فرانس پوشكاش - اسطوره فوتبال مجارستان

مثل خيلي ديگر از ستاره‌هاي جهان فوتبال، بهترين سرگرمي دوران كودكي فرانس هم فوتبال بودو مادر ش همواره براي اينكه خود را از شر اذيت‌هاي كودكانه او رها كند، يك توپ به او مي‌داد و فرانس، ساعت‌ها مشغول بازي با آن مي‌شد. فرانس در دوران نوجواني خود تصميم گرفت به فوتبال بازي كردن در خيابان‌هاي بوداپست پايان دهد و به صورت حرفه‌اي به فعاليت ورزشي بپردازد؛ به همين خاطر بود كه تصميم گرفت به تيم نوجوانان كيس‌پست به پيوندد. پس از سپري‌كردن چند سال در كيس‌پست، پوشكاش به تيم بزرگسالان اين باشگاه پيوست. خيلي‌ها مي‌گفتند به اين خاطر كه پدر فرانس سرمربي كيس‌پست است، او به اين تيم آمده ولي او آن‌قدر در اين تيم خوش درخشيد كه ديگر منتقدي برايش باقي نماند.

در سال‌1949 وزارت دفاع مجارستان، سرپرستي و حمايت از باشگاه كيس‌پست را به عهده گرفت و از آن به بعد، نام اين تيم به «هونود» تغيير پيدا كرد. پس از اين تغيير نام، براي تشكر از تمام بازيكنان هونود، به آنها درجه‌هاي نظامي تعلق گرفت كه پوشكاش هم در اين ميان، درجه سرگردي گرفت و از همان زمان، به خاطر سرعت زيادي كه فرانس داشت، به او لقب سرگرد تيزرو دادند.

پوشكاش اولين بازي ملي‌اش را روز 20آگوست 1945 برابر اتريش برگزار كرد و اتفاقا با به‌ثمررساندن يكي از گل‌هاي تيمش، نقش مؤثري در پيروزي 5 بر 2 مجارستان بر اتريش ايفا كرد. پوشكاش همراه ساير هم‌بازي‌هايش، تيمي قدرتمند تشكيل داده بودند؛ آن‌قدر كه موفق شدند 32بازي ملي و رسمي را بدون شكست پشت سر بگذارند و ركورد شكست‌ناپذيري در ديدارهاي ملي را به خود اختصاص دهند كه البته اين ركورد، هنوز هم پابرجاست.

شم گلزني پوشكاش آن‌قدر بالا بود كه موفق شد در 84 بازي ملي 83گل به ثمر برساند يعني ميانگين 98درصدگل در هر بازي (يا تقريبا يك گل در هر بازي) كه اين خود يك ركورد در عرصه گلزني در بازي‌هاي ملي به شمار مي‌آيد.


پس از آنكه پوشكاش از «هونود» جدا شد، تصميم گرفت فوتبال باشگاهي‌اش را در اسپانيا ادامه دهد؛ به همين دليل به اسپانيول پيوست ولي در هيچ‌كدام از بازي‌هاي رسمي اين تيم به ميدان نرفت و فقط در چند بازي دوستانه در اسپانيول به هنرنمايي پرداخت و پيش از آن‌كه فرصت بازي در يكي از ديدارهاي رسمي اسپانيول را پيدا كند، با محروميتي 2ساله از سوي UEFA مواجه شد كه او را از حضور در بازي‌هاي باشگاه‌هاي اروپايي منع مي‌كرد.

در آستانه خاتمه‌يافتن دوران محروميت او آ.ث.ميلان و يوونتوس تمايل زيادي به عقد قرارداد با ستاره گلزن تيم ملي مجارستان نشان دادند ولي در نهايت اين سران رئال مادريد بودند كه در سال‌1958 پوشكاش 31ساله را جذب كردند.

پوشكاش در اولين فصل حضور در لاليگا 4بار هت‌تريك كرد تا ركورد ديگري به نام خود ثبت كرده باشد. پوشكاش در مدت حضور خود در رئال، موفق شد با اين تيم 5عنوان قهرماني در لاليگا، يك قهرماني در جام حذفي، 3قهرماني در جام‌هاي اروپايي و يك قهرماني در رقابت‌هاي بين‌قاره‌اي به دست آورد.

هنرنمايي پوشكاش در رئال آن‌قدر تاثيرگذار بود كه به تيم ملي اسپانيا هم دعوت شد و در جام جهاني‌1962 براي اين تيم به ميدان رفت ولي براي اولين و آخرين بار در دوران بازيگري‌اش، موفق نشد براي تيمي كه در آن حضور يافته بود، گلزني كند و در 4بازي كه براي اسپانيا انجام داد، پايش به گل باز نشد.

پوشكاش در سال1971 به جرگه مربيان پيوست و بزرگ‌ترين افتخارش در اين دوره، رساندن پاناتينايكوس به فينال جام اتحاديه اروپا بود.
از ساير افتخارات پوشكاش مي‌توان به برگزيده‌شدن او به عنوان ششمين بازيكن برتر قرن اشاره كرد.
در سال2002 هم ورزشگاه «نپ استاديون» بوداپست به افتخار پوشكاش به ورزشگاه «فرانس پوشكاش» تغيير نام داد.
فرانس پوشكاش اسطوره فوتبال مجارستان به علت عارضه قلبي و عروقي و مشكلات تنفسي در سن 79سالگي درگذشت.

مشخصات  :

نام كامل: فرانس پوشكاش بيرو
مليت: مجار
تاريخ تولد: 2آوريل 1927
محل تولد: بوداپست/ مجارستان
تاريخ و محل درگذشت: 17نوامبر 2006/بوداپست
لقب: پوشكاش اوكسي (برادر كوچولو )
پست: مهاجم
اولين باشگاه: كيس‌پست(1956-1946) ، 357 گل در 354بازي
آخرين باشگاه: رئال مادريد (1967-1956)، 156گل در 180بازي
تعداد گل‌هاي ملي: 83گل در 84بازي

 

 

درباره تیم فوتبال فنر باغچه


تیم فوتبال فنرباغچه (Fenerbahçe Spor Kulübü) نام پرافتخارترین و معروفترین تیم فوتبال در کشور تركيه است که باشگاه اصلی آن در شهر استانبول قرار دارد.

نام فنر باغچه  از دو واژهٔ فنر (تحریفی از واژهٔ یونانی فاروس، به معنی فانوس)+ باغچه (از زبان فارسی) تشکیل شده و به معنای باغچه فانوس است که نام یکی از محلات استانبول نیز هست.

این باشگاه ورزشی که ابتدا با نام مکتب امید فعالیت می‌کرد در روزگار عثماني در سال ۱۹۰۷ رسما تاسیس شد.این تیم تا کنون ۱۷ بار قهرمان سوپر ليگ تركيه شده است .

 استادیوم 5 ستاره شوکرو ساراج اوغلو، زمین اختصاصی تیم فوتبال فنرباغچه یکی از بهترین استادیوم‌های فوتبال اروپاست

 

 

 

گری گوری پک (هنرپیشه سینمای کلاسیک)

الدرد گریگوری پک (1916 -2003) بازيگر آمريكايي بود که در كاليفرنيا به دنیا آمد

وی به گریگوری پک Gregory Peck معروف است . در سال  1999 نام وی توسط انستيتوي فيلم آمريكا در ردیف دوازدهم لیست بزرگ‌ترین هنرپیشگان مرد تاریخ قرار گرفت.

در شش سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و سرپرستی او را مادر بزرگش برعهده گرفت. از كالج سن ديه گو فارغ التحصیل شد و سپس به دانشگاه بركلي رفت و بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی راهی برادوي شد تا بخت خود را در عرصه بازیگری بیازماید.

پک اولین نقش خود را در نمایش ( ستاره صبح -  1942) ایفا کرد و پس از آن ديويد سلزنيك او را برای بازی در فیلم روزهاي افتخار انتخاب کرد . پک در سال 1944 وارد هاليوود شد و تقریباً از همان آغاز به عنوان یک ستاره درخشید. او ظرف پنج سال ۴ بار نامزد دریافت جايزه اسكار بهترین بازیگر شد.

پک اولین نقش مهم خود را در سینما با بازی در فیلم طلسم شده به کارگردانی آلفرد هيچكاك تجربه کرد. او در فیلم های کلاسیک و به یادماندنی زيادي  بازی کرد . کاراکتر آتیکوس فینچ در فیلم  كشتن مرغ مقلد با بازی گریگوری پک در نظرسنجی انستيتوي فيلم آمريكا بهترین و محبوب ترین قهرمان در فیلم های سینمایی تاریخ هالیوود شناخته شد. پک برای بازی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول را گرفت.

او از آن دست بازیگرانی بود که نمی‌شد نقش های منفی را به آن‌ها سپرد .

او تقریباً آخرین بازمانده مردان بزرگ هالیوود بود که در دهه ۴۰ درخشیدند.

او در 12 ژوييه 2003  درگذشت.

 

پابلو پیکاسو

 

پابلو پیکاسو، نقاش سرشناس اسپانیایی می‌باشد.

وی در 25 اكتبرسال 1881در مالاگا، یکی از شهرهای کشوراسپانيا، زاده شد. وی تحصیلات خود را در فرانسه به پایان رساند. او نزد پدرش که استاد نقاشی بود به آموختن صورتگري پرداخت و در سال  1903 مقیم پاریس شد. درحد فاصل سال‌های 1906-1910، به اتفاق ژرژ براك مکتب كوبيسم را پایه گذاری کرد. براك ، از نخستین کسانی بود که سنجاق و ميخ را با هم توأم نمود و پیکاسو تخته و چیزهای دیگری را هم به آن افزود. پیکاسو در سبک خود شهرت فراوانی به دست آورد و پیروان فراوانی کسب نمود.

 وی در 8 اوريل 1973 درگذشت.

 

 

درباره سالوادور آلنده

سالوادور آلنده (1908-1973) سیاست‌مدار مارکسیست و از بنیانگذاران حزب سوسياليست شيلي بود. او از نوامبر 1970تا سرنگونی و کشته شدنش در کودتای 11 سپتامبر 1973رئیس جمهور شيلي بود. از او به عنوان اولین رئیس جمهور مارکسیست که با رای مردم  و دموکراسی به قدرت رسید، نام می‌برند.

آلنده بیش از چهل سال در صحنه سیاسی شیلی حضور داشت. او پیش از رسیدن به رياست جمهوری در مقام‌های سناتور, نماینده و وزیر کابینه فعالیت می‌کرد. آلنده سه بار در سال‌های 1952 , 1958 و 1964 کاندید ریاست جمهوری شده و شکست خورده بود تا این که در سال 1970 بالاخره در انتخابات برنده شد و به ریاست جمهوری رسید.


