درباره اریش هارتمن تکخال نیروی هوایی آلمان

  

اریش آلفرد هارتمن(۱۹ آوریل ۱۹۲۲ - ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۳) خلبان تکخال نيروي هوايي آلمان بوده که با پیروزیهای شگفت انگیزی که بدست آورد به اسطوره ای در تاریخ هوانوردی تبدیل شد.

زندگينامه

اریش آلفرد هارتمن در ۱۹ اوریل ۱۹۲۲ در روستای Weissach متولد شد. پدرش در جنگ جهاني اول به عنوان پزشک حضور داشت . اریش هارتمن در اکتبر ۱۹۴۰ و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس ۱۹۴۱ وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر ۱۹۴۲، در زمانی که جنگ به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ ۵۲ برای ادامه  خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسكادران ماندگار شد و در بیش از ۱۴۰۰ سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد ۳۵۲ فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.

وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار می‌شود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی می‌شود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدت کمي پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد.

آغازی ناامیدکننده برای هارتمن

نخستین نبرد وی در ۱۴ اکتبر ۱۹۴۲ اتفاق افتاد. در این پرواز او و لیدر راسمن به یک ماموریت گشت هوایی رفته بودند که ناگهان از سوی کنترل زمینی پیغامی مبنی بر حمله هواپیماهای روسی به تجهیزات زمینی آلمانی به هواپیماهای هارتمن و راسمن مخابره شد. دو خلبان فوراً مسیر خود را به سمت جنگنده های روسی تغییر دادند و کمی بعد در آسمان میزبانان خود را مشاهده کردند و بلافاصله درگیری شروع شد. هارتمن گاز موتور را به حداکثر ممکن رساند و از لیدر گروه جلو زد. با نزدیک شدن به یکی از هواپیماهای روسی از فاصله سیصد متری- در حالی که فاصله معمول برای شلیک حدود صد متر بود- آتش گشود. او تمامی گلوله های خود را در یک شلیک طولانی مصرف کرد در حالی که حتی یکی از گلوله ها هم به هواپیمای روسی برخورد نکرد. خلبانان روسی که فهمیده بودند که هارتمن دیگر گلوله ای برای شلیک ندارد، همگی به او حمله ور شدند. همین می‌توانست خاتمه دوران کوتاه خلبانی هارتمن باشد، اما او تصمیم گرفت که عمر خود را اینگونه پایان ندهد و به همین دلیل به زودی هواپیمای خود را در میان ابرها مخفی کرد. مدت کوتاهی که گذشت، راسمن دوباره هارتمن را از رادیو فرخواند و به او دستور بازگشت داد. همین که هارتمن از میان ابر ها راهی به بیرون پیدا کرد، در مقابل خود هواپیمایی را دید که با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن به او بود. هارتمن تصور کرد که آن هواپیما یک جنگنده روسی است، در نتیجه شروع به انجام مانورهای شدید کرد تا از دست او بگریزد. اما در حقیقت در هواپیمایی که به سمت او می آمد کسی جز فرمانده راسمن نبود! سرانجام هارتمن پس از پیدا کردن مسیر خود به سمت پایگاه، شروع به بازگشت کرد. اما هواپیمای هارتمن در نزدیکی پایگاه دیگر سوختی برای ادامه پرواز نداشت و هارتمن مجبور شد در زمین های اطراف فرود اجباری انجام دهد. هارتمن با خوش شانسی در کنار نیروهای آلمانی فرود آمده بود و سرانجام به پایگاه بازگردانده شد. در نخستین ماموریت، هارتمن مرتکب اشتباهات فراوانی شد. آرایش پروازی را به هم ریخت، جلوتر از لیدر گروه پرواز کرد، تمام مهماتش را بدون موفقیتی مصرف کرد و آسیب های سنگینی به هواپیمایش وارد ساخت. مجازات او سه روز کارگری با مکانیک های پایگاه در زمستان های سرد غرب روسیه بود.

 

 

نخستین پیروزی هارتمن

سه هفته بعد در پنجم نوامبر ۱۹۴۲ او در یک آرایش پروازی به همراه سه جنگنده دیگر از پایگاه برخاست. بعد از پانزده دقیقه، خبر از نزدیک شدن ۲۸ فروند هواپیمای روسی رسید که متشکل از ۱۸ فروند  ستارموويك و ۱۰ فروند جنگنده اسکورت بود. علی رغم برتری تعداد جنگنده های روسی، هواپیماهای آلمانی تصمیم گرفتند به ستارموویک ها حمله کنند. هارتمن هواپيماي سمت چپ گروه پروازی را به عنوان هدف انتخاب کرد و از فاصله صد متری به روی ستارموویک روسی آتش گشود. گلوله های او اینبار به هواپیمای دشمن اصابت کردند، اما به ستارموویک که از لحاظ مقاومت بدنه و زره پوشی مشهور بود آسیبی نرساند. ناگهان هارتمن توصیه یکی از فرماندهان را به یاد آورد؛ به سرعت ارتفاع خود را کم کرد، تا جایی که هواپیمای IL-۲ به طور کامل بالای سر او قرار گرفت. به طور نگهانی دماغه هواپیمایش را بالا برده و سمت راست موتور ستارموویک را هدف قرار داد. همین که گلوله ها به اگزوز موتور برخورد کردند، دود سیاه رنگ غلیظی از هواپیمای روسی بلند شد. ستاموویک روسی مسیر خود را بلافاصله به سمت شرق و به سمت پایگاه خودی تغییر داد و هارتمن هم او را تعقیب کرد. ناگهان هواپیمای IL-۲ درست در مقابل هواپیمای هارتمن منفجر شد و قطعات آن به موتور هواپیمای هارتمن برخورد کرد که باعث آتش گرفتن موتور جنگنده اش شد. هارتمن بار دیگر مجبور به فرود اضطراری شد، اما باز آنقدر خوش شانس بود که در منطقه تحت سلطه نیروهای آلمان نازی فرود آمده بود. این نخستین موفقیت از ۳۵۲ پیروزی هوایی و نخستین هواپیمای IL-۲ از کل ۶۱ فروند ستارموویکی بود که هارتمن سرنگون ساخت.

سبک مبارزه هارتمن

شیوه نبرد هارتمن در بیش از هزار و چهارصد ماموریت پروازی در چهار مرحله خلاصه شده بود: شناسایی هدف، تصمیم گیری برای درگیری، حمله و فرار از محدوده خطر.

 هارتمن از زمان نخستین ماموریتش عادت گرفته بود که تا هواپیمای دشمن تمام شیشه جلوی هواپیمایش را نپوشاند به او حمله ور نشود. او با روش نزدیک شدن بیش از حد به هواپیمای دشمن برخورد هر کدام از گلوله های خود را به جنگنده های دشمن تضمین می کرد. علی رغم فهرست طولانی پیروزی های وی، هارتمن در بسیاری از مواقع هم که موقعیت فراهم بود به هواپیماهای دشمن حمله نکرد، چرا که می گفت که جنگ ادامه می‌یابد اما زندگی او ممکن است در اثر یک ریسک به پایان برسد. بنابراین او هیچ گاه در هدف گیری های خود خطر نمی کرد. هارتمن دید وسیع و واکنش های سریعی نسبت به هواپیماهای دشمن داشت. در همین حال، همیشه ویژگی های تهاجمی و خونسردی خود را در نبرد ها حفظ می کرد. هارتمن در حدود چهارده بار فرود اضطراری انجام داد، اما در هیچ یک از این فرود ها نه آسیبی به وی رسید نه توسط نیروهای دشمن دستگیر شد.

افتخارات هارتمن

شهرت هارتمن تا جایی ادامه یافت که روس ها برای سر او جایزه تعیین کرده بوده و او را هیولای سیاه مي نامیدند و بهترین خلبان هایشان را برای شکار هواپیماي هارتمن و کشتن او فرستادند. هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان صليب شواليه  را که بالاترین درجه نظامی آلمان بود دریافت نمود، نشانی که از سال ۱۹۳۹ تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی نيز  نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس اولريخ رودل ، خلبان بمب افکن استوكا که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود مفتخر به دريافت آن نشان شده بود. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن با شاهکار آلمانی ها یعنی ، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با109 Me-   به خدمت ادامه داد.

