خبر فوری: سقوط یک فروند هواپیمای اف 4 در بوشهر

 
 
ساعتي پيش يک فروند هواپيماي جنگي اف 4 در پنج کيلومتري بوشهر و در نزديکي منطقه ويژه اقتصادي اين شهر سقوط کرد.
 
 گفته مي شود اين هواپيما متعلق به نیروی هوایی بوده و خلبانانش جان سالم به در برده اند.

مديرکل ستاد مديريت بحران استان بوشهر با تاييد اين خبر  گفت: اين حادثه ساعت 10 و 10 دقيقه صبح امروز سه شنبه در ورودي شهر بوشهر نزديک منطقه ويژه اقتصادي، حدفاصل جزيره شيف و جاده صدرا رخ داده است.

غلامرضا کشتکار افزود: خوشبختانه دو خلبان اين هواپيماي جنگي موفق شدند به وسيله چتر نجات خود را نجات دهند اما هواپيما سقوط کرده و خسارت ديده است.

وي اظهار داشت: دو سرنشين اين هواپيما براي معالجات درماني به يکي از بيمارستان هاي بوشهر منتقل شده‌اند.

به نقل از جام جم آنلاين

عكسهاي قديمي از خلبانان آلماني در جنگ جهاني دوم

 

kLM قديمي ترين شركت هواپيمايي جهان

 



در روز ۷ اکتبر سال ۱۹۱۹ میلادی شرکت( KLM (Koniklijke Luchtvaart Maatschapij در هلند تاسیس شد.

اولین پرواز KLM با یک فروند هواپیمای ایرکو د‌هاویلند ۱۶ در روز ۱۷ ماه مه ‌سال ۱۹۲۰ و از فرودگاه کرایدون لندن به آمستردام انجام گرفت.

تنها مسافران این پرواز دو خبرنگار انگلیسی و تعدادی روزنامه بودند و جری شاو خلبانی این پرواز را به عهده داشت. در سال 1920 KLM مجموعا 440 مسافر و 22 تن بار جابه‌جا کرد و به این صورت پروازهای منظم شرکت از سال ۱۹۲۱ آغاز شد. پنج سال بعد، KLM پروازهای مختلفی را به مقصد شهرهایی چون آمستردام، روتردام، بروکسل، پاریس، لندن، برمن، کپنهاک و مالمو با هواپیماهای فوکر انجام می‌داد. این شرکت همچنین اولین شرکت هوایی بود که به مقصد فرودگاه منچستر پرواز کرد.

پروازهای بین قاره‌ای منظم شرکت در سال ۱۹۲۹ با پرواز به اندونزی توسط هواپیماهای فوکر آغاز شد. البته اولین پرواز طولانی KLM پنج سال قبل از آن به خلبانی «ون در هوپ» انجام شده بود. KLM در سال 1930 با پیشرفتی چشمگیر توانست 15143 مسافر را جابه‌جا کند. در جریان جنگ جهانی دوم تمامی پروازهای KLM به جز پروازهایی که از اقیانوس اطلس می‌گذشت متوقف شد. اولین پرواز شرکت بر فراز اقیانوس اطلس در دسامبر سال ۱۹۳۴ به مقصد جزیره کوراکائو که یکی از مستعمرات هلند می‌باشد، آغاز شد.

دو سال بعد، اولین هواپیمای داگلاس به شرکت تحویل داده شد و برای پرواز به سیدنی مورد استفاده قرار گرفت. در ۲۱ ماه مه ‌سال ۱۹۴۶هواپیمایی KLM پرواز منظم آمستردام به نیویورک را راه‌اندازی کرد و در سال 1950 توانست بیش از 356 هزار مسافر را جابه‌جا کند. نخستین پرواز شرکت بر فراز قطب شمال در سال ۱۹۵۸ و به مقصد توکیو انجام گرفت.

در مارس سال ۱۹۶۰، نخستین هواپیمای جت داگلاس را وارد ناوگان خود کرد و اولین بوئینگ ۷۴۷ در فوریه ۱۹۷۱ با ورود به ناوگان KLM عصر هواپیماهای جت غول پیکر را برای این شرکت آغاز کرد. این شرکت در سال 1983 قراردادی با بوئینگ برای ایجاد تغییراتی در مدل 200-747 منعقد کرد که این پروژه دو سال به طول انجامید. در ژوئن سال ۱۹۸۹ نیز شرکت اولین بوئینگ ۷۴۷-۴۰۰ خود را به نمایش گذاشت.

KLM در ژوئیه سال بعد، ۲۰ درصد از سهام شرکت هوایی شمال غربی(Northwest Airlines) را خریداری کرد که این موضوع سبب ایجاد اتحاد قدرتمندی بین این دو شرکت هواپیمایی گشت. در سال 1990 تعداد جابه‌جایی مسافران KLM به 16 میلیون رسید. درمارس سال ۱۹۹4 این دو شرکت راه‌اندازی کلاس تجارت جهانی (World Business Class) را در پروازهای بین‌قاره‌ای خود اعلام کردند.

KLM در مارس و ژوئن ۲۰۰۲ اعلام کرد با خرید هواپیماهای بوئینگ و ایرباس و بازنشسته کردن هواپیماهای بوئینگ قدیمی و مک دانل داگلاس، ناوگان بین‌قاره‌ای خود را نوسازی خواهد کرد. به همین دلیل، نخستین بوئینگ ۷۷۷ در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۳ و نخستین ایرباس ۳۳۰ در ۲۵ آگوست ۲۰۰۵ به ناوگان KLM پیوستند.

در روز 30 سپتامبر سال 2003 دو شرکت Air France و KLM اعلام کردند که قصد دارند ضمن ادغام، شرکت Air France – KLM را تشکیل دهند که این امر در روز 5 مه 2005 به وقوع پیوست؛ ولی هر دو شرکت کماکان با نشان اختصاصی خود پرواز می‌کنند.

این شرکت پیش از ادغام با ایرفرانس جزو هواپیمایی ملی هلند به شمار می‌رفت و در زبان انگلیسی به نامRoyal Dutch شناخته می‌شد.

شرکت جدید، یک شرکت فرانسوی-هلندی است که تحت قوانین کشور فرانسه قراردارد و پایگاه اصلی آن در نزدیکی فرودگاه شارل دوگل پاریس واقع است. این شرکت همچنین بزرگترین هواپیمایی اروپا از نظر حجم مسافر، میزان درآمد سالانه و مسافت طی شده به شمار می‌رود. Air France – KLM یکی از اعضای اصلی کارتل هوایی «اسکای تیم» به شمار می‌رود. از دیگر اعضای این کارتل می‌توان به هواپیمایی دلتا، آئرومکزیکو، هواپیمایی کره، هواپیمایی چک، آلیتالیا، هواپیمایی نورث وست، آئروفلوت و هواپیمایی کنتیننتال اشاره کرد.

دفتر مرکزی KLM اکنون در آمستلوین، در نزدیکی فرودگاه Schiphol آمستردام قرار داشته و این شرکت مسافران و بارهای 90 مقصد مختلف را به طور منظم جابه‌جا می‌کند. در 61 مسیر هوایی، KLM تنها ارائه کننده سرویس می‌باشد که به 45 درصد درخواست‌های بلیت پاسخ می‌دهد. تعداد کارمندان این شرکت به بیش از 33 هزار نفر می‌رسد و شرکت اصلی یعنی Air France – KLM در سال گذشته میلادی درآمدی در حدود 21 میلیارد یورو را از آن خود کرده است.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی هوافضا ایران

دشوارترین کلمات در زبان انگلیسی     

 

دانشمندان طی پژوهشی جدید به بررسی کلماتی پرداختند که صحیح نوشتن آن‌ها برای اغلب افرادی که با زبان انگلیسی سروکار دارند، دشوار است.

کلمه "separate" به معنی "جدا، جداگانه‌ و تفکیک‌ کردن‌" در صدر لیست کلماتی قرار دارد که بیشترین غلط املایی هنگام نوشتن آن صورت می‌گیرد؛ اغلب افراد حرف a پس از p را به اشتباه e می‌نویسند.

دومین کلمه در لیست کلماتی که به اشتباه املاء(هجی) می‌شوند، "definitely" است که اکثر افراد در تشخیص محل به کار بردن حروف i و e دچار مشکل می‌شوند.

کلماتی چون "Manoeuvre " و "Occurrence" نیز در ادامه این لیست قرار دارند.

یکی از نکات جالب توجه در این پژوهش که بر روی 3 هزارو 500 نفر انجام گرفته آن است که اغلب انگلیسی زبانان نیز مانند ما، کلمات انگلیسی را همان‌طور که تلفظ می‌شوند، نوشته و به این ترتیب اغلب اشتباه می‌کنند.

کلمات "consensus" و "unnecessary" و "Acceptable" و "referred"نیز در ادامه این لیست ده تایی قرار دارند.

 بیش از نیمی  از افرادی که در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفته‌اند، اذعان دارند که امکانات  موجود  در نرم‌افزارهای رایانه‌ای جهت  ویرایش کلمات، آنها را در صحیح نوشتن کلمات در نامه نگاری‌های دستی یا یادداشت‌نویسی ناتوان ساخته است.

نکته قابل توجه دیگر آن است که باوجود چنین اشتباهاتی در نوشتن، بیش از 77 درصد از افراد توانایی خود در صحیح نوشتن را با کلمات "خوب " یا "خیلی خوب" توصیف می‌کنند.

 

چطور امضایی شیک و جالب داشته باشیم      

 

آیا دوست دارید امضایی جالب درست مثل هنرپیشه محبوبتان داشته باشید؟ فقط کافی است این مراحل را دنبال کنید تا امضایی زیبا و شکیل برای خودتان درست کنید.

مراحل:

1.به امضاهای مختلف نگاه کنید

و ظاهر هر کدام را به خوبی بررسی کنید. آیا این امضاها فقط خطوطی کج و معوج هستند یا واقعاً شیک و زیبا؟
2. یک ورق کاغذ بردارید و امضای خودتان را روی آن تمرین کنید. سعی کنید چشمانتان را ببندید و اسمتان را همانطور که دوست دارید روی آن امضا کنید و بعد ببینید چه شکلی است.
3. اینجا چند کار جالبی که می توانید با امضایتان انجام دهید را آورده ایم:
o اولین حرف اسمتان را بزرگتر و بقیه حرف ها را کوچکتر بنویسید. برای اسم فامیلتان هم همینطور.
o می توانید برای امضا فقط از حروف اول اسم و فامیلتان استفاده کنید یا فقط حرف اول اسم کوچک و نام فامیل را کامل بنویسید.
o اسم و فامیلتان را کج بنویسید.
o از حرف آخر اسم فامیلتان خطی روی امضایتان بکشید. اگر می خواهید اینکار را بکنید دقت نمایید که امضایتان آنقدر کوچک نباشد که خوانده نشود. همچنین می توانید در آخر اسم یک منحنی به سمت بالا داده و خطی به سمت طرف دیگر امضا بکشید.
o از مدل های مختلف خط استفاده کنید: باریکف پهن، عمودی، کج و ...
4. تا جایی که می توانید با مدل ها و خط های مختلف امضایتان را امتحان کنید.
5. حالا به همه امضاها نگاهی بیندازید و هرکدام را بررسی کنید. آیا دوستش دارید؟ آیا این امضا می توانید نماد شما باشد؟ آیا به اندازه کافی زیبا و خاص هست؟
6. وقتی آن امضایی که واقعاً دوست داشتید را پیدا کردید، آنرا روی یک صفحه کاغذ دیگر تمرین کنید تا خوب در آن استاد شوید.
7. مطمئن شوید که کاملاً از امضایتان رضایت داشته باشید (به قسمت هشدارها مراجعه کنید).
نکات
• می توانید از طرح هایی مثل قلب یا گل در انتهای حروف اسمتان استفاده کنید.
• همچنین می توانید در زیر یا روی امضایتان از نمادهای کوچک استفاده کنید.
• اگر می ترسید موقع امضا کردن کسی نوشتن هر حرف امضایتان را نگاه کند، می توانید از حرف اول اسم کوچک و بخش اول اسم فامیلتان در امضا استفاده کنید. اگر می بینید که انجام امضایتان 7 ثانیه یا بیشتر طول می کشد، سعی کنید آنرا کوتاه تر کنید یا حرکت دستتان را سریعتر کنید. 5 ثانیه برای انجام امضا سرعت بدی نیست اما باید سعی کنید که امضا کردنتان را به 4 ثانیه یا کمتر برسانید.
هشدارها
• به اینکه هر چند وقت یکبار امضایتان را عوض می کنید خوب دقت داشته باشید چون ممکن است باعث شود در شناخت هویتتان در بعضی جاها ایجاد اشکال کند، مثلاً در پاسپورت، امضای دسته چک و امثال آن.
• طوری نباید به نظر برسد که برای انجام امضایتان خیلی تلاش می کنید. امضایتان نباید خیلی غیر طبیعی، بیش از حد پرکار یا طولانی باشد.