پس از رسیدن به ریاست جمهوری او برنامه سوسیالیستی جنجال برانگیزی را پیاده کرد و بسیاری از منافع اقتصادی آمریکا را در شیلی به مخاطره انداخت سال اول حکومت او نرخ رشد اقتصادی 8.6 درصد و نرخ بیکاری به 3.6 در صد رسید اگرچه وی به عنوان یک سوسیالیست مطرح می شد اما اکثر برنامه‌های او شباهتی به حکومت های کمونیستی نداشت عده ی بسیاری معتقدند که آمریکا به دلیل به خطر افتادن منافع اقتصادی خود میلیون ها دلار خرج کرد تا وی را سرنگون سازد.

 دوران حکومتش همواره حاکی از ناآرامی عمومی و اعتصاب بود. در 22 اوت سال 1973 مجلس نمایندگان شیلی قطعنامه‌ای بر علیه او صادر کرد و هنوز یک ماه از این قطعنامه نگذشته بود که دولت او در جريان يك کودتای نظامی به رهبری ژنرال پينوشه سرنگون شد . طبق اعلام رسمی پرزیدنت آلنده با یک کلاشینکف اهدایی از سوي فيدل  كاسترو  خودکشی کرده‌است . البته طرفدارانش (از جمله کاسترو) اعلام کردند او در هنگام درگیری با نیروهای ارتش کشته شده‌است.

البته بعدها کاسترو در اعلام نظری بیان داشت که او در آن زمان در این مورد چیزی نمی‌دانسته، و اکنون معتقد است که او خودکشی کرده‌است. نظری که همسر و خانواده اش نیز آن را تایید می‌کنند. پس از وی در حکومت ژنرال آگوستو پینوشه جنایات بسیاری به وقوع پیوست از جمله قتل عام طرفداران آلنده در ورزشگاه شهر سانتیاگو و زندانی شدن صدها تن در زندان های مخوف ژنرال پینوشه که هیچ اثری از آنها پیدا نشد .

حکومت کودتایی پینوشه 16 سال ادامه پیدا کرد و نهایتا پینوشه در سال 2006 در سن 91 سالگی در حالی مرد که هیچگاه به خاطر اعمال خود جواب پس نداده بود.

 

 

ژنرال دوگل که بود

شارل آندره ژوزف ماری دوگل (‎Charles André Joseph Marie de Gaulle ‏) (۱۸۹۰-۱۹۷۰) که به ژنرال دوگل معروف است، رئیس‌جمهور فرانسه بود.

ژنرال دوگل افسر ارتش بود. در جنگ جهاني اول شرکت داشت و در نبرد وردن زخمی شد . در جريان جهاني دوم فرمانده نیروهای فرانسه آزاد  شد و پس از جنگ به مقام ریاست جمهوری فرانسه رسید.

در چند دوره که رئیس جمهور بود فرانسه توانست از یک کشور جنگ زده به یکی از کشورهای پیشرفته جهان تبدیل شود . پایه‌گذاری سیاست خارجی مستقل فرانسه بعد از جنگ دوم در برابر فشار آمريكا حاصل سرسختی او بود . جنگ الجزاير و استقلال آن کشور از فرانسه در دوران ریاست جمهوری دوگل رخ داد.

واقعه ماه مه سال 1968 او را از ادامه ریاست جمهوری منصرف کرد و تا آخر عمر در دهکده «کولومبی له دوز اگلیز» به نوشتن خاطرات خود مشغول بود. برخلاف بسیاری از رهبران جهان ، پس از مرگ او خانواده‌اش وضع مالی مناسبی نداشتند.

کوتاه و مختصر درباره لورنس عربستان

 

توماس ادوارد لورنس ‏(1888-1935) طی جنگ جهاني اول به عنوان رایزن نظامی انگلستان برای رهبران قبايل عرب در حجاز کار می‌کرد. حجاز در آن زمان تحت تسلط ترک‌های عثماني بود. تركيه درآن جنگ  متحد آلمان بود و به همین دلیل دشمن انگلستان محسوب می‌شد.

درعربستان ، لورنس فرهنگ اعراب را مطالعه می‌کرد و نه تنها زبان عربي را به خوبی فرا گرفته بود ، بلکه لهجه‌های قبایل مختلف را هم آموخت. او از پوشیدن لباس عربی و زندگی مثل مردان قبایل بیابانی احساس غرور می‌کرد و به همین دلیل هم لقب لورنس عربستان به او داده شد.

گرچه با بسیاری از رهبران عرب روابط نزدیک داشت، هدف نهایی‌اش پیشبرد اقدامات نظامی انگلستان بود. به همین دلیل، نگرش او به جهان عرب همیشه ریاکارانه و در جهت منافع شخصی بود. با وجود این، در مشاهدات لورنس به نکات جالبی درمورد فرهنگ عرب اشاره شده است.

فیلم لورنس عربستان نيز براساس زندگی وی ساخته شده است.

 

منشور کوروش بزرگ - شاه هخامنشی

 

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.

 

تیم فوتبال آ ث میلان یا روسونری ها

آ.ث. میلان (یا میلان)یکی از پرافتخارترین باشگاههای‌ فوتبال جهان است و همانطور که از نام آن پیداست در شهر میلان ایتالیا قرار دارد.

این تیم با سیصد و چهل میلیون طرفدار، پرطرفدارترین تیم جهان محسوب می‌شود.

لقب این تیم «روسونری» (قرمز و سیاه) و نام ورزشگاه آن سن سیرو است.

لباس اول تیم بلوز راه راه مشکی و قرمز همراه با شورت مشکی (یا در بعضی اوقات سفید)، لباس دوم بلوز و شورت سفید و لباس سوم بلوز و شورت مشکی است.

این باشگاه در ۱۶دسامبر سال ۱۸۸۹ با نام «باشگاه کریکت میلان» به وسیلهٔ «آلفرد ادواردز» و «هربرت کیلپین»  دایر شد و به دلیل انگلیسی بودن مؤسسان، اسم باشگاه به جای میلانو (تلفظ ایتالیایی) میلان نام گرفت.

مالک کنونی باشگاه سیلویو برلوسکونی و سرمربی کنونی آن لیوناردو (بازیکن سابق میلان) است.

کاپیتان مالدینی یکی از محبوبترین و معروفترین بازیکنان سه دههٔ اخیر میلان فرزند چزاره مالدینی(بازیکن سابق همین تیم) می‌باشد. وی در پایان فصل ۹- 2008 پس از 24 سال حضور افتخارآمیز در این تیم از فوتبال خداحافظی کرد.

ماجرای سقوط هواپیمای تیم فوتبال منچستر یونایتد

روز پنجشنبه ششم فوریه سال 1956، پرواز شماره 609 هواپیمای شرکت "بریتیش یوروپین ایرویز" حامل 44 تن از بازیکنان و همراهان تیم فوتبال منچستر یونایتد انگلیس در سومین تلاش خود برای پرواز از فرودگاه پوشیده از برف و گل و لای شهر مونیخ آلمان غربی سقوط کرد. این حادثه منجر به کشته شدن 23 تن از سرنشینان هواپیما شامل شماری از بهترین فوتبالیست های تاریخ انگلیس شد.

کشته شدگان این حادثه از بین بازیکنان تیم عبارت بودند از: "جف بنت" 25 ساله دفاع چپ ذخیره تیم، "راجر بیرن" دفاع وسط 28 ساله، ملی پوش و کاپیتان تیم، "ادی کولمن" هافبک راست 21 ساله جوانترین عضو تیم، "مارک جونز" 24 ساله دفاع میانی، "دیوید پگ"، 22 ساله هافبک دفاعی راست که تازه به تیم ملی انگلیس دعوت شده بود، "تامی تیلور" مهاجم ملی پوش 26 ساله ، لیام ویلام" هافبک وسط 22 ساله ملی پوش تیم ملی ایرلند جنوبی و "دانکن ادواردز" مهاجم ملی پوش 21 ساله (15 روز بعد در بیمارستان بر اثر شدت جراحات وارده درگذشت).

دیگر کشته شدگان این حادثه مرگبار، شامل یک دبیر باشگاه، یک کمک مربی تیم، یک تمرین دهنده، یک کمک خلبان (سه هفته بعد بر اثر شدت جراحات درگذشت)، یک میهماندار و یک نماینده شرکت مسافرتی، یک هوادار و دوست صمیمی سرمربی و هفت روزنامه نگار از نشریات و روزنامه های منچستر ایوینینگ کرونیکل، منچستر گاردین، دیلی هرالد، منچستر ایوینینگ نیوز، دیلی میرر، دیلی اکسپرس، دیلی میل، نیوز آو د ورلد بودند.

بازیکنان تیمی که دچار این سانحه هوایی شد به دلیل محبوبیت عمومی و دوست داشتنی بودنشان در بین مردم و رسانه ها و به نام "مت باسبی" سرمربی موفق منچستر یونایتد در آن سال ها، به نام "دردانه های باسبی" در تاریخ مشهور شدند.

باشگاه منچستر یونایتد برای بازگشت از دیدار موفق خود در برابر ستاره سرخ بلگراد در یوگسلاوی هواپیمایی را به طور دربست اجاره کرده بود.

دیدار ستاره سرخ و منچستر یونایتد سه بر سه تمام شد و منچستر یونایتد در مجموع پنج بر چهار به پیروزی رسید و به دور بعد صعود کرد.

پس از سوخت گیری در مونیخ به دلیل مشکل فنی و ناتوانی خلبان در پرواز کامل در طی سومین تلاش، این هواپیما در ساعت سه و چهار دقیقه بعد از ظهر روز ششم فوریه دچار سانحه شد و به نرده های کنار باند و یک واحد مسکونی خالی اصابت کرد.

در این حادثه هفت بازیکن و پانزده همراه منچستر یونایتد در جا کشته شدند و "دانکن ادواردز" دیگر بازیکن این تیم پس از 15 روز نبرد با مرگ در روز 21 فوریه جان خود را از دست داد. برخی از کارشناسان فوتبال بریتانیا، از ادواردز که به هنگام مرگ 21 سال سن داشت به عنوان مستعدترین بازیکن تاریخ فوتبال انگلیس یاد می کنند.

بابی چارلتون فوتبالیست افسانه ای، پس از آن که تیم ملی انگلیس با شکست دادن آلمان غربی فاتح جام جهانی 1966 لندن شد در میان شادی های ملی به تلخی با یادآوری بهترین دوست از دست رفته خود گفته بود: دانکن ادواردز جوان الگو و قهرمان من بود. او می توانست امروز در 29 سالگی کاپیتان این تیم فاتح جام جهانی باشد.