دوران اسارت هارتمن

در تاریخ ۸ می ۱۹۴۵ (آخرین روز جتگ جهانی در اروپا)بعد ار آنکه هارتمن آخرین هواپیمای روسی را ساقط کرد، در فرودگاهی در چک اسلواکی فرود آمد.وی بعد از آنکه از هواپیما پیاده شد، متوجه شد که فرودگاه به  محاصره کامل درآمده است.هارتمن دو انتخاب پیش رو داشت، یا تا آخرین نفس مبارزه می کرد تا کشته شود و یا تسلیم شود و جان خود را حفظ نماید.پس او تصمیم به تسلیم شدن گرفت.بنابراین زمانی که سربازان آمریکایی فرودگاه  را تصرف کردند، هارتمن و تعدادی از خلبانان را به اسارت گرفتند.

این اسرا  در تاریخ ۲۴ می ۱۹۴۵ به  نیروهای روسی تحویل داده شدند.هارتمن در مورد کشتن ۷۸۰ شهروند شوروي در روستای Briansk ، در سال  ۱۹۴۳ و نابود کردن ۳۴۵ فروند هواپیما متعلق به اتحاد جماهیر شوروی مجرم  شناخته شد و محکوم به ۲۵ سال حبس شد.ولی هارتمن این حکم را نپذیرفت و رای دادگاه را باطل و بی ارزش خواند.

هارتمن در دوران اسارت، هیچگاه به کارهای خود اعتراف نکرد و هیچگونه اطلاعات نظامی در مورد افسران مافوق خود بیان نکرد.به همین دلیل از جانب بازجوها مدام مورد آزار واقع می شد

حبس در سلول انفرادي بیشترین زمانی بود که هارتمن از دوران اسارت به یاد داشت و این قبیل امور از وی يك زندانی عصبی ساخته بود.هم سلولیهای وی که هرروز بیشتر از گذشته ناراحتی و عذاب قهرمان  خویش را می دیدند، بالاخره روزی دست به شورش زدند و تلاش کردند که وی را آزاد سازند ولی موفق نشدند. مدتی بعد از این واقعه هارتمن یک شکایت نامه تنظیم کرد و در آن درخواست کرد که یک وكيل به اردوگاه آمده و وکالت او  را به عهده بگیرد. همچنین بازدید یک بازرس بین المللی از وضعیت وی و درخواست برای تشکیل دادگاهی مجدد با هدف تبرئه او از دیگر خواسته های وی بود.

این درخواست هارتمن از سوی مقامات مورد پذیرش واقع نشد و وی به اردوگاه دیگری به نام  Novecherkassk  منتقل شد.وی پنج ماه در این زندان در سلول انفرادی به سر برد. سرانجام هارتمن توانست موافقت  مسئولین را برای یک محکمه دیگر بگیرد. ولی این دادگاه نیز با توجه به سابقه جنگی وی، او را متهم تشخیص داد. به این ترتیب آخرین امید هارتمن نیز محو شد!

اینبار نیز روسها برای درهم شکستن مقاومت هارتمن تصمیم به تغییر زندان وی گرفتند. آنها او را به اردوگاهی در کوههای اورال منتقل کردند.

در سال۱۹۵۵، مادر هارتمن نامه ای به نخست وزیر وقت آلمان غربي (  Konrad Adenauer ) نوشت و از وی درخواست کرد که راهی برای آزاد سازی فرزندش بیابد.

مدتی بعد در توافقی که بین آلمان غربی و اتحاد جماهیر شوروی انجام گرفت، قرار بر آن شد که ۱۶٬۰۰۰  اسير آلمانی که هارتمن را نیز شامل می شد، آزاد شوند. وی در میان آخرین دسته از اسرایی که در سال ۱۹۵۵ آزاد شدند٬ حضور داشت.

لازم به ذکر است که پسر هارتمن به نام (Erich-Peter) در سال ۱۹۴۵ و در حالی که پدر در زندان بود به دنیا آمد، ولی سه سال بعد در اثر بیماری جان سپرد، بدن اینکه هارتمن حتی یکبار موفق به دیدن وی شود.

زندگی بعد از جنگ

در سال ۱۹۵۵، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و در سال ۱۹۵۶ به نيروي هوايي تازه تاسیس آلمان غربي پیوست. هارتمن همیشه می گفت که در  بیشتر از ۱۴۰۰ مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار می‌کند که هیچ گاه حتی یک وينگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۳ با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در ۷۱ سالگی در گذشت.

پیروزیهای شگفتی ساز هارتمن

۱- در شش ماه اول سال ۱۹۴۳، ۱۷ پیروزی هوایی

۲- در جولای ۱۹۴۳، ۲۳ پیروزی هوایی، ۷ پیروزی در ۷ جولای ۱۹۴۳

۳- در آگوست ۱۹۴۳، ۴۸ پیروزی هوایی، دوباره ۷ پیروزی در یک روز(۷ آگوست)

۴- در سپتامبر ۱۹۴۳، ۲۵ پیروزی هوایی، رسیدن تعداد کل پیروزی ها به ۱۰۰ پیروزی

۵- در اکتبر ۱۹۴۳، ۳۲ پیروزی هوایی

۶- در دوم مارس ۱۹۴۴، ۱۰ پیروزی هوایی تنها در یک روز

۷- سرنگون کردن حداقل ۵ فروند هواپیمای P-۵۱ موستانگ در ۱۹۴۴

 

 

تصاویری از خلبانان نیروی هوایی آلمان در جنگ جهانی دوم

 

تصویری از خوشحالی مردم آمریکا پس از شنیدن خبر پایان جنگ

 

1945 - آمریکا -یکی از عکس‌های مشهور جنگ جهانی دوم : بعد از اعلام خبر پایان یافتن جنگ  ، هر کسی به نحوی شادی خود را ابراز می‌کرد. این ملوان هم به سبک خود شادی‌اش را با یک پرستار تفسیم کرده است! البته او به خاطر این نوع شادی یک سیلی دریافت کرد!:

جذاب و خواندنی درباره گروه صنعتی تاتا

گروه صنعتي تاتا يك قرن پيش توسط «جمشيدجي» پارسي معروف هند بنيادگذاري شد. جمشيدجي (تاتا) به پدر صنايع هند معروف و از پيشروان پولادسازي در جهان است. تاسيسات پولادسازي جمشيدجي در دهكده «ساكچي» هند بنا نهاده شد كه به جمشيد پور ( شهر جمشيد) تجديد نام شده است.
     اين گروه همچنين به وجود آورنده تاسيسات متعدد ی در هند است از جمله شركت هواپيمايي هند (اراينديا)، انستيتوي علوم هند (در بنگالور)، بنگاه هيدرو الكتريك هند، هتلهاي زنجيره اي تاج و ....

 گفتنی می باشداین  خانواده تاسيسات فرهنگي متعددي به ايران اهداء كرده كه  از جمله مي توان به  دبيرستان انوشيروان دادگر در تهران اشاره نمود.

قرار بود اين گروه باني تاسيسات صنعتي در ايران دهه 1930 شود و شركت هواپيمايي تاسيس كند كه رضا شاه (با نيت طرد نفوذ انگليسي ها از ايران) به آلمان نزديك شد و ايران به تحريك انگلستان به اشغال نظامي متفقين درآمد .

    همكاري هاي ايرانيان و هنديان تازگي ندارد و كاري چند هزار ساله است. تا آغاز دهه 1340 نزديك به ربع بازرگانان تهران را هنديان تشكيل مي دادند كه به تدريج فعاليت خود را از تهران به آمريكا و كانادا منتقل كردند

آریو برزن

چو اسکندر آمد به ملک کیان / یکی گرد فرمانده قهرمان

به ایرانیان داد درس وطن / در این ره گذشت از سر و جان و تن

چو اسکندر آهنگ ایران نمود / همه آگهان را هراسان نمود

چو موج شتابنده ای راند پیش / بشد کار دارا به سختی پریش

سرانجام دارا درآمد ز پا / از این بار شد پشت ایران دو تا

بسی شهرها را سکندر گشود / به جز پارس ، چون راه دشوار بود

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ / دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