 

کودتای خاموش ژنرال

 

یوسف‌رضا گیلانی، نخست‌وزیر پاکستان، هفته گذشته در یک سخنرانی تلویزیونی، فرماندهی ارتش این کشور توسط ژنرال اشفق کیانی را برای 3سال دیگر تمدید کرد.

این مسئله از سوی کشورهای غربی به‌عنوان اقدامی مثبت ارزیابی شد و مورد تشویق آنها قرار گرفت. در میانه جنگ با شبه نظامیان طالبان بسیاری تصور می‌کنند که ارتش پاکستان  نباید در رأس خود دچار تغییر و تحولات جدی شود و بهتر است اشفق کیانی به فعالیت خود ادامه دهد.

شاید این عقیده از جهاتی درست باشد اما از طرفی این تصمیم‌گیری،‌ راهبردی را که باعث شد کیانی 3سال دیگر در دفتر خود باقی بماند نشان می‌دهد. ارتش پاکستان در واقع امیدوار است که کیانی بتواند بدون مصالحه با ژنرال‌های قدرتمند پاکستان از بحران کنونی خارج شود. شواهد نشان می‌دهد که مقام‌های پاکستانی بحث و جدل دراز‌مدتی درباره تمدید دوره فرماندهی کیانی داشته‌اند؛ هر چند در طول ماه‌های گذشته مقام‌های این کشور در گفت‌وگو با رسانه‌ها سعی کردند این مسئله را کمرنگ جلوه دهند. چودری احمد مختار، وزیر دفاع پاکستان، در یک نشست خبری برای مقابله با این شایعات گفت: ما تمدید دوره فرماندهی ارتش را برای کسی تضمین نکرده‌‌ایم و فرمانده ارتش هم به هیچ عنوان به‌دنبال چنین مسئله‌ای نیست. با وجود این، گزارش‌ها نشان می‌دهد که درست یک هفته بعد از این اظهارات عده‌ زیادی از مقام‌های بلند پایه ارتش برای بحث درباره این مسئله تشکیل جلسه دادند. 

برخی عقیده دارند که آصف علی زرداری، رئیس‌جمهوری پاکستان که مورد اعتماد نظامیان این کشور نیست چاره‌ای جز قبول این تصمیم نداشته است. عده‌ای دیگر هم می‌گویند زرداری و گیلانی در کنار هم این تصمیم را گرفته‌اند تا احتمال رویارویی خود با نیروهای نظامی پاکستان را تا سال‌2013 کم کنند. سال‌2013 زمانی است که دوره دولت فعلی پاکستان به سر می‌رسد و به عقیده این گروه رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر پاکستان ترجیح داده‌اند با این تصمیم امید خود را برای داشتن روزهای آرام بیشتر کنند.

اسما جهانگیر، از نمایندگان پارلمان پاکستان هم‌چنین عقیده‌ای دارد. او می‌گوید: این تصمیم براساس فشارهای واضح ارتش پاکستان گرفته شده است و نشان می‌دهد که دمکراسی در پاکستان هنوز نتوانسته است ریشه‌های خود را مستحکم کند.
کیانی در مرکز 3 پروژه حساس برای قدرت ارتش پاکستان در طولانی مدت قرار دارد. نخستین مورد آن نجات ارتش پاکستان از عملیات علیه شبه‌نظامیان است که اکنون دیگر به‌نظر بسیاری پیروزی در آن غیرممکن به حساب می‌آید. در اول ژوئن، کیانی در جریان دیدارش با نظامیان در اوراکزای از نتیجه موفقیت‌آمیز عملیات در این منطقه خبر داد اما هنوز هم درگیری‌ها در این منطقه ادامه دارد و ارتش پاکستان نتوانسته است از دست شبه‌نظامیان خلاص شود.

از سوی دیگر برخی عقیده دارند که کیانی حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی مانند گروه مولانا جلال‌الدین حقانی را افزایش داده است. اسناد منتشر‌شده اخیر در سایت ویکی‌لیکس این مسئله را تایید می‌کند و علاوه بر آن برخی دیپلمات‌ها آن را روشن‌تر از خورشید در آسمان می‌دانند. کیانی، امید ارتش پاکستان برای قدرت گرفتن متحدان نظامیان در دولت آینده افغانستان است. پاکستان به‌طور واضح پیشنهاد میانجیگری خود را برای نزدیک کردن روابط حامد کرزی، رئیس‌جمهوری افغانستان و شبه‌نظامیان مطرح کرده است. به‌همین خاطر کیانی در تلاش است تا تنش‌های به‌وجود آمده در روابط با شبه‌نظامیان در زمان ریاست‌جمهوری مشرف را بهبود ببخشد. پروژه دوم کیانی در واقع صبر برای باروری این درخت است. در سال‌2002 در گزارش مؤسسه کارنگی، بخشی از ارزیابی‌های مشرف منتشر شد.

مقام‌های دولت پیشین پاکستان به مشرف هشدار داده بودند که هزینه حمایت طولانی‌مدت از شبه‌نظامیان بسیار بیشتر از هزینه حتی شکست احتمالی در مقابل آنهاست. به گفته این مقام‌ها مشرف اعتقاد داشت مقابله با شبه‌نظامیان ممکن است باعث جنگ داخلی در این کشور شود اما از سوی دیگر مشخص بود تا زمانی که سایه طالبان در این کشور وجود دارد نمی‌توان امیدی به سرمایه‌گذاری‌های خارجی و پیشرفت اقتصادی داشت. به‌همین خاطر تعداد زیادی از فرماندهان ارتش با نظرات وی مخالف بودند و وی را مسئول بحران‌های مختلف این کشور می‌دانستند؛ در نتیجه مانند گذشته ارتش این کشور خودش برای فرماندهی جدید خود تصمیم گرفت.

برخی عقیده دارند از زمانی که کیانی جایگزین مشرف به‌عنوان فرمانده ارتش پاکستان شد دشمنی همیشگی نظامیان این کشور با هند هم جان تازه‌‌ای گرفت. آمریکا در سال‌2008 در مقابل ارتش پاکستان قرار گرفت و اعلام کرد که شواهدی وجود دارد که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آی‌اس‌آی) در عملیات مرگبار علیه هیات دیپلماتیک هند در کابل نقش داشته است. در اواخر همان سال بود که ماجرای حملات بمبئی به‌وجود آمد و وضعیت را بین دو کشور بغرنج‌تر از گذشته کرد. در فوریه کیانی در نشستی خبری اعلام کرد که ارتش پاکستان سازمانی «هند محور» است و این واقعیت تا زمانی که مسئله کشمیر و تقسیم آب حل نشود تغییری نمی‌کند.

هندی‌ها عقیده دارند که محور قرار دادن دشمنی با هند برای ارتش پاکستان همواره یک راه فرار از بحران بوده است. اکنون آنها عقیده دارند که اظهارات کیانی در راستای حرف‌های مقام‌های دیگر ارتش این کشور است و نظامیان این کشور به خاطر نداشتن موفقیت در مقابل شبه‌نظامیان، بار دیگر مسئله اختلاف‌ها با هند را مطرح می‌کنند. پروژه سوم کیانی در همین راستاست: تضمین پیشتازی سیاسی و قدرت ارتش در پاکستان. ارتش پاکستان به‌ویژه پس از ترور محمدضیاءالحق، رئیس‌جمهوری پاکستان، به یک محور قدرت جدی سیاسی در این کشور تبدیل شده است. در ژانویه‌2008 ژنرال کیانی در دستور‌العملی به افسران ارتش این کشور دستور داد که تماس‌های خود با سیاستمداران را به حداقل برسانند. این اقدام از سوی بسیاری به‌عنوان تعهد کیانی برای حمایت از پیشرفت دمکراسی توصیف شد. با وجود این کیانی با تصمیم زرداری برای انتقال مسئولیت آی‌اس‌آی به غیرنظامیان مخالفت کرد و تلاش‌های او برای بهبود روابط با هند را شکست داد. ارتش پاکستان نشان داده که از تأثیر‌گذاری خود روی دولت پاکستان صرف‌نظر کرده است اما این مسئله به معنی چشم‌پوشی از تصمیم‌های مهم، راهبردهای اساسی و امنیت ملی این کشور نیست.

«ارتش، ملت است و ملت همراه ارتش به حساب می‌آید». این تأکید ژنرال کیانی در سخنرانی خود در مراسم گرامیداشت نظامیان این کشور بود. کسانی که با یک کودتای خاموش کیانی را 3سال دیگر در مقام‌ فرماندهی ارتش پاکستان نگه‌داشتند امیدوار هستند که او بتواند پاکستان را از بحرانی که در آن گرفتار شده است نجات دهد.

 

 بررسی دلایل فراموشی کوتاه مدت در شهروندان تهرانی

     

شاید در طول روز برای شما اتفاق افتاده باشد که قصد انجام کاری را داشته اید ولی وقتی که می خواهید آن را انجام دهید فراموش می کنید قصدتان چه بوده است.

 بسیاری از شهروندان تهرانی در طول مدت شبانه روز از میان دهها کاری که قصد انجامشان را دارند بخشی از آنها را فراموش می کنند. به گفته شهروندان تهرانی این فراموشی کوتاه مدت در سالهای اخیر بیشتر شده که برخی از آنها اصطلاح آلزایمر خفیف را در مورد آن بکار می برند.


نداشتن برنامه ریزی و دوری از شادی فراموشی به همراه دارد


مسعود مهرپور متخصص مغز و اعصاب و عضو هیئت علمی دانشگاه ایران با بیان اینکه استرس، نگرانی و دغدغه های روزمره زندگی موجب پراکندگی ذهن می شود گفت: سرعت بالای زندگی در کلان شهر تهران، عدم برنامه ریزی برای امور روزانه، دوری از نشاط و آرامش ذهن و استرس برای تامین معاش و گذران زندگی از مهمترین دلایل عدم تمرکز و مشغولیت ذهنی شهروندان در کلان شهرها است که در نهایت فراموش کردن برخی از کارهای روزانه را به دنبال دارد.


مهرپرور راه برون رفت از دغدغه های روزمره زندگی را حضور در فضای شاد و مفرح، آرامش ذهن و ورزش کردن عنوان کرد و افزود: متاسفانه بسیاری از شهروندان تهرانی برنامه ریزی دقیق و مشخصی برای کارهای روزمره خود ندارند و دوری از برنامه های شاد و مفرح موجب می شود تا بسیاری از کارهای خود را فراموش کنند.


اضطراب مهمترین عامل فراموشی تهرانیها


فیروزه جعفری رئیس اداره سلامت روان وزارت بهداشت و درمان با تائید ظهور فراموشی کوتاه مدت در ذهن شهروندان تهرانی گفت: هر چند که مصرف الکل و مواد مخدر و سالخوردگی موجب بروز فراموشی در انسان می شود ولی اضطراب یکی از مهمترین دلایل فراموشی کوتاه مدت در آدمی است.


وی افزود: افزایش ترافیک، تراکم جمعیت، مشکلات معیشتی و آلودگی صوتی مهمترین دلایل بروز بیماری اضطراب در شهروندان تهرانی است.


جعفری با بیان اینکه تنها راه برون رفت فوری از اضطراب روزمره زندگی انجام روشهای ریلکسیشن یا همان آرمیدگی است گفت: تهرانیها باید دقایقی از روز را در محیطی آرام قرار گرفته و با چند نفس عمیق و شل کردن عضلات ذهن پر دغدغه خود را آرام کنند.


رئیس اداره سلامت روان وزارت بهداشت با اشاره به فیلمهای اروپایی پخش شده در صدا و سیما گفت: اگر به فیلمهای سینمایی اروپایی دقت کنید می بینید که اکثر شهروندان حتی برای خرید یک بطری آب آن را در دفتر کوچکی یادداشت می کنند در حالی که بعضی از شهروندان تهرانی با وجود دغدغه های روزمره خود هیچگونه یادداشتی از کارهای خود ندارند.

وی گفت: جدا از یادداشت کارهای روزمره، شهروندان تهرانی باید مدیریت زمان را بیشتر رعایت کنند تا دچار اضطراب و فراموشی نشوند.

جعفری افزود: با توجه به ترافیک و تراکم جمعیت در پایتخت شهروندان برای رسیدن به سرقرار یا کار باید زودتر اقدام کنند مثلا به جای نیم ساعت یک ساعت زودتر به سمت مقصد حرکت کنند و این موجب کاهش اضطراب می شود.


صبحانه ناقص علت کمکاری مغز


سوری کارشناس تغذیه اداره بهداشت جمعیت هلال احمر نيز با بیان اینکه تنها ماده غذایی منیزیوم موجب تقویت حافظه انسان می شود گفت: این ماده در کاکائو و کنجد یا همان دانه های روغنی پیدا می شود در حالی که شهروندان تهرانی تمایلی به مصرف این مواد ندارند.


