درباره اریش هارتمن تکخال نیروی هوایی آلمان

اریش آلفرد هارتمن(۱۹ آوریل ۱۹۲۲ - ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۳) خلبان تکخال نيروي هوايي آلمان بوده که با پیروزیهای شگفت انگیزی که بدست آورد به اسطوره ای در تاریخ هوانوردی تبدیل شد.
زندگينامه
اریش آلفرد هارتمن در ۱۹ اوریل ۱۹۲۲ در روستای Weissach متولد شد. پدرش در جنگ جهاني اول به عنوان پزشک حضور داشت . اریش هارتمن در اکتبر ۱۹۴۰ و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس ۱۹۴۱ وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر ۱۹۴۲، در زمانی که جنگ به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ ۵۲ برای ادامه خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسكادران ماندگار شد و در بیش از ۱۴۰۰ سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد ۳۵۲ فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.
وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار میشود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی میشود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدت کمي پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد.
نخستین نبرد وی در ۱۴ اکتبر ۱۹۴۲ اتفاق افتاد. در این پرواز او و لیدر راسمن به یک ماموریت گشت هوایی رفته بودند که ناگهان از سوی کنترل زمینی پیغامی مبنی بر حمله هواپیماهای روسی به تجهیزات زمینی آلمانی به هواپیماهای هارتمن و راسمن مخابره شد. دو خلبان فوراً مسیر خود را به سمت جنگنده های روسی تغییر دادند و کمی بعد در آسمان میزبانان خود را مشاهده کردند و بلافاصله درگیری شروع شد. هارتمن گاز موتور را به حداکثر ممکن رساند و از لیدر گروه جلو زد. با نزدیک شدن به یکی از هواپیماهای روسی از فاصله سیصد متری- در حالی که فاصله معمول برای شلیک حدود صد متر بود- آتش گشود. او تمامی گلوله های خود را در یک شلیک طولانی مصرف کرد در حالی که حتی یکی از گلوله ها هم به هواپیمای روسی برخورد نکرد. خلبانان روسی که فهمیده بودند که هارتمن دیگر گلوله ای برای شلیک ندارد، همگی به او حمله ور شدند. همین میتوانست خاتمه دوران کوتاه خلبانی هارتمن باشد، اما او تصمیم گرفت که عمر خود را اینگونه پایان ندهد و به همین دلیل به زودی هواپیمای خود را در میان ابرها مخفی کرد. مدت کوتاهی که گذشت، راسمن دوباره هارتمن را از رادیو فرخواند و به او دستور بازگشت داد. همین که هارتمن از میان ابر ها راهی به بیرون پیدا کرد، در مقابل خود هواپیمایی را دید که با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن به او بود. هارتمن تصور کرد که آن هواپیما یک جنگنده روسی است، در نتیجه شروع به انجام مانورهای شدید کرد تا از دست او بگریزد. اما در حقیقت در هواپیمایی که به سمت او می آمد کسی جز فرمانده راسمن نبود! سرانجام هارتمن پس از پیدا کردن مسیر خود به سمت پایگاه، شروع به بازگشت کرد. اما هواپیمای هارتمن در نزدیکی پایگاه دیگر سوختی برای ادامه پرواز نداشت و هارتمن مجبور شد در زمین های اطراف فرود اجباری انجام دهد. هارتمن با خوش شانسی در کنار نیروهای آلمانی فرود آمده بود و سرانجام به پایگاه بازگردانده شد. در نخستین ماموریت، هارتمن مرتکب اشتباهات فراوانی شد. آرایش پروازی را به هم ریخت، جلوتر از لیدر گروه پرواز کرد، تمام مهماتش را بدون موفقیتی مصرف کرد و آسیب های سنگینی به هواپیمایش وارد ساخت. مجازات او سه روز کارگری با مکانیک های پایگاه در زمستان های سرد غرب روسیه بود.
