن جوان ، برداشت باشکوه و غم انگیزی از نمایش نامه ماکسول اندرسون به همین نام بود و لینکلن را در جریان رشد خود از وکیلی جوان در شهری کوچک به اسطوره ای ملی نشان می داد.

در دهه 1940 فورد فیلم خوشه های خشم ( The Grapes Of Wrath ) را با اقتباس از کتاب مشهور جان اشتین بک ( John Steinbeck ) ساخت.


خوشه های خشم که شاید مهم ترین فیلم هالیوود درباره رکود اقتصادی آمریکا باشد به ماجرای خانواده ای کشاورز و بی زمین می پردازد که در دوره رکود اقتصادی به کالیفرنیا مهاجرت می کنند. فیلم نگاهی احساساتی به رنج های این خانواده دارد و از جهت ظاهر مستند گونه اش که با حرکات کنترل شده دوربین فیلم بردار ماهر فیلم ، همراه شده قابل توجه است. این فیلم نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

آخرین فیلمی که فورد پیش از جنگ جهانی دوم و پیوستنش به نیروی دریایی آمریکا ساخت چه سرسبز بود دره من ( How Green Was My Valley ) نام داشت.


این فیلم بر اساس رمانی به همین نام اثر ریچارد لیولین ( Richard Liewellyn ) اقتباس شد. این فیلم با روایتی رمانتیک و نوستالژیک ماجرای زوال خانواده ای معدنچی را در آغاز قرن بیستم و در دهکده ای کوچک روایت می کرد. این فیلم در سال نمایش همشهری کین (Citizen Kane ) به نمایش در آمد و با وجود این رقیب قدرتمند پنج جایزه اسکار را ربود..

جان فورد در جریان جنگ به نیروی دریایی پیوست و برای دفتر خدمات استراتژیک   ، در سال 1942 فیلمی مستند به نام نبرد میدوی( Battle Of Midway ) ساخت. این فیلم اسکار بهترین مستند را نصیب فورد کرد و سپس به ریاست بخش فیلم برداری رسید. در این سمت ، ساخت فیلم هایی جانبدارانه و تبلیغی از جنگ آمریکا را تحت نظارت داشت و خود نیز یک سری فیلم های کوتاه مستند ساخت. فورد در این دوره شخصا فیلم مستند هفتم دسامبر ( December 7th ) ساخت. نسخه اصلی هشتاد و پنج دقیقه بود ، اما یک نسخه سی و پنج دقیقه ای از آن به نمایش در آمد و در سال 1943 فورد را برنده جایزه اسکار کرد.

نخستین فیلمی که فورد پس از جنگ ساخت ، آنها بی ارزش بودند نام داشت. این فیلم با فیلم برداری ماهرانه جوزف آگوست ، داستان سربازانی را روایت می کرد که برای خارج کردن آمریکایی ها از فیلیپین با قایق پیشقدم می شدند.

پس از فیلم آنها بی ارزش بودند ، فورد یکی از شخصی ترین فیلم هایش را با نام کلمانتین عزیزم( My Darling Clementine ) ساخت. این فیلم وسترنی زیبا و حماسی و از نظر بصری جزء شاعرانه ترین آثار فورد است.

فورد در سال 1946، با همکاری مریان.اس.کوپر کمپانی ارگوسی پیکچرز کرپوریشنArgossy Picture Corporation   را تاسیس کرد. نخستین فیلم این کمپانی اقتباسی از رمان قدرت و افتخار ( The Power And The Glory ) نوشته گراهام گرین ( Graham Greene ) بود . این فیلم نیز مانند کلمانتین عزیزم مورد استقبال قرار نگرفت. فورد برای جبران این خسارت دست به ساخت سه وسترن درخشان و اسطوره ای زد.فیلم نامه هر سه این فیلم ها را فرنک.اس.نوجنت نوشت. این سه فیلم عبارت اند از : دختری با روبان زرد، ریوگرانده و کاروان سالار  اين سه گانه به همراه دو فیلم دیگر کمپانی ارگوسی یعنی مرد آرام و خورشید به روشنی می درخشد ( 1953- The Sun Shines Bright ) ، امروزه از بهترین دستاوردهای فورد ارزیابی می شوند.