سوای کشته شدگان، چندین نفر نیز بر اثر این سانحه به شدت زخمی شدند که از میان آنان مت باسبی سرمربی تیم مدت به مدت دو ماه در بیمارستان بستری شد و چند بار نیز مورد عمل جراحی قرار گرفت. دو بازیکن تیم به نام های "جانی بری" و "جکی بلنچفلاور" آن چنان مصدوم شدند که هرگز نتوانستند به صحنه فوتبال حرفه ای بازگردند.

در این حادثه 9 بازیکن و 10 همراه از جمله مت باسبی و "جیمز تاین" خلبان هواپیما با وجود جراحات فراوان زنده ماندند.

بازیکنان زنده مانده منچستر یوایتد در حادثه مونیخ عبارت بودند از: جانی بری، جکی بلنچفلاور، دنیس وایولت، ری وود، بابی چارلتون، بیل فوکس، هری گرگ، کنی مورگانز و آلبرت اسکانلون.

باسبی با یک وقفه یک سال و نیمه در فاصله ژوئن 1969 تا دسامبر 1970، از اول فوریه 1945 تا 28 دسامبر 1970 سرمربی منچستر یونایتد بود.

سرمربی منچستر یونایتد در این مدت موفق شد تا پنج بار تیمش را به قهرمانی جام باشگاه های انگلیس، هفت بار نایب قهرمانی این رقابت ها، دو بار قهرمان جام حذفی، دو بار نایب قهرمان این جام، پنج بار قهرمان سوپر جام باشگاه های انگلیس، یک بار قهرمان جام باشگاه های اروپا و یک بار قهرمان جام بین قاره ای (هر دو در سال 1968) رساند.

ماجرای مونیخ یک بار دیگر حدود 13 سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، موجب بالا گرفتن احساسات ضدالمانی در بین مردم بریتانیا شد.

حادثه مرگبار مونیخ در طول نیم قرن اخیر الهام بخش شماری از هنرمندان در خلق آثار مختلفی شده است.

"لین متیوز" خواننده انگلیسی موسیقی سبک های پاپ و محلی با خواندن ترانه ای با عنوان "دردانه های باسبی /Busby Babes " نه تنها یادآور درگذشتگان حادثه مونیخ شد، بلکه برای همیشه این عبارت را به عنوان نماد اختصاری ورزشکاران کشته شده منچستر یونایتد در مونیخ ثبت کرد.

اعضای گروه موسیقی "اسپینرز" در سال 1962 نخستین کسانی بودند که با سرودن و خواندن ترانه "گل های منچستر" به یادکرد این حادثه پرداختند.

موریسی خوانند متولد منچستر در سال 2004 ترانه "سانحه هوایی مونیخ 1958" را در آلبوم "خون ایرلندی، قلب انگلیسی" ارایه کرد.

دلیل نام گذاری برخی از محلات تهران

سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزد مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه

در گذشته املاک و زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.

آجودانیه

آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه

نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

پل رومی

پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را به هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.

جوادیه

بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام وي نيز معروف است.

داودیه

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.


ونک

نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

گیشا

نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوري) ميباشد.

 منيريه

منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجار، به نام منیر گرفته شده‌است.

 

مصاحبه امیر دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی ایران

فرمانده نيروي دريايي ارتش از آمادگي كامل اين نيرو براي اعزام چهارمين ناو گروه به خليج عدن و درياهاي باز خبر داد.
    امير دريادار حبيب الله سياري در مراسم استقبال از دومين ناوگروه اعزامي نيروي دريايي ارتش به آب هاي آزاد و خليج عدن در جمع خبرنگاران گفت: خليج عدن داراي موقعيتي است كه در شرق به اقيانوس هند و از جنوب به سومالي و از شمال به يمن مربوط است و چون اهميت بالايي از نظر آبراه تجاري در دنيا دارد و سالانه بيش از 65 هزار كشتي تجاري و نفت كش از اين محل عبور مي كنند ارتش جمهوري اسلامي بنا به دستور فرماندهي معظم كل قوا براي حفاظت از منافع نظام جمهوري اسلامي در اين آبراه حضور مقتدرانه خود را اعلام داشته است.
    وي با تاكيد بر اين كه در بحث مبادلات تجاري اين آبراه جزء مهمترين گذرگاه هاي جهان محسوب مي شود و حفظ امنيت در اين منطقه از درجه بالايي از لحاظ اقتصاد جهاني برخوردار است افزود: براي ما مهم اين است كه دنيا از زماني كه با پديده شوم دزدي دريايي در اين منطقه مواجه شد بداند حضور ناوهاي ايراني ، امنيت نفت كش ها و كشتي هاي تجاري ايراني و ديگر كشورها را تامين مي كند.
    امير سياري با اشاره به اين كه در حال حاضر نيروهاي نظامي 30 كشور در اين آبراه مهم حضور دارند تاكيد كرد: نيروي دريايي ارتش به ماموريت خود در آينده براي حضور در آب هاي آزاد و مناطق دريايي باز ادامه خواهد داد و آمادگي دارد در آينده اي نزديك چهارمين ناوگروه خود را براي برقراري امنيت كشتي هاي تجاري ايران و ديگر كشورها به اين منطقه اعزام كند.
    وي با اشاره به اعزام ناوشكن سبلان( قهرمان دوران دفاع مقدس )به عنوان سومين ناوگروه اعزامي كه طي روزهاي گذشته به اين منطقه اعزام شده است افزود: اين ناوشكن كه در طول جنگ تحميلي مورد اصابت موشك هاي زيادي قرار گرفته بود بازسازي و بهينه سازي شده است كه اين نشان دهنده اقتدار نيروي دريايي در زمينه پيشرفت در مسايل نظامي درياها مي باشد و هم اكنون شاهد هستيم كه اين ناو قهرمان با قدرت تر از گذشته براي انجام ماموريت به اين سواحل فرستاده مي شود.
    دومين ناوگروه ارتش جمهوري اسلامي ايران پس از بازگشت از ماموريت خود در آب هاي آزاد و خليج عدن صبح ديروز مورد استقبال امير دريادار حبيب الله سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش و جمعي از پرسنل و فرماندهان اين نيرو در منطقه سوم دريايي چابهار قرار گرفت.
    اين ناوگروه متشكل از ناو لجستيك بندرعباس و ناوشكن شهيد دريابان نقدي طي ماموريت 64 روزه خود در آب هاي آزاد خصوصاً منطقه خليج عدن ضمن كمك به برقراري امنيت در اين منطقه از ده ها فروند كشتي تجاري و نفتكش متعلق به كشورمان و ديگر كشورها در مقابل حملات احتمالي دزدان دريايي حمايت كردند.
    سياري با تاكيد بر اينكه نيروي دريايي ارتش در هر كجا و هر مكان كه لازم باشد به انجام ماموريت خواهد پرداخت. حضور در كنار 30 كشور جهان در منطقه خليج عدن را يك افتخار در جهت حفظ اقتدار جمهوري اسلامي ايران دانست.

    وي با اشاره به اهميت برقراري امنيت درخطوط تجاري ايران در آب هاي آزاد و به خصوص در خليج عدن اظهار داشت: اين خليج و ادامه آن تا تنگه باب المندب، درياي سرخ و درياي مديترانه، يكي از بزرگترين و با اهميت ترين معابر كشتيراني تجاري و نفتكش است و بيش از 40 درصد گاز قاره آسيا نيز از آنجا صادر مي شود.
    



چگونه فرزندانمان پول تو جيبي خود را خرج مي كنند

 

الزاما خوشايند نيست كه بخواهيم مستبدانه مخارج فرزندانمان را اداره كنيم. آنها بايد خودشان تجربه كنند. حتي اگر روز اول همه پول‌هايشان را صرف چيزهاي به درد نخور كنند‌، خودشان افسوس خواهند خورد اما اين عمل سازنده است. بايد بچه‌ها را آزاد بگذاريم تا هر كاري كه مي‌خواهند با پول تو جيبي‌شان بكنند؛ از طرفي هيچ‌چيز مانع نمي‌شود كه والدين به آنها ياد دهند پس‌اندازشان را خرج كنند، به آنان بياموزند چگونه قدر چيزها را بدانند، جلوي خود را بگيرند و خريدي را به تعويق اندازند و ميزان دخل و خرجشان را رعايت كنند.

چند توصيه:

1 - منتظر بمانيد تا فرزندتان به پختگي لازم برسد. اگر شمردن بلد نباشد‌، دادن پول توجيبي به او هيچ فايده‌اي ندارد. چون قادر نيست به هنگام پول گرفتن و يا خريد كردن‌‌، جمع و تفريق كند.

 -2 از همان ابتدا همه چيز را مشخص كنيد. شما متعهد مي‌شويد كه هر هفته و يا هر‌ماه به او پول بپردازيد اما در عوض از اينكه از او بخواهيد پولش را در راه درست مصرف كند نهراسيد. مي‌توانيد بپذيريد كه گاه فرزندتان چيزهاي به درد نخور و يا چيزهاي بيخودي كه همه نوجوانان عاشقش هستند را خريداري كند، درصورتي‌كه او هم تلاش كند براي خريد چيزهاي مفيدتر پول كنار بگذارد. روي هم رفته، چنانچه بخواهد مدام پولش را هدر دهد و يا چيزهاي خطرناكي بخرد مخالفت كنيد و پول تو جيبي‌اش را به تعويق اندازيد. از اين به بعد است كه او بايد بفهمد كه اجازه ندارد هر كاري كه بخواهد با پولش انجام دهد. در عوض، چنانچه نظر شما را در اين مورد بخواهد، تنها راه براي نشان دادن راه و چاه به او و اينكه ياد بگيرد پولش را بهتر خرج كند، اين است كه نسبت به انتخاب‌هايش با او مدارا كنيد.

 - 3 در ازاي كمك كردن در كارهاي خانه و يا كسب نمرات بالا در كلاس و امتحانات از پول‌دادن به او خودداري كنيد. او بايد ياد بگيرد كه براي خودش كار مي‌كند نه براي پول. همچنين پول نبايد به وسيله‌اي براي تهديد و خط و نشان كشيدن بين شما و فرزندتان تبديل شود (اگر اتاقت را مرتب نكني‌، پول تو جيبي‌ات را قطع مي‌كنم).