در آن تنگه سردار ایران سپاه / بر اسکندر و لشگرش بست راه

پس از روزها پایداری و جنگ / پس از هفته ها کارزار و درنگ

سکندر نیارست از آن ره گذشت / بکارش فرومانده و درمانده گشت

سرانجام فکری سکندر نمود / پی چاره تدبیر دیگر نمود

بگفتا به سردار ایران سپاه / که بگذر ز پیکار و بگشای راه

ببخشم ترا بر همه مهتری / از این پس تو سردار اسکندری

ولی آریو برزن پاکدل / پی پاس از این خاک و این آب و گل

به اسکندر از خشم پاسخ نداد / چو کوهی فرا روی او ایستاد

سرانجام نابخرد گمرهی / به دشمن نشان داد دیگر رهی

چو اسکندر از تنگه آمد فراز / زنو آریو برزن چاره ساز

گران پا تر از صخره های بلند / بپا ایستاد اندر آن تنگ بند

بدینگونه ره سکندر ببست / بر او آشکار و مسلم شکست

بدانست جز مرگ در پیش نیست / ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

چو نزدیک شد لحظه واپسین / به میدان آورد گفت این چنین

بدان ای سکندر پس از مرگ من / پس از ریزش آخرین برگ من

توانی گشایی در پارس را / نهی بر سرت افسر پارس را

مبادا شوی غره از خویشتن / که ایران بسی پرورد همچو من

چو اسکندر این جانفشانی بدید / سر انگشت حیرت به دندان گزید

به آهستگی گفت با خویشتن / که اینست مفهوم عشق وطن

اگر چند آن آریا مرد گرد / پی پاس ایران زمین ، جان سپرد

ولی داد درسی به ایرانیان / که در راه ایران چه سهل است جان

 

ماجرای شهرداری و توزیع کنندگان گوشت در سال 1332

خردادماه سال 1332 - در اوج در گيري ايران و انگلستان -  مسئله ديگري توجه تهراني ها را به خود جلب كرده بود و آن معارضه شهرداري با توزيع كنندگان گوشت (عمده فروشها) بود كه 19 خرداد به اوج خود رسيده بود. در اين روز اميني شهردار وقت به عمده فروشها اخطار كرد كه اگر بخواهند بيش از اين بازي درآورند، شهرداري خود مستقيما به توزيع گوشت ميان قصابي ها اقدام خواهد كرد و چنانچه بعضي قصابها اخلال كنند؛ در كوچه و خيابان دكه نصب خواهد كرد و به فروش گوشت مشغول خواهد شد.
    دعوا بر سر اين بود كه شهرداري نرخ گوشت را هر كيلو گرم 26 قران تعيين كرده بود و قصابهاي عمده فروش مدعي بودند كه با اين نرخ برايشان سودي حاصل نمي شود زيرا بايد گوشت را هر كيلو گرم 24 قران به قصابهاي خرده فروش بدهند و با پولي كه به چوبدار براي خريد گوسفند مي دهند، بيش از پنج شاهي (يك چهارم يك قران) در هر كيلو برايشان نمي ماند و شهردار مي گفت كه همين سود كافي است.
    19 خرداد كه اين مرافعه به اوج شدت رسيده بود، شهردار براي اجراي اخطار خود جمعي از سپورها را لباس سفيد پوشاند و آماده فروش گوشت در دكه ها كرد و از طرفي هم دست به خريد گوسفند از چوبدار ها زد كه عمده فروشها با مشاهده سپورهاي سفيدپوش جا خوردند و بيستم خرداد ماه (يک روز بعد) تسليم نظر شهردار شدند و قيمت گوشت، هر يك كيلو گرم 26 قران تثبيت شد.

چهار كشور عربي قرارداد تشكيل اتحاديه پولي را امضا كردند

 پس از كناره گيري امارات و عمان ، قرار داد تشكيل اتحاديه پولي مشترك با مركزيت شهر رياض عربستان امضا شد .

در مراسم امضاي اين قراردادكه در شهر رياض برگزار گرديد، وزراي خارجه ،دارايي و روساي بانك هاي مركزي كشور هاي شوراي همكاري خليج فارس حضور داشتند .اين مراسم در حالي برگزار شد كه كشورهاي شركت كننده همچنان در شوك ناشي از تصميم امارات براي انصراف از مشاركت در تشكيل اين اتحاديه پولي قرار داشتند .

امارات دومين اقتصاد بزرگ عربي در اعتراض به انتخاب رياض به عنوان مقر اصلي بانك مركزي كشور هاي عربي از مشاركت و حضور در اين اتحاديه پولي انصراف داد . كارشناسان اقتصادي نسبت به موفقيت اين اتحاديه پولي بدون مشاركت امارات و عمان ترديد دارند .

عمان نيز طي سال 2006 مخالفت خود را با تشكيل اتحاديه پولي مشترك كشورهاي عربي اعلام كرده بود .شوراي همكاري خليج فارس كه پيش از اين قصد داشت پول مشترك عربي راطي سال2010منتشر كند  هم اكنون از اين تصميم خود منصرف شده است ،امارات تنها به شرطي حاضر به مشاركت در اتحاديه پولي مشترك كشورهاي عربي است كه مقر اصلي بانك مركزي كشور هاي عربي به اين كشور منتقل گردد .

هند به  خريد نفت از ايران ادامه مي‌دهد

شركت باهارات پتروليوم به خريد نفت از ايران در سال مالي كنوني با حجمي بالغ بر 250 هزار تن ادامه خواهد داد.

مدير اين شركت هندي با تكذيب گزارش‌هايي مبني بر احتمال توقف خريد نفت از ايران گفت: "باوجودي كه درجه نفت ايران براي پالايشگاه‌هاي ما ايده‌آل نيست، ولي براي تامين تنوع لازم در منابع نفت‌خام ضروري است. "

اين درحالي است كه در ماه مارس، يكي از مديران شركت باهارات پتروليوم گفته بود: " به دليل مشكلات فني، ممكن است اين شركت  خريد نفت‌خام ايران را متوقف كند. "

عقب‌نشيني هندي‌ها از مواضع پيشين خود درحالي صورت مي‌گيرد كه هند ،چندي پيش توقف صادرات بنزين به ايران را نيز موقتي اعلام کرده بود .

 به عقيده برخي از كارشناسان، نگراني از  تحريم شدن  شركت هاي هندي توسط آمريكا دليل اصلي اتخاذ اين تصميم بوده است و اكنون كه درپي روي كار آمدن اوباما ، امريكا مواضع نرم‌تري در قبال ايران اتخاذ كرده است، به نظر مي‌رسد كه شركتهاي هندي از اين رويكرد در قبال مشتري بزرگ خود پشيمان هستند .

 

مراحل عملي تهيه یک گزارش

  براي تهيه يك گزارش مطبوعاتي معمولا" مراحل زير طي مي شود تا كاري نسبتا" كامل و بي عيب و نقص از آن درآيد. البته ممكن است در برخي گزارش ها يك يا چند مراحله از كار به دليل اقتضاي سوژه انجام نشود اما آنچه گفته مي شود مراحل كلي است كه در اكثر گزارش ها مي تواند مورد عمل قرار گيرد.

1) انتخاب يا تعيين موضوع: موضوع يا سوژه گزارش معمولا"به وسيله مسئول سرويس يا گروه تهيه كننده گزارش و گاه نيز به پيشنهاد گزارشگران يا سايرهمكاران درصورت تأييد مسئول قسمت انتخاب و تعيين مي شود.

 2) مطالعه ابتدايي روي موضوع: سوژه گزارش كه تعيين شد، گزارشگر يك مطالعه ابتدايي، را روي آن شروع مي كند تا آشنايي اوليه با كم و كيف مسأله پيدا كند. براي اين كار منابع مختلفي در اختيار گزارشگر هست كه در مطبوعات و حتي راديو و تلويزيون عمده ترينش آرشيو روزنامه يا مجله يا راديو و تلويزيون و نيز كتابخانه آنها و همچنين منابع و مأخذ و نشريه هاي آماري و غير آماري است.

3) گفتگو با مردم: يك پاي ثابت اكثر گزارش هاي اجتماعي، مردم هستند مگر موارد نادري كه يا مردم در آن زمينه اطلاعاتي ندارند و يا موضوع به طور خاص به مسئولان مربوط مي شود.
در اين مرحله، گزارشگر با اطلاعات اوليه اي كه درباره موضوع دارد به ميان مردم مي رود و دست به مصاحبه و نمونه گيري هاي اتفاقي در اكثر موارد و در صورت لزوم نمونه گيري هاي انتخابي مي زند.
گزارشگر مي كوشد كه با همه گروه هاي و اقشار ذيربط و ذينفع در مسأله گفتگو كند و حتي الامكان نمونه هاي خود را از مناطق مختلف انتخاب مي كند، چرا كه ديدگاه ها و نظريه ها معمولا" در نقاط مختلف و حتي در مناطق جغرافيايي گوناگون، متفاوت است.

