به بهانه چهلمین سال فرود آپولو -11 در کره ماه

     بيستم ژوئيه سال  1969 ( تيرماه 1348 ) در ساعت ده و 56 دقيقه بعد از ظهر به وقت واشنگتن ( بامداد 21 ژوئيه به وقت تهران ) « نيل آرمسترانگ Neil Armstrong» فضانورد آمريكايي به عنوان نخستين فرد از كره زمين گام بر سطح ماه گذارد كه دقايقي بعد ، فضانورد آمريكايي ديگر « ادوين آلدرين » نيز به او پيوست و به اتفاق به راهپيمايي و جستجو و جمع آوري سنگ و خاك از سطح ماه برداختند. اين در حالي بود كه« مايكل كالينز» فضا نورد ديگر با سفينه آپولو ــ 11 در مدار ماه به حركت ادامه مي داد . آرمسترانگ 38 ساله و آلدرين با مدول ويژه نشستن در سطح ماه از آپولو جدا شده بودند. اين سفينه براي رسيدن به مدار ماه 390 هزار كيلومتر فاصله زمين از قمر خود را طي كرده بود. آپولو ــ 11 شانزدهم ژوئيه از پايگاه فضايي كندي در ايالت فلوريدا به فضا برخاسته بود. نخستين مسافران ماه پس از انجام ماموريت به زمين بازگشتند. جريان فرود و بازگشت آنان از ماه مستقيما از تلويزيون در سراسر جهان پخش شد.

مجسمه يادبود «لسلي هوارد» در نزديكي محل مرگ وي نصب خواهد شد

«لسلي هوارد» كه در فيلم برنده اسكار «برباد رفته» (1939) در نقش «اشلي ويلکز» نقش‌آفريني داشت، در جنگ جهاني دوم توسط نيروهاي آلماني كشته شد.

وي درحال انجام ماموريت مخفي براي جلوگيري از پيوستن اسپانيا به آلمان و ايتاليا در جنگ بود كه هواپيماي حامل وي توسط يك جنگنده نازي سرنگون ‌شد.

به گزارش فرانس‌پرس، انجمن تاريخي «رويال‌ گرين» اعلام كرد: مجسمه يادبود «هوارد» ماه جولاي در نزديكي شهر سدراين نصب خواهد شد.

فيلم «برباد رفته» در جوايز اسكار سال 1939 موفق به كسب جايزه بهترين فيلم، بهترين کارگرداني (ويکتور فلمينگ)، بهترين بازيگر نقش اول زن (ويويان لي)، بهترين بازيگر نقش زن دوم (هتي مکدانيل)، بهترين فيلم‌نامه اقتباسي، بهترين فيلم‌برداري، بهترين تدوين و بهترين طراحي صحنه را كسب كرد.

 

گرمای بی سابقه هوا در ایتالیا و اعلام وضعیت اضطراری

گرماي شديد و رطوبت بيش از اندازه هوا در بسياري از شهرهاي بزرگ ايتاليا از جمله رم، باعث اعلام وضع اضطراري شد. رطوبت زياد هوا که از چند روز پيش بر فراز شبه جزيره ايتاليا به ويژه در مناطق مرکزي و جنوبي اين کشور متمرکز شده دماي هوا را در برخي از شهرها تا 40 درجه سانتيگراد افزايش داده و شمار زيادي از سالمندان را روانه بيمارستان‌ها و مراکز درماني کرده است.

بطرهاي آب اشاميدني مبدل به يکي از وسايل ضروري براي بسياري از مردم و به خصوص گردشگران خارجي در هنگام حرکت در خيابان‌ها شده است.

اين در حاليست که ستاد حوادث غير مترقبه شهرداري رم براي کمک به شمار زيادي از سالمنداني که در اين روزهاي گرم تابستاني تنها بوده و نيازمند به کمک هستند، يک سرويس خدماتي به نام "الو پدر بزرگ" فعال کرده است.

الدو الدي ريس اين ستاد  گفت: در مرکز عملياتي ستاد مقابله با حوادث غير مترقبه، واحد خدمات پزشکي را براي سالمندان بوجود اورده‌ايم که تا پايان فصل تابستان جوابگوي نيازهاي بهداشتي و درماني آنها خواهد بود

و اعزام پزشک به منازل سالمندان و در صورت لزوم بستري کردن انها در بيمارستان از جمله وظايف اين ستاد است.

چند عکس کمیاب از هیتلر

گفت وگو با حسن نظري، ملي پوش سابق فوتبال ايران در آمريكا

سايت گل - در اواسط دهه پنجاه شمسي يكي از بازيكنان جواني كه در فوتبال ايران گل كرد حسن نظري بود. نظري بازي فوتبال را در آبادان آغاز كرد و در تيم تاج بود كه شكوفا شد. بازي در سپه آبادان و تاج  نظري را به تيم ملي جوانان رساند و نظري كاپيتاني تيم را به عهده گرفت. او در سن نوزده سالگي به تيم ملي دعوت شد و در كنار چهره‌هايي چون علي پروين و ناصر حجازي قهرماني جام ملت‌هاي آسيا را در سال 1976 تجربه كرد و به عنوان دفاع رأس ثابت تيم‌ ملي به جام جهاني 1978 آرژانتين رسيد.

اين روزها نظري به عنوان يك مربي موفق و موسس و مدير يكي از موفق‌ترين باشگاه‌هاي بزرگ نوجوانان آمريكا در شهر دالاس ايالت تگزاس به فعاليت مشغول است.

* چطور شد كه منچستريونايتد باشگاه شما را انتخاب كرد؟

 فوتبال در آمريكا در حال رشد است و كيفيت و كميت اين ورزش در مدارس و به خصوص سطوح نوجوانان و جوانان به شدت بالارفته است. اينكه مي‌بيند كه كمپاني بزرگي مانند آديداس يا نايك اسپانسر تيم‌هاي جوانان و تورنمنت‌هاي متفاوت مي‌شوند نيز به همين دليل است . منچستريونايتد از نايك خواست كه چند باشگاه در سطح جوانان را در آمريكا به آنان معرفي كنند تا منچستر يكي از آنان را انتخاب نمايد. در همان زمان چلسي هم دست به كار مشابه‌اي زد. چلسي يك تيم در ايالت كاروليناي شمالي را انتخاب كرد و منچستر باشگاه ما در دالاس. اين پروسه نزديك به 7 ماه طول كشيد.

* چه تعداد بازيكن در سيستم باشگاهي شما پرورش مي‌يابند؟

در كل ما حدود هشتاد تيم داريم كه در رده‌هاي سني 11 تا 19 سالگي پسران و دختران فعاليت مي‌كنند. تنها در دالاس ما 1500 بازيكن داريم و با در نظر گرفتن چند باشگاه ديگر كه تحت نظر ما اداره مي‌شوند حدود 12 هزار بازيكن در سيستم باشگاهي ما به فعاليت مشغولند.

* با اين آمار و ارقام در سطح آمريكا چه موفقيت‌هايي داشته‌ايد؟

 پارسال تيم پسران ما قهرمان آمريكا شد و دختران نايب قهرمان شدند. امسال برعكس شد و پسران دوم و دختران قهرمان. در دهه اخير ما بارها در هر دو سطح پسران و دختران در رده‌هاي مختلف سني قهرمان آمريكا شديم.

 * امكانات باشگاهيتان در چه سطحي هست؟

 ببينيد، اين باشگاه را در سال 1985 تأسيس كردم و الگويش را از آژاكس هلند الهام گرفتم. در شهر دالاس باشگاه شش زمين قانوني با نورافكن دارد و 55 مربي و بدنساز با بازيكنان كار مي‌كنند.

* كار مربيگري را چگونه پيگيري كرديد؟

 من از طرف فدراسيون فوتبال آمريكا هر سال به كلاس‌هاي آموزشي در كشورهاي مختلف فرستاده شده ام و دوره‌هاي مختلفي در آژاكس هلند، منچستريونايتد انگلستان، ميلان ايتاليا، بايرمونيخ آلمان و سائوپولو برزيل ديده‌‌ام.

*بين دوره مربيگري و سال 78 در جام جهاني چكار مي‌كرديد؟

 من در كنار حسن روشن در الاهلي دبي بازي كردم و سپس مدتي در ليگ‌هاي آمريكا توپ زدم. خاطرات خوب فوتبال من به سال‌هاي جواني بازمي‌گردد آن هنگامي كه در دبيرستان‌هاي اميركبير و ابن‌سينا در آبادان و درتيم تاج تهران بازي مي‌كردم.

 *اگر امكان مربيگري در ايران را داشتيد از آن استقبال مي‌كنيد؟

 البته و با كمال ميل. البته من كسي نيستم كه از ديگران بخواهم مرا به كار دعوت كنند ولي مايه افتخارست تا در وطنم كار كنم.

 

نقش عدد 13 در زندگی عبدالحسین هژیر  نخست وزیر اسبق ایران

عده ای محاسباتی کرده اند و عدد ۱۳ را با حوادث زندگی عبدالحسین هژیر  مرتبط ساخته اند، نام او عبدالحسین هژیر ۱۳ حرف است، در ۱۳ خرداد ماه متولد شده بود، در طول زندگی ۱۳ بار به مقام وزارت رسید و در سال ۱۳۲۷ به نخست وزیری منصوب گردید که جمع ارقام آن می‌شود ۱۳. 

وی در ۱۳ آبان ماه ترور شد و در ۱۳ ماه صفر درگذشت و سن او در هنگام مرگ ۴۹ سال بود که جمع ۴ و ۹ می‌شود ۱۳.