وی افزود: از نظر کارشناسان تغذیه بدخوری يا نخوردن صبحانه کامل و مغذی موجب کاهش حافظه و افت ذهنی آدمی در طول روز می شود در حالی که با خوردن صبحانه کامل انسان شاداب تر و با افکاری آماده می تواند کار کند.


سوری با اشاره به اینکه بسیاری از شهروندان تهرانی کیک و بیسکویت را به عنوان صبحانه سریع و کافی انتخاب می کنند گفت: کیکها و بیسکویت برای زمان اضطرار مناسب هستند در حالی که خوردن دو قاشق روغن کنجد، حلوا ارده، گردو، بادام و عسل و همچنین جوانه گندم می تواند انرژی روزانه شخص را تامین کند.


این کارشناس تغذیه مصرف میوه ها و سبزیهای رنگی را موجب شادابی انسان عنوان کرد و افزود: کارشناسان تغذیه ویتامین "B1" را به عنوان ویتامین روحیه معرفی کرده اند که در سبزیها و میوه های تازه یافت می شود که به شهروندان تهرانی بسیار توصیه می شود.



تصویر سازی ذهنی و تکرار کارها موجب ماندگاری اتفاقات در حافظه می شود

 

مرتضی احمدی منش دکترای روانشناسی موفقیت در مورد دلایل کم حافظگی شهروندان تهرانی گفت: شما زمانی که وارد خانه می شوید لباس خود را به ميخ يا چوب لباسی آویزان می کنید حال اگر چوب لباسی نباشد مجبورید جای دیگری بگذارید و صبح روز بعد به دنبال لباس می گردید زیرا جای مشخصی برای آن تعریف نکرده اید.

وی افزود: مغز انسان هم نیاز به میخ دارد یعنی اینکه باید در مغز طبقه بندی اطلاعات انجام شود.


احمدی منش اظهار داشت: وقتی که کارها و مشغله های انسان زیاد می شود داشتن دفتر کار روزانه الزامی و نوشتن کارها در دفتر برنامه ریزی روزانه و ماهانه موجب طبقه بندی ذهن می شود.


این روانشناس موفقیت با بیان اینکه باید برای تمامی اتفاقات و مواقع در ذهن تصویرسازی کرد گفت: تکرار و تصویر سازی جملات و کارهای روزمره ماندگاری اتفاقات را در ذهن بیشتر می کند و برای دستیابی به آن می توان در کلاسهای تقویت ذهن و حافظه شرکت کرد تا با اصول و قوانین تقویت حافظه آشنا شد.

 

سرطان چیست و چگونه با آن مبارزه کنیم

 

۱)  هر شخص داراي سلول هاي سرطاني در بدن خود است .اين سلول هاي سرطاني در آزمايشهاي استاندارد خود را نشان نمي دهند تا آنکه به مقدار چند ميليارد سلول افزايش يابند. زماني که پزشکان به اشخاص مبتلا به سرطان اعلام مي کنند که ديگر در بدن آنها سلول سرطاني وجود ندارد ، اين حالت فقط بدان معناست که آزمايشها ديگر قادر به رديابي و پيدا کردن سلولهاي سرطاني نيست زيرا آن سلول ها به مقدار قابل رد يابي شدن در بدن وجود ندارند.

 

۲)  سلولهاي سرطاني بين شش تا ده مرتبه در دوره زندگي يک انسان پيدا مي شوند.

 

3)  زماني که سيستم ايمني انسان قوي باشد سلولهاي سرطاني از بين مي روند و از ايجاد تومور سرطاني جلوگيري مي شود.

 

4)  زماني که شخص بيماري سرطان دارد نشانه آنست که وي داراي کاستيهاي تغذيه اي شده است . اين کاستي ممکن است منشاء ژنتيک ، محيطي ، غذا ها و عواملي درشيوه زندگي باشد.


5)  براي غلبه بر کاستي هاي متعدد تغذيه اي ، تغيير در رژيم غذايي شامل اضافه کردن بعضي مخلفات غذا يي ، سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند.


6)  شيمي درماني ضمن آنکه باعث مسموم کردن فوري سلول هاي سرطاني ميشود ، سلول هاي سالم بدن درمغز استخوان و ديواره روده ها و غيره را که سريع رشد مي کند نيز از بين مي برد و مي تواند سبب ضايعه عضو بدن مثل کبد ، کليه ها و قلب و ريه ها و غيره شود.


 

۷)  پرتوگيري ضمن آنگه سلولهاي سرطاني را نابود مي کند سلولهاي سالم را نيز مي سوزاند، ضايع مي کند وباعث تخريب آنها مي شود..

.

 

۸)  درمان اوليه با شيمي درماني و پرتو درماني غالبا اندازه تومور را کاهش مي دهد. با اين وصف شيمي درماني و پرتودرماني درازمدت به نابودي بيشتر تومور منتج نمي شود.

 

۹)  زماني که بدن تحت تاثير مسمو ميت ناشي از شيمي درماني و پرتودرماني قرار مي گيرد سيستم ايمني در معرض خطر و نابودي واقع مي شود بنا براين شخص ممکن است مقاومت خود را در برابر انواع مختلف عفونتها و پيچيدگيهاي ناشي از آن از دست بدهد.

 

۱۰)  شيمي درماني و پرتو درماني مي تواند باعث جهش ژنتيکي سلولهاي سرطاني گردد و در نتيجه نابود کردن آن مشکل خواهد شد جراحي مي تواند باعث گسترش سلول هاي سرطاني به ديگر نقاط بدن شود.

 

11)     يک راه موثر مبارزه با سرطان غذا نرساندن به سلولهاي سرطاني است . عدم رساندن مواد غذ ايي مورد نياز سلول براي جلوگيري از افزايش و چند برابر شدن تعداد سلولها است .

 

 

سلولهاي سرطاني از چه موادي تغذيه مي شوند؟

 

الف – قند تغذيه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود . جانشين هاي قند نظير  NutraSweet ، Equal  ، Spoonful و غيره با Aspartame ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos  است.

 

ب – شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان از مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند.


 

پ - سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند. رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدار کمي گوشت جوجه مرجح است. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هورمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است .

 
 

ت - رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. از غذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20% مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند.

 

ت- از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف (مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف آب تصفيه شده يا فيلتر شده مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد.

 

 

۱۲)  هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند.


 

۱3)  ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد.

 

۱۴)  بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc  سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي ( E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .


 

۱۵)  سرطان بيماري جسم و روح و روان است. داشتن روحيه مثبت و پيکار جو به شخص مبارزه کننده با سرطان کمک مي کند که به بقاي خود ادامه دهد. خشم و عدم بخشش و تند خويي بدن را در برابر محيط پر تنش وترشرويي قرار مي دهد. بياموزيد که روحيه اي توام با عشق و بخشندگي داشته باشيد. بياموزيد که همواره حالت آرامش و دلي آرام داشته باشيد و از زندگي لذت ببريد.


 

16 )  سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است...

نبرد دریایی میدوی

 

در روز 4 ژوئن سال 1942 ميلادي نبرد دريايي ميدوي در اقيانوس آرام ميان ژاپن و ايالات متحده آغاز شد. اين نبرد يكي از تعيين كننده ترين نبردهاي جنگ جهاني دوم در منطقه اقيانوس آرام محسوب مي شود.

نيروي دريايي امپراتوري ژاپن به فرماندهي آدميرال ايزوروكو ياماموتو قصد داشت به كمك عمليات ميدوي حوزه دفاعي خود در اقيانوس آرام را گسترش داده و خطر هرگونه ضدحمله آمريكايي را از مجمع الجزاير هاوايي يا استراليا از بين ببرد.

ياماموتو پيش از اين فرماندهي حمله به پايگاه دريايي پرل هاربر آمريكا در مجمع الجزاير هاوايي را به عهده داشت كه منجر به آغاز جنگ ميان ايالات متحده و امپراتوري ژاپن شد.

ياماموتو در پي موفقيت در درياي كوريل و با برتري تجهيزاتي نسبت به آمريكا تصميم گرفت با حمله به جزيره ميدوي و پايگاه دريايي آن بقيه ناوهاي هواپيمابر آمريكا را نابود كرده و كنترل ژاپن بر اقيانوس آرام را تضمين كند.

در روز 4 ژوئن و در ساعت 4:30 دقيقه بامداد آدميرال ناگومو به دستور فرمانده كل نيروي دريايي امپراتوري ژاپن آدميرال ياماموتو حمله به جزيره ميدوي را با استفاده از 100 فروند هواپيماي بمب افكن آغاز كرد.

بمباران هاي هواپيماهاي ژاپني براي نابود كردن مواضع دفاعي آمريكايي ها در جزيره ميدوي و اشغال آن كافي نبود.

نبردي سهمگين در دريا و آسمان ميان نيروهاي دو طرف درمي گيرد ، از 4 فروند ناو هواپيمابر ژاپن 2 ناو هواپيمابر در همان روز 4 ژوئن و 2 فروند ديگر در روز 5 ژوئن غرق مي شوند.

ناوهواپيمابر يورك تاون آمريكايي ها نيز كه بشدت آسيب ديده بود در روز 7 ژوئن غرق مي شود.

پس از 3 روز نبرد خونبار كه در آن نزديك به 4000 نفر جان باختند ، نبرد ميدوي خاتمه مي پذيرد.

در اين نبرد سهمگين ژاپني ها 4 ناو هواپيمابر ، يك نبردناو سنگين ، 275 هواپيما و 3500 سرباز را از دست مي دهند.آمريكايي ها به نوبه خود يك ناو هواپيمابر ، يك رزم ناو ، 132 فروند هواپيما و 307 سرباز را از دست دادند.

در پايان اين نبرد نوار فتوحات ژاپن در اقيانوس آرام قطع شد و از آن پس برتري نيروي دريايي ژاپن در اقيانوس آرام از بين رفت و موازانه تسليحاتي در اين اقيانوس برقرار گرديد.

 

شغل افراد معروف قبل و بعد از شهرت


آلبرت انيشتن........ فيزيکدان.............. منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.........خواننده... ............... راننده کاميون
او هنري................. نويسنده ................... گاوچران
جرالدفورد ......... رئيس جمهور آمريکا.............. مانکن لباس
جوزپه گاريبالدي..........انقلابي ايتاليايي.............. ملوان
جيمي کارتر...........رئيس جمهور آمريکا......... بادام کار
رونالد ريگان.......... رئيس جمهور آمريکا.......... هنرپيشه سينما
شون کانري....... هنرپيشه سينما................. بنا و راننده کاميون
کلارک گيبل..........هنرپيشه سينما............... چوب بر
ويليام فالکنر.......... نويسنده .................... نقاش ساختمان
گاندي............. رهبر فقيد هند................ وکيل دادگستري
جرج واشنگتن...........اولين رئيس جمهور آمريکا.......... کشاورز
نادرشاه افشار........ موسس سلسله افشاريه....... پوستين دوز
يعقوب ليث.......... سرسلسله صفاريان............... رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله ساماني........... ساربان
آلپتکين......... سرسلسله غزنويان............. غلام زر خريد
فرخي سيستاني......... شاعر مشهور ايران............ کارگر کشاورز
نهرو............نخست وزير هند.................... وکيل دادگستري
موسوليني............. ديکتاتور ايتاليا.............. روزنامه نويس
ساموئل مورس........مخترع آمريکايي........... نقاش
جک لندن............. نويسنده آمريکايي.......... کارگر کشتي
آلبر کامو............ نويسنده فرانسوي............ معلم
ريچارد نيکسون.... رئيس جمهور آمريکا...... وکيل دادگستري
آبراهام لينکلن..... رئيس جمهور آمريکا........ هيزم شکن
چارلز ديکنز.........نويسنده انگليسي.............. منشي
آناتول فرانس.....نويسنده فرانسوي..........کتاب فروش
مولير....... نويسنده بزرگ فرانسوي........... هنرپيشه
هربرت جرج ولز ...... نويسنده بزرگ انگليسي.......... شاگرد بزاز
ارنست همينگوي.......... نويسنده بزرگ آمريکايي....... خبرنگار
ويليام شکسپير......... نويسنده بزرگ انگليسي....... هنرپيشه سيار
فيدل کاسترو........ رئيس جمهور کوبا........... دانشجوي حقوق
کاردينال ريشيلو........ صدر اعظم فرانسه....... کشيش
ناپلئون بناپارت........امپراطور فرانسه............. افسر توپخانه
کريم خان زند........ موسس سلسله زنديه...... تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير کبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه....... منشي
ژاندارک....... قهرمان ملي فرانسه........ چوپان
هنري فورد......... کارخانه دار آمريکايي.......... ساعت ساز
توماس اديسون....... مخترع بزرگ آمريکايي........ تلگرافچي
آلفرد نوبل......... بنيانگذار جايزه نوبل......... کارگر کارخانه
والت ديزني....... مخترع سينماي انيمشن......... پادوي مغازه
ميکل انژ....... نقاش و مجسمه ساز ايتاليايي...... سنگ تراش

 

 

بورکینافاسو یا کشور مردان کامل

 

27سال پيش در شب 4 اوت سال 1983 ميلادي در ساعت 21 و 30 دقيقه صداي شليك سلاح هاي خودكار در شهر اواگادوگو پايتخت كشور ولتاي عليا طنين افكند. خيابان ها از مردم خالي شدند.سروان توماس سانكارا به همراه تعدادي از افسران جوان عليه حكومت ژان باپتيست اوئه دراگو دست به كودتا زده بود.