 4) نظرخواهي از كارشناسان: در اين مرحله گزارش به سراغ كارشناسان و صاحب نظران مي رود و در زمينه مسائل مورد نظر از آنها سوالاتي مي كند، چرا كه كارشناسان معمولا" بي طرفتر از مسئولان هستند و بدون ملاحظات اداري مي توانند نظرات صائب تري درباره موضوع بدهند.
كارشناسان با توجه به نوع كار انتخاب مي شوند و ديدگاه علمي و كارشناسي قضيه با آنها مطرح مي شود تا نظراتشان تكميل كننده گزارش باشد و در عين حال در اين بخش است كه مي توان هم با ديد انتقادي به مسائل نگاه كرد و هم راه حل معقول و منطقي و علمي ارائه كرد.


5) گزارشگر در تمام مراحل تهيه گزارش يك سري مشاهدات و دريافت هاي شخصي نيز دارد. بخصوص اگر گزارش خبري باشد در فضايي كه موضوع جريان داشته يا محلي كه اتفاق افتاده، مشاهدات شخصي اهميت بيشتري پيدا مي كند. اين مشاهدات و دريافت ها را نيز به عنوان يكي از منابع گزارش، يادداشت برداري مي كند و در جاي خود و بخصوص هنگام گفتگو با مسئولان مورد استفاده قرار مي دهد.
گزارشگر مي تواند در برخي موارد و گزارش ها، برداشت و تلقي خاصي نسبت به موضوع گزارش داشته باشد اما اين برداشت و نظر خود را بايد طوري در گزارش مطرح كند كه كاملا" مشخص باشد نظر خود اوست و خواننده دچار شبهه و ترديد نشود. ولي در هر حال اصل بي طرفي گزارش و گزارشگر كه معيار آن واقعيت ها و قانونمندي هاي عيني اجتماعي است نبايد فراموش شود چرا كه عدم رعايت اصل بي طرفي، انعطاف لازم را براي شناخت واقعيت ها از گزارشگر مي گيرد و حقوق انساني بخش عظيمي از خوانندگان را پايمال مي سازد.


6 ) گفتگو با مسئولان: مجموعه اطلاعات و نتايجي كه گزارشگر تا اينجا از مطالعات اوليه، گفتگو با مردم، گفتگو با كارشناسان و مشاهدات شخصي و عيني خود به دست آورده با مسئولان در ميان گذاشته مي شود تا سؤالات، ابهام ها و مشكلات از سوي آنها پاسخ داده شود و اگر طرح، برنامه، نظر يا توضيحي روشنگرانه وجود دارد مطرح شود. بسياري از سوالات و مشكلاتي كه مردم در جريان گفتگو با گزارشگر مطرح مي كنند در اين جا مي تواند پاسخ هاي لازم را بيابد و در اين مرحله است كه ارتباط هر چه بيشتر بين مردم و مسئولان برقرار مي شود. از يك سو مردم، كانالي براي طرح نظرات و ديدگاه هاي خود مي يابند و از جانب ديگر مسئولان فرصت پيدا مي كنند كه با مشكلات مردم آشنا شوند و توضيحات لازم را در اختيار آنها بگذارند.
وقتي همه اين كارها انجام شد مي توان گفت كه تقريبا" 50 درصد كار به اتمام رسيده و گزارشگر بايد از اين جا به بعد به كار تنظيم و نوشتن گزارش بپردازد. اين شايد حساس ترين بخش كار گزارشگر است. زيرا در واقع بايد كالايي را كه تهيه كرده بتواند به بهترين وجه عرضه كند و براي آن مشتريان پر و پا قرصي دست و پا كند. كار گزارشگردر اين مرحله به كار مغازه داري مي ماند كه بايد ويترين مغازه اش را آن چنان مرتب و منظم كند و آن را بيارايد كه مشتري هنگام عبور از برابر آن متوقف شود و اجناس داخل آن را برانداز كند. اين ويترين اگر خاك گرفته و درهم و آشفته باشد كالاي فروشنده همواره بي مشتري مي ماند و همه زحماتش هدر مي رود. بنابراين گزارشگر بايد سبك و شيوه اي را براي نوشتن گزارش انتخاب كند كه به بهترين وجه اين وظيفه را انجام دهد. اين سبك و تكنيك به وسيله گزارشگر انتخاب مي شود ولي گزارشگر بايد توجه داشته باشد كه براي نوشتن هر گزارش، بايد سبك مناسبي را پيدا كند و طبعا" در هر مورد همه تكنيك ها نمي تواند به يك ميزان جاذبه، گيرايي و در عين حال رسايي به گزارش بدهد. اينجاست كه حسن انتخاب، تسلط و مهارت نويسنده و توانايي هاي او در پرداخت و نگارش و نه نويسندگي صرف مي تواند يك گزارش را در ميان گزارش هاي مشابه ممتاز كند. حتي انتخاب كلمات، تركيب جمله ها و زاويه نگاهي كه به موضوع مي شود اينجا اهميت ويژه اي پيدا مي كند. در يك جمله، قالبي كه براي بيان گزارش پي ريخته مي شود بايد زيبا، روان، ساده، محكم و منسجم و رسا باشد و زبان گزارش كه زبان خاصي است همه جا مراعات شود.

 

رسانه های جمعی و حوادث غیر مترقبه

 

بلاياي طبيعي و غيرطبيعي كماكان و با تناوب و شدتي فزاينده جهان را ويران مي‌كند. ما شاهد زلزله‌ها، توفان‌ها، آتشفشان‌ها، سيل‌ها، گردبادها و... و همچنين حوادث دستكار بشر همچون فجايع فناوري (مانند فاجعه بوپال و فاجعه چرنوبيل) و حوادث سياسي كه مي‌تواندمنجر به جنگ‌هاي داخلي و ويراني‌هاي بي‌سابقه گردد، هستيم. و اين تازه همه ماجرا نيست: آميزه‌اي از مخاطرات طبيعي و حوادث دست‌ساز آدمي نيز وجود دارد كه باعث آلودگي، جنگل‌زدايي، بيابان‌زايي، و گرم‌شدن كره زمين مي‌شود؛ آميزه‌اي از مخاطرات كه پيامدهاي فاجعه‌باري براي سياره كوچك ما مي‌تواند داشته باشد.
مخاطرات طبيعي در واقع پديده‌هايي طبيعي هستند كه مي‌توان از آنها دوري جست و يا اثرات آنها را تخفيف داد. اين كه گاهي اين مخاطرات طبيعي به مصيبت و فاجعه تبديل مي‌شود نتيجه نوع سازماندهي و نوع رفتار جوامع خودمان است. بلاياي طبيعي به‌خودي‌خود و لزوماً باعث اين همه خسارات جاني و مالي نمي‌شود. برخي بلاياي طبيعي به خوبي قابل پيشگيري است و بسياري از ديگر بلاهاي طبيعي را مي‌توان بي‌اثر يا كم‌اثر كرد.