سه هفته بعد در پنجم نوامبر ۱۹۴۲ او در یک آرایش پروازی به همراه سه جنگنده دیگر از پایگاه برخاست. بعد از پانزده دقیقه، خبر از نزدیک شدن ۲۸ فروند هواپیمای روسی رسید که متشکل از ۱۸ فروند ستارموويك و ۱۰ فروند جنگنده اسکورت بود. علی رغم برتری تعداد جنگنده های روسی، هواپیماهای آلمانی تصمیم گرفتند به ستارموویک ها حمله کنند. هارتمن هواپيماي سمت چپ گروه پروازی را به عنوان هدف انتخاب کرد و از فاصله صد متری به روی ستارموویک روسی آتش گشود. گلوله های او اینبار به هواپیمای دشمن اصابت کردند، اما به ستارموویک که از لحاظ مقاومت بدنه و زره پوشی مشهور بود آسیبی نرساند. ناگهان هارتمن توصیه یکی از فرماندهان را به یاد آورد؛ به سرعت ارتفاع خود را کم کرد، تا جایی که هواپیمای IL-۲ به طور کامل بالای سر او قرار گرفت. به طور نگهانی دماغه هواپیمایش را بالا برده و سمت راست موتور ستارموویک را هدف قرار داد. همین که گلوله ها به اگزوز موتور برخورد کردند، دود سیاه رنگ غلیظی از هواپیمای روسی بلند شد. ستاموویک روسی مسیر خود را بلافاصله به سمت شرق و به سمت پایگاه خودی تغییر داد و هارتمن هم او را تعقیب کرد. ناگهان هواپیمای IL-۲ درست در مقابل هواپیمای هارتمن منفجر شد و قطعات آن به موتور هواپیمای هارتمن برخورد کرد که باعث آتش گرفتن موتور جنگنده اش شد. هارتمن بار دیگر مجبور به فرود اضطراری شد، اما باز آنقدر خوش شانس بود که در منطقه تحت سلطه نیروهای آلمان نازی فرود آمده بود. این نخستین موفقیت از ۳۵۲ پیروزی هوایی و نخستین هواپیمای IL-۲ از کل ۶۱ فروند ستارموویکی بود که هارتمن سرنگون ساخت.
شیوه نبرد هارتمن در بیش از هزار و چهارصد ماموریت پروازی در چهار مرحله خلاصه شده بود: شناسایی هدف، تصمیم گیری برای درگیری، حمله و فرار از محدوده خطر.
هارتمن از زمان نخستین ماموریتش عادت گرفته بود که تا هواپیمای دشمن تمام شیشه جلوی هواپیمایش را نپوشاند به او حمله ور نشود. او با روش نزدیک شدن بیش از حد به هواپیمای دشمن برخورد هر کدام از گلوله های خود را به جنگنده های دشمن تضمین می کرد. علی رغم فهرست طولانی پیروزی های وی، هارتمن در بسیاری از مواقع هم که موقعیت فراهم بود به هواپیماهای دشمن حمله نکرد، چرا که می گفت که جنگ ادامه مییابد اما زندگی او ممکن است در اثر یک ریسک به پایان برسد. بنابراین او هیچ گاه در هدف گیری های خود خطر نمی کرد. هارتمن دید وسیع و واکنش های سریعی نسبت به هواپیماهای دشمن داشت. در همین حال، همیشه ویژگی های تهاجمی و خونسردی خود را در نبرد ها حفظ می کرد. هارتمن در حدود چهارده بار فرود اضطراری انجام داد، اما در هیچ یک از این فرود ها نه آسیبی به وی رسید نه توسط نیروهای دشمن دستگیر شد.
شهرت هارتمن تا جایی ادامه یافت که روس ها برای سر او جایزه تعیین کرده بوده و او را هیولای سیاه مي نامیدند و بهترین خلبان هایشان را برای شکار هواپیماي هارتمن و کشتن او فرستادند. هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان صليب شواليه را که بالاترین درجه نظامی آلمان بود دریافت نمود، نشانی که از سال ۱۹۳۹ تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی نيز نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس اولريخ رودل ، خلبان بمب افکن استوكا که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود مفتخر به دريافت آن نشان شده بود. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن با شاهکار آلمانی ها یعنی ، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با109 Me- به خدمت ادامه داد.
در تاریخ ۸ می ۱۹۴۵ (آخرین روز جتگ جهانی در اروپا)بعد ار آنکه هارتمن آخرین هواپیمای روسی را ساقط کرد، در فرودگاهی در چک اسلواکی فرود آمد.وی بعد از آنکه از هواپیما پیاده شد، متوجه شد که فرودگاه به محاصره کامل درآمده است.هارتمن دو انتخاب پیش رو داشت، یا تا آخرین نفس مبارزه می کرد تا کشته شود و یا تسلیم شود و جان خود را حفظ نماید.پس او تصمیم به تسلیم شدن گرفت.بنابراین زمانی که سربازان آمریکایی فرودگاه را تصرف کردند، هارتمن و تعدادی از خلبانان را به اسارت گرفتند.