4- هدف از دادن پول تو جيبي به فرزندان قبل از هر چيز آن است كه به او مديريت دخل و‌خرج و اهميت و ارزش چيزها را بياموزيد. چنانچه فرزندتان زودتر از موعد مقرر پول تو جيبي‌اش را خرج كند و بخواهد جلوتر آن‌را از شما بگيرد، (مطمئنا يك روز اين‌كار را انجام خواهد داد)، ابتدا به او نرمش نشان دهيد، به او كمك كنيد تا متوجه اشتباهش شود اما عادت نكنيد هميشه او را از بحران مالي نجات دهيد. در اين صورت پول تو جيبي جنبه آموزشي خود را از دست مي‌دهد.

5 - همچنين به او نگوييد با پولش چه كار كند، بگذاريد خودش تجربه كند و هر چه كه مي‌خواهد بخرد، حتي چيزهاي بي‌فايده، به‌خصوص آنكه پول نبايد منشأ درگيري ميان شما و فرزندتان شود. بايد قوانين مشخصي در مورد آن برقرار كنيد.

6 - از مداخله كردن در خريدهايش و تهديد و خط و‌نشان كشيدن سر پول خودداري كنيد.

7 - بنا به سنش به او پول تو‌ل‌جيبي بدهيد و با افزايش سن‌، به مبلغ پرداختي بيفزاييد.

8 - بنا به نيازهاي واقعي‌اش به او پول دهيد. در حقيقت پول زياد به هيچ دردي نمي‌خورد. با اين عمل شانس تجربه كردن خواستن و انتظار چيزي كه در حسرت آن به سر مي‌برد را از او مي‌گيريد.

9 - در مورد پول آزادانه صحبت كنيد، به‌خصوص آنكه صحبت از پول نبايد موضوع ممنوعي باشد. مثلا چنانچه مي‌خواهد پول تو جيبي‌اش زياد شود، بايد در مورد نيازهايش با او گفت‌وگو كنيد.


اگر فرزندتان پول تو جيبي نخواهداين امر اغلب به معناي ترس از بزرگ شدن و عدم‌اعتماد به نفس است. درخواست از مامان و بابا خيلي آسان‌تر است تا اينكه زير بار مسئوليت برود! بهترين كار آن است كه درصورت امكان روي اين مسئله تاكيد كنيد و ارزش او را بالا ببريد. بايد به او نشان دهيد به كاري كه مي‌كند و يا شروع به انجام آن كرده است، افتخار مي‌كنيد. از تصميم‌گيري به جاي او خودداري كنيد. بر عكس بگذاريد خودش تصميم بگيرد حتي اگر گاهي نيز اشتباه كند.

 

دلاوران ایران زمین - ناخدا محمد ابراهیم همتی




 محمد ابراهیم اولین فرزند از 6 فرزند خانواده همتي بود و در آخرین ماه زمستان سال 1329  به دنیا آمد.در دوران تحصيل همیشه جزو بهترین شاگردان مدرسه بود .در سال 1348 بعد از اخذ دیپلم از دبیرستان رودکی با وجود اینکه در رشته مهندسی دانشگاه تهران قبول شده بود به دلیل علاقه ای که به دریا داشت ، نیروی دریایی را برگزید و جهت آموزش دوره های ناوبری و فرماندهی کشتی به آلمان اعزام شد و در آنجا نیز در بین دانشجویان 70 کشور جهان ،رتبه اول را به خود اختصاص داد و به تهران باز گشت .
پس از بازگشت از آلمان جهت تکمیل مهارتها و تخصصهای دریا نوردی مجددا به کشور های سوئد و فرانسه اعزام شد و تا سال 1357 در آنجا به تحصیل مشغول بود . پس از اتمام دوره های تخصصی به ایران باز گشت و در منطقه دوم دریایی بوشهر مشغول به خدمت گردید .
دست سرنوشت به  گو نه ای باور نکردنی ناخدا همتی را به ناوچه پیکان پیوند می زند چرا که همزمان با تحصیل در فرانسه ،ناوچه پیکان به سفارش ایران در این کشور ساخته می شود و شهید همتی با همین ناوچه به ایران باز می گردد و در ناوچه پیکان مشغول خدمت می گردد .
بیش از دو سال از آمدنش به ایران می گذشت و او در بوشهر و بر روی ناوچه پیکان خدمت می کرد که جنگ آغاز شد .روز 31 شهریور سال 1359 که حمله نیروهای عراقی به کشور آغاز شد محمد ابراهیم همتي در مرخصی بود و در تهران به سر مي برد. بعد از ظهر که به فرودگاه مهر آباد حمله شد و یورش نیروهای عراقی از طریق رادیو و تلويزیون اعلام گردید ،بلافاصله برای تهیه بلیط هواپیما اقدام نمود اما از آنجا كه به علت حمله به فرودگاهها تمام پرواز ها لغو شده و هیچگونه پروازی صورت نمی گیرد تصميم ميگيرد
شبانه به سوی بوشهر حرکت کند چرا که می گفت :در بوشهر به کمک او نیاز دارند ،بلافاصله همان شب با اتوبوس به شیراز رفته و از آنجا با سواری خود را به بوشهر ميرساند .
سه ماه بعد در هفتم آذر سال 1359 در عملیات غرور آفرين مروارید و  پس از رشادت هاي فراوان ناوچه اش هدف مو شک قرار گرفت و او به همراه ناوچه پیکان در قعر آبهای خلیج هميشه  فارس ماوا گرفت .

مجتبی مسیحی همرزم شهید:

و فرماندهی لایق و جسور بود و در همان ماههای ابتدایی جنگ حجم بسیار بالایی از ماموریت های دریایی را به وسیله ناوچه پیکان به انجام می رساند ،اخلاق خیلی خوبی داشت و با پرسنل در مواقع ضروری مشورت می کرد .
یادم می آید عملیات مروارید به پایان رسیده بود و ما از اسکله های البکر و الامیه عراق دور می شدیم که شهید همتی مرا صدا زد تا بر روی عرشه بروم ،48 ساعت از آغاز عملیات گذشته بود و من چون افسر مخابرات و مسئول رادار ناوچه بودم در طول این 48 ساعت استراحت نکرده بودم .از من تشکر کرد و با دست بر روی شانه ام زد و بیشترین علت موفقیت ناوچه و عملیات را به من نسبت داد .در این حین ناگهان صدای فریاد بچه های ناوچه بلند شد که موشک به سمت ما می آید ،انتظار حمله را نداشتیم .شهید حفیظی که معاون شهید همتی بود به سمت سکان دوید و آن را به طور کامل به سمت چپ تکان داد اما متاسفانه موشک به قسمت انتهایی ناوچه اصابت کرد و من به داخل آب پرتاب شدم .زمانی که به خود آمدم ناوچه در حال غرق شدن است و هواپیماهای دشمن با شلیک خود به سمت ناوچه آن را مورد اصابت قرار داده بودند.
شهید همتی را در آخرین لحضات بر روی ناوچه که در حال غرق شدن بود دیدم اما هیچوقت پیکر محمد ابراهیم پیدا نشد و به مانند پیکان در قعر آبهای خلیج فارس جاي گرفت .

  ناخدا دوم بازنشسته محمد خاكشوري:

 آن روز شهيد همتي فرمانده ناوچه پيكان روي اسكله مرا ديد، ما در فرانسه با ايشان همسفر بوديم و همديگر را خوب مي شناختيم، به من گفت امشب مأموريت ويژه اي هست كه  بايد با هم برويم. آن روز من رفتم كارها را سر و سامان دهم تا با ايشان راهي شوم كه توفيق نبود و جانشيني پيدا نكردم تا جايگزين كنم و به ناوچه پيكان نرسيدم. ولي دو شب بعد با ناوچه جوشن رفتيم تا عمليات را از ناوچه پيكان تحويل بگيريم.
روز هفتم آذر ناوچه پيكان با عمليات «مرواريد» موفق شد دو سكوي مهم البكر و الاميه را فتح كند.
ناخدا خاكشوري به اتفاقات مهم آن روز اشاره مي كند و اظهار مي دارد: ناوچه پيكان ساعت 12.30همان روز پس از فتح دو سكوي نفتي مهم عراق توسط هواپيماهاي عراقي مورد اصابت موشك قرار گرفت و در دريا غرق شد تعدادي از كاركنان با بالگردهاي خودي نجات يافتند.
ناخدا محمد همتي كه از فرماندهان بسيار مقتدر، جسور و ورزيده بود، همراه با تعدادي از نيروهاي خودي در عمليات «مرواريد» به شهادت رسيدند.
.

 


 



 

حماسه ناوچه همیشه جاوید پیکان

آن روز صبح، فرمانده پایگاه، مرا به پست فرماندهی احضار نمود. او هنوز مدت زیادی نبود که به عنوان فرمانده در این پایگاه مهم هوایی منصوب شده بود که جنگ را با ابعاد وسیع و گسترده آن تجربه می کرد. وقتی وارد شدم، چهره اش قدری درهم بود و من می دانستم که بسیار خسته است. در تمام طول این دو ماه، او درپست فرماندهی، حضور مداوم داشته و از نزدیک، عملیات هوایی را هدایت نموده بود. من ندیده بودم که لباس پروازش را از تن خارج کرده و یا حتی یک شب را در منزلش استراحت کرده باشد. مردی بسیار مقاوم و پرکار بود؛ به طوری که من شخصا در مقابل خستگی ناپذیری اش احساس ضعف می کردم.
با توجه به وضعیت شغلی ام و آشنایی قبلی، نسبت به من اطمینان خاصی داشت و گاهی با در میان گذاشتن مطالب بسیار مهم در مورد نحوه اداره امور پایگاه و مکنونات قلبی خود در مورد خلبانان و ماموریت های جنگی، با من مشورت می نمود.
آن روز درحالی که او از عدم هماهنگی بین پایگاه های هوایی و دریایی در عملیات و ماموریت های چند روز گذشته بسیار ناراحت بود، به من خطاب کرد که به اتفاق یکی دیگر از همکاران، در جلسه عملیاتی مشترک دریایی و هوایی آن روز شرکت نمایم و ضمن مطلع نمودن فرمانده یگان دریایی از نقطه نظرات ایشان، پایه و اساس طرح عملیاتی مشترکی را بر اساس دستورالعمل های موجود بنا نهاده و جوانب کار را مورد بررسی قرار دهیم. نکاتی را در مورد روحیات افسران طرح و عملیات دریایی یادآوری و راهنمایی های لازم را در زمینه حفظ نیروهای رزمی و جنگنده ها در تداوم عملیات، به من  ابلاغ کرد.
به اتفاق همکارم، به عملیات نیروی دریایی رهسپار شدیم. در جلسه آن روز، ابتدا فرمانده نیروی رزمی مستقر در منطقه ، حاضر شد و نظرات خویش را بیان نمود و بقیه کار و مباحثات را به ما و افسران طرح و عملیات خود واگذار نمودند. آنها یک بار بدون هماهنگی با یگان هوایی، سکوهای صدور نفت "البکر" و "الامیه" عراق را در بخش شمال غربی خلیج فارس، توسط توپخانه ناو جنگی "رستم" و ناو دیگری که نامش در خاطرم نیست  مورد بمباران ساحلی قرار داده و به سرعت مراجعت نموده بودند. به نظر همه صاحب نظران، این کار جسورانه، یعنی به توپ بستن دو اسکله بزرگ در میان آب های خلیج فارس با ناوهای جنگی و بدون پشتیبانی هوایی، یک ریسک خطرناک و آن هم فقط برای یک بار قابل انجام بود.