فورد با تعطیل شدن کمپانی آرگوسی دوباره به استودیوها بازگشت و فیلم های بزرگی ساخت . اما فورد مهم ترین فیلم زندگی اش را که بسیاری آن را شاهکار فورد می دانند در سال 1956 ساخت. این فیلم جویندگان نام داشت. جویندگان بازگشتی بسیار موفقیت آمیز پس از شش سال به ژانر وسترن بود. در این فیلم جان وین ، در یکی از بهترین نقش آفرینی هایش ، در نقش سربازی جنوبی ظاهر شد که طی هفت سال در پی برادرزاده اش که کومانچی ها وي را دزدیده اند ، تمام غرب را زیر پا می گذارد. فورد در این فیلم ، سبک فیلم برداری مطمئن و سنجیده خویش ، تسلط بر چشم انداز در شکل مناظر فوق العاده مانیومنت  از جمله مناطق بکر آمریکا که بسیاری از وسترن های مهم تاریخ سینما در آنجا فیلم برداری شده اند  و مهارت فراوانش در جلوه انسانی بخشیدن به حماسه را به کمال رساند.
در دهه شصت کم کم پیری به سراغ فورد آمد و او قادر نبود با سرعت زیاد کار فیلم سازی در هالیوود به خوبی کنار بیاید. با این حال فورد در دهه شصت سه وسترن نسبتا خوب و مهم ساخت :دو سوار ( 1961- Two Rode Together ) که داستانی درباره اسرای سرخپوست بود و نگاهی بدبینانه داشت ، مردی که به لیبرتی والانس شلیک کرد ( 1962- The Man Who Shot Liberty Valence ) که آخرین فیلم سیاه و سفید فورد بود و روایتی غیر متعارف از آمیزه واقعیت و اسطوره در وسترن داشت که به سبکی عمدا کهنه و از مدافتاده فیلم برداری شده بود و پاییز قبیله شاین  فورد در این فیلم سعی داشت به نوعی بی حرمتی هایی را که در فیلم های وسترن قبلی اش به سرخ پوست ها کرده بود و عمدتا آن ها را وحشی و خونخوار معرفی کرده بود ، جبران کند و این بار چهره ای انسانی و خوب به آنها بدهد.

جان فورد در 31 آگوست سال 1973 درگذشت

روزنامه نگاری تخصصی و تخصص روزنامه نگاری

 