 وسايل ارتباط جمعي از رسانه‌هاي الكترونيكي گرفته تا رسانه‌هاي تصويري و صوتي و مكتوب، در مديريت تداركاتي برخورد با بلاياي طبيعي، سيستم‌هاي هشدار قبل از وقوع بلاها، و آموزش همگاني نسبت به حوادث غيرمترقبه، نقشي بسيار حياتي دارند؛ كه همه اينها مي‌تواند سهم بسزايي در كاهش خسارت‌هاي مالي و جاني داشته باشند.
در اين ميان، تلاش هماهنگ جامعه بين‌المللي در بكارگيري توان‌ ارتباطاتي جهت تخفيف بلاياي طبيعي، حائز كمال اهميت است. تلاش‌هايي كه در چارچوب برنامه «دهه بين‌المللي كاهش بلاهاي طبيعي» صورت مي‌گيرد، بخصوص كوشش‌هاي انجام شده از طريق «برنامه آننبرگ» ، «بيانيه تمپر درباره ارتباطات و بلاهاي طبيعي» ، و «راهبرد و نقشه عمل يوكوهاما براي دنيايي امن‌تر» و همچنين «ميزگرد رسانه‌ها، اطلاعات علمي و بلاهاي طبيعي» ، همگي گام‌هاي مشخصي است براي تضمين اين كه فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در خدمت بشريت قرار بگيرد. اين مسئوليت مشترك همه ماست كه از بلاهاي طبيعي و غيرطبيعي و خسارات مستقيم و غيرمستقيم آن بكاهيم.
در اين ميان، رسانه‌هاي جمعي نقش بسيار چشمگيري مي‌توانند داشته باشند. خبر زلزله فاجعه‌بار سال 1994 لس‌آنجلس، درست چهل دقيقه پس از نخستين تكان‌هاي زمين، به گوش كلينتون رئيس‌جمهور وقت آمريكا رسيد؛ اما نه از طريق مقامات رسمي كاخ سفيد، يا از طريق اعضاي شوراي امنيت ملي، و نه حتي از طريق «سازمان مديريت وضعيت‌هاي اضطراري كشور». خبر زلزله را وزير مسكن و شهر‌سازي به رئيس‌جمهور داد؛ آن هم فقط به اين دليل كه در لحظه وقوع حادثه براي ضبط يك برنامه تلويزيوني در شبكه تلويزيوني سي‌بي‌اس حضور داشت و خبر را شنيد. رئيس‌جمهور هم بلافاصله پس از شنيدن خبر زلزله، براي دريافت اطلاعات بيشتر به سراغ تلويزيون خود رفت. خود كلينتون در اين باره گفت: «ماجرا را با جزئيات كامل مي‌توانستم از تلويزيون ببينم، واقعاً تكان‌دهنده بود». اين تجربه، شاهدي است بر ارتباط تنگاتنگ ميان وسايل ارتباط‌جمعي و اثرگذاري آن بر پيامدهاي حوادث غيرمترقبه.
فناوري‌ها، مهارت‌ها و وسايل ارتباطاتي، از جنبه‌هاي مختلف حائز اهميت اساسي است: در پيوند برقرار كردن ميان دانشمندان، مقامات دست‌اندركار برخورد با حوادث غيرمترقبه، مقامات دولتي، و افكار عمومي؛ در آموزش مردم براي آمادگي در مقابل حوادث غيرمترقبه؛ در ردگيري حوادث در شرف وقوع؛ در هشيار كردن مقامات؛ در هشدار دادن به مردمي كه بيش از همه احتمال دارد از اين حوادث صدمه ببينند؛ در ارزيابي خسارات؛ در جمع‌آوري اطلاعات، آذوقه، و ساير منابع؛ در هماهنگ كردن عمليات نجات و امداد؛ در شمارش گمشدگان؛ و در برانگيختن و بسيج حساسيت‌هاي عمومي، سياسي، و نهادي و سازماني.
 


 

همایش بانوان طرفدار احمدی نژاد از دریچه دوربین

 

 

 

تصاویری از تجمع هواداران کروبی

سيم كارت قاصدك با قيمت 12 هزار تومان به بازار مي آيد

سيم كارت وي‍ژه ارسال پيام همراه اول با نام قاصدك  قرار است به بهاي 12 هزار تومان وارد بازار شود .به گزارش موبنا اين سيم كارت كه قابليت ارسال و دريافت پيام كوتاه را دارد داراي پنج هزار تومان شارژ اوليه خواهد بود و طبق اعلام مسئولان سازمان تنظيم مقررات تعرفه ارسال هر پيامك  با آن مبلغ 100 ريال است و تا زماني كه بين اپراتورها تعادل برقرار نشود تعرفه اين نوع سيم كارت ها همين تعرفه تصويبي سازمان تنظيم مقررات مي با شد .

پيش از اين نيز طبق گفته هاي مدير عامل همراه اول قرار بوداين سيم كارت ها تا پايان سال گذشته  به بازار عرضه شود كه به دليل عدم تكميل  زير ساخت هاي مربوطه  ارايه اين نوع سيم كارت در شبكه دريافت و ارسال پيامك همراه اول در سال87  ميسر نگرديد.

 وحيد صدوقي در اين خصوص گفته بود كه عرضه سيم كارت هاي پيامك همراه اول با نام تجاري قاصدك از برنامه هاي  اين اپراتور در سال 87 بوده كه قرار شده است  پس از واگذاري سيم كارت هاي اعتباري 12 هزار توماني در دستور كار اين شركت قرار گيرد .

سومين كنفرانس جهاني بانكداري الكترونيكي 20مرداد ماه برگزار مي شود

نظر به استقبال بي نظير فعالان و علاقه مندان عرصه بانكداري و كسب و كار  الكترونيكي از دو دوره پيشين اين كنفرانس  سومين دوره  كنفرانس جهاني بانكداري الكترونيك با رويكردي تازه ونگاهي نو به كاركردها و راهبردهاي توسعه اين نوع بانكداري در روزهاي 20و21 مردادماه سال جاري مقارن با 11و12 اوت سال 2009برگزار خواهد شد .

به گزارش بينا كنفرانس در چهار بخش ويژه  و7 محور تخصصي زير فعاليت خواهد كرد:

– بخش ويژه يك :بانكداري الكترونيكي و مديريت اقتصاد با رويكرد كنترل تورم و نقدينگي

_بخش ويژه دو :بانكداري الكترونيكي كليد توسعه كسب و كار الكترونيكي

_بخش ويژه سه :بانكداري الكترونيكي و نظام اعتبار سنجي

_بخش ويژه چهار : رويكرد اجرايي بانكداري الكترونيكي در توليد خدمات و محصولات با نگاه مشتري مدار و بازاريابي

سقوط یک فروند هواپیمای ایرفرانس

FILE  -- Undated file photo made available by Airbus, showing ...

به نظر می‌رسد یک فروند هواپیمای مسافربری ایرباس فرانسه، که پیشتر اعلام شده بود از صحنه رادار محو شده  در اقیانوس اطلس سقوط کرده است. گفتنی است، هواپیمای مورد نظر، متعلق به شرکت هواپیمایی فرانسه بوده و 228 مسافر با خود حمل می‌کرده است.
شرکت هواپیمایی «ایر فرانس»، مراتب تسلیت خود را به خانواده‌های مسافران اعلام داشته است و این بدان معنی است که انتظار نمی‌رود کسی از این سانحه جان سالم به در برده باشد. حداقل 60 نفر فرانسوی و حدود 60 نفر برزیلی در میان مسافرین هواپیمای مورد نظر بوده‌اند.
شرکت هواپیمایی «ایر فرانس» در اظهار نظری در این باره گفته است، هواپیما 4 ساعت پس از بلند شدن از زمین، با شرایط نامساعد جوی روبرو شده و این در حالی است که برزیل به سرعت، چندین هواپیمای نظامی و کشتی جنگی را برای پیدا کردن هواپیما، گسیل داشت.
گفتنی است هواپیمای مورد نظر، پرواز خود را از «ریودو ژانیرو» در برزیل آغاز کرد و قرار بود در پاریس به زمین بنشیند که از صحنه رادار محو شد.