از عناصر خبري چه مي دانيم

 

اگر ارزش‏هاي خبري به اخبار قدر و منزلت و اهميت مي‏دهند عناصر خبري (News Elements) آنها را به نمايش مي‏گذارند.عناصرخبري در مجموع از شش عنصر تشكيل مي‏شوند كه در ادبيات روزنامه ‏نگاري براي آنكه كاملا"به خاطر سپرده شوند،آنهارا به صورت W5+H نمايش مي‏دهند پنج W در اين فرمول عبارتند از what، who،where ، when. Why

 Hهم كه حرف اول How است.

عناصر خبري در واقع شش پرسش هستند كه اسكلت و استخوان‏بندي خبر را مي‏سازند. به ديگر سخن، جواب‏هاي اين شش پرسش چيزي نيست جز موادي كه براي ساختن يك خبر به آنها احتياج داريم. بديهي است كه هر خبري كه جواب يكي از اين پرسش‏ها را ندارد، خبر كاملي نيست و نقص دارد.
پس اجازه بدهيد ابتدا با هم مروري در اين شش پرسش داشته باشيم. تعمق در اين پرسش‏ها به ما كمك مي‏كند تا تصوير جامع‏تري از يك رويداد در قالب خبر ارايه كنيم. علاوه براين، هر چقدر بهتر با كاركرد عناصر خبري آشنا شويم، شروع بهتري در خبرنويسي خواهيم داشت، بحثي كه در انتها دوباره به آن خواهم پرداخت.

■ What يا چه؟ در واقع پرسشي است كه دنبال اين مي‏گردد تا ببيند چه چيزي رخ داده است و به عبارت بهتر عمدتاً بر ماهيت رويدادي كه قرار است به خبر تبديل شود، متمركز است. اين عنصر يكي از مهم‏ترين عناصر خبري است و غالبا" جواب آن هميشه جمله يا جملات ابتدايي خبر را مي‏سازد.

■ Who يا چه كسي يا چه نهادي؟ اين پرسش دنبال آن است تا به خالق يا خالقان رويداد دست يابد و ببيند چه كساني باعث اتفاق مورد نظر شده‏اند. به عبارت ديگر، هر وقت خبري تهيه مي‏كنيم بايد عوامل درگير در آن را دقيقا" معرفي كنيم، اطلاعاتي مثل نام، نام خانوادگي، سن، شغل، موقعيت و ... از اين جمله است .

■ Where يا كجا؟ پرسشي است كه پاسخ آن از محل وقوع رويداد خبر مي‏دهد. هر رويدادي بالاخره در يك يا چند مكان رخ مي‏دهد كه بايد آن را به اطلاع مخاطب رساند. نمي‏توان خبري را اطلاع داد و محل وقوع آن را اعلام نكرد. مخاطب به خصوص اگر رويداد در اطراف محل زندگي او رخ داده باشد، توجه بيشتري به آن خواهد كرد .


■ When كي، چه وقت چه هنگام؟ اين هم يكي از عناصر خبري است كه حتما" بايد جواب آن را به دست آوريم. همان گونه كه رويدادها از مختصات و موقعيت مكاني برخوردارند، از موقعيت و مختصات زماني هم برخوردار مي‏باشند و به ديگر سخن، هر رويدادي داراي مختصات مكاني و زماني است كه هنگام تبديل شدن به خبر بايد آنها را به همراه داشته باشد و علي‏القاعده هر چه رويداد از نظر زماني تازه‏تر باشد، با ارزش‏تر است (ارزش خبري تازگي). به طور كلي شما نمي‏توانيد رويدادي را بدون اعلام زمان وقوع آن به مخاطبان ارايه كنيد.

■ Why يا چرا؟ اين عنصر كه از جنبه تحليلي براي خبر اهميت دارد. علت وقوع رويداد را به مخاطب اعلام مي‏كند.
يادمان باشد كه جواب ((چرا)) را خود ما نمي‏دهيم و هميشه بايد جواب آن را از كارشناسان مربوطه دريافت كنيم. اينكه يك سمينار چرا به تعويق افتاده است را مسئولان آن سمينار بايد پاسخ بدهند و نه ما با حدس و گمان جواب بدهيم. بايد مراقب باشيم كه اگر خودمان پاسخ چراها را بدهيم خبر (News) را با نظر (Views) مخلوط كرده‏ايم و اين كار نه تنها پذيرفتني نيست، بلكه ممكن است به خاطر پاسخ غلط ما را با مشكل هم مواجه كند.

■ How يا چطور(چگونه)؟ اين عنصر از جنبه تشريحي و توصيفي براي خبر اهميت دارد و مخاطبان را از نحوه و مكانيزم وقوع رويداد مطلع مي‏سازد. اين عنصر خبري براي روزنامه‏نگاران عضو سرويس‏هاي حوادث در روزنامه‏ها يك عنصر جذاب است، چون آنها مي‏توانند با اتكا به اين عنصر دست به فضاسازي براي عرضه خبر بزنند.
همين جا بايد متذكر شوم كه عناصر خبري ضمن اين كه خبر را به نمايش در مي‏آورند مي‏توانند ارايه منطقي و روان بودن يك خبر را هم تضمين كنند. اين يك مسأله بسيار مهم است كه ما كدام عنصر را در آغاز خبر بياوريم و كدام را به بخش‏هاي پايين‏تر خبر منتقل كنيم.

سپاه گمشده پارسيان

در تابستان سال 525 پيش از ميلاد ، يك سپاه چهل هزار نفري از ارتش  ايران كه از سوي كامبيز دوم مامور شناخت و تصرف مناطق جنوبي ليبي و ضميمه ساختن آنها به متصرفات ایران در مصر شده بود در غرب صحراي مصر و در منطقه واحه سيوا گرفتار توفان شن شد و در زير شن مدفون گرديد كه فصلي از تاريخ قرون قديم تحت عنوان «سپاه گمشده پارسيان» را تشكيل مي دهد. در سالهاي اخير باستان شناسان موفق به يافتن آثاري از اين سپاه شده اند و تلاش در اين زمينه ادامه دارد. باستان شناسان با يافتن محل مدفون شدن سپاه گمشده ايران و به دست آوردن سپر، نيزه، شمشير، كمان، زره، كلاه خود، نيم تنه چرمي و...، بر اين باورند كه خواهند توانست بر چگونگي تجهيزات و پيشرفت صنايع نظامي ايران باستان عميقا دست يابند. به علاوه، از طريق آزمايش «دي. ان.ا.» و تشخيص نژاد بدانند كه آيا ارتش ايران آن زمان از سرباز خارجي (مرسنر) استفاده مي كرده و يا اين كه همه نظاميان از اقوام ايراني بودند. به نوشته باستان نگاران (برپایه طرز قرار گرفتن اشیاء و استخوانهای مکشوفه در محل)، اين سپاه ايراني در بامداد و هنگامي که افراد آن سرگرم صرف صبحانه بودند با توفان عظيم شن رو به رو شده است. فرمانده سپاه پس از آغاز توفان شن پيکي را روانه «تبس» کرده بود تا کامبيز را از ماوقع آگاه سازد و علت تاخير را بيان دارد. افراد کمکي اعزامي از «تبس» نتوانستند از تلاش خود نتيجه بگيرند و از سپاه گمشده اثري بيابند.
    كامبيز پس از تصرف مصر و به اسارت درآوردن و سپس بخشودن فرعون وقت (پسامتيك سوم)، در شهر تبس بود كه تصميم به فرستادن يك سپاه تماما سوار از طريق جنوب مصر به ليبي گرفت. به نوشته هرودت و ساير مورخان، اين سپاه ظرف هفت روز خود را به خرگاه (واحه «الخارجه» كه اينك به صورت شهري 60 هزار نفري در آمده است) رسانيد و از آنجا در مسير يك راه كارواني بسيار قديمي به سوي «سيوا» كه آخرين نقطه صحراي غربي مصر بود به راه افتاد و 325 كيلومتر راه را در 30 روز طي كرد زيرا حركت در صحراي داغ و توفاني كاري دشوار بود.

     داريوش بزرگ (جانشين كامبيز) در جريان سفر خود به مصر جهت افتتاح آبراه درياي سرخ به رود نيل، به خرگاه (الخارجه) رفت تا شخصا براي يافتن اجساد افراد سپاه گمشده كوشش كند و اين اجساد را به وطن بازگرداند تا در غربت باقي نمانند كه موفق نشد زيرا که توفانهاي شن بتدريج در آن ناحيه ايجاد تپه هاي متعدد كرده بودند و اين تپه سازي طبيعت در طول زمان ادامه يافته است. باوجود اين، داريوش بزرگ به يادبود اين سپاهيان، معبدي را در الخارجه ساخت. اين معبد و علائم دولتي و مذهبي ايران که تا به امروز دست نخورده و كامل برجاي مانده اند و هر سال دهها هزار گردشگر از آنها ديدن مي كنند؛ ديدار داريوش از اين منطقه، حد مرز غربي ايران در آفريقا و ضميمه شدن مصر به ايران را ثابت مي کند.

کوتاه و مختصر درباره ژنرال آیزنهاور

دوایت دیوید آیزنهاور معروف به «آیک» (متولد1880در تگزاس- درگذشت28 مارس 1969) سرباز و سیاست مدار آمریکایی بود.


او از سال 1953 تا 1961 سی و چهارمین رييس جمهور آمريكا بود. او در طول جنگ جهاني دوم  عنوان «ژنرال ارتش» را دارا بود و فرماندهٔ عالی متفقين  در اروپا  بود. آیزنهاور عضو حزب جمهوري خواه  بود.


در سال 1950 ترومن از ژنرال آیزنهاور که سمت‌های نظامي متعددی را تا آن زمان تجربه کرده بود، خواست تا ریاست نیروهای ناتو را در اروپا بپذیرد.