راديو دولتي ولتاي عليا برنامه هاي عادي اش را ناگهان قطع كرد و به جاي آنها مارش نظامي پخش شد. بيانيه اي به اين مضمون از راديو پخش شد : «شوراي ملي انقلاب از اين پس قدرت را در كشور دست گرفته و به رژيم پوشالي رييس جمهور ژان باپتيست اوئه دراگو خاتمه داده است». اين صدا از ميان هزار صدا قابل شناسايي بود.صداي سروان توماس سانكارا ، 34 ساله كه تا چند ماه پيش نخست وزير كشور بود و به عنوان يكي از افسران بسيار كاريزماتيك ارتش ولتاي عليا محسوب مي شد.

در اين كودتا 5 نفر كشته و 15 نفر مجروح شدند.اين كودتا پنجمين كودتا در جريان 23 سال استقلال ولتاي عليا بود.

ژان باپتيست اوئه دراگو ، سروان پزشك كه خودش با يك كودتاي نظامي در روز 7 نوامبر سال 1982 ميلادي به قدرت رسيده بود ، حكومتش ساقط شد.البته كودتاي سانكارا قابل پيش بيني بود.

سانكارا در روز 2 فوريه سال 1983 ميلادي به سمت نخست وزير منصوب مي شود.در مقابل ضعف فوق العاده اوئه دراگو كه به محافظه كاري مشهور بود ، سانكارا يك افسر پيشرو و بسيار محبوب به شمار مي آمد.

سانكارا پس از نخست وزير شدن در اولين سفرهاي خارجي خود به كره شمالي و ليبي رفت .او بي وقفه سخنراني هاي آتشين عليه امپرياليسم و نئوكلونياليسم انجام مي داد.

سانكارا بدون آنكه رئيس جمهور را در جريان بگذارد سرهنگ معمر قذافي را به اواگادوگو دعوت كرد.پس از گذشت چند هفته اختلاف ها ميان رئيس جمهور و نخست وزير آشكار شدند.

در روز 17 مه سال 1983 ميلادي ، رئيس جمهور اوئه دراگو نخست وزيرش را بركنار كرد و دستور دستگيري او را داد. اما 2 هفته بعد درپي شورش چتربازان كماندو ، اوئه دراگو ناگزير شد سانكارا را آزاد كند.

پس از كودتاي 4 اوت و به قدرت رسيدن توماس سانكارا در ولتاي عليا كه يكي از فقيرترين كشورهاي آفريقا محسوب مي شد ، او به سرعت در كشورش يك سيستم جديد و حيرت آور را برقرار كرد.

آميزه اي از ماركسيسم ، چه گواريسم ، پان آفريكانيسم و بشر دوستي مسيحي.

توماس سانكارا يك سال پس از به قدرت رسيدن تصميم گرفت نام كشورش ولتاي عليا كه يادآور دوران استعمار بود را تغيير دهد.ولتاي عليا ، به بوركينافاسو «كشور مردان كامل» تغيير نام داد.

توماس سانكارا كه معتقد به يك انقلاب دموكراتيك و مردمي بود در سال 1987 ميلادي در يك كودتاي نظامي توسط بلز كومپائوره از قدرت ساقط شد و به قتل رسيد اما حتي بعد از مرگ او نيز نام بوركينافاسو «كشور مردان كامل» براي هميشه باقي ماند.

 

نشست خبری یادواره سرلشگر خلبان شهید بابایی برگزار شد

 

اميرسرتيپ چيت فروش رئيس مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي نيروي هوايي ارتش در نشست خبري يادواره شهيد سرلشكرخلبان عباس بابايي ضمن برشمردن خصوصيات بارز شخصيتي شهيد بابايي،ايشان را يك خلبان استراتژيك و استراتژيست دانست كه تمام معادلات نظامي دنيا را زير سوال برد.

سرتيپ چيت فروش در اين نشست سكنات اخلاقي شهيد بابايي را به عنوان يك شاخص براي جوانان عنوان كرد و افزود: عليرغم گذشت بيش از سه دهه از جنگ هنوز بسياري از شهداي شاخص ما كه داراي زواياي بسيار با ارزش اخلاقي و نظامي بودند براي نسل جوان ما معرفي نگرديده كه اميدواريم اين يادواره گامي در اين راستا  باشد.

رئيس مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي نيروي هوايي ارتش: درادامه نبوغ نظامي شهيد بابايي در جابجايي پادگان اف 14 اصفهان به بوشهر كه تمام محاسبات دشمن را به هم ريخت  استثنائي خواند و گفت: اگر قدري در اجراي طرح هاي شهيد بابايي دقت كنيم بدون تعارف خواهيم ديد در سرتاسر دنيا كسي به پاي ايده هاي نظامي و استراتژيك آن شهيد كه خود به تنهايي يك نيروي هوايي تمام عيار بود نمي رسد.

 

خودمان را دوست داشته باشیم

 


همه ما خواهان آن هستیم که در ارتباطات اجتماعی خود موفق بوده تا بدين وسيله  بتوانیم دوستان خوبی داشته باشیم. ولی آیا تا به حال دقت کرده‌اید که مهم‌ترین عامل برای رسیدن به چنین خواسته‌ای چیست و ما چگونه می‌توانیم دیگران را دوست داشته باشیم و ارتباطات خوبی با دیگران برقرار کنیم؟

شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد که مهم‌ترین عامل این است که ابتدا بتوانید خودتان را دوست بدارید و برای خود احترام قائل شوید. باید بدانید که ما اگر نتوانیم به خودمان عشق بورزیم، نمی‌توانیم دیگران را هم دوست بداریم و به آنان احترام بگذاریم. برای اینکه خودمان را دوست داشته باشیم، لازم نیست که 100درصد کامل و بی‌عیب باشیم. ما باید بدون توجه به شرایط بیرونی خود را دوست بداریم. این عشق بی‌قید و شرط است. به‌خاطر داشته باشید که عشق، تمایل به کمک به خویشتن است تا به احساس بهتری برسیم. خود را دوست داشتن به مفهوم کبر و خودبینی نیست.

در خودبینی، فخرفروشی و غرور نهفته است؛ اما برای اینکه خود را دوست بداریم، غرور یکی از چیزهایی است که باید از آن رها شویم.

دوست داشتن خود مستلزم اهمیت‌دادن و توجه به خویشتن بوده و معنایش این است که هرگز کاری را که برای جسم، ذهن یا روان مان مضر است انجام ندهیم. به علاوه دلیل دیگر اینکه به دوست داشتن خود نیاز داریم این است که تا خود را دوست نداشته باشیم نمی‌توانیم دیگران را دوست بداریم.

وقتی می‌آموزید که درباره خود قضاوت بدی نکنید و خطاهای خود را درک ‌کنید، بهتر می‌توانید متوجه علت بعضی رفتارهای دیگران بشوید. هنگامی که یاد می‌گیرید خطاهای خود را ببخشید، بخشودن خطاهای دیگران را هم می‌آموزید.بنابراین کلید حل معما این است که خود را دوست بدارید.

یافتن عشق مورد نیاز

اگر تا به حال کسی به شما نگفته که شخص خاص و منحصر به فردی هستید. شما چطور می‌توانید به خودتان عشق بورزید؟! تنها یک راه وجود دارد و آن این است که شما نباید از دیگران انتظار داشته باشید شما را مجاب کنند که انسانی دوست داشتنی هستید. برای عشقی که به آن نیاز دارید، به درون وجود خودتان مراجعه کنید زیرا شما می‌توانید بهترین دوست خود باشید و به خودتان عشق بورزید.

دوست داشتن خود به معنای پذیرفتن بی‌چون و چرای خویشتن است. شما می‌توانید سعی کنید بهترین باشید اما هیچ فایده‌ای ندارد برای چیزهایی که توان تغییر دادن‌شان را ندارید، خودتان را ناراحت کنید. مثلا شما نمی‌توانید شکل ظاهری خود یا خانواده‌تان را تغییر دهید؛ بنابراین سعی کنید آنها را همان‌گونه که هستند بپذیرید. هنگامی که خود را می‌پذیرید و نواقص خود را هم قبول می‌کنید، می‌توانید به آگاهی بالاتری در زمینه شناخت اطرافیان‌تان دست یابید.

پذیرای احساسات خود باشید

هنگامی که خود را دوست بدارید و به خود عشق بورزید، بخش مهمی از این پذیرفتن بی‌چون و چرای خود، پذیرفتن احساسات نیز هست.

هیچ‌گاه سعی نکنید در برابر هیچ احساسی مقاومت کنید. مهم نیست که احساس اندوه باشد یا خشم یا هر چیز دیگر. بکوشید آن را احساس کنید و قبولش داشته باشید. فقط با پذیرفتن احساس و درک اینکه این احساس از کجا نشأت گرفته است می‌توانیم از واکنش‌های منفی مانند ترس و خشم دست بکشیم و بار دیگر به آزادی و رهایی برسیم.


شما نمی‌توانید از احساسات خود فرار کنید بلکه باید با آن روبه‌رو شوید و درکش کنید.

اگر خشمگین هستید از خود بپرسید: «این خشم من از کجا آمده است و چرا چنین احساسی دارم؟» از کنار عمل یا سخنی که شما را خشمگین کرده بگذرید و به علت زیربنایی آن پی ببرید. علت ظاهری ناراحتی، به ندرت علت ریشه‌ای آن است.

 

پذیرش واقعیات

باید آنچه را داریم بپذیریم. مقاومت‌کردن نیروی ما را هدر می‌دهد. وقتی آنچه را وجود دارد می‌پذیریم، کم‌کم به درک بیشتری می‌رسیم و بهتر می‌توانیم با شرایط موجود کنار بیاییم. تمایل به تجربه‌کردن آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد- خواه مطابق میل ما باشد یا نه- شما را از توهم بیرون می‌آورد.

تجربه‌کردن حقیقت، مستلزم شجاعت و عزم راسخ است. در واقع تمایل به دیدن هرچیز همان‌گونه که هست، احتیاج به شجاعت دارد. بنابراین سعی کنید آنچه را در زندگی‌تان وجود دارد تصدیق کنید و آن را بپذیرید و احساس و درک کنید. اگر بتوانید در انجام این کار موفق شوید روحیه بهتری خواهید داشت و احتمال موفقیت‌تان بیشتر خواهد بود.

عمق بخشیدن به روابط

معمولا آغاز هر دوستی با مهربانی‌کردن شروع می‌شود. دوستی جزو مهم هر رابطه- البته بدون توجه به مدت آشنایی- است. ابراز محبت و مهربانی به دیگران نشان می‌دهد که برای آنها ارج و قربی قائل هستیم. می‌توانیم در صورت بروز مشکل از آنها سؤال کنیم که چه کمکی از ما برمی‌آید.

ممکن است گاهی هم دوستانمان کارهایی انجام دهند که مطابق میل و سلیقه ما نباشند. اما ما نباید زود ناراحت شویم و رفتار خشمگینانه‌ای داشته باشیم.

 هنگام بروز هرگونه مشکلی در ارتباط با دیگران می‌توانیم از خود بپرسیم: «آیا من رفتار اشتباهی مرتکب شده‌ام؟»، «آیا واقعا صداقت داشته‌ام و به اندازه کافی مهربان بوده‌ام؟» و «آیا واقعا مستحق چنین برخوردی هستم؟»
اگر به جای محکوم‌کردن دوستانمان، نگاهی هم به خودمان بیندازیم، می‌توانیم از این تجربه درسی بیاموزیم.

اعتراف به خطاها و اشتباهات خود، نخستین گام در جهت شناخت خویشتن است. اگر به این نتیجه برسیم که مستحق چنین برخوردی از طرف دیگران نبوده‌ایم، می‌توانیم تلاش کنیم تا بفهمیم چرا دوست ما با ما چنین رفتاری می‌کند.

هنگامی که ببینیم طرز برخورد اشتباه دوستمان ناشی از مشکلات، هراس‌ها و تعصبات در وجود خود اوست، دیگر از او نمی‌رنجیم و انتظار زیادی از او نخواهیم داشت. ما باید بتوانیم با دوستمانمان روبه‌رو شویم و به طرزی دوستانه از آنها انتقاد کنیم تا به ارتباط باارزشی برسیم.

