چگونه هميشه جوان بمانيم؟

خود را زود پير نكنيد

جام جم آنلاين: متولد شدن و گرفتن مراسم تولد براي هر كسي مفهومي خاص دارد. شايد تعجب كنيد، اما بعضي افراد از رسيدن سالروز تولد خود دچار عذاب و ناراحتي مي‌شوند، به اين دليل كه يك سال پيرتر شده‌اند و برخي آن را مايه مباهات مي‌دانند، چرا كه يك سال به تجربه‌شان اضافه شده است.

اما بيشتر افراد، بيشتر جنبه يك سال پير شدن را در نظر مي‌گيرند و از سني خاص به بعد ديگر تولد خود را دوست ندارند. آنها به عدد سن‌شان اهميت مي‌دهند و نه سال‌هاي پشت سر آن. در واقع هر يك سال از زندگي يعني 365 روز تجربه متفاوت كه نبايد آن را ساده انگاشت و از آن بسادگي گذشت.

به همين دليل وقتي به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هايي نگاه مي‌كنم كه با عشق و علاقه زندگي مي‌كنند بي‌آن‌كه نگران سال‌هاي گذشته و مانده عمر باشند، واقعاً آنها را از ته‌دل تحسين مي‌كنم.

گاهي افراد در دوره ميانسالي و حتي در سنين پايين‌تر هم احساس پيري مي‌كنند و چه بسا سالمنداني كه در دوران كهولت نيز احساس جواني و سرزندگي دارند. پس مهم اين است كه ما چگونه فكر مي‌كنيم، چگونه مي‌بينيم و دنياي خود را چگونه رقم مي‌زنيم. اين كه همه ما پير مي‌شويم و هر روز به سن و سال ما افزوده مي‌شود، موضوعي غيرقابل اجتناب است. پس اين‌كه دوست داشته باشيم در ظاهر و چهره و بنيه جوان بمانيم، خواسته‌اي غيرمعقول است. اما ما مي‌توانيم در درون و ذهن و روح جوان بمانيم، اگر خودمان بخواهيم. ما مي‌توانيم از درون قلب احساس جواني داشته باشيم و لازم نيست دائم به خود يادآوري كنيم كه هر روز پيرتر مي‌شويم.

اين درست است كه هيچ كس دوست ندارد احساس پيري كند يا پير و فرسوده به نظر برسد. گروه‌هاي بسياري نيز از همين حكم و اشتياق دروني ما انسان‌ها استفاده كرده محصولات متفاوت و متنوعي براي جلب مشتري در درمان و جلوگيري از پيري، توليد و در سراسر جهان توزيع مي‌كنند. خيلي از افراد حاضرند ظاهر خود را به هر شكلي و با هر هزينه‌اي جوان‌تر از واقعيت كنند، در حالي كه اغلب فراموش مي‌كنيم جوان بودن واقعي، آن هنگام دست مي‌دهد كه ما در دل جوان باشيم و احساس جواني كنيم.

با چنين روحيه‌اي است كه در سال‌هاي كهنسالي مي‌توانيم احساس جواني داشته باشيم و مثل جوانان نيز عمل كنيم.

يكي از راه‌هاي مؤثر براي حفظ روحيه سرزنده جواني، اين است كه زمان بيشتري را با كودكان و جوانان بگذرانيم. بودن كنار جوانان به ما كمك مي‌كند از روحيه و سرزندگي آنها انرژي بگيريم و قدري شادتر و سرحال‌تر شويم؛ اما اقداماتي نيز هستند كه با به كارگيري آنها حس و حال و روحيه و ظاهري بهتر خواهيم داشت.

دوستي با بدن

بدن ما تا آخر عمر همراه ماست. پس يكي از مهم‌ترين اقدامات براي حفظ روحيه جواني، حفظ سلامت بدن است. با اين‌كه چنين كاري زياد هم دشوار نيست، ما اغلب اهميت آن را فراموش مي‌كنيم. براي حفظ سلامت فيزيكي در درجه اول بايد غذاهاي سالم بخوريم و به مقدار مناسب ورزش كنيم. علاوه بر آن، چربي اضافه و چاقي باعث مي‌شود پيرتر به نظر برسيم، تحرك كمتر داشته و كندتر باشيم. پس بهتر است از دست آنها خلاص شويم. براي اين كار بهتر است از اقدامات كوچك شروع كنيم. كارهايي كه از انجام آنها لذت ببريم، نه برنامه‌اي كه باعث عذاب ما شود. براي دستيابي به بدني سالم، هميشه بايد غذاهايي مناسب مصرف كنيم تا انرژي ما را در سطح مناسب حفظ و به سلامت ما كمك كند. از آنجا كه استراحت براي داشتن بدني سالم واجب و ضروري است، خواب كافي نيز مي‌تواند جزو عوامل مهم حفظ تندرستي باشد. همچنين فراموش نكنيد كه هميشه بايد شاد و شوخ باشيد و خوش خلق و گشاده‌رو. خوش اخلاقي و شاد زيستن نكته‌اي اساسي براي داشتن بدني سالم است.