دستور : اسکله ها باید نابود شود

نیروی دریایی این بار می خواست اسکله ها را تصرف کند و پرسنل نظامی مستقر بر آنها را که با استفاده از سیستم های رادار و استراق سمع، مزاحمت هایی برای نيرو هاي هوایی و دریایی ایجاد نموده بودند، اسیر کند و حضور آنها را خنثی کرده، این پایگاه مهم دشمن را از سر راه عملیات هوایی و دریایی بردارد. بخش وسیعی از عملیات و مسیرهای پروازی پایگاه هوایی ما که قصد نفوذ به داخل خاک عراق را داشتند، در نزدیکی این دو اسکله بزرگ و عظیم انجام می شد و توسط پرسنل و سیستم های مستقر بر روی آنها کشف و گزارش می گردید. هواپیماهای ما پیش از این، چند بار این اسکله ها را مورد حملات و بمباران های هوایی قرار داده و سیستم های صدور نفت و بارگیری نفتکش ها را به طور کامل از کار انداخته بودند.
دراین جلسه، کلیه راه کارهای مربوط به عملیات دریایی علیه سکوهای مزبور بررسی شد. هواپیماهای شکاری ماموریت یافتند تا زیر نظر ایستگاه های رادار، منطقه امنی را بر روی این سکوها ایجاد نمایند و مزاحمت های نیروی هوایی عراق را خنثی کنند، تا یگان های شناور بتوانند با سرعت و اطمینان خاطر لازم، سکوها را تصرف و پرسنل آن را تخلیه کنند. ناوچه های جنگی "اوزا"ی دشمن نیز که با توانایی شلیک موشک های سطح به سطح "استیکس"، خطری بسیار جدی علیه شناورهای خودی بودند، در صورت ایجاد تهدید می بایستی توسط موشک های هوا به سطح هواپیماهای شکاری خودی نابود و یا عملیات آنها در یک خط امن (که همان فاصله موثر برد موشک های سطح به سطح آنها بود) متوقف شود.

 

طرح عملیات :

مراحل مختلف طرح نویسی، در روزهای بعد نیز با شرکت افسران دریایی و هوایی انجام گردید و طرح برای انجام عملیات، آماده و از طریق مبادی ذی ربط ابلاغ گردید. در بین افسران دریایی، ناخدایی بود که به شوخی او را "ابلیس" صدا می زدند. البته این لقب نامانوس که ظاهرا به واسطه هوش سرشار او و نظریات و طرح های جنگی بسیار خشن و ویران کننده ای که ارائه می نمود، از طرف همکارانش در سال های خیلی دور به او داده شده بود. او که هموراه از عینکی با شیشه های قطور استفاده می کرد، نسبت به این عملیات، بسیار خوشبین و بخصوص معتقد بود که فرماندهان نیروهای عراقی موجود در منطقه، بسیار یک سونگر هستند و با وحشتی که از سیستم سلسله مراتب خود دارند، چنان چه در دامی در شمال غربی خلیج فارس گرفتار آیند، تمام بضاعت جنگی خود را که از نظر دریایی بسیار محدود واز نظر هوایی قابل توجه نبود، بکار می گیرند و با توجه به نابرابری نیرو در منطقه، ما قادر خواهیم بود بخش اعظم نیروهای آنها را نابود کنیم.
او پیش بینی می کرد که در آینده اگر ارتش عراق صاحب نیروی دریایی قدرتمندی باشد، به اتفاق هواپیماهای شکاری، عرصه را بر نیروهای نظامی و غیر نظامی ایران در خلیج فارس تنگ خواهند نمود. می توانم ادعا کنم که این بار، طرح عملیات جدید نیز از تفکرات او الهام گرفته بود.




شرح عملیات :

صبح زود روز موعود، 4 فروند هواپیمای شکاری بمب افکن اف 4 مجهز به موشک های هوا به سطح "ماوریک" به پرواز در آمدند و سپس هواپیماهای شکاری رهگیر، یکی پس از دیگری به پرواز در می آمدند و من نگران بودم که مبادا پرسنل فنی و نگهداری هواپیما نتوانند تعداد هواپیماهای مورد نیاز در این عملیات را فراهم کنند. آماده کردن موشک های راداری و حرارتی و نصب آنها بر روی هواپیما، مستلزم انجام بازدیدها و آزمایشات فنی متعدد و وقت گیر در هر مرحله از کار بر روی آنها بود. از طرفی، پرسنل متخصص موشک، درگیر سوار کردن موشک های هوا به زمین بر روی سایر هواپیماها هم بودند و کارشان فوق العاده زیاد بود. رئیس بخش تعمیرات و نگهداری موشک را نسبت به حساسیت اوضاع عملیاتی توجیه نمودم و خود به پست فرماندهی رفتم تا از آخرین اوضاع منطقه مطلع شده، آخرین دستورهای فرمانده پایگاه را دریافت نمایم.
فرمانده پایگاه با همان روحیه قبلی که گفته شد، اندکی عصبانی پشت میز نشسته بود و به مکالمات رادیویی هواپیماها گوش می داد. به محض دیدن من گفت: "حواست را جمع کن. نیروی دریایی در حال درگیری با ظرفیت بیشتر از مقدار توافق شده است و به نظر می رسد که دشمن از عملیات مطلع شده و فعلا آثار و علائم الکترونیکی ناوچه های "اوزا" در مدخل "خورعبدالله" و اطراف "فاو" ردیابی شده. ممکن است تا غروب درگیری ادامه یابد و نیاز به هواپیماهای مجهز به موشک های هوا به زمین زیاد باشد."
در عین حالی که سعی می کردم دستورات را دریافت کنم، یک گروه تعمیراتی را به کمک متخصصان موشک و گروه مجهز دیگری را به یاری پرسنل نگهداری هواپیما، برای به پرواز در آوردن آنها اعزام کردم و دستورهای لازم را به سرپرستان مربوط ابلاغ کردم.
فرمانده پایگاه دستور داده بود که علاوه بر هواپیماهای "اف-14" که نقش دفاعی منطقه را به عهده داشتند، هواپیماهای "اف-4" مجهز به موشک های هوا به سطح حتما به همراهی یک فروند "اف-4" دیگر که مجهز به موشک های هوا به هوا می باشد، پرواز نمایند تا در صورت درگیری نزدیک هوایی و هجوم شکاری رهگیرهای عراقی، ماموریت اصلی که منهدم نمودن شناورهای دشمن بود حتما انجام شود و کار درگیری و نبرد هوایی، به هواپیماهای دفاع هوایی واگذار گردد. این روش، با توجه به تعداد سورتی انجام شده تا آن وقت که حدود ساعت 9 صبح بود، بسیار سنگین و خارج از توانایی های معمول گردان نگهداری می نمود؛ با این همه چاره ای نبود.


در همین لحظه، خلبانی روی رادیو، هیجان زده و به رمز فریاد زد
- زیره بفرستید ... زیره بفرستید ...
کلمه زیره به معنی هواپیمای مجهز به موشک هوا به سطح بود