معمولا ترس رویارویی با اشخاص، به نتایج بدی که پیش‌بینی می‌کنیم نمی‌انجامد.اغلب اوقات به این نتیجه می‌رسیم که ارتباط صادقانه، خشم و رنجش را دور می‌کند و بر تداوم دوستی‌ها و ارتباطات می‌افزاید.

به خودتان سخت نگیرید

بسیاری از ما دوست داریم در هر کاری که می‌کنیم کامل باشیم و هیچ عیب و نقصی نداشته باشیم؛ در واقع از جمله اشتباهات ما یکی همین است که از خود انتظار کامل بودن داشته باشیم.

این طرز تلقی بسیار خودخواهانه است. باید به خود اجازه بدهیم که اشتباه کنیم. وقتی خیلی به خودمان سخت می‌گیریم، لذت بردن از لحظات را از خودمان دریغ می‌کنیم. البته این بدان معنا نیست که نباید حداکثر تلاش خودمان را بکنیم. اما اگر بدانیم که با وجود به کار بردن تمام تلاش خود، شکست خورده‌ایم، باید نتیجه کار خود را بپذیریم و باز هم خودمان را دوست بداریم.

اما چرا وقتی با ناکامی روبه‌رو می‌شویم تا این اندازه به خود سخت می‌گیریم؟ چرا بعضی از ما نمی‌توانیم شکست در هیچ زمینه‌ای را بپذیریم؟

در واقع نیاز به موفقیت و پیروزشدن، رابطه مستقیمی با این دارد که درباره پس‌رفت و رکودهای خود چه احساسی داشته باشیم.اگر احساس ما درباره خودمان به کامل‌بودن، همیشه برنده بودن یا هرگز اشتباه نکردن وابسته باشد، هیچ گاه نمی‌توانیم به شادی واقعی دست یابیم زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند همیشه در تمام زمینه‌ها برنده باشد. پس سعی کنیم کمی با خودمان مهربان‌تر باشیم و بیشتر خودمان را دوست بداریم.

 

مصطفی کمال پاشا (اتاتورک)

 

 مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاترک به معنای پدر ترک) يك نظامی و بنیان‌گذار جمهوري تركيه بود. وی استعداد شگرفی در امور نظامی و سیاسی داشت چنانکه در نبرد چناق قلعه(۱۹۱۴) با شعار "Çanakkale geçilemez" یعنی «نمی توانید از چناق قلعه بگذرید» با سپاهی کوچک در برابر تهاجم نیروی دریایی عظیم بریتانیای کبیر و فرانسه ایستاد و مانع تصرف استانبول شد.

او درسال ۱۸۸۱ میلادی در شمال يونان فعلی، که در آن زمان جزئی از امپراطوري عثماني بود، به دنیا آمد. در ابتدا وارد ارتش شد و در ليبي با ايتاليايها جنگید؛ در دههٔ اول قرن بیستم به همراه گروهی از افسران ترک، که ترك هاي جوان نامیده مي شدند، پایه‌های اصلاحات در ارتش و دولت را به نفع ملی‌گرایی ترك ها تثبیت کرد.

در پايان جنگ جهانی اوّل كه منجر  به شکست دولت عثمانی شده و نارضايتي مردم تركيه كه از بی کفایتی خلیفه عبدالحميد به تنگ آمده بودند را به دنبال داشت آتاترک رهبری قیام علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را به عهده گرفت. درسال ۱۹۲۳ ترکیه مدرن با نظام جمهوری توسط ملی گرایان بر پا شد. آتاترک از آن تاریخ تا سال ۱۹۳۸ رئیس جمهور اين كشور بود.

از جمله اقدامات مهم آتاترک کشف حجاب (نه به معنای آنچه در ایران رخداد. آتاترک در مورد مسئله کشف حجاب در ایران هشدار داده و گفته بود اجبار باعث شديدتر شدن رادیکالیسم خواهد شد) و اجباری کردن لباس اروپایی بود. همچنین از دیگر اقدمات وی می‌توان به ترویج ملی‌گرایی ترک، جداکردن دین از سیاست و تغییر خط عربي به خط لاتین نام برد. در سفارشات آتاترک به جوانان ترکیه آمده‌است:

"Bu Cumhuriyeti Biz Kurduk Onu Yaşatacak ve Yüceltecek Sizlersiniz" یعنی «این جمهوریت را ما (قوای ملی) بنا نهادیم بقا و پیشرفت آن با شماست»

 مصطفی کمال پاشا (آتاترک) در روز ۱۰ نوامبر سال 1938درگذشت. آرامگاه او در شهر انكارا قرار دارد.

همه ساله در ساعت ۹:۲۹ روز ۱۰ نوامبر با توجه به وصیت آتاترک مبني بر عدم اعلام تعطیل عمومی در روز وفات وی، یک دقیقه مراسم سکوت بمناسبت درگذشت ناجی و بنیانگذار ترکیه نوین و به دنبال آن بصدا در آمدن زنگ مدارس و آژیر پایگاهها در ۹:۳۰ لحظه وفات این بزرگ مرد تاریخ برگزار میشود.

گفته معروف آتاتورک که شعار ملی ترکیه شده‌است اين چنين است : Ne Mutlu Türküm Diyene. یعنی: چه خوشبخت است آنکه بگوید من تُرکم.

 

تابلو نقاشی اثر یکی از شاگردان خانم ساغر پزشکیان

گپی با علي فتح‌الله‌زاده سرپرست اين روزهاي آبي‌هاي پايتخت

 

جام جم آنلاين: علي فتح‌الله‌زاده براي استقلالي‌ها نامي آشنا به حساب مي‌آيد، چه در مديريت باشد و چه نباشد. مردي كه امروز سومين دوره حضور مديريتي‌اش را در راس باشگاه استقلال تجربه مي‌كند و گرچه تصريح دارد كه تلاش كرده مديران ديگري را براي احراز اين پست جلو بيندازد، اما به هر حال فتح‌الله‌زاده آدمي نيست كه هيچ موقع به تعارف مديريتي استقلال دست رد بزند، ولو به قول خود در شرايط سخت و دشوار.

او مجموعه استقلال را خوب مي‌شناسد و حتي زماني نيز كه در باشگاه حضور نداشته، امور مربوط را به خوبي رصد كرده است تا در هنگامه تغييرات مديريتي، نامش بر سر زبان‌ها بيفتد. او كه با قول تامين 50 درصد از هزينه‌هاي استقلال، حكم سرپرستي باشگاه را از علي سعيدلو دريافت كرده، هيچ غمي از بابت تامين 5 ميليارد تومان اضافه بر تخصيص همين مبلغ از سازمان تربيت بدني ندارد و معتقد است كه در داخل كشور مي‌توان با مديريتي خوب بخش خصوصي را راغب به مشاركت و سرمايه‌گذاري در تيم‌هايي چون استقلال و پرسپوليس كرد. هر چند كه بايد ديد پروژه 50 ـ 50 علي فتح‌الله‌زاده و سازمان ورزش در ميدان عمل چه فرجامي خواهد داشت، اما به هر حال اين مدير با تجربه درست مي‌گويد كه هر مديري كه در راس دو باشگاه استقلال و پرسپوليس قرار مي‌گيرد بايد حداقل 4 سال مسووليت داشته باشد تا تمام افكار و ايده‌هايش را بي‌كم و كاست به مورد اجرا بگذارد. البته براي انجام هر كار بزرگي نياز به ابزار و امكاناتي است كه فتح‌الله‌زاده نيز از آنها غافل نيست و براي همين نيز هست كه با توجه به زيرساخت‌هاي باشگاه‌هاي اروپايي تاكيد مي‌كند كه همين الان نيز مي‌تواند از عهده مديريت باشگاهي چون بايرلوركوزن آلمان برآيد.

ديگر بعد از اين همه سال عادت كرده‌ايم كه ببينيم ‌هر بار با سلام و صلوات فتح‌اله ‌زاده را مي‌آورند و بعد از چند صباح، دوباره او را كنار مي‌گذارند. به عنوان كسي كه سال‌ها در باشگاه استقلال كار كرده‌ايد و بهتر از هر كس ديگر با چالش‌هاي مديريتي باشگاه آشنا هستيد، علت اين جابه‌جايي‌هاي مكرر را در چه مي‌دانيد؟

مشكل عمده ما اين است كه ورزش را سياسي مي‌بينيم. اين كه يك نگاه سياسي در ورزش حاكم باشد در نوع خودش بد نيست، اما سياسي كردن ورزش تبعات زيادي دارد. در واقع شاكله آدم‌هايي مثل من سياسي نيست و ما فقط به قصد خدمت كردن به مملكتمان مي‌آييم، به همين خاطر هست كه در برخي مواقع حضور ما مفيد تشخيص داده مي‌شود و در برخي زمان‌ها نيز نه. اينجاست كه ورزش ما از بابت اين جابه‌جايي‌هاي مكرر لطمه مي‌خورد. ما هيچ وقت اجازه نداديم يك مدير فرصت كافي براي بروز توانايي‌هايش داشته باشد. به طور كل ما تعريفي از مديريت نداريم، چون علم ورزش مي‌گويد اگر مي‌خواهيد ببينيد مرز توانايي‌هاي يك مدير چقدر است بايد حداقل 4 سال به او فرصت داده شود.

فرصتي كه به كمتر مدير ورزشي در ايران داده شده است...

دقيقا! براي روشن شدن موضوع به دوره قبلي مديريتم در استقلال اشاره مي‌كنم. 3 سال پيش كه من به استقلال آمدم، اوضاع باشگاه چگونه بود؟ تيم تقريبا متلاشي شده بود و 15 ـ 14 بازيكن در آستانه جدايي از باشگاه بودند. در عوض تنها اجازه جذب 6 بازيكن ليگ برتري را داشتيم و من ناچار از بازيكنان ليگ دسته اول استفاده كردم. ما سال سختي را پشت سر گذاشتيم ولي با وجود تمام مشكلات قهرمان جام حذفي شديم. با اين حال انتقاد از عملكرد تيم به واسطه سيزدهم شدن در ليگ آنقدر زياد بود كه كسي به قهرماني ما بها نداد. سال بعد من تيمي ساختم كه به گفته بسياري از كارشناسان پتانسيل قهرماني داشت، اما در همان هفته چهارم مرا كنار گذاشتند و تيمي كه من بسته بودم قهرمان شد. دوباره الان ببينيد كي آمدم؟ زماني كه 14 بازيكن از تيم رفته بودند. چه‌بسا اگر آدمي مثل من براي جمع و جور كردن تيم استقلال داوطلب نمي‌شد، اين تيم در پايان فصل به دسته پايين‌تر سقوط مي‌كرد.

شما كه يك سري مولفه‌هاي مديريتي براي خودتان داريد و به قول معروف با اصول مديريتي آشنا هستيد، چطور به يكباره قبول كرديد در اين شرايط بحراني براي سومين بار مديريت باشگاه را بپذيريد؟

همين آقاي رئيسي (خبرنگار جام‌جم) 3 سال پيش از من پرسيد براساس كدام اصل مديريتي براي بار دوم به استقلال برگشتيد؟ من در جواب گفتم اگر از روي منطق، عمل و اصول مديريتي مي‌خواستم تصميم بگيرم، مسلم بود كه نبايد برمي‌گشتم. ولي وقتي به علاقه‌ات نگاه مي‌كني و دلي تصميم مي‌گيري راهي جز بازگشت جلوي پاي شما نيست. واقعيت اين است كه اين بار هم، من براي نيامدن به باشگاه استقلال خيلي پافشاري كردم و چندين بار با يكي از دوستانم كه اتفاقا در باشگاه استقلال مديريت كرده بود نيز در اين مورد صحبت كردم و از وي خواستم كه وي قبول مسووليت كند.

منظورتان آقاي قريب است؟

البته دوستان ديگري هم بودند، اما من به شخصه با دكتر قريب خيلي در اين مورد صحبت كردم، اما در يك لحظه ديدم كه باشگاه استقلال حالتي بحراني به خود گرفته است و هواداران استقلال با تجمع جلوي ساختمان باشگاه خواهان خروج تيمشان از وضعيت پيش آمده هستند.

شايد باور نكنيد، اما من در عرض 3 روز نزديك به 2 هزار پيامك داشتم و 2 بار گوشي‌ام را خالي كردم تا بتوانم پيامك‌هاي ديگري را دريافت كنم. اينها عواملي است كه باعث مي‌شود آدم براي بازگشت به استقلال و خدمت به اين هواداران دلسوز همه اصول مديريتي‌اش را زير پا بگذارد.