درست برعكس و برخلاف شادي و خوش خلقي، عصبانيت و تندمزاجي باعث پيري و فرسودگي زود‌رس مي‌شود. در كنار همه اين عوامل بكوشيد صبور و خونسرد باشيد و زود عصباني نشويد. عصبانيت شما را خسته مي‌كند و اين نوع خستگي به پيري پيش از موعد مي‌انجامد.

ذهن كارآمد

درست مانند بدن بايد از ذهن خودمان نيز مراقبت كنيم. به ذهن هم تمرينات لازم را بدهيم تا هميشه خوب و درست كار كند. علم ثابت كرده است كه به‌كارگيري مغز و انجام فعاليت‌هاي ذهني، بهترين راه براي حفظ سلامت ذهن و به تعويق انداختن و پيشگيري از اختلال مشاعر و بيماري‌هايي نظير آلزايمر است. يادگيري يك زبان جديد، انجام سرگرمي‌هاي نو و تازه مثل يادگيري موسيقي، خطاطي، نقاشي كردن، ورزش، خواندن كتاب و... همگي راه‌هايي براي به‌كارگيري و درگير كردن بيشتر ذهن هستند.

مراقبت از بدن، ذهن‌ روح و احساسات همگي بايد جزو كارهاي روزمره و آداب و مناسك شخصي ما شوند تا زندگي زنده‌تر و شاداب‌تر شود

البته به ياد داشته باشيد اين كارها نبايد به شكل رقابت و مسابقه انجام شوند، بلكه فقط براي به چالش طلبيدن خود فرد بايد انجام پذيرد. پس دريافتيم كه مي‌توانيم با انجام فعاليت‌هاي جديد و مورد علاقه، خودمان را سرگرم كنيم تا جوان‌تر و سرزنده‌تر به زندگي ادامه دهيم. بديهي است كه هنگام انجام اين سرگرمي‌ها و فعاليت‌ها نكات جديد و مثبتي نيز مي‌آموزيم.

تمرين‌هاي يوگا نيز براي حفظ سلامت و جواني مثمر ثمر خواهند بود.

داشته‌ها و نداشته‌ها

تا اينجا در مورد رسيدگي به بدن و ذهن صحبت كرديم. حالا نوبت روح است كه همان‌قدر هم بايد مراقب آن باشيم. براي حفظ سلامت روح بايد سعي كنيم در تمام طول زندگي شاكر و سپاسگزار باشيم. يادآوري كردن و شمردن نعمات و شكر نعمت‌ها بهترين راه است. بيشتر ما عادت داريم نداشته‌هايمان را ببينيم؛ اما بسيار بيشتر از آن كه متوجه باشيم و درك كنيم، نعمت دور و بر خود داريم. اين‌كه خانه‌اي داريم و سقفي بالاي سر ماست، افرادي هستند كه ما برايشان مهم هستيم و بهتر از آن افرادي كه براي ما مهم هستند، همگي دلايل خوبي براي شكر و سپاس هستند. ما تشنه و گرسنه نيستيم، بدني سالم داريم، زندگي و خانواده داريم و... كه شايد خيلي‌ها در حسرت تك‌تك اين موارد باشند. در حقيقت بايد هر روز به همه اين موارد و دلايل شكر نعمت‌هاي خداي مهربان فكر كنيم. تنها انجام اين كار است كه ما را متوجه مي‌كند چقدر روحيه گرفته‌ايم و چقدر نگاه‌مان به زندگي عوض شده است. اين راه، يعني ديدن نعمت‌هايي كه داريم و شاكر بودن براي آنها، يكي از موثرترين روش‌ها براي جلوگيري از افسردگي است و صد البته بدون استفاده از هرگونه ماده شيميايي.

نگاه مثبت

در تمام مراحل عمر و در هر سني، داشتن ديد مثبت نسبت به زندگي كمك بزرگي براي هر انساني است. پس مثبت‌نگر باشيم و شكر خدا را براي تمام نعمات به جا آوريم.