فرمانده پایگاه بلافاصله دستور اعزام آنها را صادر کرده، به من گفت:
- خودت هم لباس ضد فشار را به تن کن و آماده باش؛ حتما پرواز به تو هم خواهد رسید.
به سرعت خود را به پای هواپیماهای آماده رساندم و از آمادگی آنها اطمینان حاصل کردم. سپس به شعبه تجهیزات پروازی رفتم و چتر، کلاه و لباس ضد فشار را گرفتم و مجددا به پست فرماندهی آمدم. مطلع شدم که ناوچه "پیکان" در وضعیت بدی گرفتار شده و گویا در تیر رس موشک ناوچه های "اوزا" قرار دارد و درخواست کمک کرده است.
تا آن موقع یک ناوچه اوزا، مورد اصابت موشک های ما قرار گرفته و همچنین یک فروند هواپیمای شکاری دشمن، به قعر آب های نیلگون خلیج فارس سقوط کرده بود. دشمن، مبهوت از نتایج درگیری، چند فروند ناوچه جنگی و یک نفربر عظیم الجثه را برای نجات پرسنل ناوچه منهدم شده که بر روی آب شناور بودند، اعزام نموده بود. در آن لحظه، به یاد حرفهای "ابلیس" افتادم. او واقعا بینشی عمیق و درک صحیحی از توسعه درگیری های دریایی داشت.
ساعت حدود 11 صبح بود که نوبت پرواز به من رسید. توجیه مختصری با خلبانان هم پروازم داشتیم و به همراهی دو تن از خلبانان شجاع نیروی هوایی، که باید آنها را تحت پوشش قرار می دادم تا به راحتی موشک های هوا به سطح خود را نثار شناورهای دشمن کنند، با عجله هواپیما را روشن کردیم و چک های لازم قبل از پرواز را انجام داده، با فاصله زمانی اندکی، باند پروازی را ترک کردیم و در ارتفاع بسیار پست (حدود 50 پا بالاتر از سطح آب) به سوی منطقه درگیری روان شدیم.
فرمانده دسته پروازی، سرعت را حدود 400  نات و ارتفاع را 20 پا بالای سطح آب نگه داشت من فرصت را مغتنم شمرده، سوئیچ های موشک و رادار و مسلسل هواپیما را تنظیم کردم. خلبان کابین عقب، که از خلبانان برجسته و شجاع و با دانش پروازی عالی بود، به من یاد آور شد که دوفروند هواپیما را روی صفحه رادار خود و در فاصله 80 مایلی می بیند. نگاهی به صفحه رادار و نگاهی به عوارض ساحلی که از دور نمایان بود، انداختم، با مقایسه وضعیت ها حدس زدم که هواپیماها خودی می باشند .اندکی از هواپیمای هم پروازم فاصله گرفتم تا آزادی مانور و عملیات بیشتری داشته باشم. درهمین لحظات، به نزدیکی سکوهای نفتی مذکور رسیدیم که مانند دو اژدها بر روی آب های خلیج فارس دیده می شدند؛ اما دو اژدهای خاموش!
فرمانده دسته شروع به افزایش ارتفاع کرد و با افسر رابط هوایی که یک خلبان مستقر بر روی ناوچه پیکان بود، تماس حاصل شد. او مختصرا شرح درگیری ها را داد و معلوم شد که تا کنون چند فروند هواپیمای دشمن توسط شکاری های رهگیر خودی سرنگون شده اند و دو ناوچه اوزا و همچنین یک نفربر هزار تنی، بر اثر شلیک موشک های هوا به سطح شکاری های خودی منهدم شده و درحال سوختن هستند. ناوچه پیکان، خود به منظور احتراز از اصابت موشک های استیکس، در پناه اسکله البکر و در موقعیت آماده باش کامل جنگی قرار داشت.
معلوم بود که عملیات بسیار موفقیت آمیز بوده است و دشمن برای حفظ آبروی خود و این که به فرماندهان و سلسله مراتب فرماندهی خود ثابت کند که تا آخرین گلوله جنگیده است، به صورت حماقت آمیزی تمام بضاعت دریایی خود را به میدان روانه نموده است.
صدای ناخدا "همتی"، فرمانده ناوچه همیشه جاوید پیکان، که با غرور و افتخار فراوان و آرامش و وقار خاصی صحبت می کرد، حاکی از اعتماد به نفس و شجاعتی بی نظیر بود. از او خواستم که چنان چه شناوری از دشمن را شناسایی و در رادار خود دارد، اعلام کند. پاسخ منفی بود.
ما با سرعتی حدود 500 نات و در ارتفاع 4000 پایی از فراز سکوها گذشته، به جستجوی شناورهای احتمالی دشمن پرداختیم. در فاصله شاید حدود 10 مایلی سکوها، یکی شناور درحال سوختن بود و با توجه به دودی که از آن برخاسته بود، معلوم می شد که در حال غرق شدن است. برابر گزارش فرمانده ناوچه پیکان، باید نفرات شناورهای عراقی که اجبارا ناوهای خود را ترک کرده و بر روی آب بودند، ازآب گرفته می شدند.
ادامه مسیر ما در ارتفاع پست، به دهانه "خور عبدالله" و نزدیکی بندر "فاو" رسید و از آن جا نیز تا مدخل ورودی "ام القصر" پیش رفتیم. کاملا مشهود بود که دشمن در این منطقه تسلیم شده است؛ نه از هواپیماها (که پایگاه آنها فاصله چندانی تا منطقه نبرد نداشت) و نه از ناوچه های حیرت انگیز اوزا خبری نبود. عرصه نبرد کاملا در اختیار دلاورمردان ما بود.
در یک لحظه ناوچه پیکان، به دلیل دریافت علائم الکترونیکی یک ناوچه اوزا در حوالی سکوهای البکر و الامیه، در خواست پشتیبانی هوایی نمود. او از سکو جدا شده و درحال بازگشت به سوی پایگاه دریایی خود بود. دراین شرایط، امکان مراجعت و الحاق مجدد به سکو برایش میسر نبود و اکنون در برابر تهدید آن ناوچه اوزای لعنتی و موشک های سطح به سطح استیکس، بسیار آسیب پذیر شده و در خواست او بسیار جدی بود و اظهار می کرد که در تیررس موشک های ناوچه مذکور قرار گرفته و علائم قفل راداری را بر روی خود دریافت داشته است.
فرصت بسیار کم بود. حداقل، زمانی معادل 5 دقیقه لازم بود تا ما خود را بر فراز سکوها بیابیم. با گردش به چپ و با حداکثر سرعت، به سوی سکوها حرکت کردیم. فرمانده دسته که مجهز به موشک های هوا به سطح "ماوریک" بود، اندکی ارتفاع گرفت تا بهترین شرایط ممکن برای شلیک را بدست آورد. علیرغم این که رادار هواپیمای ما برای ماموریت هوا به هوا تنظیم شده بود، به همکارم گفتم که آن را در وضعیت هوا به زمین قرار دهد تا شاید ما بتوانیم شناور دشمن را زودتر شناسایی کنیم.




ناوچه پیکان به همراه پرسنل شجاعش جاودانه شد :

وضعیت خیلی بغرنج شده بود و فرمانده پیکان مرتبا درخواست کمک می کرد. ما هم با حداکثر سرعت به سمت او روان بودیم؛ اما هنوز نتوانسته بودیم ناوچه دشمن را کشف کنیم. در همین حین، افسر رابط هوایی مستقر در ناوچه، خبر انهدام یک موشک استیکس توسط توپخانه ضد هوایی ناوچه پیکان را اعلام نمود. واقعا خطری بسیار سهمگین از آنها گذشته بود و ما هنوز در جستجوی ناوچه دشمن بودیم. اکنون دیگر برفراز سکوها رسیده بودیم و ارتفاع بسیار مناسبی برای انجام حمله هوایی به ناوچه دشمن داشتیم؛ اما دیگر دیر شده بود.
ناوچه را در فاصله کمی، در بخش غربی سکوی البکر شناسایی کردیم. گویا آخرین تیر ترکش او، با شلیک آخرین فروند موشک سطح به سطح، کار ناوچه پیکان را ساخته بود. ناگهان قلبم فشرده شد. بر روی ناوچه پیکان دو نفر از دوستانم نیز حضور داشتند. یکی خلبان رابط هوایی بود و دیگری افسر دریایی جوان و خوش سیمایی به نام "سعید" که همواره در مراحل طرح نویسی این عملیات، فعالانه حضور داشت و به حرفه خود به گونه غریبی عشق می ورزید. از این که دیگر آنها را نمی دیدم، غرق در اندوه شدم. تعداد قابل توجهی از اسرای عراقی نیز که از روی سکوها یا از روی آب نجات داده شده بودند، در جمع پرسنل ناوچه پیکان حضور داشتند.
صدای پر صلابت ناخدا "همتی" دیگر شنیده نمی شد. هواپیمای هم پروازم، به سوی ناوچه دشمن یورش برد. ما هم به همراه او، در یک فاصله مطمئن، برای حفاظت از او پرواز می کردیم. به افسر کابین عقب گفتم که رادار را در وضعیت هوا به هوا قرار دهد و با چشم نیز شروع به جستجو در آسمان کردیم تا شاید خبری از دشمن باشد؛ که نبود. لحظاتی بعد، موشک ماوریک، از زیر هواپیمای فرمانده، صفیر کشان جدا شد و به سمت هدف به پرواز درآمد. چیزی نگذشت که ناوچه دشمن که با حداکثر سرعت خود به سمت سکوها در حرکت بود منهدم گردید و اندکی بعد، اثری از او بر روی آب دیده نشد.





سوخت به حداقل خود رسیده بود :

پس از چند گردش و حصول اطمینان از انهدام هدف، آهنگ بازگشت نمودیم. سوخت هواپیما به میزان غیر قابل باوری مصرف شده بود. در راه بازگشت، ایستگاه رادار، سراغ هواپیمایی از دسته پروازی دیگری که قبل از ما به ماموریت اعزام شده بود را گرفت. من دریافتم آنها که هنوز بازنگشته اند، احتمالا از دست ما رفته اند. شاید هم به همراه تعداد قابل توجهی از نظامیان عراقی، بر روی آب شناور باشند؟

 شرح مختصری از وضعیت منطقه نبرد را برای افسر کنترلر شکاری مستقر در ایستگاه رادار توضیح دادم و درخواست تیم های جست وجو و نجات برای پرسنل ناوچه پیکان کردم.
در همین افکار، به نشان دهنده سوخت نظری انداختم و به علت نقصان آن، وضعیت اضطراری اعلام نمودم. بعد از فرود و پارک هواپیما و نیز انجام اقدامات معمول پس از هر پرواز، خود را به پست فرماندهی رساندم. ضایعات دشمن، آن طور که گزارش شده بود، شامل هفت فروند هواپیمای شکاری وشش تا هفت فروند شناور (از جمله ناوچه های جنگی تندرو اوزا و نفربر هزار تنی و ناوچه های کوچک تر به نام "پی-6") بود.





جاودانه ها :

آری حماسه ای دیگربه وقوع پیوسته بود؛ حماسه مروارید! حماسه پرسنل همیشه جاوید پیکان. حماسه خلبان شهید این عملیات سرلشکر خلبان شهید حسین خلعتبری و
حماسه هفتم آذر یکهزار و سیصد وپنجاه و نه.
در قسمتی از این عملیات، چند فروند از ناوچه های اوزای عراقی از ترس شکار شدن توسط خلبانان شجاع نیروی هوایی، در کنار کشتی های تجاری پنهان شده بودند که خلبانان ما متوجه آنها می شوند. با هماهنگی انجام شده توسط خلبانان، قرار شد یک سری از طرف خاک کویت و یک سری هم از دهانه فاو و خور، جلوی ناوچه های اوزا را بگیرند. درحالی که خلبانان مشغول بررسی موضوع بودند، خلبان کابین عقب یکی از فانتوم ها، خلبان را متوجه یک ناوچه اوزای عراق می کند که به آرامی از بغل یک کشتی تجاری جدا شده و به سمت دهانه خور حرکت می کرد. خلبان به طرفش شیرجه می رود که ناوچه اوزا متوجه حضور او شده و بلافاصله خود را به کشتی بازرگانی می رساند. در همین لحظه یکی دیگر از خلبانان فریاد می زند که ناوچه را در رادار دارم و آماده شلیک موشک به آن هستم که فرمانده دسته پروازی می گوید:
- دقت کن طوری بزنی که آسیبی به کشتی تجاری وارد نشود. زیرا ممکن است بهانه دست سایر کشورها بیفتد و بگویند که ایران کشتی های تجاری را در خلیج فارس هدف قرار می دهد.
خلبان اطمینان می دهد که ناوچه را طوری بزند که هیچ آسیبی به کشتی تجاری نرسد و سپس با یک فروند موشک ماوریک، چنان دماغه ناوچه را می زند که چندین متر آن را از کشتی تجاری جدا می کند و آن را به قعر آب های خلیج فارس می فرستد. این خلبان کسی نیست جز سرلشکر خلبان شهید "حسین خلعتبری مکرم" که بعد از این عملیات، لقب "قهرمان جنگ های دریایی" را به خود اختصاص داد.
پس از انهدام ناوچه اوزای عراقی، هواپیماها مسیر را عوض کرده و برای زدن قطار باری که در ایستگاه راه آهن بندر "ام القصر" قرار داشت، به حرکت ادامه می دهند. دو فروند فانتوم، بی درنگ ارتفاع گرفته و به سمت قطار شیرجه رفتند و پس از چند لحظه آن را به تلی از آتش تبدیل کردند.
در این عملیات تعداد سورتی های پروازی خلبانان شجاع نیروی هوایی بسیار بالا بود به طوری که به عنوان مثال، سرلشکر شهید سید علیرضا یاسینی به تنهایی در این روز 8 سورتی پرواز داشتند.