وی دو سال بعد به عنوان نامزد حزب جمهوري خواه  برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی شد. وی توانست استيونسون»، رقیب خود در را شکست داد و رئیس جمهور آمریکا شود.


آیزنهاور طی دو دوره تصدی اش در پست ریاست جمهوری سیاست‌های داخلی را تعدیل کرد. وی معتقد بود که در عصری که ملی گرایی نوین، تکثیر موشک‌های اتمی و سفرهای فضایی رواج پیدا کرده‌است، باید در جست وجوی صلح بود.

 

درگذشت هم زمان دو روزنامه نگار و دليل معروفيت آنان

اوايل ژوئيه 2005 دو روزنامه نگار آمريكايي، هر دو 89 ساله درگذشتند كه هركدام نظر مهمي را در ژورناليسم از خود به يادگار گذارده اند. ويليام برينك در طول عمر روزنامه نگاري خود كه از شش دهه تجاوز كرده بود سردبير چند روزنامه بزرگ از جمله نيويورك ديلي نيوز بود. او معتقد به زدن تيتر بزرگ و چاپ عكس با حالت در صفحه اول روزنامه بود، حتي اگر اين صفحه حاوي تنها يك تيتر و يك عكس باشد. او مي گفت كه چنين تيتر و عكسي بايد همه چيز را بگويد و در مغز خواننده و بيننده نقش بندد و نظرش را تغيير و عزم او را راسخ كند

. وي در سي ام اكتبر سال 1975 با زدن يك تيتر چند كلمه اي و چاپ عكس جرالد فورد رئيس جمهوري وقت كه وي را مردي بي اعتنا و از خود راضي نشان مي داد باعث شد كه نيويوركي ها به او راي ندهند و در انتخابات از كارتر شكست بخورد و نه تنها مسير تاريخ آمريكا بلكه تاريخ جهان،به نوعي ديگر  ورق بخورد.

 اگر فورد شكست نخورده بود نظامهاي حكومتي در ايران، افغانستان، اتيوپي، نيكاراگوئه و .... ...تغيير

پيدا  نمي كردند. فورد با دادن كمك مالي از جانب دولت فدرال به شهرداري نيويورك كه در آستانه ورشكستگي قرار داشت مخالفت كرده بود و ويليام برينك از اين موضوع استفاده كرد و در آن روز تيتر زد كه فورد گفت: مرده را بايد حذف شده تلقي كرد. (كه اشاره فورد به شهر نيويورك بود كه از نظر وي يك «مرده» بود و نبايد به آن اعتنا و كمك مي شد). بسياري هستند كه اين روش تيتر زني ويليام برينك را بكار مي برند.
     روزنامه نگار ديگري كه درهمان زمان فوت شد ويليام بلاك ناشر چندين نشريه در سراسر آمريكا از جمله پيتسبورگ پرس (پنسيلوانيا)، هرالد (كاليفرنيا) و بليد(اهايو) بود. وي عقيده داشت كه روزنامه بايد متعلق به فرد و يا يك خانواده باشد تا در نتيجه دلسوزي آنان رشد كند، همانند نيويورك تايمز و واشنگتن پست.

او معتقد بود  تعلق داشتن روزنامه به يك شركت باعث دست به دست شدن متوالي و تغيير روش مي شود، نه خودش رشد مي كند و نه سودي به جامعه مي رساند و تنها در خدمت اهداف بزرگترين سهامدار مي باشد. بلاك 62 سال روزنامه نگاري كرد. پدر و پدر بزرگ او هم روزنامه نگار بودند.

سرلشگر اردستانی - تک خال اف -5


سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی تکخال اف 5 و شیر نهاجا 


سال 1328 ورامین روستای قاسم آباد
روزهای نخستین زمستانی سرد در روستای "قاسم آباد" ورامین با گرمی برای خانواده اردستانی آغاز شد. در یازدهم دی ماه سال 1328 خداوند کودکی به این خانواده بخشید که نام او را مصطفی گذاشتند. نامی که سال ها بعثیون با شنیدن آن لرزه به اندام شان خواهد افتد. به راستی آیا کسی فکر می کرد که این کودک سال ها بعد، یکی از حماسه سازان ایران گردد.

کسی که صدام حسین اعلام نمود هر کس زنده یا سربریده سرهنگ مصطفی اردستانی را بیاورد، جایزه ای بس ذی قیمت و ارزنده به او تعلق خواهد گرفت .
دوران طفولیت و تحصیلات و در نهایت اخذ دیپلم، برای مصطفی همگی در ورامین اتفاق افتاد.
اینک سال 1348 است. مصطفی بعد از اخذ دیپلم در همین سال، عازم خدمت مقدس سربازی می شود. خدمت او نیز سرشار از حماسه است. پس از طی دوران آموزش به عنوان یکی از سپاهیان دانش، در یکی از روستاهای اسفراین مشغول به گذراندن ادامه خدمت می شود. با توجه به بافت این روستا، شرایط جغرافیایی آن و مساعد بودن شرایط برای کشت خشخاش، مردم این روستا اکثرا و به صورت فراگیر به این کار می پرداختند. در این شرایط مصطفی برخود واجب می دید به عنوان یک معلم ، دين خود را ادا کند. پس با صحبت های دوستانه ای که با روستائیان می کرد، سعی می نمود آنها را از کشت خشخاش منع کند.
روزها به تندی سپری شد. اکنون سال 1350 است. مصطفی که خدمت سربازی را با موفقیت طی نموده، با توجه به علاقه ای که به فن خلبانی و نیروی هوایی داشت، وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. کلاس های فشرده آغاز شد و مصطفی با موفقیت دوره مقدماتی پرواز را سپری کرد. حال بایست برای تکمیل این دوره و فراگرفتن فنون پیشرفته خلبانی همچون دیگر خلبانان آن زمان نیروی هوایی، به خارج اعزام می شد. پس مصطفی به همراه تعدادی دیگر از خلبانان به ایالات متحده آمریکا اعزام می شود.
پس از فراز و نشیب های فراوان و بعد از سپری کردن 3 سال آموزش در آمریکا، سال 1353 مصطفی موفق به اخذ گواهینامه خلبانی در هواپیماهای "اف - 5" می شود، به ایران بازمی گردد و با درجه ستوان دومی" در رسته خلبانی اف 5 در پایگاه چهارم شکاری دزفول، مشغول به خدمت می شود.
وی از همان زمانی که قرار بود به آمریکا اعزام شود و همچنین پس از بازگشت از آن جا، همواره جوانی شاد، بشاش و درعین حال بسیار متدین بود .
با توجه به هوش بالای مصطفی و به دلیل اندام وزیده ای که داشت، به تدریج به یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی تبدیل شد. بعد از یک سال از این پایگاه به پایگاه ششم شکاری منتقل می شود و تا سال 1356 در این پایگاه و بعضا در پایگاه چهارم شکاری دزفول، به خدمت می پردازد.

چگونه مصطفی از قهرمان پاکستانی شات گرفت
در سال 1354 به عنوان یکی از خلبانان منتخب نیروی هوایی، برای انجام یک سری مسابقات تیراندازی با هواپیما عازم پاکستان می شود. در بین خلبانان پاکستانی، سرگرد خلبانی بود که در جنگ بین هندوستان و پاکستان، چندین هواپیمای هندی را سرنگون ساخته بود و در آن زمان قهرمان نیروی هوایی پاکستان شناخته می شد. لذا با غرور خاصی راه می رفت و هنگام عبور از کنار دیگران، به اصطلاح به عالم و آدم فخر می فروخت.
سرانجام روز مسابقه فرا رسید. کلیه هواپیماها که برای مسابقه آمده بودند، پرواز می کنند. مصطفی که علیرغم جوانی، مهارت بالایی در پرواز داشت، تصمیم می گیرد در آسمان با سرگرد پاکستانی به یک نبرد هوایی آزمایشی بپردازد. نبرد هوایی شروع می شود و بعد از چند لحظه، در میان حیرت حاضران، مصطفی با چند مانور ماهرانه از سرگرد پاکستانی شات می گیرد. (شات یعنی هواپیما را طوری هدایت کنی که پشت سر هواپیمای دیگر قرار بگیرد و به عبارت بهتر، در تیررس باشد. در فن هواپیمایي گرفتن شات یعنی هدف قرار دادن هواپیمای حریف)
پس از پایان پرواز، سرگرد خلبان به نزد مصطفی - که در آن زمان ستوان دوم بود - می آید و می گوید:
- توقهرمانی، نه من.

ازدواج و انتقال به پایگاه های دیگر
در سال 1356 مصطفی ازدواج می کند و همزمان به پایگاه دوم شکاری تبریز منتقل می شود. این رویه همچنان ادامه پیدا می کند و در سال 1357 درحالی که چند هفته ای به پیروزی انقلاب مانده بود، به همراه تعدادی دیگر از خلبانان پایگاه تبریز به پایگاه هوایی مشهد اعزام می شوند. وی در آن موقع آرام و قرار نداشت و به دور از چشم مسئولین پایگاه، با لباس شخصی به جمع تظاهرکنندگان می رفت.
بدون شک او را می توان از نخستین خلبانان حزب اللهی قلمداد کرد .
روز سرنوشت ساز آغاز می شود
روز عمل فرا رسیده است. صبح روز 22 بهمن سال 1357 شهر مشهد، اردستانی به همراه تعدادی از خلبانان پایگاه هوایی مشهد، با لباس نظامی و به صورت علنی، به صفوف مردم انقلابی می پیوندند و راه حرم امام رضا (ع) را در پیش می گیرند. مردم انقلابی وقتی خلبانان را در میان خود می یابند، به شور آمده و آنها را بر دوش می گیرند و بدین ترتیب شهید اردستانی و دیگر خلبانانی که به مردم پیوسته بودند بر روی دوش آنان تا حرم امام رضا (ع) همراهی می شوند. شهید اردستانی درحالی که بر دوش مردم بود، سوار بر موج انقلابی فریاد می کشید " الله اکبر خمینی رهبر ".
وقتی خلبانان به تالار آینه رسیدند، حجت الاسلام "واعظ طبسی" تولیت آستان قدس رضوی آن جا ایستاده بود. شهید اردستانی و کلیه خلبانان حاضر، به ایشان اطمینان دادند که حتی یک هواپیما از پایگاه برای سرکوب مردم به پرواز درنخواهد آمد.