به دفعات آزمايش شده‌ايد و هر بار به نوعي شما را پس زده‌اند. اصول مديريتي مي‌گويد اگر مديري 2 بار از جايي كنار گذاشته شد، براي بار سوم بايد تضميني وجود داشته باشد كه اين بار به سرنوشت دفعات قبلي دچار نشود... شما با چه تضميمي براي سومين بار به استقلال آمديد؟

من هم تضمين‌هايي گرفته‌ام، اما متاسفانه در اينجا هيچ تضميني معتبر نيست و كسي به وعده خودش عمل نمي‌كند.

براي موفقيت در سومين دوره حضورتان در باشگاه استقلال چه تضميني مي‌خواهيد؟

4 سال فرصت. من مي‌گويم براي يك بار هم كه شده بياييم به مديري 4 سال فرصت بدهيم تا مشخص شود چند مرده حلاج است. در اين صورت اگر آن مدير موفق نباشد، حداقلش اين است كه ديگر حوالي فوتبال آفتابي نمي‌شود و خانه‌نشين مي‌شود. ولي متاسفانه در فوتبال ما وقتي شرايط يك تيم آرام و خوب است كار به افراد كارنابلد ‌سپرده مي‌شود و برعكس زماني كه وضعيت تيمي بحراني مي‌شود از مديران توانا مي‌خواهيم كه آستين بالا بزنند و تيم را از بحران خارج كنند. با اين شيوه نه آن افراد كارنابلد محك مي‌خورند و نه پتانسيل مديران توانمند به چشم مي‌آيد. همين امسال مگر من چقدر براي بستن تيم فرصت داشتم؟! آن هم در شرايطي كه بسياري از بازيكنان كليدي تيم رفته بودند. در چنين شرايطي و در حالي كه فقط چند روز براي بستن تيم فرصت هست، چگونه مي‌توانستم از كيفيت بازي بازيكنان خارجي مطمئن شوم. ما با 2 برزيلي قرارداد بستيم، اما همين روزنامه شما اگر مشخص شود اين برزيلي‌ها بازيكنان با كيفيتي نيستند طبق رسالتي كه دارد ما را به هدر دادن پول بيت المال متهم مي‌كند.

اينها را مي‌گوييد تا اگر 2 بازيكن برزيلي جديدتان مثل ديكارموي پرسپوليس از آب درآمد، مورد انتقاد قرار نگيريد؟

نه!‌ من مي‌خواهم بپرسم اگر شما جاي من بوديد چه مي‌كرديد؟ من چه كار بايد بكنم وقتي فرصتي براي گرفتن تست فني و پزشكي از بازيكنان جديد ندارم؟ تازه بازيكنان خارجي هم مدعي هستند كه مثل بازيكنان ما 2 ماه خورده و خوابيده‌اند و اگر در شرايط مطلوبي قرار ندارند به دليل تعطيلي فصل فوتبالي بوده است. اينها را گفتم تا در جريان بخشي از سختي‌‌هاي كار مديريت در باشگاه بزرگي چون استقلال قرار بگيريد و بپذيريد كه اصلي‌ترين ركن موفقيت يك مدير يا يك مربي تضميني است كه براي كار او وجود دارد. مگر كاپلو در جام جهاني 2010 نتيجه گرفت؟ مارادونا هم همچنين؟ اما هم انگليسي‌ها و هم آرژانتيني‌‌ها قرارداد مربيان خود را تمديد كردند. به اين خاطر كه آنها فهميده‌اند اگر مي‌خواهند نتيجه بگيرند بايد ثبات مديريت داشته باشند. شما بايرن مونيخ را نگاه بكنيد. بيش از 100 سال سابقه دارد، اما در اين مدت فقط 17 مدير در آن جابجا شده است. يا همين باشگاه بايرلوركوزن. من 14 سال پيش با آنها ارتباط برقرار كردم ولي هنوز هم رودي فولر آنجاست. 4 تا مربي عوض كردند و در اين سال‌ها هيچ گاه هم رنگ قهرماني را نديده‌اند، اما مديريتشان پابرجاست، چرا؟ چون آنها بر اين باورند كه آدم‌هايشان را بايد حفظ كنند،اما در فوتبال و ورزش ما تصميم‌گيري‌ها براساس فضا و شرايط حاكم بر جامعه است. اگر انتقادها از كسي زياد باشد او را بركنار مي‌كنيم و اگر فضا آرام باشد از مديرمان حمايت مي‌كنيم.

يكي از مشكلاتي كه هميشه در استقلال و پرسپوليس گريبانگير مديران اين دو باشگاه بوده بدهي‌هاي قبلي است. حتي يكي از دلايلي كه در بركناري شما تاثيرگذار بود همين بحث داشتن بدهي بود.

مديريت قبلي باشگاه در يك فصل 6 ميليارد از سازمان تربيت بدني پول گرفت، اما من در تمام 2 دوره قبلي فقط يك ميليارد و 800 هزار تومان از سازمان گرفتم. آيا اين ارقام با هم قابل قياس است؟ با اين حال شما تراز مالي دوره مديريت من را با تراز مالي برخي ديگر از دوستان مقايسه كنيد تا مشخص شود فتح‌الهز‌زاده زماني كه رفت چقدر بدهي داشت و آنها با چقدر بدهي رفتند. متاسفانه طوري شده كه هر كس بر مسند رياست باشگاه استقلال مي‌نشيند مي‌گويد من بدهي نداشتم و بدهي مديريت قبلي را داده‌ام. با اين شرايط هيچ فرقي بين مدير قوي و ضعيف وجود ندارد و ديگر مشخص نيست چه كسي تراز مالي‌اش مثبت است و چه كسي فقط بدهي روي دست باشگاه مي‌گذارد. در اين ميان بايد يكي بيايد اسناد و مدارك را بررسي كند تا مچ آنهايي كه خلاف واقع مي‌گويند گرفته شود. من به شما اطمينان مي‌دهم هيچ مديري به اندازه من توان درآمدزايي در استقلال نداشته. اين را آمار و ارقام مي‌گويد و هر كس كه ادعايي خلاف اين دارد من حاضرم با او دور يك ميز مباحثه كنم. درآمدزايي من به مراتب بالاتر از بقيه بود. الان هم با همين پشتوانه كاري آمده‌ام. روزي كه به دفتر سعيدلو رفتم او از من خواست نيمي از هزينه‌هاي باشگاه‌ را من تامين كنم و نيمي از آن را سازمان تربيت بدني بدهد.

اين توافق روي چند ميليارد تومان صورت گرفت؟

حداكثر 10 ميليارد تومان كه معادل بودجه سال گذشته استقلال است. بر اين اساس قرار شد 5 ميليارد تومان را سازمان تربيت بدني بدهد و 5 ميليارد تومان هم من خودم تامين كنم.

يعني واقعا براي بستن اين فصل استقلال، 10 ميليارد تومان هزينه كرده‌ايد؟

ببينيد ما اگر مي‌گوييم تيم را با 10 ميليارد تومان بسته‌ايم دو حالت بيشتر ندارد؛ يا بيشتر از اين مبلغ خرج كرده‌ايم كه مازادش را بايد از جيب خودمان بدهيم يا كمتر از اين هزينه كرده‌ايم كه به نفع سازمان مي‌شود، اما واقعيت اين است كه ما و پرسپوليس امسال براساس همان توافقي كه با سازمان داشتيم تيم‌هايمان را بسته‌ايم و پولي براي بيشتر هزينه كردن نداريم. اين در حالي است كه برخي تيم‌ها امسال تيم‌هايشان را با 15 و 16 ميليارد تومان بسته‌اند.

اين طبيعي است چراكه در چند سال اخير هميشه تيم‌هاي صنعتي شرايط مالي بهتري نسبت به استقلال و پرسپوليس داشتند، اما همين 10 ميليارد تومان هم مي‌تواند بسياري از مشكلات استقلال را در شروع دوره مديريتي شما برطرف كند...

با نظر شما مخالفم. يك زمان شما مديرعامل استقلال مي‌شويد در حالي كه مدير قبلي با تمام بازيكنان قرارداد 2 ساله بسته است و شما هيچ دغدغه‌اي نداريد. يك زمان هم شما را مديرعامل مي‌كنند در شرايطي كه 14 بازيكن تيم رفته‌اند و فرصت چنداني براي بستن تيم وجود ندارد. اين دو شرايط كاملا با هم فرق دارند. من در حالي براي سومين بار مديريت باشگاه استقلال را قبول كردم كه بازيكنان فصل گذشته بابت قراردادهايشان 2 ميليارد و هفتصدهزار تومان از باشگاه طلبكارند. اين خيلي سخت است و من با اين شرايط تيم استقلال را براي فصل 89 بستم. در اين ميان عده‌اي كه نمي‌توانند به پست و مقامي در باشگاه برسند، شروع به انتقاد از ما مي‌كنند و اصلا اجازه نمي‌دهند بازي‌ها شروع شود و بعد شمشيرهايشان را از رو ببندند.

انگار از انتقادهايي كه بابت استفاده شما از چك‌هاي شخصي‌‌تان شد، حسابي دلخوريد؟

چرا دلخور نباشم. آقاي سعيدلو به من قول داد پول نقل و انتقالات را مي‌دهد و من هم برهمين اساس براي جذب بازيكنان جديد از چك شخصي‌ام استفاده كردم. من چطور مي‌توانستم با بازيكني قرارداد ببندم اما براي دريافت رضايتنامه‌اش منتظر بمانم تا پول سازمان از طريق سيستم دولتي به من برسد؟ به همين خاطر مجبور شدم به اندازه 2 ميليارد تومان چك شخصي بكشم. اين يك ريسك بزرگي بود چون اگر سازمان تامين بودجه نكند، بيچاره مي‌شوم، اما من اين كار را براي موفقيت استقلال كردم.

يكي از بحث‌هايي كه با مديريت كلان در استقلال و پرسپوليس سنخيت دارد، همين بحث خصوصي‌سازي اين دو باشگاه است. آيا واقعا آن عزم جدي براي خصوصي‌سازي اين دو باشگاه مردمي وجود دارد و آيا واقعا سختي‌هاي واگذاري اين دو تيم به بخش خصوصي مانع تحقق اين رويا مي‌شود؟

هيچ سخت نيست. شما همين الان هرچقدر از سهام باشگاه منچستر يونايتد را كه مي‌خواهيد، بگوييد تا من همين امشب براي شما بخرم. سهام رئال مادريد، آرسنال، چلسي و هر تيم ديگري را هم كه مي‌خواهيد بگوييد در كمتر از 2 ساعت از طريق اينترنت آن را مي‌خرم و مي‌شود براي شما. البته استقلال و پرسپوليس شرايط خاصي دارند، اما نبايد اين‌گونه تعبير شود كه آنها مجبورند تا ابد به همين شكل درجا بزنند. من خودم يكي از كساني بودم كه پيشنهاد دادم 60 درصد از اين دو تيم را به بخش خصوصي واگذار كنيد و 40 درصد آن را در اختيار سازمان تربيت بدني قرار دهيد. از 5 نفر هيات مديره هم 3 نفر نماينده بخش خصوصي باشند و 2 نفر نماينده سازمان. بايد اجازه داد كه در دو تيم پرسپوليس و استقلال ثبات ايجاد شود. اين دو باشگاه واقعا گنج هستند و اگر مديريت پايدار در آنها حاكم باشد چنان درآمدزايي خواهند داشت كه علاوه بر تامين هزينه‌هايشان به زيرساخت‌هاي خود نيز كمك خواهند كرد.

چرا بايد تيمي كه در اروپا كمتر از 20 هزار تماشاگر دارد، ساليانه 150 ميليون يورو درآمد داشته باشد، اما ما با 20 ميليون هوادار هميشه كاسه گدايي دستمان باشد؟ من به شما قول مي‌دهم اگر فتح‌الهد‌زاده يا هر مدير ديگري 4 سال فرصت حضور در باشگاه داشته باشد، اين باشگاه را به خودكفايي خواهد رساند.

شما از ثبات مديريت حرف مي‌زنيد اما با وجود 3 بار حضور در راس باشگاه استقلال، هنوز هم تضميني وجود ندارد تا پايان نيم فصل اول مديرعامل باقي بمانيد! آيا اين بار هم با سپردن دل به دريا، آستين بالا زده‌ايد؟

مطمئن باشيد با حمايت رئيس سازمان تربيت بدني قبول مسووليت كردم، اما برخي مواقع اين حمايت هم نمي‌تواند كارساز باشد. ما در باشگاه استقلال خودمان براي خودمان دشمن سازي كرده‌ايم. وقتي 2 سال فتح‌الهن‌زاده مديرعامل مي‌شود، 2 سال اوليايي، 2 سال غريب و 2 سال آشتياني، خب معلوم است كه اين نفرات وقتي از مديرعاملي كنار مي‌روند هر كدام ادعايي دارند و همين موضوع باشگاه استقلال را شقه‌شقه كرده و به ايجاد چنددستگي در رسانه‌ها و سكوهاي ورزشگاه‌ها منجر شده است. اين كاري است كه خودمان با خودمان مي‌كنيم. حرف من اين است كه بايد يك باشگاه را به يك تيم مديريتي داد و از آن حمايت كرد. خود آقاي سعيدلو هم شايد موافق اين نظر باشد ولي وقتي فضاي باشگاه استقلال توسط خانواده اين باشگاه و پيشكسوتانش ملتهب مي‌شود، براي او هم چاره‌اي باقي نمي‌ماند جز ايجاد تغيير در مديريت.