 



برگ زرینی دیگر :

عظمت کار نیروی هوایی در این عملیات افتخار آفرین، زمانی برایم عینیت یافت که "سعید"، همان افسر دریایی جوان و فعال، پس از 72 ساعت ماندن بر روی آب نجات داده شد؛ در حالی که شانس نجات خود را دلاورانه و سخاوتمندانه، چندین بار و هر بار به یک نظامی هموطن خود و یا عراقی شناور برروی آب سپرده بود. او وقایع را بسیار دقیق در نظر داشت که در مراسم توجیهات پس از این عملیات شرکت کرد و آنها را بیان نمود.
بازجویی های انجام شده از اسرای عراقی نیز نمایانگر برگ زرین دیگری از افتخارات نیروی هوایی در آن عملیات بود.
دوست و دشمن، این عملیات را بی نظیر توصیف کردند. هم اسرای عراقی، و هم پرسنل نظامی خودی و حتی رسانه های گروهی بیگانه!

در پایان درود می فرستیم به روح بزرگ مردانی که در این عملیات جان خود را مخلصانه فدا كردند و با خون خود نامه شجاعتی دیگر را امضا نمودند.

 

رسوایی واتر گیت

 

رسوایی واترگِیت به وقایعی اطلاق می‌شود که میان سال‌های ۱۹۷۲-۱۹۷۵ در هتلی به همین نام در واشنگتن اتفاق افتاد که منجر به استیضاح و سپس کناره‌گیری ريچارد نيكسون رئیس جمهور وقت ايالات متحده شد.

در جریان انتخابات رياست جمهوري آمريكا تعدادی از ماموران اف بي اي وارد ساختمان هتل واترگیت محل استقرار ستاد انتخاباتی حزب دموكرات شدند و دستگاه‌های شنود کار گذاشتند و سپس اسناد و مدارکی را برای اهداف مختلف به سرقت بردند. این اقدم غیر قانونی با پیدا شدن یک نوار کاست توسط یک مامور حراست هتل بطور تصادفی لو رفت و روزنامه واشنگتن پست از طریق دو تن از روزنامه نگاران خود به نام‌های باب وودوارد و برنشتاین آن را به اطلاع افکار عمومی رساند.

بعدها مشخص شد که چنین اقداماتی قبلا مکرراً انجام گرفته بوده‌است و تحقیقات بعدی نشان داد که عمق این گونه فعالیت‌های جاسوسی بسیار گسترده بوده‌است. پس از آنکه مشخص شد کنگره به استيضاح نیکسون رای خواهد داد، وی در شب ۸ اوت ۱۹۷۴ از سمت خود کناره گیری کرد. نیکسون اولین رئیس جمهور آمریکا بود که از مقام  استعفا مي نمود . اگرچه استعفای نیکسون، روند استیضاح را متوقف کرد، اما در عین حال به پیگیری‌های قضایی پایان نداد. در جریان رسوایی واتر گیت، رئیس جمهوری وقت به سه جرم متهم شد: جلوگیری از عدالت، سوء استفاده از قدرت و نهایتاً تحقیر کنگره. در ۸ سپتامبر ۱۹۷۴، جرالد فورد جانشین نیکسون، وی را عفو کرد.

ابتدا چنین تصور می‌شد که این قانون شکنی توسط افراد دون‌پایه طراحی و هدایت شده‌است. اما پس از آنکه نیکسون از تحویل نوارهای ضبط شده به کمیته قضایی خودداری کرد پای رئيس جمهور آمريكا نیز به میان کشیده شد. کمیته قضایی مجلس نمایندگان در ژوپیه ۱۹۷۴ رسیدگی عمومی به اعلام جرم علیه نیکسون را آغاز کرد و ديوان عالي فدرال نیز حکم کرد که رئیس جمهور نوارها را به کمیته قضایی تحویل دهد. در هفته بعد کمیته قضایی مجلس نمایندگان رای خود را درباره سه فقره جرم ارتکابی توسط نیکسون صار کرد : سواستفاده از قدرت و کارشکنی در امر اجرای عدالت و اهانت به کنگره.

در ۴ اوت ۱۹۷۴  كاخ سفيد  متن پیاده شده نوارها را تحویل داد. یکی از نوارها حاوی یک مدرک غیر قابل انکار بود یعنی دستور ریچارد نیکسون برای تماس با سيا به منظور متوقف کردن تحقیقات اف بی آی درمورد سرقت واتر گیت. با انتشار این نوار مشخص شد که مجلس نمایندگان به تصمیم کمیته قضایی برای استیضاح نیکسون رای خواهد داد . این مساله سبب شد که ریچارد نیکسون برای پرهیز از برکناری توسط کنگره در ۸ اوت ۱۹۷۴ از سمت خود کناره گیری کند. وی تنها رئیس جمهور آمریکا است که از سمت خود استعفا کرده‌است.

 

کریستین امانپور - خبرنگار ایرانی تبار آمریکایی

 

 

کریستیان امانپور ( متولد1958 – لندن ) گزارشگر ارشد بخش اخبار بین‌المللی شبکه خبری سي ان ان و یکی از خبرنگاران نامدار كشور آمريكا است.

او از خبرنگاران جنگی متبحر جهان به شمار می‌رود. گزارش‌های امان‌پور از بالكان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جایزه امی و جایزه شجاعت در گزارشگری را دریافت کند. در دسامبر ۱۹۹۲، به هنگام آغاز عملیات نیروهای آمریکا در سومالی، امان‌پور برای مدت کوتاهی به سومالي رفت تا از موگاديشو به‌طور زنده گزارش کند.

او همچنین مصاحبه‌های بسیاری انجام داده‌است که از آن جمله می‌توان به مصاحبه با ژاك شيراك ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس۲۰۰۳، ملك عبداله ۱۹۹۹، پرويز مشرف ۲۰۰۱، ياسر عرفات ۲۰۰۰ و سيد محمد خاتمي ۱۹۹۷ اشاره کرد.

معروف است که او بیشترین دستمزد را در بین خبرنگاران جهان دریافت می‌کند. او به سه زبان فارسي و انگليسي و فرانسوي مسلط است.

او در سال 1998 با جيمز روبين که در آن زمان سخنگوی دولت آمریکا بود، ازدواج کرد و در سال 2000 فرزند آنها «داریوش جان روبین» (Darius John Rubin) بدنیا آمد.

مصاحبه با خاتمي در سال ۱۳۷۶ باعث شهرت امانپور در ایران شد. در سال ۱۳۸۴، او مصاحبه‌ای نیز با احمدي نژاد ، پس از پیروزی وی در انتخابات، داشت. پرسش‌های امانپور و لحن او در این مصاحبه مورد پسند طرفداران احمدی‌نژاد قرار نگرفت و موجب خشم برخی از آنان شد.
قابل ذکر است برای مدتی ورود وی به ایران ممنوع گشته بود.

آخرین برنامهٔ او با عنوان «تزار پوتين » به نقد عملکرد رئیس جمهوری روسيه پرداخته‌است.

 

سالگرد تاسیس ارتش آمریکا

29 سپتامبر سال 1789 ارتش ايالات متحده آمريكا با 700 سرباز تشكيل شد و مقرر گرديد كه از محل صرفه جويي هاي دولت، ظرف ده سال يك كشتي جنگي هم براي آن ساخته شود. هزينه ساخت اين كشتي كه هنوز وجود دارد و قادر به دريا پيمايي است برابر نيمي از كل درآمد يك سال ايالات متحده شد. اين كشتي تو پدار كه « قانون اساسي» نام دارد اینک در بندر بوستون متوقف است.
     آمريكا داراي قانون وظيفه عمومي نيست و افراد ارتش آن نظامي پيماني و حقوق بگير هستند. اين كشور در قرن 20 داراي قانون «سلكتيو سرويس» شد كه به موجب آن جوانان پسر نام نويسي مي كنند تا در صورت نياز كشور، بر حسب ميزان ضرورت، شماري از آنان موقتا به خدمت
زير پرچم احضار شوند. بعلاوه، هر ايالت عضو فدراسيون داراي گارد ملي است كه افراد اين گارد به عنوان نظاميان ذخيره ارتش فدرال محسوب مي شوند و رئيس جمهور هرزمان كه ضرورت اقتضا كند مي تواند برخي و يا همه آنان را «نيروي فدرال » اعلام و فعال كند و به هر نقطه اي كه بخواهد بفرستد. برخي از شهرهاي قديمي تر آمريكا نيز داراي ميليشياي محلي هستند كه درصورت نياز براي كمك به پليس شهر احضار مي شوند .

به بهانه هفتم مهر "روز آتش نشانی و ایمنی"

 

هفتم مهرماه به نام روز آتش نشانی وایمنی نامگذاری شده است. در واقع این روز بهانه ای است تا به گرامیداشت انسان هایی بپردازیم که از جان و آسایش خود در راه حفظ جان و آسایش ما می گذرند تا بتوانیم درامنیت زندگی کنیم .

ایمنی را مصونیت در برابر آسیب های ناشی از حوادث،اعم از طبیعی و غیرطبیعی معنا کرده اند.

از آن جایی که نمی توان به ایمنی به صورت صد در صد دست یافت، کارشناسان معمولاً از اصلاحاتی نظیر «ارتقاء و ایمنی» و «سطح پیشرفت ایمنی» استفاده می کنند.

سطح پیشرفت ایمنی رابطه تنگاتنگی با توسعه دارد،لذا در کشورهای پیشرفته، یکی از اهداف دولت ها، حداکثر کردن سطح پوشش ایمنی برای دست یابی به حداکثر توسعه است.

هدف از نامگذارى این روز به عنوان روز ایمنى و آتش نشانى، تبدیل ایمنى در کشور به یک فرهنگ است.

در کشور ما بیش از ۱۶۰سال از تأسیس اولین ایستگاه آتش نشانی در شهر تبریز به سال ۱۲۲۱ شمسی و نزدیک به هشتاد سال از تأسیس آتش نشانی پایتخت می گذرد.

پس از انقلاب اسلامی، با انحلال سازمان دفاع غیر نظامی، فلسفه وجودی آتش نشانی های کشور توسط بندهای ۱۴ و ۲۰ ماده ۵۵  قانون شهرداری تعریف شد و از همین رو سازمان های آتش نشانی زیر مجموعه شهرداری ها قلمداد می شوند.