مواظب احساسات و عواطف خود نيز باشيم. از قضاوت كردن در مورد ديگران پرهيز كنيم و اجازه دهيم افراد ديگر، خلق‌و‌خوي خود را داشته باشند. آنها حق دارند با من و شما متفاوت باشند. اگر به افراد ديگر به چشم موجوداتي منحصر به فرد نگاه كنيم كه مثل ما فكر نمي‌كنند، عمل نمي‌كنند، كار نمي‌كنند (چون ما در اين دنيا يكي هستيم و فرد ديگري صددرصد مثل ما نخواهد بود) آن‌گاه راحت‌تر زندگي خواهيم كرد. حتي حيوانات و گياهان نيز موجوداتي كاملا منحصر به فرد هستند كه ما مي‌توانيم مراقب تك تك آنها باشيم.

بايد روابط محكم و حمايت‌كننده‌اي داشته باشيم. اين‌گونه روابط كمك مي‌كنند تا با زندگي بهتر كنار بياييم.

حقيقت

در زندگي هميشه حقيقت را بگوييم و از دروغگويي بپرهيزيم، حتي نسبت به خودمان نيز راستگو باشيم. راستگويي بسيار مهم و كمك‌كننده است. اين صفت پسنديده، استرس و درگيري‌هاي ذهني را از محيط ما دور و روحيه ما را تلطيف مي‌كند.

مراقبت از بدن، ذهن، روح و احساسات همگي بايد جزو كارهاي روزمره و آداب و مناسك شخصي ما شوند تا زندگي زنده‌تر و شاداب‌تر شود. خوب است هر روز زماني را براي تشكر از خودمان اختصاص دهيم، چرا كه فردي يكتا و يگانه هستيم. اين به معني خودخواهي و خودپرستي نيست و فقط ارزش قائل شدن براي خود است. نسبت به خودمان مهربان باشيم و كارهاي خوب خودمان را تحسين كنيم. بيشتر كتاب بخوانيم، با دوستان‌مان صحبت كنيم و زماني را براي يك ورزش يا سرگرمي اختصاص دهيم. منظور از اين رفتار آن است كه بياموزيم، زماني را فقط به خودمان اختصاص دهيم. ما همه اين كارها را براي افرادي كه دوست‌شان داريم انجام مي‌دهيم؛ مگر نه؟ پس خودمان را نيز دوست بداريم و براي خودمان هم كارهايي بكنيم. با انجام اين كارها اعتماد به نفس خود را نيز افزايش مي‌دهيم.

و نكته آخر اين كه، همه كارهاي گفته شده نه‌تنها بسيار راحت هستند، بلكه مهم‌ترين و مفيدترين عوامل براي داشتن حسي بهترند. همه ما اگر از درون حسي خوب داشته باشيم، اين حس خوب به بيرون و در زندگي اجتماعي نيز جاري مي‌شود.

فراموش نكنيد كه هيچ درمان گرانقيمت و خاصي نيست كه زندگي شما را غني و پربار كند و داشتن يك زندگي غني و پر بار و شاداب، تنها راه جوان ماندن در هر سني است.

پس هميشه جوان دل باشيد و پايدار.

 

اسکار یا جایزه اکادمی برای شایستگی

نام رسمی اسکار "جایزه آکادمی برای شایستگی " است. این جایزه بریتانیم آب طلا شده بر روی یک پایه فلزی سیاه با بلندی ۱۳٫۵ اینچ (معادل ۲۴ سانتیمتر) و وزن ۳٫۸۵ کیلوگرم است که نشاندهنده یک شوالیه است که یک شمشیر مبارزان جنگ صلیبی را در دست دارد که بر روی یک حلقه فیلم ایستاده و پنج حوزه فیلم را نشان می‌دهد: بازیگران، نویسندگان، کارگردانان، تهیه کنندگان و کادر فنی. سدريك گيبونزکارگردان هنری مترو گلدن ماير، یکی از اعضای اولیه آکادمی، طراحی این جایزه را سرپرستی کرد . جورج استنلی مجسمه ساز طرح گیبونز را با سفال ساخت و الکس اسمیت طرح را با قلع و مس ساخته و این طرح را که ۵/۹۲ در صد آن از قلع و ۵/۷ در صد آن از مس بود آب طلا داد.