براي درآمدزايي در باشگاه استقلال حتما برنامه‌هايي هم داريد...

بله!‌ بايد برخي زيرساخت‌ها را تغيير داد. رئال مادريد براي هر بازي يك ميليون و صدهزار دلار درآمد به دست مي‌آورد، ما با هواداراني بيشتر از رئال مادريد از هر بازي چقدر درآمد كسب مي‌كنيم؟ علت اين است كه ساختارسازي نكرديم. 10 سال پيش من از مسوولان ورزش خواستم قسمتي از ورزشگاه را به من واگذار كنند تا با نصب صندلي، گيت و جايگاه مخصوص در آن شرايط بهتري را براي حضور هواداران فوتبال مهيا كنم، اما آن زمان به من گفتند خودمان قصد انجام چنين كاري را داريم. الان 10 سال از آن زمان مي‌گذرد اما هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است. اين‌كه ما ورزشگاه‌هايمان را به صندلي‌هاي شماره‌دار مجهز كنيم ابتدايي‌‌ترين كار ممكن است. متاسفانه اراده‌اي براي انجام چنين كارهايي در فوتبال ما نيست. الان اداره باشگاه بايرلوركوزن براي من به مراتب آسان‌تر از اداره باشگاه استقلال است. زيرا آنجا آنقدر پول و نيروي كاري هست كه من مديرعامل فقط كافي است برنامه‌ريزي و طراحي كنم. اما اينجا در استقلال بايد پول تهيه كنم، ناز بازيكن را بكشم، ناز سرمربي را بكشم، مواظب باشم كسي حاشيه‌سازي نكند و...

اما فقط سهم اندكي از درآمدزايي در باشگاه‌هاي بزرگي چون استقلال به بليت فروشي معطوف مي‌شود... شما يك هيات مديره قوي هم مي‌خواهيد كه بتواند با خودش براي استقلال پول بياورد.

دقيقا همين‌طور است. من بارها گفته‌ام براي مديريت در استقلال نياز به يك ريال كمك ديگران ندارم، فقط به اين شرط كه اجازه بدهند خودم اعضاي هيات مديره را معرفي كنم. من آدم‌هايي را مي‌شناسم كه هر كدام مي‌توانند يك ميليارد تومان براي باشگاه درآمدزايي كنند.

اما چه فايده كه كسي به اين خواسته من توجه نمي‌كند. در عوض آدم‌هايي را به هيات مديره مي‌آورند كه اصلا درك درستي از مسووليتي كه به آنها محول شده ندارند و هيچ كمكي هم نمي‌توانند بكنند. تمام نگاهشان هم به كمك‌هايي است كه سازمان تربيت بدني مي‌كند و به اين موضوع توجه ندارند كه سازمان آنها را برگزيده تا پولسازي كنند.

شما كه معتقديد كساني را مي‌شناسيد كه مي‌توانند ميلياردها تومان پول براي استقلال بياورند، آيا نفرات پيشنهادي خود را براي حضور در هيات مديره جديد باشگاه به سعيدلو معرفي كرده‌ايد؟

من هنوز بحثي پيرامون هيات مديره باشگاه استقلال با آقاي سعيدلو نداشتم، اما اگر قرار باشد روي اين موضوع جدي شويم حتما پيشنهاداتم را به رئيس سازمان تربيت بدني ارائه خواهم كرد. واقعيت اين است كه ما براي هيات مديره استقلال فقط به 2 عضو فوتبالي نياز داريم و بقيه نفرات بايد كساني باشند كه توانايي درآمدزايي و پول آوري داشته باشند. در غير اين صورت باز هم حاشيه‌ها گريبانگير ما مي‌شوند چراكه نياز اول استقلال و پرسپوليس در بحث باشگاه‌داري، پول و درآمدزايي است.

تجربه نشان داده فتح‌اله ‌‌زاده گاهي مواقع منفعت استقلال را با احساسي كه به برخي اطرافيانش دارد، عوض مي‌كند. شما در دوره اول مديريت‌تان مظلومي و پورحيدري را از استقلال كنار گذاشتيد و الان مجددا از آنها در كادر فني استقلال استفاده مي‌كنيد. شما چه پاسخي براي اين انتقاد داريد؟

ببينيد اگر واقعا احساس من اين‌گونه بود بايد از ناصر حجازي هم در كادر فني استفاده مي‌كردم. حسن روشن هم اعجوبه فوتبال ماست و با توجه به علاقه‌اي كه به او دارم بايد از او هم استفاده مي‌كردم. اما من هميشه منفعت استقلال را به خواست قلبي‌ام ترجيح داده‌ام. شما اگر كارنامه مرا در تعويض مربيان بررسي كنيد به اين نتيجه خواهيد رسيد كه هر دو باري كه من در اواسط فصل مربي عوض كرده‌ام به قهرماني رسيده‌ايم. اين نشان مي‌دهد با تعويض مربي، از تصميم اوليه خودم صرف‌نظر كرده‌ام تا با آمدن مربي ديگر، استقلال به منفعت برسد. علتش هم اين بوده كه هر بار به پتانسيل تيمم براي قهرماني واقف بودم ولي شرايط و جو ممكن به گونه‌اي پيش رفته كه مربي من ديگر آن توانايي لازم را براي اداره تيم نداشته است. خب من اگر مي‌خواستم احساسي برخورد كنم هر دوبار تا پايان فصل پاي مربي استقلال مي‌ماندم و از او حمايت مي‌كردم.

اما در مورد مظلومي و پورحيدري كه اشاره كرديد آن زمان كه ما از اين دو بزرگوار استفاده كرديم پورحيدري سرمربي بود و مظلومي مربي. الان آن شاگرد تبديل به استاد شده و ما فرمان هدايت تيم را به مظلومي داده‌ايم كه در اين سال‌ها در هر تيمي بوده كارنامه قابل قبولي از خود به جاي گذاشته است. در عوض در پست مدير فني استقلال از پورحيدري استفاده كرديم كه سال‌ها سمت استادي را يدك مي‌كشد. احساس كردم تلفيقي از تجربه و جواني اين دو مي‌تواند همدلي خوبي در نيمكت استقلال ايجاد كند.

اصولا چرا باشگاه‌هاي ما نتوانستند رابطه خوبي با پيشكسوتانشان داشته باشند؟

نمي‌خواهم زياد به اين بحث ورود كنم اما شايد يكي از دلايلش اين باشد كه خود پيشكسوتان هم غالبا با هم مشكل دارند و سخت است اگر بخواهيم چند پيشكسوت را دور يك ميز جمع كنيم.

در هر صورت فتح‌الله‌زاده به عنوان يك مدير با سابقه ورزشي بايد آستانه تحملش بالا باشد و نه اين‌كه با كوچكترين ناملايمتي بگويد ديگر حاضر نيستم از ناصر حجازي در استقلال استفاده كنم... اين تيتري بود كه هفته گذشته از شما در روزنامه‌ها خوانديم.

شما آن تيتر را خوانديد اما نمي‌دانم خود مصاحبه را هم مطالعه كرديد يا خير. در آن مصاحبه خبرنگار به من گفت آقاي حجازي گفته من دو بار از فتح‌اله‌زاده ضربه خوردم و ديگر حاضر نيستم براي بار سوم از او ضربه بخورم كه من هم در جواب گفتم اگر ناصر حجازي چنين نظري دارد ما اين بار از او استفاده نخواهيم كرد تا ديگر از طرف ما متحمل ضربه و آسيب نشود. در هر صورت علي‌رغم اين‌كه ناصر حجازي به ما كم لطفي مي‌كند ولي باز هم دوستش دارم و دوست ندارم از دست من ناراحت باشد.

استقلال پيشكسوتان زيادي دارد كه مي‌توانند در قالب كميته فني به باشگاه كمك كنند.

هنوز فوتبال ما به اين نبوغ فكري نرسيده‌ كه بخش زيادي از تصميمات باشگا‌هي‌ را كميته‌هاي فني باشگاه‌ها بگيرند، اما به جرات مي‌گويم اگر من روزي تيم شخصي داشته باشم اولين كاري كه در آن خواهم كرد تشكيل يك كميته فني است. البته در همين استقلال هم به دنبال اين هستم و براي سال آينده با نفراتي چون حسن روشن، علي جباري، جواد قراب، حسين عادلخاني، منصور رشيدي و مرتضي محصص صحبت مي‌كنم تا كميته فني استقلال با حضور آنها تشكيل شود.



چرا مي‌گوييد فوتبال ما به اين نبوغ فكري نرسيده‌ كه بخش زيادي از تصميمات باشگا‌هي‌ را كميته‌هاي فني باشگاه‌ها بگيرد؟

ببينيد، امروز آلمان بي‌دليل عنوان سومي جام‌جهاني را به دست نمي‌آورد. آنجا در آلمان كميته فني باشگاه‌ها در فصل نقل و انتقالات در مورد جذب نفرات جديد تصميم‌‌گيري مي‌كنند و سرمربي جديد هر تيم تنها اجازه دارد 3 بازيكن جديد به تيمش اضافه كند. اين بدان خاطر است كه اگر فلان مربي در وسط فصل از تيم كنار گذاشته شد مربي جديد اين توجيه را نداشته باشد كه اينها بازيكنان مربي قبلي هستند. اما اينجا اگر بخواهيم چنين كميته‌‌اي تشكيل دهيم مربي تيم اعتراض مي‌كند كه چرا به من بازيكن تحميل مي‌كنيد. ما اگر مي‌خواهيم در فوتبال موفق باشيم بايد به تيمي كار كردن عادت كنيم و از فردگرايي بپرهيزيم.

از كمپ باشگاه استقلال چه خبر؟ شما 3 سال پيش كلنگ آن را به زمين زديد و حالا با گذشت اين مدت، ظاهرا قصد داريد اين كار نيمه‌تمام را به سرانجام برسانيد. آيا واقعا اين كار شدني است؟

ببينيد ما در تهران و شهرستان‌ها يكسري زمين با كاربري ورزشي و فرهنگي داريم كه در اختيار سازمان زمين شهري قرار دارند. شرط تملك اين زمين‌ها هم اين است كه اول دور آنها ديواري كشيده شود، دوم، تعدادي دوش و رختكن در آنها نصب شود و سوم يك زمين ورزشي در آن ساخته شود. خب من اصلي‌ترين و پرهزينه‌ترين بخش كار را با كشيدن يك ديوار بتوني 2 متري در اطراف زمين مورد بحث انجام داده‌‌ام و فقط كافي است براي ساخت زمين فوتبال اقدام كنيم تا ناظران سازمان زمين شهري سند اين زمين را به نام باشگاه استقلال بزنند. زمين فوق 70 ميليارد تومان ارزش دارد، اما مديران قبلي اين 30 هزار متر زمين را به امان خدا رها كردند و حالا وظيفه من است كه اين كار نيمه‌تمام را به اتمام برسانم. اگر عمر مديريتي من در باشگاه استقلال به 3 سال برسد به شما قول مي‌دهم كه از همين زمين، 30 درصد از كل هزينه‌هاي باشگاه‌ استقلال تامين شود. ما سالي 500 ميليون تومان هزينه مي‌كنيم تا براي تمرين تيم‌هاي رده‌هاي سني مختلف باشگاه زمين تمريني اجاره كنيم. خب چرا نبايد براي ساخت اين زمين هزينه كنم تا بازيكنانم در زميني كه متعلق به خود باشگاه است، تمرين كنند.

قلعه‌نويي يكي از استقلالي‌هايي است كه مورد توجه هواداران باشگاه قرار دارد و نام او مي‌تواند يكي از چالش‌هاي بزرگ مديريت شما در فصل جاري باشد.

ببينيد الان امير قلعه‌نويي لباس سپاهان را به تن دارد و ما در لباس استقلال انجام وظيفه مي‌كنيم. پس روشن است كه ما تحت هر شرايط به دنبال پيروزي بر سپاهان باشيم. دوستي من و امير قلعه‌نويي محفوظ است، اما رقابتمان هم جاي خود قرار دارد. به همين خاطر من بيشترين پاداش را براي پيروزي استقلال مقابل سپاهان خواهم داد، حتي بيشتر از پيروزي بر پرسپوليس در دربي.