تروری که عقیم ماند
بعد از پیروزی انقلاب ، مدارکی به دست آمد مبنی بر این که در شامگاه 22 بهمن سال 1357 گروهی می خواستند به محل استراحت اردستانی و همسرش حمله کرده و هر دو را ترور نمایند که این توطئه عقیم ماند.
اردستانی مدتی بعد از انقلاب به پایگاه هوایی تبریز مراجعت کرد و نخستین هسته تشکل خلبانان حزب اللهی را در پایگاه هوایی تبریز به همراه سرتیپ (سروان آن زمان) "حبیب بقایی" - فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران - و چند نفر دیگر پی ریزی کردند.
شهید اردستانی که در این زمان به عنوان افسر خلبانان شکاری در پایگاه هوایی تبریز مشغول به خدمت بود، شروع به برگزاری جلسه های قرآنی و دعای کمیل نمود و همزمان جهاد سازندگی پایگاه دوم شکاری تبریز را به سرانجام رساند. در این زمان وی با همکاری چند نفر از دوستانش، در پایگاه اقدام به انتشار یک نشریه درون گروهی با نام "مخلصین" نمودند که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود.

عراق نقشه شوم خود را اجرا کرد
31شهریور سال 1359 دولت عراق نقشه ای را که مدت ها در سر می پروراند، اجرا کرد و در بعد از ظهر همین روز، پایگاه های هوایی ایران را بمباران کرد. پایگاه هوایی تبریز هم مستثنی نبود. عراق با هشت فروند میگ، این فرودگاه را نیز بمباران کرد.
اردستانی که از چند روز قبل در مرخصی بود و در انتظار تولد فرزند اولش، با اطلاع از این موضوع تصمیم می گیرد به هر طریق ممکن خود را به تبریز برساند. لذا راه زمنی را در پیش می گیرد. در این زمان به دلیل رعب و وحشتی که در بین مردم بوجود آمده بود، اقشار مردم را ترس و واهمه فرا گرفته بود. او خود را از ورامین به تهران و سپس با سختی و از طریق زمینی خود را به پایگاه تبریز می رساند و به محض ورود به تبریز، در ساعت 4 بعدازظهر روز یکم مهر، بلافاصله به فرماندهی می رود و آمادگی خود را برای پرواز اعلام می کند.

فرماندهی پایگاه هوایی امیدیه
از روز دوم مهر ماه، اردستانی پروازهای جنگی خود را آغاز می کند و این آغازی است برای درخشش او. پروازهای برون مرزی، هر روز به صورت انفرادی و یا گروهی از این پایگاه انجام می شد که اولین داوطلب برای تمام عملیات، او بود و با توجه به شهامت مثال زدنی اش و انجام عملیات غیر ممکنی که در طول یک سال اول جنگ انجام داد، در سال 1360 به درجه "سرهنگ دومی" مفتخر شد و بلافاصله به عنوان فرمانده پایگاه پنجم شکاری امیدیه منصوب شد.
با توجه به نوپا بودن این پایگاه، بسیاری از امکانات اولیه برای زندگی پرسنل فراهم نبود که وی مدبرانه، علاوه بر پروازهای جنگی که شخصا انجام می داد، خدمات ارزنده ای را نیز جهت رفاه پرسنل این پایگاه انجام داد. در مدت حضور وی در امیدیه به عنوان فرمانده پایگاه، علاوه بر این که تعداد پروازهای جنگی خود را کم نکرد، پروازهای جنگی این پایگاه را به جبهه های فاو و خرمشهر نیز گسترش داد. او هر هفته با هماهنگی هایی که با برادران پاسدار داشت، از نیروهای رزمنده نیز حمایت هوایی می کرد.

هرکس درحسرت کربلاست، اینجا همان کربلاست
در تمام مدتی که فرمانده پایگاه هوایی امیدیه بود و تا چندی بعد از آن، به صورت داوطلبانه به پایگاه چهارم شکاری دزفول - که نزدیک ترین پایگاه به مرز عراق بود - می رفت و سخت ترین و خطرناک ترین عملیات را انجام می داد و همیشه این جمله ورد زبانش بود که:
" دوستان! هر کس در حسرت حضور در کربلاست، بداند که این جا کربلاست. بدانید فرزند زهرا(س) و آقا امام زمان (عج) نظاره گر ما است"

جنگ به روزهای سرنوشت ساز خود می رسد
در سال 1363 اردستانی به سمت معاونت عملیات پایگاه هوایی تبریز منصوب می شود و پس از 3 سال به عنوان مدیریت آموزش و عملیات نیروی هوایی منصوب می گردد. در تمام این 3 سال، او همواره خود به مناطق جنگی سفر می کرد و هماهنگی های لازم را انجام می داد.
در هنگام ماموریت های برون مرزی، با توجه به خطرهای احتمالی ناشی از پدافند قدرتمند دشمن، در استفاده از مهمات وسواس خاصی به خرج می داد. به طوری که همیشه سعی می کرد هدف را با دقت نشانه گیری و با حداقل مهمات نابود سازد.
در طی همین سه سال، اردستانی به همراه سرلشکر خلبان شهید "عباس بابایی"، در قرارگاهی با نام "رعد" گردانی با نام "گردان راهیان کربلا" راه اندازی کردند و تعدادی از خلبانان را که آمادگی حضور داوطلبانه در عملیات را داشتند، دور هم جمع کرده و اکثر عملیات دشوار را به صورت داوطلبانه انجام می دادند.

شیر نهاجا
هوا بسیار بد بود. باران شدیدی درحال باریدن بود. از سوی نیروی های سپاهی و بسیجی، درخواست شده بود به هر طریق ممکن عقبه دشمن بمباران شود. در این هنگام بابایی به دلیل بدی هوا، خود تصمیم به پرواز می گیرد که با اصرار اردستانی مواجه می شود که درخواست داشت او پرواز کند. ابتدا شهید بابایی مخالفت می کند و می گوید هوا اصلا مساعد پرواز نیست، ولی وقتی اصرار او را می بیند، رضایت می دهد و شهید اردستانی بدون فوت وقت به پرواز در می آید. در همین هنگام شهید بابایی در کنار باند زیر باران، به انتظار او می ایستد و با چشمانی اشک بار، به خلبانی که در کنارش بود می گوید:
- مصطفی را از دست دادیم ...
ولی این پایان کار نبود. 20 دقیقه بعد چرخ های هواپیمای اردستانی باند فرودگاه را لمس می کند و او مورد استقبال شهید بابایی قرار می گیرد و بار دیگر به همگان ثابت می کند درحالی که مسئولیت های مهمی در نیروی هوایی دارد، ولی همچنان داوطلب انجام سخت ترین ماموریت هاست0
بارها در طول یک روز، تا 13 سورتی پرواز عملیاتی داشت که این خود به نوعی یک رکورد در نیروی هوایی بود. به همین سبب بود که در نیروی هوایی، به او "شیرنهاجا" می گفتند.
ایمان، اخلاص، دین باوری، دوستداری اهل بیت وشهامت و بی باکی اردستانی، از ویژگی های منحصر به فرد این شهید بزرگوار بود.
انجام بیش از 400 پرواز برون مرزی و 1724 ساعت پرواز، مصطفی اردستانی را به عنوان یکی از قهرمانان جنگ و نیروی هوایی مطرح کرده بود.
بعد از شهادت سرلشکر بابایی، به دلیل لیاقت و شهامت و از خود گذشتگی ای که اردستانی داشت، به عنوان معاونت عملیات نیروی هوایی منصوب شد و تا زمان شهادت هم این مسئولیت را به عهده داشت.

پاداش
بعد از پایان جنگ، اردستانی و چند تن دیگر از خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش ، مفتخر به دریافت مدال پرافتخار "فتح" شدند و به همراه این نشان، مبلغ یک میلیون تومان نیز به عنوان پاداش نقدی به او و دیگر خلبانان حاضر اهدا شد.
پس از گذشت چند روز، اردستانی برای کمک به ساخت مدرسه ای در استان سیستان و بلوچستان، مبلغ پانصد هزار تومان از پاداش خود را اهدا کرد و پانصد هزار تومان الباقی را نیز به حساب "بیت الزهرا(س)" واریز کرد تا برای خرید البسه جهت نیازمندان اختصاص یابد.


من دراین قفس تنگ دنیا گرفتارم
از روزهای آخر حیات اردستانی، نقل شده است که او درحالی که عکس سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی را بر دست داشت، اشک می ریخت و می گفت:
- عباس! تو رفتی و مرا تنها گذاشتی ... من در این قفس تنگ دنیا گرفتارشده ام.
از زبان همسر و دخترش نیز نقل شده است که می گفت:
- نمی خواهم در بستر بمیرم ... دوست دارم در هواپیما باشم و بدنم تکه تکه شود.