تازه‌ترین تحلیل اکونومیست از اقتصاد جهان

شناور بر امواج یا در حال غرق شدن؟ 
چند روزی برای آنانی که تشنه اخبار خوش اقتصادی بودند به خوشی گذشت.  آمار امید بخش از بسیاری نقاط جهان سر برآورد.
روز جمعه 29 ماه مه ارقام اصلاح شده مربوط به تولید ناخالص داخلی آمریکا نشان داد که اقتصاد این کشور کمی کمتر از گزارش پیشین منقبض شده است. به علاوه سفارش برای کالاهای بادوام تا بیشترین حد طی 16 ماه گذشته افزایش یافت. در ژاپن تولیدات کارخانه‌ای در ماه آوریل تا 2/5‌درصد افزایش یافت که این بالاترین‌درصد افزایش ماهانه طی بیش از نیم قرن بود. اقتصاد هندوستان نیز در فصل اول نسبت به سال گذشته 8/5‌درصد افزایش یافت و تولیدات صنعتی کره جنوبی در ماه آوریل هم به افزایش خود ادامه داد.
حتی در اروپا که وضع تیره و تاری دارد نشانه‌هایی از امید دیده شد. تولید ناخالص داخلی لهستان در فصل اول تا 8/0‌درصد افزایش یافت. در همین مدت میزان مصرف شخصی آلمانی‌ها رشد کرد و خرده فروشی در این کشور در ماه آوریل تا 5/0‌درصد افزایش یافت. در ماه آوریل شاخص اعتماد مصرف‌کننده در انگلستان ثابت ماند و قیمت‌های مسکن هم در ماه مارس و هم در ماه مه افزایش نشان داد.
برای آنان که افرادی خوش‌بین هستند این‌ها همه نشانه‌هایی است دال بر این‌که پایان «رکود بزرگ» آغاز شده است. نویسندگان سرخط خبرها و آنان که می‌خواهند باعث شوند تا شاخص بورس‌ها بالا رود، همچنان به صحبت در مورد امید برای احیای اقتصادی ادامه می‌دهند. اما نگاهی دقیق‌تر به جزییات ارقام تازه انتشاریافته روشن می‌سازد که امید همیشگی است حتی آنگاه که تحلیل‌های دقیق‌تر حکایت از در پیش بودن راهی طولانی برای رسیدن به احیای اقتصادی دارد. اما امید تنها به مواردی که می‌تواند، اثر خواهد گذارد.
آنان که خوش‌بین هستند بیشتر بر آماری تکیه می‌کنند که با انتظارات تحلیلگران مطابقت دارند. اما وقتی یک رقم با پیش‌بینی‌ها مطابقت ندارد شاید به این دلیل است که آن انتظارات بیش از حد خوش‌بینانه بوده‌اند. بنابراین به این معنا نیست که تغییری اساسی در جهت بهبود رخ داده است.
به عنوان مثال چه نکته‌ای را می‌توان به عنوان مرجع درستی برای قضاوت در آخرین آمار از اوضاع اقتصادی هندوستان انتخاب کرد؟ بدبین‌ها ممکن است نگران این موضوع باشند که اقتصاد هندوستان کندترین رشد را در چند سال اخیر تجربه کرده است . خوش‌بین‌ها هم مدعی‌اند که این اقتصاد کمی سریعتر از انتظارات رشد کرده است. توضیح دوم روشی است برای معنا بخشیدن به ارقام، اما حقیقت این است که نقطه‌نظر بدبینانه هم به همان اندازه معتبر است.
حال ارقام مربوط به اعتماد مصرف‌کننده را در انگلستان در نظر بگیرید. اگرچه به نظر می‌رسد کم اعتمادی مصرف‌کننده تا حدودی جبران شده است، اما هنوز رقم 27- با توجه به استانداردهای تاریخی بسیار پایین است. اگر این نکته را هم در نظر بگیریم که آخرین آمار حاکی از رشد کم اعتماد مصرف‌کنندگان بوده است و اکنون این رشد متوقف شده است، دیگر دلیلی برای خوشحالی وجود نخواهد داشت. این مثال روشن می‌سازد که نمی‌توان با توجه به تنها یک رقم یا داده‌های مربوط به یک ماه یا یک فصل که به راحتی با یک رویداد چون تعطیلات ملی یا تصمیم ناگهانی خرده‌فروشان برای عرضه یک باره و خالی کردن انبارهای‌شان بی‌اثر می‌شود، نظر داد. تصمیم در مورد این‌که آیا یک احیای اقتصادی با ثبات در راه است یا نه بی‌شک نیاز به داده‌های بیشتری دارد.
بنابراین افرادی که شک دارند بحران به پایان رسیده است دلایل بیشتری برای بدبینی خود دارند. یک نگرانی این است که مشکلات مالی و اعتباری که ریشه بحران را تشکیل دادند هنوز به طور رضایت بخشی از میان برداشته نشده‌اند. کیچیرو کوبایاشی، یک اقتصاددان که تجربه ژاپن را در دهه 90 میلادی مورد بازبینی قرار داده است می‌گوید اگر وضعیت بانک‌ها اصلاح نشود یک احیای قدرتمند برای اقتصاد جهانی روی نخواهد داد. برخی با این عقیده مخالفند و می‌گویند اگر مصرف‌کنندگان بیشتر هزینه کنند، تولید می‌تواند احیا شود حتی پیش از آن که بازارهای مالی و اعتباری به سلامت دوباره برسند. اما حتی اگر این عقیده در برخی موارد تاریخی درست بوده باشد، به نظر می‌رسد که این بار هزینه مصرف‌کنندگان در بسیاری از اقتصادها به دلیل سطح بالای بدهی همچنان در حدی ضعیف باقی خواهد ماند.
یکی از افرادی که طی سال‌های اخیر به عنوان فردی بدبین شناخته شده است نوریل روبینی یک اقتصاددان در دانشگاه نیویورک است که به تازگی گفته است برون رفت از رکود اقتصادی به زودی روی نخواهد داد و «شش تا نه ماه دیگر طول خواهد کشید». البته جای تعجب نیست که او از پیش‌بینی سرسختانه اجتناب کرده است، اما یک گام فراتر رفته و گفته است سایر اقتصاددانان هنوز به سناریوی روزهای تاریک اعتقاد دارند و بر این باورند که انقباض اقتصادی تا مدت طولانی ادامه خواهد یافت، بنابراین روبینی خود را یک فرد خوش‌بین محسوب کرده است.

 

 

نقش اطلاعات شخصي مصاحبه گر در مصاحبه

 نقش اطلاعات شخصي مصاحبه گر درباره موضوع مورد مصاحبه بسيار مهم است . چرا كه اگر مصاحبه گر اطلاعات كافي و لازم را در اين زمينه نداشته باشد در واقع به ضبط صوتي تبديل مي شود كه دست مصاحبه شونده را براي بيان مطلب بهر شكل و با هر محتوايي كه دلش بخواهد بازمي گذارد و مصاحبه كننده را از پي گيري سؤالات، طرح سؤالات تازه و پاسخگويي به اشكالات و نارسايي هاي مصاحبه ناتوان مي سازد. مصاحبه شونده اگر از همان ابتدا حس كند كه خبرنگار در برخورد با او دستش خالي است و اطلاعات زيادي ندارد به خود اجازه مي دهد كه حتي برخي مطالب را تحريف كند، آمار نادرست و وعده هاي غير عملي بدهد و خلاصه به هر شكل كه منافعش اقتضا كند مصاحبه را روي انگشت خود بچرخاند.
در اين حالت مصاحبه به بيانيه مطبوعاتي يا آگهي تبليغاتي براي مصاحبه شونده تبديل مي شود، از آن خبر چشمگيري استخراج نمي شود و يا اگر هم بشود معلوم نيست با واقعيت چقدر تطبيق داشته باشد.
اما اگر برعكس، مصاحبه گر، مسلط و آگاه بر كرسي سؤال نشست و اطلاعات و معلومات خود را از موضوع مورد مصاحبه نشان داد (و نه اين كه به رخ كشيد) و در جاي خود جلو حرافي ها و سخن گفتن هاي بيهوده طرف را گرفت و حتي اگر لازم شد سخنان او را به شكل مؤدبانه اي قطع كرد و سؤال ديگري را با هدف ديگري مطرح كرد و نشان داد كه نسبت به موضوع اشراف و آگاهي كامل دارد، مصاحبه شونده از همان ابتدا دست و پاي خود را جمع مي كند و مي فهمد با شخصي طرف است كه اگر دروغ يا مبالغه بگويد، مشتش باز مي شود و خود او را بيشتر رسوا مي كند. البته گاهي اوقات، مصاحبه گر ممكن است ملاك يا اطلاعات لازم را براي اين كه به ميزان صحت ادعاهاي طرف پي ببرد در دست نداشته باشد و حس كند كه طرف مصاحبه به گزافه گويي افتاده يا سوءِ نيت دارد يا ترس از برخي مسائل و منافع شخصي او را به دروغگوي كشانده است كه در اين موارد بايد از راه هاي ديگري براي گرفتن نتيجه عمل كند. اما به طور كلي اطلاعات، معلومات و آگاهي هاي شخصي مصاحبه گر، عنصر تعيين كننده اي در قابل طرح بودن يا نبودن يك مصاحبه و تعيين ارزش آن است.
يكي از اشكالات عمده اي كه اين روزها در بيشتر مصاحبه هاي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني به چشم مي خورد اين است كه غالب اين مصاحبه ها از فرم و قالب اصلي خود خارج مي شود و به صورت كليشه اي و بي محتوا در مي آيد. مصاحبه شونده به جاي آن كه پاسخگوي سؤالات مصاحبه گران باشد بيان كننده مطالب و اهداف ((خود)) است و در واقع بيانيه اي مطبوعاتي را گاه حتي به صورت مكتوب، قرائت مي كند و خبرنگاران در صحنه مصاحبه، منفعل و دست بسته، نقش شان در حد يادداشت برداشتن و ضبط كردن و بعد پياده كردن و بيان شنيده ها تقليل مي يابد و اين دو علت عمده دارد:

يكي ضعف مصاحبه شونده و ديگر ضعف مصاحبه كننده

مصاحبه شونده ضعيف است با همان دلايل كه در ابتداي اين بحث اشاره شده و هدف اصلي اش از انجام مصاحبه مطرح ساختن خود و تبليغ براي عملكرد دستگاه مربوط به خود است و مصاحبه كننده هم غالبا" ضعيف است به اين دليل كه نمي تواند يا نمي خواهد فضاي مصاحبه را عوض كند و به جاي بيان يك طرفه موضوع توسط مصاحبه شونده، جلسه را به جلسة گفت و شنود دو طرفه و سؤال و جواب هاي تعيين كننده و مورد علاقه مخاطبان تبديل كند و باز يكي از دلايل عمدة اين انفعال، ضعف و فقر اطلاعات شخصي و عدم تسلط مصاحب كننده بر تكنيك هاي مصاحبه است.
به هرحال، اطلاعات شخصي مصاحبه كننده، در انجام مصاحبه، نقش كليدي و حساسي دارد و مي توان گفت وجه مميزه اصلي يك مصاحبه را با مصاحبه هاي ديگر تشكيل مي دهد. گرچه تسلط او بر تكنيك هاي مصاحبه، تسلط بر شخصيت و نفس خود و اجازه ندادن به اين كه فضاي مصاحبه و شخصيت مصاحبه شونده، آزادي و جرأت و جسارت او را بگيرد در كنار اطلاعات شخصي، نقش اصلي و تكميلي دارد و تنها يك مصاحبه گر آگاه، با معلومات، مسلط بر كار خود و با هوش و موقع شناس است كه موفق خواهد بود و نامش نيز در عرصه رسانه هاي گروهي، وزن و اعتباري خواهد داشت.

عکس هایی از نشست خبری میر حسین موسوی با خبرنگاران خارجی

نامه‌هاي‌ خوانندگان‌: سهم‌ مخاطب‌

ستون‌ يا صفحة‌ نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ را مي‌توان‌ از بخشهاي‌ جذّاب‌ هر نشريه‌اي‌ دانست‌. اگر در ساير ستون‌هاي‌ نشريه‌، نويسندگان‌ با خواننده‌ و با دولت‌ و جامعه‌ صحبت‌ مي‌كنند، در اين‌ بخش‌ خوانندگان‌ با نويسندگان‌، با جامعه‌، با دولت‌، با خوانندگان‌ ديگر ـــ و گاه‌ انگار حتي‌ با خودشان‌ ـــ حرف‌ مي‌زنند. بنابراين‌ ستون‌ نامه‌ها چه‌ از نظر ساختار و چه‌ در محتوا متفاوت‌ با بقية‌ بخش‌هاي‌ نشريه‌ است‌.
خوانندگان‌ معمولاً با انگيزه‌هايي‌ گوناگون‌ و گاه‌ چندگانه‌ براي‌ مطبوعات‌ نامه‌ مي‌نويسند. يك‌ تلقّي‌ اين‌ است‌ كه‌ مطبوعات‌ را منابعي‌ معتبر از اطلاعات‌ و معلومات‌، و حتي‌ اسرار، مي‌بينند كه براي‌ هر سؤالي‌ جوابي‌ در آستين‌ دارند.
محتواي‌ پاره‌اي‌ نامه‌ها تشويق‌ نشرية‌ مورد علاقه‌ به‌ ادامة‌ راه‌ و روش‌ كنوني‌ است‌. تقدير از نويسندگان‌ و گزارشگراني‌ كه‌ توانسته‌اند زوايايي‌ تازه‌ از زندگي‌ به‌ روي‌ خواننده‌ باز كنند، تخيّل‌ او را به‌ كار اندازند و به‌ معلوماتش‌ بيفزايند در نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ نشريات‌ بيشترين‌ سهم‌ را دارد. كسي‌ اگر به‌ نشريه‌اي‌ بي‌علاقه‌ باشد آن‌ را نمي‌خواند، تا چه‌ رسد كه‌ زحمتِ نامه‌ نوشتن‌ به‌ آن‌ را به‌ خود بدهد. بنابراين‌ مي‌توان‌ تصور كرد كه‌ سهم‌ طرفداران‌ يك‌ نشريه‌ در خروجيِ صندوق پست‌ آن نشريه ‌ همواره‌ بسيار بيش‌ از سهم‌ مخالفان‌ و منتقدان‌ باشد.
انگيزة‌ سوم‌ انتقاد است‌، انتقادهايي‌ شديد كه‌ گاه‌ با خشم‌ و خروش‌ و همراه‌ با اتهام‌هاي‌ ريز و درشت‌ عليه‌ نويسندگان‌ نشريه‌اي‌ بيان‌ مي‌شود كه‌، به‌نظر خواننده‌، به‌ راه‌ خطا رفته‌ يا در انجام‌ وظايف‌ خود در بيان‌ دردهاي‌ مردم‌ و اصلاح‌ جامعه‌ كوتاهي‌ كرده‌ است‌. پاره‌اي‌ نامه‌ها شرح‌ دردمندانة‌ مشكلات‌ عادي‌ اما بسيار خسته‌كننده‌ و وقت‌گير زندگي‌ روزانة‌ شهروندان‌ است‌ كه‌، به‌ ادعاي‌ نويسندة‌ نامه‌، نشريه‌ به‌ آنها نپرداخته‌، يا به‌ اندازه‌ كافي‌ نپرداخته‌ است‌: نكاتي‌ مانند سرگرداني‌ در دواير دولتي‌، شهرية‌ روزافزون‌ مؤسسات‌ آموزشي‌ خصوصي‌ و حتي‌ ناكامي‌ ادارة‌ هواشناسي‌ در پيش‌بيني‌ دقيق‌ وضع‌ هوا.
انگيزه‌اي‌ ديگر، تفنّن‌ و ديدن‌ اسم‌ خويش‌ در يك‌ نشريه‌ است‌. در نشرياتي‌ كه‌ بدون‌ چاپ‌ اصل‌ نامه‌ در صفحه‌اي‌ خاص‌ به‌ آنها جواب‌ مي‌دهند مي‌توان‌ ديد كه‌ انگيزة‌ بسياري‌ از نامه‌نويسان‌ نفسِ مكاتبه‌ است‌ و مي‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ سؤالهايي‌ بسيار دور از ذهن‌ و پراكنده‌ كه‌ با پاسخگوي‌ نشريه‌ در ميان‌ مي‌گذارند احتمالاً نه‌ به‌ نيّت‌ يادگرفتن‌ پاسخ‌ آنها، بلكه‌ صرفاً براي‌ نامه‌نگاري‌ با كسي‌ يا جايي‌ است‌. اين‌گونه‌ مكاتبة‌ تفنّني‌ و تمريني‌ را بيشتر مي‌توان‌ از سوي‌ نوجوانان‌ و در بخش‌ پائين‌ هِرمِ سني‌ ديد. مي‌توان‌ انتظار داشت‌ كه‌ با بالا رفتن‌ سن‌ خوانندگان‌ و محدود شدن‌ دايرة‌ علايق‌ آنان‌ ميل‌ به‌ نامه‌نوشتن‌ براي‌ نشريات‌ كاهش‌ يابد.
واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ در جنبه‌اي‌ از روانشناسيِ اجتماعيِ ما دو نكته‌ با هم‌ آميخته‌ است‌. اول‌، كمبود دانشنامه‌ و كتاب‌ مرجع‌ و دايرۃ‌المعارف‌ در همة‌ زمينه‌ها، گراني‌ و كميابي‌ چنين‌ منابعي‌، و ناآشنايي‌ با آن‌ مقداري‌ كه‌ وجود دارد. دوم‌، چيزي‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را پرسش‌ بي‌جا و بي‌ثمر تنها به‌ نيّت‌ مكالمه‌ و شكستن‌ سكوت‌ ناميد. بدين‌ قرار، بسياري‌ پرسش‌هاي‌ بي‌مقدمه‌، ظاهراً بي‌انگيزه‌ و احتمالاً بي‌نتيجه‌اي‌ كه‌ مردم‌ در برخوردهاي‌ روزانه‌ مطرح‌ مي‌كنند در نامه‌هاي‌ خوانندگان‌ هم‌ بازتاب‌ دارد: ممكن‌ است‌ لطفاً اين‌ نامه‌ را به‌ دست‌ فلان‌ هنرمند يا نويسنده‌ برسانيد؛ فلان‌ وزير سابق‌ در كجا زندگي‌ مي‌كند؛ كشور سويس‌ چند هواپيماي‌ جنگي‌ دارد؛ فلان‌ نمايشنامه‌ در چه‌ سالي‌ در نيويورك‌ يا لندن‌ بر صحنه‌ آمد؛ در ايران‌ هر سال‌ چند تراكتور ساخته‌ مي‌شود؛ آيا كشورهاي‌ مالي‌ و بالي‌ همسايه‌اند و آيا گينة‌ پاپوا همان‌ گينة‌ نو است‌؛ از كجا مي‌توان‌ كارت‌ بازرگاني‌ گرفت‌.
پاره‌اي‌ از اين‌ نكات‌ را مي‌توان‌ با نگاهي‌ سريع‌ به‌ نقشة‌ جغرافيا يافت‌ و بسياري‌ از آنها در كتابهاي‌ مرجع‌ و جزوه‌هاي‌ آماري‌ ثبت‌ شده‌اند. بعضي‌ را هم‌ به‌ دلايل‌ مربوط‌ به‌ حريم‌ زندگي‌ خصوصي‌ اشخاص‌ نبايد بدون‌ اجازة‌ آنها در جايي‌ منتشر كرد. جواب‌ برخي‌ را هم‌ نمي‌توان‌ به‌ آساني‌ يافت‌ و اگر كسي‌ دنبال‌ اطلاعات‌ فنّيِ خاصي‌ است‌ بايد بتواند بدون‌ كمك‌گرفتن‌ از اين‌ نشريه‌ و آن‌ مجله‌ راه‌ خود را پيدا كند. در بسياري‌ نشريات‌، صفحة‌ نامه‌ها بيش‌ از هر چيز تمريني‌ در نويسندگي‌ است‌، چون‌ هر خواننده‌اي‌ با چاپ‌ نامه‌اش‌ در نشرية‌ مورد علاقة‌ خويش‌ سهيم‌ مي‌شود.
با اين‌ همه‌، نامه‌هاي‌ خوانندگانْ موضوع‌ خودبه‌خود با ارزش‌ و بسيار مهمي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها ماية‌ تقويت‌ روحيه‌ و تشويق‌ تحريرية‌ نشريه‌ است‌، بلكه‌ بايد با دقت‌ و صرف‌ وقت‌ بدان‌ توجه‌ شود و به‌ شكلي‌ در خور انعكاس‌ يابد.