چیزی که به تندیس اسکار از ابتدای ایجاد آن اضافه شده است ، بالا بردن کیفیت پایه آن است. در مورد ریشه نام " اسکار" اختلافاتی وجود دارد. در بیوگرافی بت ديويس عنوان شده که نام اسکار از نام همسر اول او یعنی اسكار نلسون گرفته شده است. ادعای دیگر در این مورد مربوط به دبیر اجرایی آکادمی بنام مارگارت هریک است که این جایزه را برای اولین بار در سال ۱۹۳۱ دید و این تندیس او را به یاد عمو اسکارش انداخت. سیدنی اسکالسکی که یک روزنامه نویس بود هنگام نامگذاری "هریک" حضور داشت واین نام را در مقله خود آورد: " کارکنان از روی محبت تندیس مشهور خود را" اسکار" لقب دادند."

در هر صورت، هم " اسکار" و هم "جایزه آکادمی" نشانهای مخصوص و انحصاری آکادمی هستند و آکادمی در مقابل تهدیدات و یا دعاوی در مورد آنها شدیدا از آنها حمایت می‌کند.

شکل جدید لمپنیسم در استقلال

 

تهران امروز  ـ گذشت زمان اين موضوع را اثبات مي‌كند كه واعظ آشتياني برخلاف تمام ادعاهايي كه داشت و فريادهايي كه از داد رسوخ لمپنيسم در استقلال سر مي‌داد، اكنون مشغول سازماندهي سيستمي است كه فعاليت‌هاي مشابهي را عليه افراد ديگري انجام مي‌دهند و مي‌توان گفت تغييري در اصل قضيه حاصل نشده است. ممنوع كردن هر نوع اظهارنظر و انتقاد عليه او و باشگاه و ايجاد جو حامي در ميان ليدرها و تشويق آنها براي امضاكردن بيانيه‌اي در حمايت از آقاي مديرعامل ورژن بسيار پيشرفته‌تر كارهايي است كه واعظ و همكارانش امير قلعه‌نويي را به واسطه پناه بردن به آنها محكوم مي‌كردند. اگر اطرافيان قلعه‌نويي در زمان حضورش در اين تيم ليدرها را به نفع او تحريك مي‌كردند، امروز مديريت باشگاه پا را فراترگذاشته و توماري را از همان ليدرهاي حاضر در تمرينات و به نام تمامي هواداران ميليوني استقلال جمع‌آوري مي‌كند و در ميان تيترهاي اصلي روزنامه‌هاي ورزشي قرار مي‌دهد. آشتياني در آخرين حمله به كادر سابق باشگاه به نظري جويباري كه گفته بود استقلال توانايي بردن پرسپوليس در داربي را ندارد تاخت و گفت: «‌شهر شلوغ شده و...» اين اظهارنظر با واكنش نظري‌جويباري پس از مدت‌ها سكوت مواجه شده است: «براي من با 25 سال سابقه در فوتبال كشور شهر شلوغ شده يا آقاي آشتياني كه كل حضورش در فوتبال به يك سال هم نمي‌رسد؟ اين آقايان به اصل مشكلات تيم نپرداخته و با فرافكني سعي در پاك كردن صورت مساله را دارند. استقلال به پرسپوليس باخته و در طول فصل هم نتوانسته انتظارات هوادارانش را برآورده كند. طبيعي است كه انتقادهايي براي كمك به اين تيم از سوي پيشكسوتان و دلسوزان واقعي‌ مطرح شود اما معني ندارد هر جوري بخواهيم مخالفان را بكوبيم.»

مرفاوی را فراموش کن

 تهران امروز ـ باخت در داربي بزرگ پايتخت، مطابق انتظار، هجمه انتقادها از مديرعامل و سرمربي آبي‌ها را به نقطه اوج رسانده است. دور تازه انتقادهاي تند و تيز از شيوه مديريتي واعظ در حالي جدي‌تر از گذشته جلوه مي‌كند كه يكي از خبرگزاري‌هاي حامي دولت در صف اول اين جريان ديده مي‌شود.

 موضع‌گيري تند جمعي از پيشكسوتان باشگاه استقلال در گفت‌وگوي مفصل با خبرگزاري مذكور احتمالا واعظ را با بزرگ‌ترين چالش دوران مديريتش مواجه خواهد كرد.
پيش از آغاز فصل جديد مديرعامل باشگاه استقلال با اشاره به خروج لمپن‌ها از دايره مربيان استقلال، از علمي شدن تمرينات اين تيم خبر داد. جواد قراب در پاسخ به اين ادعاي واعظ مي‌گويد: «مگر مربي علمي هم در ايران داريم؟ واعظ اگر قصد اعمال تغيير و تحولات اساسي داشت بايد با يك مربي بزرگ پروسه‌اش را عملي مي‌كرد. 
براي من عجيب است كه مديرعامل باشگاه قبل از بازي داربي مسئوليت باخت را مي‌پذيرد. اين را مي‌توان به راننده‌اي تشبيه كرد كه پس از تصادف به پليس بگويد مسئوليت تصادف را به عهده مي‌گيرم. بنده با قاطعيت مي‌گويم مديريت باشگاه استقلال بايد فوتبالي و ورزشي باشد.» 