«روزنامه نگاري تخصصي» عالي ترين مرحله زندگي حرفه اي يك روزنامه نگار پس از طي مراحل ابتدايي كار حرفه اي است بي ترديد اين كه يك مدرس بخواهد تخصص روزنامه نگاري را براي دانشجوياني كه هنوز وارد مرحله ابتدايي كار حرفه اي نشده اند تبيين كند دشوار است و مشكل تر از آن اين است كه در مطبوعات كشورمان نيز كمتر زمينه تخصصي در حرفه روزنامه نگاري موفق بوده است و نيز اينكه كمتر روزنامه نگار متخصّصي در مطبوعات كشور به فعاليت مشغول است هدف از ارائه «روزنامه نگاري تخصّصي» به عنوان دو واحد درسي، شناخت تخصص در روزنامه نگاري وآماده ساختن دانشجويان براي ورود به سرويسهاي خبري و نشريات تخصصي است، ضمن آن كه دانشجويان بايد با تخصص علمي در روزنامه نگاري نيز آشنا شوند.
متأسفانه دانشجويان كمتر فرصت مي يابند كه در حين تحصيل در رشته روزنامه نگاري در زمينه اخذ تخصص در يكي از رشته هاي مورد علاقه خود مثلاً اقتصاد، سياست و هنر يا.. به تخصّص برسند درمدت كوتاه نيمسال تحصيلي، بايد راهي برگزيد كه هم دانشجو رشته دلخواه خود را بيابد و هم در مورد آن به مطالعه و تحقيق بپردازد و مباحث مختلف روزنامه نگاري همچون گزارش، مقاله و مصاحبه را از ديدگاه يك روزنامه نگار متخصص ببيند و بالاخره يك مجله تخصصي در معيارهاي حرفه اي وعلمي رشته انتخابي، خود ارائه دهد دانشجو در اين درس بايد گزارش نويس، مصاحبه گر، مقاله نويس، طراح صفحات داخلي، طراح جلد مجله، صفحه بند، خبرنگار، عكاس و بازيگر نقش همه دست اندركاران يك مجله تخصصي باشد و در واقع از زاويه ديد يك سردبير، به شكل و محتواي نشريه تخصصي بنگرد و خود، عامل اجرايي نيز باشد.
براي علاقه منداني كه مايلند ضمن كار حرفه اي در مطبوعات گوناگون به تخصص دست يابند، تعريفي از تخصص روزنامه نگاري مي تواند مكمل شناخت روزنامه نگاري تخصصي باشد، زيرا زمان، زمان تخصص گرايي در وسايل ارتباط جمعي است. سالهاست كه رسانه هاي جهان به اهميت تخصص در روزنامه نگاري پي برده اند و اكنون به بهترين وجه ازآن بهره مي گيرند.
در دنياي امروز روزنامه ها و مجله ها، راديو و تلويزيون و آژانسهاي خبري داراي گروهي نويسنده و مفسر هستند كه هر يك از آنان دربارة امر بخصوصي مقاله مي نويسند ورويدادها را تجزيه و تحليل مي كنند. وجود ستونهاي گوناگون در روزنامه ها و مجله ها و نياز به تجزبه و تحليل دقيق رويدادهاي روز، پيدايش گروهي روزنامه نگار را كه در موضوعهاي خاص تخصص داشته باشند، ايجاب مي كند.
رشد سريع راديو و تلويزيون درسهاي پس از جنگ دوم جهاني و توسعه بيش از حدّ اين دو وسيله ارتباطي و امكان انتشار سريع و آني اخبار از طريق آنها، دايرة طراوت خبري پيرامون روزنامه ها را تنگ كرده و به همين دليل مطبوعات بزرگ جهان براي جلوگيري از سقوط و درهم ريختن شالودة اقتصادي خود به چاره انديشي پرداختند. حاصل اين انديشه ها به صورت ارائه راه حلهايي براي مقابله با نفوذ راديو و تلويزيون در روزنامه ها ظاهر شد. مهمترين راهي كه روزنامه ها براي حفظ نفوذ و اعتبار خويش يافتند، روي آوري به تحليل رويدادها بود تا مخاطبان خود را كه از طريق راديو وتلويزيون درجريان رويدادها قرارگرفته بودند به عمق واقعه و «چرايي وچگونگي» وقوع آن رهنمون شوند، البته ضمن اين كوششها و انديشه ها راههاي ديگر نيز پيشنهاد شد از جمله مصور كردن هرچه بيشتر نشريات و كمك گرفتن از رنگ و تسريع در چاپ و توزيع و....
آنچه مورد بحث است همين نياز مبرم روزنامه ها و مجله ها به داشتن متخصصان و مفسران است. روزنامه ها و مجله ها كه هزينه اعزام خبرنگاران خود به محل واقعه اي را متقبل مي شوند، صرفا در انتظار دريافت خبر نيستند- زيرا كه راديو وتلويزيون سريعتراز آنها خبر را به آگاهي عموم مي رسانده اند - بلكه مي خواهند كه خبرنگار ان تجربه وتحليل يا تفسير واقعه را ارسال كنند. براي برآوردن اين انتظارات كه در واقع خواست و انتظار بجاي مخاطبان روزنامه ها و مجله ها است خبرنگار بايد رشته مورد علاقه خود رابيابد ودران زمينه معلومات خود را بالا ببرد. درس «روزنامه نگاري تخصصي» درپي اثبات همين ضرورت ايجاد شده است. اما بايد ديد كه تخصص مطبوعاتي چگونه به وجود مي آيد؟