سرانجام لحظه وصال فرا می رسد
در روز 14 بهمن سال 1373 از دفتر فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سرلشکر شهید "منصور ستاری" با دفتر اردستانی تماسی برقرار می شود به این مضمون:
"فردا صبح ساعت 30/6 اردستانی و یا جانشین وی، در فرودگاه مهرآباد حاضر باشند تا به اتفاق فرمانده محترم نیروی هوایی و تنی چند از فرماندهان این نیرو، جهت شرکت در جلسه هماهنگی فرماندهان نیروی هوایی که در کیش برگزار می شود، حاضر شوند."
(لازم به ذکر است که طبق توافقی که اردستانی با جانشین خود داشت، قرار بر این بود که تمام سفرهای اداری را به صورت یکی درمیان بروند و برای این سفر، نوبت جانشین اردستانی بود که به سفر برود، ولی به دلیل آن که او در مرخصی بود، خود اردستانی تصمیم به سفر می گیرد)
پس از ابلاغ این خبر به اردستانی، این بزرگوار که گویا منتظر شنیدن این خبر بوده، می گوید:
- یک جوری شدم ... حال عجیبی دارم، مثل این که یکی قلب مرا از جا کنده است.
و بلافاصله به نماز می ایستد. به نقل از مسئول دفتر شهید اردستانی، در پایان نماز دو مرتبه با صدای بلند می گوید:
- لبیک ... لبیک.
روز موعود فرا می رسد. هواپیمای حامل فرماندهان ارشد نیروی هوایی، از فرودگاه مهرآباد به پرواز در آمده و پس از ساعتی در کیش فرود می آید. فرماندهان تا بعدازظهر در کیش می مانند و سپس به سمت پایگاه هوایی اصفهان حرکت می کنند و توقف کوتاهی نیز در آن جا می کنند.
در ساعت 42/20 شب، خلبان هواپیما را به قصد تهران به پرواز درمی آورد. هنوز چند لحظه از پرواز نگذشته بود که خلبان با برج مراقبت فرودگاه اصفهان تماس می گیرد و اعلام می کند به دلیل بازشدن پنجره کابین، مجبور به فرود اضطراری می باشد و درحالی که هواپیما مشغول گردش برای نشستن در اصفهان بود، در 64 کیلومتری جنوب پایگاه اصفهان با زمین برخورد می کند و اردستانی به آرزوی دیرینه خود می رسد و به دیدار دوستانش می رود.
گویا دعاهای چند روزه اش مستجاب شده است و شبانگاه، روح بزرگش در قرب الهی جای گرفت و شیر نهاجا برای همیشه خاموش شد. ولی یاد و خاطره دلاوری های او هرگز از ذهن هیچ ایرانی وطن پرستی پاک نمی شود و ما از یاد نمی بریم که اگر نبود شجاعت های او و دیگر دلاوران ايراني، کشور ما درحال حاضر در چه وضعیتی قرار داشت.
بله شمعی را که او در نیروی هوایی روشن کرد، هرگز خاموش نمی شود.
از اردستانی دو فرزند پسر و دو دختر به یادگار مانده است


درجات نیروی دریایی و معادل آن در نیروی زمینی


 

دریاسالار ، ارتشبد
دریابد ، سپهبد
دریابان ، سرلشکر
دریادار ، سرتیپ
دریادار دوم ، سرتیپ دوم 

ناخدا یکم ، سرهنگ
ناخدا دوم ، سرهنگ دوم
ناخدا سوم ، سرگرد
ناو سروان ، سروان
ناوبان یکم ، ستوان یکم
ناوبان دوم ، ستوان دوم
ناوبان سوم ، ستوان سوم
ناو استوار یکم ، استوار یکم
ناو استوار دوم ، استوار دوم
مهناوی یکم ، گروهبان یکم
مهناوی دوم ، گروهبان دوم
مهناوی سوم ، گروهبان سوم
سر ناوی ، سرجوخه
ناوی ، سرباز

 

سرلشکر مسعود منفرد نياکي فرمانده دلاور لشکر 92 زرهي خوزستان

شهيد امير سرلشکر مسعود منفرد نياکي در سال 1308 در شهرستان آمل چشم به جهان گشود. او پس از اخذ ديپلم طبيعي با علاقه وافر  به خدمت سربازي وارد دانشکده افسري شد و پس از طي دوره 3 ساله دانشکده به درجه ستوان دومي نايل گرديد  و با انتخاب رسته زرهي به ادامه  خدمت مشغول گرديد. او در طول خدمت با نظمي مثال زدني و جديت و صداقت در سمت هاي مختلف فرماندهي در يگان هاي رزمي به انجام وظيفه پرداخت و مدارج تحصيلي را از دوره مقدماتي و عالي زرهي تا دوره فرماندهي و ستاد و دانشکده پدافند ملي را  با موفقيت پشت سرگذاشت.
با پيروزي انقلاب اسلامي، اين فرمانده دلاور ارتش به فرماندهي لشکر 92 زرهي خوزستان منصوب شد.
حضور مداوم در خط مقدم جبهه و مسووليت شناسي عميق، از ويژگي هاي بارز شهيد نياکي بود. چنان که در مصيبت جانکاه مرگ دختر جوان و عزيزش در پاسخ به اصرار خانواده براي ترک منطقه جنگي و حضور در مراسم تشييع و تدفين مي گويد: "اين سربازاني که در مصاف با دشمنان هستند همگي فرزندان من مي باشند و من وظيفه دارم که در کنار آن ها باشم و همراه آن ها بجنگم تا دشمن را ناکام کنم و پيروزي را براي مردم فداکار خود به ارمغان بياورم. آن فرزندم کساني را دارد که در کنارش باشند. ولي من نمي توانم در اين بحبوحه جنگ فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم. "
شهيد نياکي در منطقه عملياتي خوزستان شايد مسن ترين و با تجربه ترين فرماندهي بود که در يگان هاي عملياتي حضور داشت و به همين دليل از ايشان در تماس هاي بي سيمي باعنوان پدر بزرگ ياد مي شد.
از ... به پدر بزرگ و پاسخ ايشان اين بود، ... از پدر بزرگ به ... به گوشم.
سرلشکر نياکي در سمت فرماندهي لشکر 92 زرهي خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح بارها به قلب دشمن تاخته و شکست هاي سنگين بر ارتش تا دندان مسلح دشمن وارد آورده بود. شهيد نياکي در مهرماه 1360 به خاطر لياقت و شجاعت وافر خود طي حکمي از سوي امير سپهبد صياد شيرازي فرمانده وقت نيروي زميني ارتش به عنوان جانشين فرماندهي نيروي زميني در جنوب منصوب شد و در طراحي و هدايت چند عمليات بزرگ رزمي در منطقه جنوب نقش موثري ايفا نمود.
سخت ترين و پرحادثه ترين نبردي که ايشان فرماندهي آن را به عهده داشتند، جنگ در تنگه چزابه بود. جنگي طاقت فرسا و طولاني و تن به تن که تجسم دلاوري ها و فرماندهي قاطع و مهربان ايشان در آن شرايط سخت، دل رشيدترين فرماندهان را به لرزه درآورده  و چشمانشان از اشک شوق و تحسين پر مي شد. 
سرهنگ زرهي ناصر مصلحي، رييس رکن 3 لشکر 92 زرهي و مسئول عمليات قرارگاه فتح در مورد سرلشکر شهيد نياکي مي گويد:
شهيد نياکي مي گفتند: "من بايد در شرايط يک سرباز در خط بخوابم، و غذا بخورم و ..." 
روزي يک رمز مهم ابلاغ شد. ساعت 3 بعد از ظهر تير ماه بود و گرماي طاقت فرسا همه جا را فرا گرفته بود و اگر به طبيعت نگاه مي کردي، امواج متحرک حرارت را که از سطح زمين و شن تفتيده به هوا برمي خاست، مي ديدي در چنين شرايطي بود که نامه رمز را برداشتم و با سرعت به سمت کانکس فرماندهي که داراي تمام امکانات رفاهي از جمله کولر، يخچال و ... بود، حرکت کردم و در اين فکر بودم كه من هم چند دقيقه اي از هواي خنک داخل کانکس استفاده کنم. در زدم اما کسي در داخل کانکس فرماندهي جوابم را نداد و فکر کردم ايشان در خواب هستند، ولي چون نامه رمز، بسيار مهم بود، دوباره و محکم تر در زدم. ناگهان صدايي را شنيدم که با کمال هوشياري و صلابت گفت: "سرکار سرهنگ مصلحي، کار مهمي است؟" 
به دنبال صدا گشتم، متوجه شدم که فرمانده لشکر، امير نياکي زير اندازي روي شن هاي داغ انداخته اند و در زير سايه ي کانکس و در هواي طاقت فرسا نشسته اند و همان عينک هميشگي با قاب سياه رنگ و رو رفته که دسته آن نيز در عمليات قبلي شکسته شده بود بر چشمان شان بود.
گفتم: شما چرا اين جا نشسته ايد و داخل کانکس استراحت نمي کنيد؟
گفتند: "من مشغول نوشتن وقايع امروز هستم، هرگز براي استراحت داخل اين کانکس نرفته و نخواهم رفت و بايد مانند سرباز در خط که فرزند من است زندگي کنم." 
شهيد سرلشکر منفرد نياکي در تاريخ 6/5/1364 به عنوان ناظر آموزش در رزمايش لشکر 58 تکاور ذوالفقار که در شرايط واقعي جنگ اجرا گرديد، شرکت نمود و تقدير الهي بر آن شد تا پس از سي و سه سال خدمت پرافتخار سربازي در ميدان آموزش و تمرين نظامي به درجه رفيع شهادت نايل گردد.