این اسرا در تاریخ ۲۴ می ۱۹۴۵ به نیروهای روسی تحویل داده شدند.هارتمن در مورد کشتن ۷۸۰ شهروند شوروي در روستای Briansk ، در سال ۱۹۴۳ و نابود کردن ۳۴۵ فروند هواپیما متعلق به اتحاد جماهیر شوروی مجرم شناخته شد و محکوم به ۲۵ سال حبس شد.ولی هارتمن این حکم را نپذیرفت و رای دادگاه را باطل و بی ارزش خواند.
هارتمن در دوران اسارت، هیچگاه به کارهای خود اعتراف نکرد و هیچگونه اطلاعات نظامی در مورد افسران مافوق خود بیان نکرد.به همین دلیل از جانب بازجوها مدام مورد آزار واقع می شد
حبس در سلول انفرادي بیشترین زمانی بود که هارتمن از دوران اسارت به یاد داشت و این قبیل امور از وی يك زندانی عصبی ساخته بود.هم سلولیهای وی که هرروز بیشتر از گذشته ناراحتی و عذاب قهرمان خویش را می دیدند، بالاخره روزی دست به شورش زدند و تلاش کردند که وی را آزاد سازند ولی موفق نشدند. مدتی بعد از این واقعه هارتمن یک شکایت نامه تنظیم کرد و در آن درخواست کرد که یک وكيل به اردوگاه آمده و وکالت او را به عهده بگیرد. همچنین بازدید یک بازرس بین المللی از وضعیت وی و درخواست برای تشکیل دادگاهی مجدد با هدف تبرئه او از دیگر خواسته های وی بود.
این درخواست هارتمن از سوی مقامات مورد پذیرش واقع نشد و وی به اردوگاه دیگری به نام Novecherkassk منتقل شد.وی پنج ماه در این زندان در سلول انفرادی به سر برد. سرانجام هارتمن توانست موافقت مسئولین را برای یک محکمه دیگر بگیرد. ولی این دادگاه نیز با توجه به سابقه جنگی وی، او را متهم تشخیص داد. به این ترتیب آخرین امید هارتمن نیز محو شد!
اینبار نیز روسها برای درهم شکستن مقاومت هارتمن تصمیم به تغییر زندان وی گرفتند. آنها او را به اردوگاهی در کوههای اورال منتقل کردند.
در سال۱۹۵۵، مادر هارتمن نامه ای به نخست وزیر وقت آلمان غربي ( Konrad Adenauer ) نوشت و از وی درخواست کرد که راهی برای آزاد سازی فرزندش بیابد.
مدتی بعد در توافقی که بین آلمان غربی و اتحاد جماهیر شوروی انجام گرفت، قرار بر آن شد که ۱۶٬۰۰۰ اسير آلمانی که هارتمن را نیز شامل می شد، آزاد شوند. وی در میان آخرین دسته از اسرایی که در سال ۱۹۵۵ آزاد شدند٬ حضور داشت.
لازم به ذکر است که پسر هارتمن به نام (Erich-Peter) در سال ۱۹۴۵ و در حالی که پدر در زندان بود به دنیا آمد، ولی سه سال بعد در اثر بیماری جان سپرد، بدن اینکه هارتمن حتی یکبار موفق به دیدن وی شود.
در سال ۱۹۵۵، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و در سال ۱۹۵۶ به نيروي هوايي تازه تاسیس آلمان غربي پیوست. هارتمن همیشه می گفت که در بیشتر از ۱۴۰۰ مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار میکند که هیچ گاه حتی یک وينگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۳ با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در ۷۱ سالگی در گذشت.
۱- در شش ماه اول سال ۱۹۴۳، ۱۷ پیروزی هوایی
۲- در جولای ۱۹۴۳، ۲۳ پیروزی هوایی، ۷ پیروزی در ۷ جولای ۱۹۴۳
۳- در آگوست ۱۹۴۳، ۴۸ پیروزی هوایی، دوباره ۷ پیروزی در یک روز(۷ آگوست)
۴- در سپتامبر ۱۹۴۳، ۲۵ پیروزی هوایی، رسیدن تعداد کل پیروزی ها به ۱۰۰ پیروزی
۵- در اکتبر ۱۹۴۳، ۳۲ پیروزی هوایی
۶- در دوم مارس ۱۹۴۴، ۱۰ پیروزی هوایی تنها در یک روز
۷- سرنگون کردن حداقل ۵ فروند هواپیمای P-۵۱ موستانگ در ۱۹۴۴