علي جباري، ستاره سال‌هاي دور استقلال هم شخص واعظ آشتياني را مسبب تمام ناكامي‌هاي اين تيم مي‌داند: «لجبازي مديرعامل باشگاه با مردم استقلال را در بحران عميقي فرو برده، البته رفيق‌بازي، لج و لجبازي و مسائلي از اين دست هميشه در استقلال وجود داشته و اتفاق تازه‌اي نيست. اينكه گفته مي‌شود واعظ در استقلال اختيار تام دارد، در حد حرف است. مديرعامل اگر از خودش اختيار داشت مطمئنا يك مربي مطرح خارجي را مي‌آورد.» حسن روشن انتخاب صمد مرفاوي به عنوان سرمربي اين فصل استقلال را بزرگ‌ترين اشتباه مديريتي واعظ مي‌داند:‌

« امروز به همه ثابت شده كه مرفاوي همان مربي دو سال پيش است و هيچ تغييري نكرده. به اعتقاد من بهترين زمان براي اعمال تغييرات گسترده در استقلال فرارسيده. مرفاوي يك مربي تمرين‌دهنده است و به درد سرمربيگري استقلال نمي‌خورد. مديرعامل باشگاه بايد بيايد و با صداقت مردم و تماشاگران را در جريان كارها و تصميماتش قرار دهد.» اما حسن حبيبي، مربي خوشنامي كه پس از سال‌ها زندگي در سايه، نظرات متفاوتي در مورد اتفاقات فوتبال ايران دارد با انتقاد صريح از نحوه مديريت در باشگاه استقلال مي‌گويد: 
«در همين بازي داربي، تكروي بيش از حد بازيكنان استقلال مانع برد تيم‌شان شد. زماني كه قلعه‌نويي سرمربي استقلال بود همين بازيكنان جرات نداشتند تكروي كنند. البته مرفاوي هم در حد خودش تلاش مي‌كند و كسي بايد پاسخگو باشد كه او را انتخاب كرده. مديرعامل بايد مي‌فهميد كه تيم بزرگ، مربي بزرگ مي‌خواهد. وقتي تماشاگر مي‌بيند 10 درصد آنچه به آنها وعده داده شده، عملي نمي‌شود شروع به شعار دادن مي‌كند. كارنابلدها با انتخاب‌هاي اشتباه چنين فضاي پرتنشي را ايجاد كرده‌اند.» 
اما واعظ آشتياني پس از باخت در داربي و در مواجهه با موج جديد انتقادها ادبيات پرخاشگرانه‌اش را كنار گذاشته و با لحني ملايم‌تر حرف‌هاي تكراري‌اش را براي چندمين بار مطرح مي‌كند:‌« آدم بايد جنبه باخت داشته باشد. اين رسم مديريت نيست كه پس از باخت بخواهم ديگران را مقصر جلوه دهم.‌من مخلص تمام هواداران استقلال هستم. شرمندگي باخت براي من ماند اما تيمم در زمين شرمنده نبود. از آنها مي‌خواهم انصاف داشته باشند. سوال من اين است كه آيا استقلال بد بازي كرد؟» با اينكه باخت به رقيب سنتي و خارج شدن از دايره مدعيان قهرماني، خشم هواداران دوآتشه استقلال را برانگيخته واعظ در دل تاريكي هنوز هم وعده روزهاي روشن را مي‌دهد:
 «امسال حاشيه‌هاي ما خيلي كمتر از فصل قبل شده. كمي صبر كنيد تا تيم رويايي استقلال را ببينيد. با كمي صبر و چند نتيجه خوب مي‌توانيم خيلي زود لبخند را به لب‌هاي هواداران برگردانيم.»
از سوي ديگر افزايش عدم مقبوليت صمد مرفاوي بين بازيكنان استقلال هم به دردسر تازه مديران باشگاه تبديل شده. اين روزها فقط بازيكنان نيمكت‌نشين معترض نيستند و دامنه اعتراض‌ها را مي‌توان در حرف‌هاي اغلب بازيكنان استقلال جست‌وجو كرد. 
گفت‌وگوي جنجالي اميرحسين صادقي با دوربين‌هاي تلويزيوني كه پس از نيمكت‌نشيني در بازي داربي انجام شد به اخراج موقت او از تمرينات منتهي شده است. صادقي رو به دوربين تلويزيوني با صراحت از سيستم چرخشي نيمكت مربيگري استقلال گفت و از تغييرات قريب‌الوقوع خبر داد. آرش برهاني در مواجهه با خبرنگاراني كه دليل نيمكت‌نشيني‌اش را جست‌‌‌وجو مي‌كردند، آنها را به شخص سرمربي ارجاع داد و خسرو حيدري عصبانيت از بازي كردن در پست غيرتخصصي را پنهان نمي‌كند. پيش از اين حسين كاظمي، سياوش اكبرپور و محمد محمدي هم اصطكاك آشكار و پنهاني با مرفاوي داشتند. 