نگاهی به تاریخ - ارتشبد محمد خاتم

 

ارتشبد محمد خاتم فرمانده نيروي هوايي ايران (1354-1337) فرزند محمود خاتم و خواهرزاده سيدحسن امامي (امام جمعه تهران) در سال 1297ش در شهر رشت به دنيا آمد. پس از تحصيلات ابتدائي، دوره متوسطه را در كالج آمريكايي (دبيرستان البرز) گذراند. در سال 1318 وارد اولين دوره رسته هوايي در دانشكده افسري شد و با درجه ستوان دومِ هوايي فارغ‌التحصيل گرديد. سپس در سال 1323 براي تكميل فن خلباني به كشور انگليس رفت. پس از بازگشت به ايران در سال 1325 خلبان مخصوص محمدرضا پهلوي و بعد به آجوداني وي منصوب گرديد. خاتمي در سال 1324 با پرويندخت خديوي ازدواج كرد از وي يك دختر به نام صبريه داشت كه از موارد مهم اختلاف خانوادگي او و فاطمه پهلوي همسر دوم خود بود.

ارتشبد محمد خاتم دوره تكميلي خلباني با جت را در انگليس و آلمان غربي (پایگاه ناتو) و دوره ستاد هوايي را در سال 1330 در آمريكا با موفقيت به پايان رساند و به عنوان اولين خلبان جت و يكي از اعضاي مؤسس تيم آكروجت نيروي هوايي شا هنشاهی ايران شناخته شد. او خلباني هواپيماي محمدرضا پهلوي را در روز 25 مرداد سال 1332 ابتدا به عراق و سپس به ايتاليا، برعهده داشت. با بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران، كار خاتم رونق گرفت به درجه سرهنگي ارتقاء يافت و فرمانده تيپ شكاري نيروي هوايي شد.

خاتم در بدو ورود به نيروي هوايي مشاغل هنر آموزگاري، سرهنر آموزگاري خلباني و فرمانده يگانهاي شكاري را برعهده داشت و از فرماندهان مورد اعتماد شاه بود. او در سال 1336 در يك سانحه هوايي همسر اول خود را از دست داد و از اين موقعيت استفاده نمود و به فاطمه پهلوي خواهر صلبي محمدرضا پهلوي پيشنهاد ازدواج داد كه مورد موافقت شاه قرار گرفت، اين وصلت در روز سي‌ام مرداد 1338 به وقوع پيوست، بدین ترتیب، وي يكي از اعضاي مؤثر خاندان پهلوي گرديد و به سرعت مدارج ترقي نظامي را طي نمود و ارتشبد شد. 
محمدرضا پهلوي در سال 1337 دست به تصفيه بزرگي در نيروي هوايي زد و كليه امرای قدیمی را بازنشسته و يا به واحد ديگر ارتش انتقال داد، تنها سرتيپي كه باقي ماند خاتم بود. او را فرمانده نيروي هوايي كرد و  اختيارات زيادي به وي تفويض نمود. او درجات نظامي افسران شایسته را  خارج از آيين‌نامه و مقررات مي‌داد و اكثر افسران و امرا از  وي  رضایت کامل داشتند.وی  همچنين اعتبارات سنگيني براي خريد هواپيما، آموزش خلبانان و تأسيس پايگاههاي هوايي در سرتاسر ایران در اختيار گرفت و نيروي هوايي بسیار قدرتمندي تشكيل داد.

خاتم مورد توجه فوق‌العاده مستشاران نظامي آمريكا بود به طوري كه آمريكايي ها در يك طرح اضطراري، او را كانديداي جانشيني محمدرضا پهلوي كرده بودند، اين طرح محرمانه به اطلاع شاه رسيد و موجبات سوء ظن شاه نسبت به خاتم را  فراهم ساخت. ارتشبد خاتم  علاوه بر فعاليت نظامي در بخشهاي اقتصادي، تجاري و كشاورزي نيز بسیار فعال بود. و از سهامداران عمده شركتهاي بورت، سيمان شمال، سيمان فارس، بانك اعتبارات، بانك عمران و كارخانه قند كرج به شمار مي‌رفت. 
ارتشبد  محمد خاتم  در 21 شهريور سال 1354 ضمن يك پرواز تفريحي با كايت (بال پرنده) در دریاچه سد دز سقوط كرد و جان سپرد.

جنگ شش روزه اعراب و اسراییل

 از جمله جنگهاى بسيار معروف دنيا، جنگ ۶ روزه است. اگرچه مبدع نبردهاى برق آسا ارتش آلمان در جنگ دوم جهانى بود و آلمانها توانسته بودند ظرف كمتر از يك ماه لهستان را با اين شيوه از پاى درآورند و اين روش را در قبال ارتشهاى قدرتمند فرانسه، هلند، بلژيك، نروژ، يونان... ادامه دهند اما اينكه بتوان همزمان ۴ كشور را مورد حمله قرارداد و در كمتر از يك هفته آنها را وادار به قبول صلح كرد اتفاقى بود كه در تاريخ جنگهاى مهم تنها يكبار رخ داد.

زمينه جنگ ۶ روزه
پيروزى بزرگ سياسى ناصر پس ازعقب نشينى بى قيد و شرط فرانسه، انگليس و اسرائيل در ۱۹۵۶سبب شد تا اسرائيل به دنبال «زمان» مناسب براى تلافى باشد و فرانسوى ها نيز با تقويت ارتش اين كشور بويژه نيروى هوايى آن مى خواستند تا ضربه ناصر را تلافى كنند.

اما از آن طرف مصر، سوريه و اردن در طول سالهاى ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶ ميلادى بطور دائم در حال تقويت توان نظامى خود بويژه نيروى هوايى بودند چرا كه براى آنها شكى باقى نمانده بود كه اسرائيل به مرزهاى ۱۹۴۸ قناعت نمى كند.
درسال ۱۹۶۶ در جبهه اعراب دو كشور اردن و مصر طرفدار جنگ نبودند اما سوريه و فلسطينيان قصد جنگ را داشتند از آن طرف در اسرائيل نيز جبهه ژنرالها نظير اسحاق رابين، موشه دايان و بن گوريون طرفدار آغاز جنگ «قبل از آنكه اعراب دست به حمله بزنند» بودند حال آنكه لوى اشكول نخست وزير اسرائيل با استناد به برترى هوايى و زمينى اعراب خواستار مشى اعتدال بود.
مرگ ۳ اسرائيلى در ۱۳ نوامبر ۱۹۶۶ و به دنبال آن حمله اسرائيليها به يك روستا و كشتن ۱۸ عرب اوضاع را به شدت تيره كرد، اما به دليل بى علاقگى ناصر و نخست وزير اسرائيل باز هم درگيرى رخ نداد تا آنكه در يك نبرد هوايى در ۶ آوريل ۱۹۶۷ هواپيماهاى اسرائيلى بدون آنكه تلفاتى بدهند ۶ ميگ سورى را ساقط كردند. روزنامه هاى اردن و سوريه ناصر را به باد حمله گرفتند كه از اسرائيل مى ترسد و قادر به اتخاذ تصميم نيست اما ناصر به خوبى مى دانست كه نبايد در شرايطى كه اسرائيل دست بالا را در جنگهاى هوايى دارد وارد عمل شد. از آن طرف ژنرالهاى اسرائيلى مرتباً سوريه را تهديد مى كردند و اين اصلاً خوشايند اعراب نبود.

جرقه در انبار باروت
سرانجام فشارهاى نظامى اسرائيل به سوريه و فشار روزنامه هاى عرب به جمال عبدالناصر او را مجبور به واكنش نظامى محدودى كرد غافل از آنكه اين اقدام همان چيزى است كه اسرائيليها مى خواهند. اسراييل از همان ابتدا از بابت اردن و سوريه نگرانى نداشت، چرا كه اين دو كشور نه جمعيت و نه وسعت و نه قدرت نظامى قابل ملاحظه اى نبودند هراس اسرائيل از  ارتش بزرگ مصر بود كه دو برابر اسرائيل هواپيما و معادل آن تانك و سرباز داشت.
عبدالناصر در آخرين حركت خود كه بيشتر با هدف ترساندن اسرائيل بود تا آغاز جنگ از نيروهاى سازمان ملل خواست تا از صحراى سينا عقب بروند تا چند واحد نظامى مصرى را به صحرا بفرستد.