همة خبرهايي كه قابل چاپ هستند.

«همة خبرهايي كه قابل چاپ هستند» اين جمله، شعار روزنامه معروف نيويورك تايمز امريكاست. نيويورك تايمز در حقيقت با عبارت «قابل چاپ» در شعار خود يك نكته را به مخاطبان خود گوشزد مي كند: آنچه چاپ نشده است، غير قابل چاپ است. به راستي معيار حاكم در ژورناليسم براي داوري در قبال اينکه چه خبري قابل چاپ و چه خبري غير قابل چاپ است، چيست؟ و چطور نيويورك تايمز اين شعار را هميشه در زير آرم روزنامه خود به چاپ مي رساند، اين قاطعيت از كجا ناشي شده است؟

 

سانسور

هرگاه كه بحث خبر غير قابل چاپ به ميان مي آيد، بي اختيار کلمة سانسور را در ذهن تداعي مي كند، خواه نوع پيشگيرانه و خواه نوع تنبيهي آن را. هر وقت كه بحث سانسور مطرح مي شود، عامل اجراي آن افرادي قلمداد مي شوند كه در موضع قدرت- درون رسانه و برون رسانه- قرار دارند. اما در اكثر مواقع خودسانسوري نيز وجود دارد، يعني حرفها و مطالبي سانسور مي شوند و به رشتة تحرير درنمي آيند تا مبادا دچار سانسور بيروني، قانوني و گروههاي فشار شوند. سانسور در موارد عديده اي نيز قانوناً اعمال مي شود. مثلاً در انگليس، قانون اسرار رسمي (Official Secret Act)، كه طي سالهاي 1911 تا 1939 وضع شده است، روزنامه نگاران را ملزم مي سازد كه از درج اسناد و اطلاعاتي كه انتشار آنها باعث لطمه زدن به منافع و امنيت دولت مي شود، خودداري ورزند. يا مثلاً در همين كشور، درج ساعت صرف ناهار نخست وزير انگليس در خانة شمارة 10 خيابان «داونينگ» يك جرم مطبوعاتي تلقي مي شود، در امريكا خبر هايي كه فهرستشان ذيلاً نقل مي شود رسماً غير قابل چاپ اعلام شده اند و روزنامه نگاراني كه به درج آنها مبادرت ورزند، تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت. اين پيگرد با توسل به قانون آزادي اطلاعات (Freedom of Information Act) مصوب 1967 صورت مي گيرد:

1. اخبار مخل به استقلال، تماميت ارضي و امنيت؛
2. اخبار مربوط به وضعيت منابع زيرزميني امريكا (نفت و گاز و... )؛
3. اخبار پيشرفتهاي علمي، فني و اختراعات؛
4. مبالغ پرداختي شرکتها و افراد؛
5. مبالغ حساب شخصي افراد؛
6. پرونده هاي پزشكي؛
7. اخبار خصوصي و عكسهاي افراد.

اگر از وجه سياسي، به مثابه يكي از عوامل اصلي تبديل اخبار به خبرهاي غير قابل چاپ صرف نظر كنيم و حتي بپذيريم كه سانسور از اين زاويه صرفاً يك سلاح براي رويارويي با خطري است- چه واقعي و چه خيالي- كه قدرتهاي حاكم را تهديد مي كند، باز هم مسألة خبرهاي غير قابل چاپ تمام نمي شود. فرض كنيم كه متوليان قدرتهاي حاكم بر كشورهاي جهان به اين نتيجه برسند كه پنهان كردن اطلاعات يا همان سانسور ديگر كارآيي ندارد و به جاي آن بمباران اطلاعاتي را- به نحوي كه مخاطب در زير فشار آن خرد شود و اصلاً نتواند با اين حجم وسيع اطلاعات به تحليل دست يابد- در دستور كار قرار دهند، يعني در حقيقت چيزي را در دستور كار خود قرار دهند كه هم اكنون كم و بيش از سوي بسياري از سياست آفرينان ارتباطات در كشور هاي مختلف جهان عملاً به كار گرفته شده است. در اين صورت چه خواهد شد؟ آيا مسألة خبرهاي غير قابل چاپ حل مي شود؟


احترام به معتقدات

با توجه به رشد درك بشر امروز و با توجه به اينکه مسألة پنهان سازي اطلاعات- عملاً به دليل تغيير ماهيت اطلاعات و تنوع و گسترش منابع اطلاع رسان- جاي خود را به بمباران و اشباع اطلاعات داده است، مركز ثقل مسألة خبر هاي غير قابل چاپ از عرصة سياسي و امنيتي به عرصة اجتماعي منتقل شده است- بدون آنكه جنبه سياسي و امنيتي اهميت خود را از دست داده باشد. در عرصة اجتماعي محور هاي مشتركي براي نگراني وجود دارد. مسائلي همچون دين ستيزي، افترا، تهمت، ارزش ستيزي، مخدوش كردن شخصيت انسانها و مانندهاي اينها از جمله اموري هستند كه در فهرست طولاني خبرهاي غيرقابل چاپ جاي مي گيرند. از اصلي ترين مصاديق خبرهاي غير قابل چاپ يعني خبرهايي كه به مقدسات و معتقدات ديني، اخلاقي، عفت عمومي و حيثيت افراد خدشه وارد مي سازند كه بگذريم، مي توان به اين بحث از زوايه هاي ديگر ي نگريست. همانگونه كه بشر در هر چيزي، هماره درجاتي از خوبي يا بدي را پيدا مي كند، اين درجات در روزنامه نگاري نيز با عناوين خبرهاي قابل چاپ و غير قابل چاپ متبلور مي شوند.
وقتي كه خبري كه قابل چاپ است به چاپ مي رسد در ميان مخاطبان به جاي ضررساني، فايده رسان و مفيد و خوب واقع مي شود. چنين خبري، افراد را ارتقا مي دهد و اقشار سالم جامعه را ايجاد يا تقويت مي كند. البته تعداد فراواني خبر قابل چاپ هم وجود دارند كه افراد مشخصي سعي مي كنند تا مانع درج آنها شوند مثل بازداشت يك سياستمدار به جرم نقض قانون و يا به طور كلي افشاي يك حق كه ناحق شده است.