اوضاع آشفته آبي‌ها، اكنون مسئولان ارشد سازمان تربيت‌بدني را به صرافت انداخته تا پس از پرسپوليس به مسائل مديريتي باشگاه استقلال ورود كنند. سعيدلو كه بلافاصله پس از به ثمر رسيدن گل پرسپوليس در بازي داربي وارد ورزشگاه شد و امروز انگ پرسپوليسي بودن را روي پيشاني خود مي‌بيند، براي مقابله با جريان مشكوكي كه 24 ساعت قبل از بازي آغاز شد از خود واكنش نشان مي‌دهد. رئيس سازمان تربيت‌بدني در جست‌وجوي عوامل جرياني است كه يك روز قبل از بازي اقدام به پخش پيامكي با مضمون برد قطعي پرسپوليس كرد. مورد دوم تيتر نشريه منتسب به باشگاه پرسپوليس است كه يك روز قبل از داربي با قاطعيت نتيجه را 2 بر يك به سود پرسپوليس اعلام كرده بود. آينده مبهم مديرعامل باشگاه استقلال شايد در گروي نتيجه اين تحقيقات باشد.

 كناره‌گيري غيررسمي علي فتح‌الله‌زاده از هيات رئيسه فدراسيون فوتبال و سكوت معنادار او مقابل تماس‌هاي مكرر خبرنگاراني كه پس از داربي به دفتر كارش هجوم برده بودند، ذهنيت بازگشت مديرعامل باشگاه استقلال به صندلي رياست را تشديد كرده است.مانع بزرگ اما مسعود زريبافان، رئيس مجمع باشگاه است كه هنوز هم رابطه تيره‌اي با فتح‌الله‌زاده دارد.كنار هم قرار دادن همه اين اتفاقات و قدرت گرفتن طيف مخالف صمد مرفاوي در هيات مديره احتمال خانه‌تكاني اساسي در باشگاه استقلال را باورپذير جلوه مي‌دهد. از گوشه و كنار خبر مي‌رسد اميدوار رضايي و سعيد نفريه درخواست كتبي اخراج و مذاكره با يك مربي مطرح خارجي را براي قرار دادن روي ميز مديرعامل بعدي باشگاه آماده كرده‌اند.

ليگ قهرمانان آسيا از 14 اسفند آغاز مي‌شود و اعضاي بانفوذ هيات مديره با اين كادر فني فرجامي بهتر از فصل گذشته را براي استقلال متصور نيستند.

 

فهیمه احمدی اولین مهندس پرواز زن ایرانی

 