روز اول جنگ
برخلاف آنچه همه مى پندارند جنگ ژوئن، جنگى ۶ روزه نبود بلكه جنگى ۱۲ ساعته بود. ژنرال موشه دايان وزير دفاع اسرائيل پس از آنكه فرماندهى عمليات را برعهده گرفت مشاهده كرد كه بر روى كاغذ احتمال پيروزى او بر اعراب چيزى در «حد صفر» است مگر آنكه ابتكار عمل را ظرف «نصف روز» از طرف مقابل بگيرد.
در اين زمان در برابر ۱۰۰۰ تانك و ۳۵۰ هواپيماى اسرائيلى اعراب از ۲ هزار تانك، ۸۰۰ هواپيما و شبكه هاى پرقدرت پدافند سام ۲ برخوردار بودند. (در ويتنام پدافند سام مبدل به كابوسى بى پايان براى نيروى هوايى آمريكا شده بود).
هواپيماهاى دايان را در اين زمان جتهاى ميراژ ۳ و ميستر فرانسوى تشكيل مى داد. وى براى آنكه بتواند نيروهاى هوايى اعراب را در اردن، مصر، سوريه و حتى عراق از كار بيندازد فرصت زيادى نداشت. بنابراين تصميم گرفت تا مى تواند هواپيماهاى اعراب را بر روى زمين نابود كند و با تخريب باند فرودگاهها مانع برخاستن باقيمانده آنها عليه اسرائيل شود.
در ساعت 45/8 دقيقه صبح پنجم ژوئن دايان در حركتى كم نظير ۳۴۶ هواپيماى اسرائيلى را به صورت همزمان از فرودگاههاى اسرائيلى به پرواز درآورد. (تنها ۴ ميراژ ۳ براى دفاع از تل آويو باقى ماندند) . هواپيماهاى مذكور با قطع كليه ارتباطات رادارى و راديويى خودسعى كردند در اختفاى كامل عمل كرده و با كج كردن راه خود (براى گمراه كردن رادارها) از مديترانه چرخ زده و مستقيم از شمال مصر وارد خاك اين كشورشدند. در اين مرحله آنها ارتفاع خود را به كمتر از ۲۰ تا ۳۰ مترى زمين رساندند چرا كه در اين سطح ديگر از موشكهاى مهيب سام كارى ساخته نبود و رادارها نيز آنها را نمى گرفتند.
هواپيماهاى تحت فرمان دايان با ورود به دره نيل در ابتداى اين رود عظيم فرودگاههاى مهم مصرى را به شدت بمباران كرده و صدها هواپيماى پارك شده بر روى باند را از بين بردند. بسيارى از ميگهاى ۲۱ ، ۱۹ وتوپولوف هاى ۱۶ و ايليوشين قبل از آنكه خلبانان مصرى بتوانند بر كابين پرواز مستقر شوند بر روى زمين از بين رفتند.
موج حملات اسرائيل حتى به فرودگاه جنوبى اين كشور در «اقصر» نيز رسيد مدافعان اين فرودگاه كه در ۶۰۰ كيلومترى جنوب سوئز قراردارد اصلاً گمان نمى بردند مورد حمله قرار گيرند (۱۵ سال بعد نيروى هوايى ايران درحمله به پايگاه اچ۳ در غرب عراق دشمن را كاملاً غافلگير كرد و بسيارى به خطا فكر مى كردند كه نقشه مذكور طراحى فرماندهان غيرايرانى است).
دايان در ظرف چند ساعت۳۰۰ هواپيماى مصرى، ۱۹ پايگاه ضد هوايى و دهها فرودگاه مصرى را نابود كرد و سپس امواج هواپيماهاى اسرائيلى با خيال راحت به سراغ ساير فرودگاههاى منطقه رفتند.
ظرف ۹۰ دقيقه مصر ديگر نيروى هوايى نداشت (ناصر براى ايجاد اين نيرو ۱۰ سال زحمت كشيده بود).
در اردن و سوريه نيز ظرف ۶ ساعت فرودگاهى سالم باقى نماند و حتى اسرائيليها فرودگاه هاى متروك را محض احتياط نابود كردند. فرمانده نيروى هوايى اسرائيل صبح روز پنجم ژوئن پيامى بدين شرح به ستاد ارتش مخابره كرد : عمليات با موفقيت انجام شد. دستور مراجعت هواپيماها را دادم. وى در برابر ازدست دادن ۱۶ هواپيما، ۳۴۰ هواپيما را ازبين برده و به صدها هواپيماى عرب صدمه زده بود.
اكنون نوبت ژنرال اسحاق رابين بود تا با فرمان او نيروهاى زمينى به حركت در آيند. اگرچه مصريها انتظار حمله نيروى زمينى اسرائيل را داشتند اما گمان نمى كردند اين حمله از شمال صحراى سينا انجام شود. ژنرال تال اسرائيلى در ششم ژوئن حمله را با لشكرهاى زرهى خود آغازكرد و دركمتر از ۲۴ ساعت قواى مصرى مجبور به عقب نشينى شدند چرا كه پشتيبانى هوايى اسرائيليها از نيروهاى زمينى در دشت باز منطقه راهى را جز عقب نشينى براى مدافعان مصرى نمى گذاشت.
شرم الشيخ نيز بدون دفاع قابل ملاحظه اى سقوط كرد و در ۸ ژوئن كل شبه جزيره سينا به اشغال اسراييل درآمد. از آن طرف قواى اسرائيل به سرعت ارتفاعات جولان را تصرف كرده و نيروهاى سورى را تحت فشار شديد گذاشتند. سوريها ابتدا سعى كردند جلوى پيشروى اسرائيل را بگيرند اما مقاومت آنها بى نتيجه بود و آنها با واگذارى شهر قنيطره در ۹ ژوئن عملاً دمشق را كه در ۱۰۰ كيلومترى منطقه جنگى واقع بود بدون حفاظ گذاشتند.
اسرائيل در جبهه اردن نيز با درهم كوبيدن مقاومت ناچيز آنها، ساحل غربى رود اردن و بيت المقدس را تصرف كرد. اسرائيل همزمان شهر بى دفاع امان (پايتخت اردن) را بمباران كرد.

پايان مقاومت اعراب
در عريش و نوار غزه نيز اسرائيليها با نيروهاى ارتش آزاديبخش فلسطين درگير شده و با كمك تانك و آتشبار سنگين در جنگ شهرى عليه مبارزان فلسطينى پيروز شدند. مصريها كه هنوز به صورت متفرق در صحراى سينا و نوار شمالى آن مقاومت مى كردند در آخرين تلاش خود با تدارك يك ضدحمله شهر العريش را براى مدتى ازدست اسرائيليها خارج كردند. اما ورود تانكها و هواپيماهاى كمكى، واحدهاى پراكنده مصرى را به عقب راند.
با گذشت ۵ روز از جنگ، اسرائيل نيروهاى اردنى را در جبهه مركزى به كلى منهدم كرده و نيروهاى مصرى را متفرق و صحراى سينا را اشغال كرده و در ۲۰ كيلومترى كانال سوئز درانتظار دستور براى عبور از كانال بود. اما بدترين وضعيت را سوريه داشت. واحدهاى زرهى اسرائيلى درجاده دمشق مستقيم به سمت پايتخت سوريه مى رفتند و اگر فشار شوروى براى توقف جنگ نبود سقوط دمشق دور از دسترس نبود.

اكنون زمان قبول آتش بس ازسوى اعراب فرارسيده بود. تسليم اعراب و قبول نظرات سازمان ملل سبب شد تا در نوامبر ۱۹۶۷ شوراى امنيت از اسرائيل بخواهد سرزمينهاى اشغالى در جنگ اخير را به اعراب بازگرداند و درمقابل استقلال و تماميت ارضى تمام كشورهاى منطقه پذيرفته شود (اين امر متضمن به رسميت شناختن اسرائيل نيز بود).


نتيجه نبرد
جنگ ۶ روزه چند اثر فورى داشت. ابتدا استعفاى جمال عبدالناصر بود كه خود را مقصر اصلى شكست ارتش مصر مى دانست اگرچه اين استعفا توسط ميليونها تظاهركننده مصرى و عرب ساير كشورها پذيرفته نشد. اثر دوم اين مسأله توجه جهان به سرعت عمل واحدهاى اسرائيلى در هماهنگى بين نيروى هوايى و نيروهاى موتوريزه و زرهى بود. اين جنگ مفهوم جنگ برق آسا را جانى دوباره بخشيد. نكته سوم تصرف تمام مناطق استراتژيك غرب خاورميانه توسط اسرائيل بود. ارتفاعات جولان، قنيطره، غرب رود اردن، بيت المقدس، صحراى سينا، تسلط بر خليج عقبه و كانال سوئز و غزه همه نتيجه جنگ ۶ روزه بود.




 

درباره جنگ سپتامبر ۱۹۶۵ هند و پاكستان


 

در شبه قاره هند از ۶۰ سال قبل به اين سو بين ۲ كشور پرجمعيت هند و پاكستان درگيرى بوده كه ريشه اين منازعه به كشمير بازمى گردد. در ماه مه ۱۹۶۵ با توسل به زور توسط هند بحران كشمير از فاز سياسى وارد فاز نظامى شد.
ابتدا يك گردان نيروى هندى با عبور از خط آتش بس سال ۱۳۴۹، پاسگاه پاكستانى را در كارگيل اشغال كردند و به دنبال اعتراض مردم مسلمان كشمير در ماه ژوئن ارتش هندوستان ۱۵۰ هزارنفر از نيروهاى خود را به شمال هند اعزام كرد.
اين اقدام سبب شد تا هزاران نيروى داوطلب از كشمير آزاد و مرز پاكستان بگذرند تا به كمك مردم كشمير هند بشتابند. از اين زمان به بعد ۲ كشور كليه مذاكرات را كنار گذاشته و جنگى تمام عيار را آغاز كردند.
البته نبايد از ياد برد كه اگرچه در نبرد ۱۹۶۵ هند آغاز كننده جنگ بود اما هنديها طى ۲ دهه قبل از آن همواره در بحث كشمير كوتاه آمده و على رغم برترى قوا تن به عقب نشينى در برابر پاكستان در دهه ۵۰ داده بودند. اما از سوى ديگر مردم مسلمان كشمير نيز در اين سالها همواره خواستار استقلال از دولت هندوستان بوده اند.