بر اساس این قانون شهرداری ها ملزم هستند، برای حفظ شهرها از خطر سیل و حریق و دیگر مخاطرات تدابیر مؤثری اتخاذ نمایند.

سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی با اهدافی چون  مهار و اطفاء حریق و حفاظت از افراد و ثروت های عمومی و خصوصی در مقابل آتش سوزی و عوارض و سوانح ناشی از آن ، ارایه  آموزش های لازم در امور آتش نشانی و خدمات ایمنی در سطوح مختلف ، ایجاد و توسعه ایستگاه های مورد نیاز و بهره برداری از آنها، انجام ترتیبات لازم جهت مقابله و کاهش آثار سوء ناشی از حوادث و سوانح طبیعی و غیر طبیعی و  نظـارت و کنترل بر تحقق شرایط ایمنی و استانداردهای تجهیزاتی ساختمان ها در مقابل سوانح گوناگون (آتش‌سوزی، زلزله، برق گرفتگی، سیل و ...  ) فعالیت می کند.

با توجه به اینکه کشور ما یک کشور حادثه خیز است و از چهل حادثه طبیعی شناخته شده، 30 موردآن در ایران امکان وقوع دارد، توجه به بحث ایمنی همچنین تهیه و تدوین ضوابط ومقررات ایمنی، امری ضروری است.

 

يک زندگي ايده‌آل و لذت بخش چگونه شكل مي‌گيرد

آيا تا به حال از خود يا فرزندانتان سؤال كرده‌ايد كه معيارهاي واقعي ازدواج براي برخورداري از يك زندگي واقعي چيست؟ يا زندگي ايده‌آل و لذت بخش چگونه شكل مي‌گيرد؟

اغلب پدر و مادرهاي ايراني علاقه بسيار وافري به فرزندان خود و آينده آنها دارند و به همين جهت تمامي تلاش خود را از همان دوران كودكي براي رشد و تربيت فرزندان به كار مي‌گيرند. آنها فرزندان خود را تحت شرايط مطلوب اقتصادي و اجتماعي رشد مي‌دهند و از مدارس پيشرفته و توانمند براي تحصيلات بدون نقص آنها بهره مي‌برند. بهترين كلاس‌هاي آموزش هنر، تكنولوژي، زبان و ورزش را براي آمادگي همه‌جانبه عزيزانشان مهيا مي‌كنند و همه اينها مستلزم زحمات و مشكلات متعددي است كه والدين براي تربيت بي‌نظير فرزندانشان با آغوش باز متحمل مي‌شوند.

اما برخي از پدر و مادرها به‌رغم اينكه حساسيت فوق‌العاده‌اي به تربيت صحيح فرزندان خود دارند، بازهم مهم‌ترين قسمت زندگي آنها را ناديده مي‌گيرند يا دست كم آن طور كه بايد مورد توجه قرار نمي‌دهند. آنها فراموش مي‌كنند كه ازدواج و شروع زندگي مشترك فرزندانشان بيش از هر موضوع ديگري اهميت دارد و نيازمند آموزش و انتقال تجربه است.

ازدواج و شروع يك زندگي مشترك از مواردي است كه به‌علت استمرار و پيوستگي ممتد در زندگي افراد موجب مي‌شود تا زن و شوهر به‌صورت مشترك هر موضوعي را با هم تجربه كنند. انواع مشكلات، موفقيت‌ها، شادي، غم و قصه‌ها، حوادث و اتفاقات خوشايند يا تأسف‌بار و اختلافات و تفاهم‌ها. اين تغيير وضعيت در طول يك زندگي مشترك مستلزم قابليت‌ها و تفكرات مشتركي بين زن و مرد است تا از برخورد موج شديد اين ناهمواري‌ها با پايه‌هاي زندگي، اساس آن دچار لرزش و شكاف نشود.

اهميت دوران پيش از ازدواج(نامزدي):

زندگي زناشويي متشكل از تجاربي است كه با آزمون و خطا صورت مي‌گيرد اما اين آزمون و خطاها تاريخ و مهلت مشخصي دارند كه اگر از زمان آنها بگذرد تبديل به نفاق و درگيري و درنهايت جدايي خواهد شد.زمان به موقع اين آزمون و خطاها قبل از شروع زندگي مشترك و در دوره آشنايي يا نامزدي است كه هر دوطرف با در نظر گرفتن عقايد و آداب مرسوم خانوادگي ارتباط كنترل شده‌اي را با يكديگر آغاز مي‌كنند.

در اصل اين رابطه تنها براي شناخت خصوصيات و رفتارهاي دو طرف نسبت به يكديگر است و هرگز نبايد اين باور را به‌وجود بياورد كه اين دوره، مرحله مقدماتي ازدواج است و خواسته و ناخواسته بايد ادامه راه به همين منوال صورت پذيرد. بايد پذيرفت كه اين دوره فقط براي آشنايي، شناخت و محك يكديگر است نه بيشتر؛ به زباني ساده‌تر، يعني هر جا كه دو طرف احساس كردند كه واقعا شكاف و اختلافات اساسي بين آنها وجود دارد بهتر است كه از ادامه راه خودداري كنند. ضمن اينكه تحمل چند وقت ناراحتي روحي و شكست عشقي خيلي راحت تر، معقولانه‌تر و واقع بينانه‌تر از يك عمر زندگي اشتباه و نابجا‌ با انواع مشكلات كوچك و بزرگ است.

اشتباه بزرگ:

پدر و مادري كه يك عمر زندگي خود را وقف تربيت صحيح و آموزش موفق فرزند خودكرده‌اند نبايد به خاطر باورهاي غلط و عقايد اشتباه خود هرچه رشته‌اند را پنبه كنند. بله دوران نامزدي هزينه دارد، جشن و ميهماني دارد، دلبستگي دارد و خيلي موضوعات ديگر اما اينها به هيچ عنوان دليل خوبي براي ادامه راهي نيست كه عاقبت خوشي ندارد. درست است كه بايد به فرزندان آموخت كه سنگ صبور مشكلات باشند و با هر اتفاقي كه به‌نظرشان ناخوشايند مي‌آيد، شانه خالي نكنند اما اختلافات عميق، عقايد متضاد، عدم‌علاقه قلبي به يكديگر و مواردي از اين قبيل مشكلات كوچكي نيستند كه با گذشت زمان مرتفع شوند يا در زندگي‌هاي امروز ناديده گرفته شوند. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه فرزندان ما در شرايط و روزگاري غير از ما زندگي مي‌كنند و بين ما و آنها دست كم چندين دهه فاصله است.

معيارهاي ناگفته ازدواج:

ابتدا بايد به فرزندان آموخت كه معيارهاي مهم و اساسي زندگي مشترك خود را دريابند. البته به اين علت كه فرزندان قبلا تجربه اينچنيني نداشته و اطلاعات و آگاهي كافي در اين زمينه ندارند، نمي‌توانند وجوه مختلف يك زندگي ايده آل را بشناسند و اهميت يك به يك آنها را درك كنند، به همين خاطر لازم است تا والدين هركدام در جاي خود نكات مهم و اساسي يك زندگي مشترك را صادقانه، صريح و بدون كاستي براي آنها متذكر و مزايا و معايب هركدام را به روشني يادآور شوند تا فرزندشان با آگاهي نسبي بتواند معيارهاي خود را تقويت و هدايت كند.

برخي از نكاتي كه در زندگي زناشويي زمينه‌ساز يك زندگي ايده‌آل و لذت بخش است و بايد مورد توجه قرار بگيرد و بهتر است كه جوانان به آن نظري داشته باشند، از اين قرار است:
‌عدم‌اختلاف در عقايد مذهبي، فرهنگي و اجتماعي
تراز تحصيلي و شغلي(بستگي به سلايق زن و شوهر دارد ولي بايد مورد توجه قرار بگيرد)

تمايل داشتن به علاقه‌مندي‌هاي يكديگر و پذيرفتن آنها
 ‌شخصيت و فرهنگ خانوادگي و نحوه تفكر و نگرش والدين همسر
 انطباق برنامه‌هاي آينده و توافق در اجراي اهداف طرفين و تحمل عواقب آن

توافق در موعد فرزندداري
 توقعات و خواسته‌هاي شخصي از يكديگر
محدوديت‌ها و آزادي‌هايي كه براي يكديگر قائل مي‌شوند.
 چگونگي كنترل بحران و وضعيت‌هاي دشوار توسط طرف مقابل(كه نياز به بررسي و دقت، بدون اطلاع همسر دارد)

‌ميزان عصبانيت و چگونگي كنترل آن و اينكه عصبانيت وي منجر به چه اتفاقاتي خواهد شد.
‌ عدالت و انصاف در رفتار و اعمال
 ‌رعايت قوانين و حقوق ديگران

 ميزان رعايت نكات اجتماعي و فرهنگي
ميزان انعطاف پذيري و از خود‌گذشتگي
 ميزان ظرفيت انتقاد‌پذيري و تغيير پذيري

‌ ميزان توجه و حرف شنوي از پيشنهاد و خواسته‌هاي طرف مقابل
‌پرستيژ و شخصيت رفتاري و گفتاري

‌ ميزان منطق و درك قضايا
‌اهميت به نظافت و پاكيزگي شخصي و عمومي
ميزان اهميت به وضعيت و پوشش ظاهري و نوع راه رفتن، نشستن و غذا خوردن
 ميزان صبر و تحمل و بردباري
 ‌نوع تصور و چگونگي رفتار در رابطه با خانواده همسر
 ‌ميزان توجه به سلامت و رفاه همسر و خانواده
 ‌ميزان تفاهم در مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي

اهميت به نحوه زندگي پدر و مادر وي. به اين علت كه فرزندان در زندگي زناشويي اغلب پدر و مادر و نزديكان خود را الگو قرار مي‌دهند توجه به زندگي نزديكان وي خالي از لطف نيست.
چگونگي برخورد با مشكلات، ميزان سازگاري و تصور در مورد طلاق و يا ادامه زندگي و ديدگاه آنها در مورد طرف مقابل نكاتي است كه ذهنيت فرد را تحت‌تأثير خود قرار مي‌دهد و لازم است كه از آنها شناخت كافي به دست آورد.

‌ميزان و چگونگي ارتباط با جنس مخالف كه اين هم مي‌تواند تحت‌تأثير رفتار خانوادگي قرار بگيرد.

‌ميزان شرم و حيا و احترام به ديگران
ميزان حسادت،  خساست و تفكر اقتصادي و مديريت بحران و آينده نگري هم از نكات مهم و قابل توجهي هستند كه بايد مورد بررسي قرار بگيرند.