تهران امروز - آن روز صبح سرد زمستاني، در قلهک دانه‌هاي برف ريز مي‌باريد. «فهيمه احمدي» 27 ساله لباس آبي رنگ پروازش را مي‌پوشيد. به ياد روزهاي مدرسه که صبح‌ها زودتر بيدار مي‌شد و صبحانه آماده مي‌کرد تا همراه دو خواهر و برادر کوچکترش قبل رفتن به مدرسه چيزي بخورد، با يک ليوان شير داغ از پشت پنجره به کوچه سفيدپوش نگاه مي‌کرد و منتظر سرويس فرودگاه بود. هر چند هميشه از برف خوشش مي‌آمد اما مي‌ترسيد نکند امروز به خاطر همين برف، پروازش و اولين روز کاري‌اش در کابين خلبان برود روي هوا.
در کابين توپولف، خلبان‌ها از او استقبالي رسمي و روحيه بخش کردند. اولين دستور رسمي در «کاک‌پيت» (کابين خلبان) را اجرا کرد. کابين خلبان و سيستم توپولف به استانداردي و راحتي ايرباس و بوئينگ نيست و مهندس پرواز بايد حواسش جمع ده‌ها کليد سوئيچ ، چراغ و آمپر باشد. هواپيما از باند با حاشيه سفيد برفي به آسمان برخواست. روز اول پرواز، فهيمه احمدي سعي مي‌کرد هر چه طي سال‌هاي آموزش آموخته را با خونسردي ذاتي‌اش ادغام کند و از پس پرواز اول برآيد. مسير، مسيري دوست‌داشتني بود. مشهد، شهري که مقصد خيلي از زوج‌هاي جوان، خانواده‌هايي که براي زيارت به آستانه امام هشتم مي‌روند و کساني که به خاطر کارشان بين شهر اول و دوم کشور در رفت و آمدند. حالا فهيمه‌اي که به عنوان اولين زن مهندس پرواز، در کاک توپولف نشسته بود مي‌دانست نسبت به تک‌تک اين مسافران مسئوليت دارد. شايد آنهايي که روي صندلي‌هاي جادار توپولف نشسته بودند، نمي‌دانستند که يک زن در کابين خلبان، ناوبري هواپيما را بر عهده دارد.
از قديم خلباني شغلي مردانه محسوب مي‌شده است، نه فقط در ايران و خاورميانه بلکه در همه جاي دنيا کابين خلبان در تسخير مردان است.
کاپيتان به مسافران اعلام کرد تا چند دقيقه ديگر در فرودگاه هاشمي‌نژاد مشهد فرود مي‌آيند. اما فهيمه احمدي اين بار حرم امام رضا را از منظر ديگري مي‌ديد. دلش قرص شده بود، نسبت به صبح آن روز که با استرس منتظر ماشين شاسي‌بلند سرويس هواپيمايي بود. خودش احساسش را چنين شرح مي‌دهد: «در آسمان مشهد هم برف مي‌باريد. هنگام فرود، مهندس پرواز مسئوليت زيادي برعهده دارد. وقتي هواپيما دور شهر و حرم مي‌چرخيد، من يک لحظه چشمم به گنبد و بارگاه امام رضا افتاد و همان‌جا به خاطر رسيدن به آرزويم خدا را شکر کردم. شکرانه‌اي که به خاطر دعاهاي پدر و مادر و لطف خدا، از ته دل کردم مرا به موفقيت در کارم دلگرم کرد.»
اما حالا يک سال از آن روزها گذشته و مدت‌هاست که کوچه‌هاي تهران به رنگ سفيد درنيامده است. اما براي فهيمه که اولين مهندس پرواز زن ايراني محسوب مي‌شود، برف که جاي خود دارد، کمتر چيزي مي‌تواند او را نگران کند. هر چه باشد يک سال کار در «کاک پيت»توپولف و پرواز با آن به همه جاي ايران از او مهندس پروازي قابل ، ساخته است.
روزي که در سال دوم راهنمايي در زنگ انشا، فهيمه احمدي نوجوان در مدرسه‌اي واقع در محله پيروزي تهران جلوي تخته ايستاد و خواند که مي‌خواهد فضانورد شود، همشاگردي‌هايش ابرو بالا انداختند و آنهايي که ته کلاس مي‌نشستند، از اين حرف خنديدند. شاگرد اول کلاس برخلاف همه نمي‌خواست دکتر يا پرستار و مهندس کامپيوتر شود. آرزوهاي بزرگ چيزي نيست که در ميان نوجوانان کمياب باشد، اما اينکه فهيمه جوان به دنبال آرزوهايش رفت و با پشتکار به آن چيزي که فکر مي‌کرد رسيد، او را با ديگر دختران همسن و سالش تفاوت مي‌بخشيد. «فهيمه احمدي» اولين زن مهندس پرواز ايراني، در هفته‌اي که گذشت اولين سالگرد به پرواز درآمدنش را در دلش جشن گرفت.
خودش از راهي که گذرانده مي‌گويد: «من قبل از اينکه وارد دانشگاه بشوم و در اين رشته تحصيل کنم، در خارج از کشور آموزش سقوط آزاد از ارتفاع بالا را ديدم و تجربه پرواز با چتر (پاراگلايدر) و گلايدر را هم داشتم. در دانشگاه هم با اينکه هزينه‌ها زياد بود اما به عشق پرواز همه مشکلات را پشت سر گذاشتم.»
البته براي خلبان شدن، نسبت به چند سال پيش آموزشگاه‌هاي بيشتري براي خلباني وجود دارد. اما هنوز هم هزينه آنها با ساعتي120هزار تومان بالاست. هرچند درآمد خانواده فهيمه، بسيار معمولي است. پدري با شغل آزاد و مادري خانه‌دار، شايد نمي‌توانستند هزينه آموزش آزاد خلباني را بپردازند، اما دخترشان با پشتكار و تلاش و موفقيت در آزمون دشوار دانشگاه و پشت‌سر گذاشتن مانعي به‌نام «مشكل مالي» راه را بر چنين گزينه‌اي بست. البته وقتي فرزند بزرگ خانواده مثل فهيمه احمدي باشد، بچه‌هاي کوچک‌تر الگو مي‌پذيرند. همين است که خواهر کوچک‌ترش هواپيماي بسيار سبکي را اختراع کرده که با انرژي خورشيدي کار مي‌کند و برادر هم تاکنون چهار اختراع به‌ثبت رسانده است.
اين مهندس پرواز زن مي‌گويد: «من هر چه دارم از پدر و مادرم است. من بر خلاف خيلي‌هاي ديگر که پدرشان خلبان بوده يا مادرشان مهمانداري کرده، هيچ رابطه فاميلي در سازمان هواپيمايي نداشتم. اما توانستم تا کابين خلباني بالا بروم.»
البته اين کار سختي‌هايي هم براي او داشته است : «خيلي‌ها بودند که مي‌گفتند تو نمي‌تواني موفق شوي. هر چه باشد زن هستي و اينجا هم ايران است. مشکل ديگرم هم بعد از شروع کار بود، فکر مي‌کنم با خانم‌هايي که مهماندار هستند رابطه‌اي که بايد برقرار نکردم.»
بچه که بودم آرزوي پرواز داشتم، شايد هم يک جورايي عاشقش بودم. بادبادک‌هاي رنگي درست مي‌کردم و به هوا مي‌فرستادم. انگار درست کردن بادبادک، بهانه‌اي بود تا لذت پرواز را از نزديک لمس کنم... اما حالا او تا اوج بالا مي‌رود و زمين را از آسمان مي‌بيند.