 آغاز جنگ

پس از آنكه هندى ها اعلام كردند بخشى از مهاجمان كشميرى نظاميان پاكستانى هستندكه لباس محلى پوشيده اند، ۱۵۰ هزار نيروى خود را در چند محور به حركت درآورده و با در هم كوبيدن نيروهاى مرزبان و پراكنده پاكستانى وارد بخش كشمير آزاد (تحت حاكميت پاكستان) شدند و ظرف مدت كوتاهى به عمق ۴۰ كيلومترى پاكستان رسيدند.
ژنرال ايوب خان رهبر پاكستان در اين زمان دستور بسيج قوا براى برخورد با نيروهاى هندى را داد حال آنكه در اين زمان نيروهاى هندى به ۲۱ كيلومترى مظفرآباد ( مركز كشمير پاكستان ) رسيده بودند.
در اول سپتامبر ۱۹۶۵ هزاران نيروى پاكستانى در جنوب اسلام آباد (راولپندى) با عبور از مرز پاسگاههاى مرزى هند را تصرف كردند.
هند كه انتظار حمله پاكستان در چندصد كيلومترى كشمير را نداشت از نيروى هوايى استفاده كرد و در حملاتى وسيع صدها تانك و خودروى پاكستانى را به آتش كشيد. اما سرعت عمل و پايدارى پاكستانى ها سبب شد تا آنها بتوانند تا بر جاده جامو - سرى نگه كه راه ورود هندى ها به كشمير هند بود مسلط شوند.
هند از اين لحظه به بعد درنگ را جايز ندانست و با تجهيز قوا در نزديكى لاهور پاكستان جبهه جديدى را باز كرد و از ۳ جناح حمله اى گازانبرى را براى تسخير اين شهر مهم پاكستان آغاز كرد.
اين نيروها با استفاده از برترى قواى خود در برابر پاكستانى ها به پيروزى اوليه رسيده ولى در حوالى لاهور در پى شكست نيروى هوايى هند از پاكستان و از دست دادن پشتيبانى هوايى از يك طرف و مقابله مردانه و مؤثر پاكستانى ها، تن به توقف دادند. اگر هندى ها مى توانستند جاده لاهور به حيدرآباد (در جنوب پاكستان) را قطع كنند به نقطه مناسبى رسيده بودند، اما توافق آنها در ۶ سپتامبر سبب شد تا مجبور به تن دادن به فشارهاى بين المللى شوند. هنديها در اين زمان از سوى دنيا به دليل حمله بى دليل به لاهور مورد ملامت قرار گرفته بودند و آن طرف چينى ها كه در ۱۹۶۲ با هند جنگيده بودند اين كشور را تلويحاً تهديد به مداخله نظامى كردند.
بنابراين در ۲۳ سپتامبر ۲ طرف بدون آنكه به نتيجه اى دست يافته باشند آتش بس را قبول كردند حال آنكه گرفتارى كشمير  حل نشده باقى مانده بود. در اين نبرد هندى ها در برابر سقوط ۷۰ هواپيما تنها ۱۹ هواپيماى پاكستانى را ساقط كردند حال آنكه در نبردهاى زمينى تانكهاى پاكستانى ضربات سختى از هنديها متحمل شدند.

جنگ سپتامبر ۱۹۶۵ هند و پاكستان حداقل ۷ تا ۱۰ هزار كشته به جا گذاشت و شايد اگر فشار دهها سياستمدار معروف جهان نظير ناصر، كاسيگين، چوئن لاى، جانسون و... و تهديد چين نبود نبرد مذكور شدت مى يافت و صدها هزار نفر از نيروهاى اين ۲ كشور كشته مى شدند.
اگرچه اين جنگ اثر فورى براى هيچ يك از دو طرف نداشت اما سبب شد تا دنيا شاهد رشد ارتشهاى دو كشور باشد به گونه اى كه هم اكنون اين دو كشور پرجمعيت ترين ارتشهاى جهان را در اختيار دارند. (ارتش هند ارتش چهارم جهان و ارتش پاكستان ارتش هفتم جهان است) همچنين ۲ كشور هر دو به بمب اتم دست يافتند. اين ۲ كشور در ۱۹۷۱ نيز با هم جنگيدند كه منجر به جدايى بنگلادش (پاكستان شرقى) از پاكستان شد. در دهه ۹۰ نيز طرفين در كارگيل دست به جنگى گسترده زدند كه اگرچه به گستردگى درگيرى هاى قبلى نبود اما اين هشدار را به جهان داد كه «بمب ساعتى كشمير» هنوز فعال است و دنيا را تهديد مى كند.



 

 

حمله به   h-3 ، متهورانه ترین عملیات هوایی تاریخ


عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22 بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.

 

ادامه نوشته

معماي غرق ناو استراليايي حل نشد


يك زيردريايي كوچك كنترل از راه دور با عكسبرداري از يك كشتي غرق شده استراليايي طي جنگ جهاني دوم شواهد ديگري به پرونده نبرد دريايي كه باعث مرگ هفتصد سرباز نيروي دريايي استراليا شد، افزود. اما مساله اين است كه هنوز رمز و راز بسياري پيرامون غرق اين كشتي - كه بزرگ ترين تلفات يكجاي استراليا در جريان جنگ جهاني دوم را رقم زد- وجود دارد، هنوز مشخص نيست كه آيا اين كشتي جنگي با شليك يك اژدر از سوي يك زيردريايي آلماني غرق شده يا انفجار در انبار مهمات آن دليل اصلي غرق شدن آن بوده است و حتي مشخص نيست كه چگونه حتي يك نفر از سرنشينان اين كشتي جان سالم به در نبرد.
    
    در ماه گذشته زماني كه يك زيردريايي بسيار كوچك امريكايي كه توسط ديويد ميرنز امريكايي (كه متخصص كشف كشتي هاي غرق شده است) هدايت مي شد توانست بقاياي اين كشتي كه نام اچ ام اي سيدني را بر پيشاني خود داشت و بقاياي كشتي آلماني كورموران در نزديكي آن را كشف كند توجه دوباره به سرنوشت اين ناو و معماي غرق آن جلب شد و هفته گذشته هم يك زيردريايي كوچك استراليايي به محل غرق ناو سيدني فرستاده شد تا از بقاياي آن عكاسي كند.
    
    تاكنون تنها اطلاعات در دسترس در مورد سرنوشت كشتي سيدني اظهارات بازماندگان ناو آلماني بود. براساس مدارك ارتش استراليا كشتي سيدني كه مامور گشت زني در آب هاي اطراف استراليا بوده، در فاصله هشتصدكيلومتري شمال بندر پرت با يك كشتي ناشناس برخورد مي كند. كاپيتان سيدني به اين كشتي كه پرچم هلند داشته دستور توقف مي دهد اما آن كشتي سعي مي كند از تيررس كشتي استراليايي دور شود اما وقتي موفق به اين كار نمي شود به سوي ناو استراليايي شليك مي كند، نبرد سنگين ميان دو ناو باعث خسارت سنگين به هر دو كشتي مي شود و در نهايت ملوانان كشتي آلماني كه زنده مانده بودند تصميم به ترك كشتي خود مي گيرند. اين ملوانان كه توسط يك كشتي سوخت رسان و نيروهاي ساحلي استراليا نجات داده شدند، مدعي شدند دقايقي پس از غرق شدن كشتي كورموران انفجار شديدي در كشتي سيدني ديده اند كه بعداً باعث غرق آن شده است.
    
    غرق ناو سيدني نقطه عطفي در حضور استراليا در جنگ جهاني دوم بود چرا كه رسانه هاي استراليا بسيار به غرق شدن اين ناو پرداختند و ملوانان آن را مدافعان واقعي وطن دانستند. البته در همان زمان هم سوالات بسياري در مورد اينكه چرا حتي يك ملوان استراليايي از غرق كشتي نجات نيافته مطرح شد كه همراه با طرح مساله يي چون به رگبار بسته شدن تمام بازماند ه هاي كشتي غرق شده توسط يك زيردريايي يا يك كشتي آلماني ديگر بود.
    
    اما مدارك ارتش آلمان چنين فرضيه يي را تاييد نمي كرد. عكس هاي جديد از كشتي غرق شده نشان مي دهد يك سوراخ بزرگ در بدنه آن وجود دارد كه ممكن است ناشي از اصابت يك اژدر يا انفجار در داخل انبار مهمات كشتي باشد. اما سوال مهم اين است كه بر سر قايق هاي نجات كشتي چه آمده چرا كه در عكس هاي گرفته شده بقاياي حتي يك قايق نجات هم وجود ندارد. جرمي گرين مدير بخش درياي موزه استرالياي غربي مي گويد: حتي با شيوه هاي جديد و استفاده از تكنولوژي هم نمي توان به سوالات موجود در مورد غرق اين كشتي پاسخ داد، هنوز مشخص نيست كه آيا بازمانده هاي كشتي كورموران يا سربازان يك ناو يا يك زيردريايي ديگر آلماني بازمانده هاي كشتي سيدني را به گلوله بسته اند يا تمام اين سربازان در اثر يك انفجار مهيب ناگهاني جان باخته اند، اما آنچه مسلم است اين است كه تمام اين سربازان در راه دفاع از ميهن خود جان باخته اند و يكي از بزرگ ترين افتخارات تاريخ استراليا را رقم زده اند.
    



عیدی امین  _  دیکتاتور اوگاندا

عیدی امین دادا (متولد حدود ۱۹۲۵_ درگذشته ۲۰۰۳) رهبر خودکامه كشور افريقايي اوگاندا از سال۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ بود. او که فرماندهی ارتش اوگاندا را در اختیار داشت، قدرت را با كودتا علیه دولت اوبوته به چنگ آورد و در دوران حکومت خود در زمینه نقض حقوق بشر از جمله اعدام هاي خودسرانه، سرکوبی مخالفان سیاسی و اقلیت‌های قومی و اخراج آسیائیان از کشور، کارنامه درخشانی از خود به جای گذاشت.

 مقتولان دوران فرمان‌روایی وی بین صد تا پانصد هزار شمارش می‌شوند.

البته اوگاندا در ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ به عضویت كمسيون حقوق بشر انتخاب و عیدی امین در ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ به ریاست اتحاديه آفريقا منصوب شد.

عیدی امین با القاب و عناوین مختلفی نامیده می‌شد. عالیجناب، رئیس‌جمهور ابدی، فيلد مارشال حاجي دكتر یا «خداوندگار همه جانداران روی زمین و ماهیان دریاها و فاتح قلمرو امپراتوری بریتانیا در افریقا و خاصتاً در اوگاندا».

عیدی امین در جنگی که سال ۱۹۷۸ برای ضمیمه کردن ایالت کاگرا در تانزانيا به کشور خود بر پا کرد، حکومت خود را از دست داد و به ليبي گریخت. او دو سال بعد به عربستان سعودي نقل مکان کرد و تا پایان عمر در شهر جده می‌زیست.

ادامه نوشته