دانشجويان روزنامه نگاري و روزنامه نگاران جوان كه دوره هاي كوتاه يا بلند مدت روزنامه نگاري را گذرانده اند بايد به اين موضوع توجه كنند كه آغاز كار مطبوعاتي شروع آموختن وآگاهي از آخرين ترقيات دانش روزنامه نگاري و راه نفوذ در افكار عمومي است. روزنامه نگاري كه مي خواهد در موضوعات اقتصادي به تجربه وتحليل رويدادها بپردازد، بايد درحد كارشناس اقتصادي از جهت علمي ارتقا يافته باشد و از تمامي رويدادهاي جديد در زمينه تخصص خود به طور عميق آگاه باشد به همين جهت نيازمند ابزاري است كه يك محقق و عالم به آن مجهز است هرچند كه شيوة كاربردآن ساده تر، عملي تر و مردم پسند تر باشد بنابراين روزنامه نگار بايد به هنگام پرداختن به تخصص مورد علاقه خويش اين وسايل و ابزار را در اختيار داشته باشد:
- - كتابهايي كه در مورد اين تخصص نوشته شده اند، بايد از قديمي ترين تا جديد ترين كتاب را فراهم آورد تا بدين وسيله ديدگاه علمي خود را وسعت بخشد؛
- - روزنامه نگار متخصص بايد تمامي نشرياتي را كه در زمينه و درحد تخصص او منتشر مي شوند به دست آورد و با آنچه همکارانش در زمينه اين تخصص مي نويسند، آشنا باشد؛
- - تهيه و تنظيم علمي و دقيق برگه هايي که در آنها رودادهاي مهم، دگرگوني هاي اساسي و شرح حال شخصيتهاي مورد نياز كار تخصصي وي ثبت شده اند. اين برگه ها بايد مرتبا مورد تجديد قرار گيرند و سيرتحول رويدادها تا آخرين لحظه درآنها انعكاس يابد؛
- - پرونده هاي از بريده هاي نشريه ها يا كنفرانسها وكتابها درحد تخصص روزنامه نگاري را فراهم آورد و به طوري كه در لحظه نياز سريعاً به آنها دسترسي پيدا كند.
- - آرشيوي از عكسها، نقشه ها، اسلايدها و نوارهاي صدا و تصوير در اختيار باشد.
دانشجويان روزنامه نگاري و روزنامه نگاران جوان و علاقه مند به كسب تخصص علاوه بر اين بايد حدود نفوذ و ارزش پيام در مطبوعات تخصصي را بدانند زبان (كاربرد واژه ها ي تخصصي) مطبوعات تخصصي را آموخته باشند و بر شيوة نگارش در مطبوعات تخصصي با توجه به مخاطبان آنها، مسلط باشند.
براي راهنمايي دانشجويان و اين كه بتوانند به سهولت علاقه خود را به رشته خاصي دريابند و در واقع براي آشنا كردن دانشجو به استعداد نهفته خويش، طبقه بندي ويژه اي براي معرفي مطبوعات (نشريات) تخصصي دركلاس ارائه مي شود.
پي يرآلبر(Pierre Albert) فرانسوي استاد تاريخ دركتاب مطبوعات كه در مجموعه «چه مي دانم؟» به چاپ رسيده است، مطبوعات را براساس فواصل انتشار آنها رده بندي كرده است و آنگاه پس از تشريح انواع روزنامه ها، به طبقه بندي مطبوعات غير روزانه پرداخته و در تحت اين طبقه بندي چند گونه نشريه را نام برده است. اِشكالي كه براين طبقه بندي وارد است اين است كه فاصله انتشار را ملاك قرارداده است و روزنامه تخصصي ذيل روزنامه ها رده بندي شده است و از ذكرخصوصيات تخصصي آن غفلت شده است. همچنانكه يك فصلنامه نيز جايي در اين رده بندي نمي يابد.
تحقيق وتجربه استادان وكارشناسان علوم ارتباطات ثابت كرده است كه طبقه بندي موضوعي بهترين شکل رده بندي شناخت مطبوعات تخصصي است. بر همين اساس طبقه بندي موضوعي را ملاك شناخت مطبوعات تخصصي در نظر مي گيريم و مي كوشيم از آنچه عامتر و كاملتر از اين موضوعات است، سرفصل سازي كنيم.
بدين ترتيب دانشجو در زمينه انتخاب رشته نسبت به تمايل و علاقه منديش تصميم مي گيرد و کار خود را آغاز مي کند.
دانشجو با انتخاب رشته تخصصي دلخواه خود گام نخست را بر مي دراد و در اين مرحله موظف مي شود كه محتوا و شكل مجله را براي شماره اول برنامه ريزي كند. رشته انتخابي وبرنامه ريزي شماره اول دركلاس مورد بحث و بررسي قرارمي گيرد و راهنماييهاي لازم از نظر انتخاب موضوع تحقيقي، مقاله تخصصي و مصاحبه از نوع عمقي به دانشجو ارائه مي شود بيش از نيمي از جلسات نيمسال تحصيلي به بررسي گزارشها و مقاله ها و مصاحبه ها اختصاص مي يابد و پس از اتمام كار هاي تحريري و رفع اشكالها بحث بر روي شكل مجله و صفحه آرايي، انتخاب نام مجله و قطع و اندازه آن آغاز مي شود كه جملگي با توجه به رشته تخصصي دورة انتشار و شناخت مخاطب شكل مي گيرند.