 

درباره متيو بريدي پدر عكس خبري

 

15 ژانويه سالروز درگذشت « متيو بريدي » پدر عكس خبري است كه در سال 1896 در 72 سالگي در گذشت . وي با اين عمل ، حرفه روزنامه نگاري را تكميل كرد.

  متيو كه با تشكيل يك گروه عكس ، جنگ داخلي امريكا را پوشش داد گفته است كه بعضي روزنامه نگاران با قلم مي نويسند و پاره اي ديگر با دوربين و فرق در اين است كه نوشته با قلم را مي توان تحريف كرد و عكس را نه . پس، عكس عين حقيقت را منعكس مي كند ؛ زيبا يا زشت . فرق ديگر اين است كه نوشته نياز به سواد خواندن دارد و درك عكس به سواد و دانستن زبان خاص نياز ندارد ، يك زبان بين المللي براي باز گو كردن حقايق است كه هر كس مي تواند آن را درك كند . يك عكس تنها مي تواند داستاني را بيان كند كه اگر به رشته تحرير در آيد يك كتاب قطور خواهد شد. يك كتاب عكس را مي توان در كمتر از يك ساعت خواند ، ولي همين كتاب اگر به صورت «نوشته» باشد دست كم يك هفته وقت مي گيرد و مطالب آن خيلي زود از ذهن خارج مي شود ؛ تازه تاثير عكس را كه يك سند غير قابل انكار است ندارد. به همين دليل متيو «روزنامه نگار با دوربين » را از ساختن صحنه منع كرده و آن را خيانت به حرفه روزنامه نگاري خوانده است كه مرتكب، سزاوار اخراج از اين حرفه است.

 متيو كه صحنه هاي دلخراش جنگ كريمه اورا به فكر ابداع حرفه عكس خبري انداخت در جريان جنگ خونين و پرتلفات داخلي آمريكا كه نوعي برادر كشي بود از افراد گروه خود خواسته بود كه صرفا سراغ گرفتن عكس از افسران و ژنرالها و رژه سربازان نروند ؛ از خرابيها ، چاله هاي انفجار ، اجساد رهاشده و زخمي ها عكس بردارند تا هركس كه آنها را مشاهده كند از هر جنگي متنفر شود و عمر جنگ پايان يابد.

  با همين فكر ، وي عكسهايش را در سر چهار راه ها و در ويترين قرار مي داد تا تنفر عمومي از جنك برانگيخته شود . عكسهاي متيو به صورت كتاب در آمده و در هر موزه يك تالار را به خود اختصاص داده است . جنگ داخلي آمريكا در سال 1865 پايان يافت.


 «متيو بريدي » كه در سال 1823 در ايالت نيويورك به دنيا آمده بود به تكميل دوربين عكاسي و پيشرفت فن چاپ عكس و عكسبرداري و هنر پرتره كمك بسيار كرد.