اگر بپذيريد كه در دو دوره قبلي مديريت‌تان در باشگاه استقلال اشتباهاتي هم داشته‌ايد، در سومين دوره مديريت در باشگاه استقلال چه متدهايي را در برنامه كاري‌تان قرار خواهيد داد؟

احساساتم را كنار گذاشته‌ام و ديگر نمي‌خواهم با نزديك‌ترين دوستان هم رودربايستي داشته باشم. تجربه‌اي كه از دو دوره مديريت قبلي در باشگاه استقلال براي من مانده اين است كه كار حرفه‌اي و داشتن نگاه احساسي به مسائل با يكديگر منافات دارد.

استقلال ايده‌ال فتح‌الله‌زاده را چه زمان مي‌توانيم ببينيم؟

اگر يك فرصت 3 ساله به من بدهند، به شما قول مي‌دهم 3 سال ديگر استقلال را در فينال جام باشگاه‌هاي آسيا ببينيد. اگر اين اتفاق نيفتاد همين جا اعلام مي‌كنم من ضعف داشته‌ام و ديگر به استقلال بر نخواهم گشت. هدف ما قهرماني استقلال در آسياست، چون من با استقلال چند قهرماني در ايران را تجربه كرده‌ايم و ديگر نمي‌توانم هوادار باشگاه را با تكرار اين عناوين داخلي، از ته قلب خوشحال كنم. من مي‌خواهم استقلال قهرمان آسيا شود، اما مطمئن نيستم كه اين فرصت در اختيارم گذاشته مي‌شود يا خير.

يعني شما بر اين باوريد كه اگر يك فرصت 3 ساله داشته باشيد، استقلال را قهرمان آسيا مي‌كنيد؟

من نگفتم قهرمان آسيا، اما مطمئن هستم اين تيم را به فينال ليگ قهرمانان آسيا مي‌برم. من حتي مي‌گويم اجازه بدهيد 3 سال در استقلال مديريت كنم، اگر موفق نشدم حاضرم نيمي از كل هزينه‌هاي باشگاه در اين 3 سال را به عنوان جريمه از جيب خودم پرداخت كنم.

به نظر مي‌رسد شما از اين‌كه چنين فرصتي در اختيارتان قرار نخواهد گرفت، مطمئنيد كه اين‌گونه با شهامت از پرداخت جريمه چند ميلياردي صحبت مي‌كنيد!

نكته همين جاست (مي‌خندد)‌.

خيلي‌ها معتقدند فتح‌الله‌زاده از كنار استقلال به خيلي‌ جاها رسيده است. اين كه شما هر بار به شكل بدي از تيم كنار گذاشته مي‌شويد و دوباره برمي‌گرديد، شايد به زعم همين منتقدان دليلي بر ادعايشان باشد. در پاسخ به اين منتقدان چه حرفي براي گفتن داريد؟

اگر استقلال چيزي دارد كه ما را به جايي مي‌رساند، پس چرا خودش اين همه بدهي دارد؟ مگر مي‌شود از باشگاهي پول برد كه خودش در بدهي غوطه‌ور است؟ باشگاه استقلال درآمد مشخصي دارد، هزينه‌هايش نيز مشخص است و سازمان بازرسي كل كشور هم نظارت دقيقي روي دخل و خرج آن دارد. در چنين شرايطي چطور مي‌شود از كنار باشگاه به جايي رسيد؟ اينها همه‌اش تهمت‌ است و اگر كسي در اين مورد ادعايي دارد بايد با سند و مدرك حرف بزند. اگر من عاشق استقلال هستم و براي خدمت به اين باشگاه مي‌آيم، مستحق نيست كه به من چنين تهمت‌هايي زده شود.

من كار اقتصادي مي‌كنم و حساب و كتاب كارم نيز مشخص است. به بازرسي كل كشور هم اجازه مي‌دهم كه بيايد درآمدهاي من را در 20 سال گذشته بررسي كند، اما به اين شرط كه اگر خلاف اتهامات ثابت شد آن را نيز اعلام كنند. كسي كه از جيب خودش براي باشگاه خرج مي‌كند را انگ دزد مي‌زنيم، اما كساني كه دزدي مي‌كنند را رها كرد‌ه‌ايم به امان خدا. اين واقعا بي‌انصافي است.

شما خودتان براي مديريت در باشگاه استقلال هيچ تضميني از رئيس سازمان تربيت بدني نگرفته‌ايد، مي‌خواهيم بدانيم چه تضميمي به پرويز مظلومي داده‌ايد كه با آرامش كامل در استقلال كار كند؟

بنده اگر تضمين داشته باشم كه 4 سال مديرعامل استقلال باقي خواهم ماند، همين امروز روي كاغذ مي‌نويسم كه دست به آقاي مظلومي نمي‌زنم و من هم به او فرصتي 4 ساله مي‌دهم تا تيمم را بسازد. ولي وقتي خودم را هيات مديره در هفته چهارم بركنار مي‌كند، چطور مي‌توانم خلاف نظر آنها از مربي تيمم حمايت كنم؟ اگر سرپرست باشگاه بمانم، تيم سيزدهم هم بشود از مظلومي حمايت خواهم كرد، اما فردا روزي اگر هيات مديره استقلال تشكيل شود، ديگر همه اختيارات با من نيست.

پس مظلومي هم مثل شما هيچ تضميني براي كارش ندارد؟

من به پرويز مظلومي اطمينان خاطر داده‌ام كه براي مدت 2 سال سرمربي استقلال خواهد بود، اما اتفاقات فوتبالي قابل پيش‌بيني نيست. مثلا اگر ما با مظلومي به دسته دوم سقوط كرديم آيا باز هم مي‌توانم از اين مربي حمايت كنم؟ تنها چيزي كه مي‌توانم با اطمينان بگويم اين است كه هيچ وقت در مورد سرمربي تيمم نتايج يك يا چند بازي را ملاك قرار نمي‌دهم و فقط عملكرد او را با رتبه‌اي كه در پايان فصل به دست مي‌آوريم خواهم سنجيد.

شما در ابتداي مصاحبه عنوان كرديد استقلال امسال ايده‌ال شما نخواهد بود. همين اظهار نظر مي‌تواند در ميان ميليون‌ها هوادار استقلال موجي از نااميدي را ايجاد كند و چنين تعبير شود كه فتح‌الله‌زاده از هم‌اكنون به دنبال توجيه ناكامي استقلال است. به عنوان آخرين سوال چه وعده‌اي به هواداران استقلال مي‌دهيد؟


من اگر گفتم اين استقلال ايده‌ال من نيست، به اين خاطر بود كه نه فرصت كافي براي جذب بازيكن وجود داشت و نه زمان مناسب براي آماه‌سازي تيم. با اين حال مطمئن هستم همين استقلال از ابتداي نيم‌فصل دوم همان بازي‌هايي را انجام خواهد داد كه هواداران انتظارش را دارند. البته اين‌گونه نيست كه فكر كنند ما در نيم‌فصل اول خودمان را براي هر نتيجه بدي آماده كرده‌ايم، نه. من همين جا به هواداران استقلال قول مي‌دهم در پايان نيم‌فصل اول هم تيمشان يكي از 3 تيم برتر جدول باشد.

نبرد بزرگ هوايي بريتانيا

 

جام جم آنلاين: 70 سال پيش در روز 30 ژوييه سال 1940 ميلادي مارشال هرمان گورينگ ، فرمانده لوفت وافه ( نيروي هوايي آلمان نازي ) آغاز «نبرد بزرگ هوايي» عليه بريتانيا را دقيقا با استفاده از همين عبارات اعلام كرد.

 هنوز زمان زيادي از به زانو درآمدن فرانسه در مقابل ارتش آلمان نازي سپري نشده بود كه هيتلر تصميم گرفت ارتش خود را براي اشغال بريتانيا ، آخرين قدرت اروپايي كه هنوز در برابر او مقاومت مي كرد ، بسيج كند. براي شكست بريتانيا ، هيتلر ابتدا ناگزير بود بر آسمان درياي مانش تسلط يابد.

لوفت وافه 700 فروند هواپيماي جنگنده را وارد نبرد كرد ، اما با مقاومت سرسختانه خلبانان بريتانيايي مواجه شد از ماه ژوييه تا اكتبر سال 1940 ميلادي ، 415 خلبان بريتانيايي در اين نبرد تعيين كننده كشته شدند.

وينستون چرچيل در روز 20 اوت 1940 ميلادي تقدير مردم بريتانيا را از خلبانان با اين عبارت بيان كرد: «هرگز در تاريخ جنگ ها چنين تعداد عظيمي از مردم مديون چنين تعداد اندكي از مردان نبوده اند».

هيتلر كه موفق نشده بود نيروي هوايي بريتانيا را مغلوب كند ، شكست خود را پذيرفت و از روز 12 اكتبر 1940 ميلادي طرح اشغال بريتانيا را كنار گذاشت اما قبل از آن در روز 7 سپتامبر سال 1940 ميلادي تاكتيك جديدي را اتخاذ كرد و آن بمباران بي وقفه و گسترده شهرهاي بريتانيا به اميد در هم شكستن روحيه دشمن بود.

با آغاز اين تاكتيك نخستين بار محله هاي پرجمعيت لندن هدف بمباران شديد لوفت وافه قرار گرفتند.شهر كاونتري در شب هاي 14 و 15 نوامبر سال 1940 ميلادي هدف شديدترين بمباران ها قرار گرفت و تقريبا با خاك يكسان شد.

در لندن كاخ بوكينگهام از بمباران ها در امان نماند و به شدت آسيب ديد. از روز 15 سپتامبر سال 1940 تا 10 مه سال 1941 ميلادي بمب افكن هاي آلماني براي در امان ماندن از دفاع ضد هوايي بريتانيا به حملات بي وقفه شبانه مبادرت ورزيدند و هر شب موجي شامل 150 تا 200 فروند هواپيماي بمب افكن شهرهاي بريتانيا را بمباران مي كردند.

در جريان اين بمباران ها بيش از50000 غيرنظامي جان خود را از دست دادند.

 بمباران شهرهاي بريتانيا موجب شد تا در روز 14 فوريه سال 1942 ميلادي و به دستور وينستون چرچيل نخست وزير بريتانيا و براساس مثل قديمي «چشم در مقابل چشم ، دندان در مقابل دندان» شهرهاي آلمان نيز مورد تهاجم هواپيماهاي انگليسي قرار بگيرد.

 

چند عکس از خانم بیانکا پری قهرمان پرتاب وزنه کشور رومانی

 

قرارداد صلح درمدار 38درجه

 
 57 سال پيش در روز 27 ژوييه سال 1953 ميلادي در دهكده پان مون جوم واقع در خط حايل ميان دو كره پيمان صلحی  امضا شد که به جنگ خونين سه ساله شبه جزيره كره خاتمه داد.
 
در روز 25 ژوئن سال 1950 ميلادي نيروهاي ارتش كره شمالي در يك حمله غافلگير كننده از خط حايل ميان دو كره واقع در مدار 38 درجه عبور كرده و به خاك كره جنوبي هجوم بردند.اين حمله كه به تصميم كيم ايل سونگ ، رهبر كره شمالي انجام گرفت ، يك پيروزي نظامي بود.

در روز28 ژوئن فقط سه روز بعد از آغاز حمله شهر سئول ، پايتخت كره جنوبي توسط نيروهاي كره شمالي اشغال شد.در حالي كه سينگمان ري ديكتاتور كره جنوبي كه از سوي ايالات متحده حمايت مي شد ، در روز 21 اكتبر سال 1949 گفته بود كه قادر است ظرف سه روز شهر پيونگ يانگ ، پايتخت كره شمالي را تصرف كند.

در بعدازظهر روز 25 ژوئن ، سازمان ملل متحد كه با نخستين تجاوز نظامي از زمان تاسيس خود روبه رو شده بود تشكيل جلسه داد و اعلام كرد اين حمله صلح جهان را به خطر انداخته است و 16 كشور از اعضاي سازمان ملل متحد نيروهاي نظامي خود را براي مقابله با اين تهاجم بسيج كردند.

در روز 27 ژوئن سال 1950 ميلادي هري ترومن رئيس جمهور آمريكا به نيروي هوايي و نيروي دريايي اين كشور دستور داد با استفاده از تمام امكانات ممكن از نيروهاي كره جنوبي حمايت كنند. به اين ترتيب ، ايالات متحده رسما وارد جنگ عليه كره شمالي شد.

يك ستاد فرماندهي سازمان ملل متحد در توكيو مستقر گرديد و ژنرال مك آرتور آمريكايي به سمت فرماندهي نيروهاي سازمان ملل متحد منصوب شد. در اين ميان نيروهاي كره شمالي كه از لحاظ تجهيزات نظامي بر نيروهاي كره جنوبي برتري داشتند به پيشروي خود ادامه داده و تقريبا تمام خاك كره جنوبي به استثناي بخش كوچكي از جنوب اين كشور را اشغال كردند. در نيمه ماه سپتامبر سال 1950 ميلادي اوضاع تغيير كرد.

در روز 15 سپتامبر ، ژنرال مك آرتور ، حاكم نظامي ژاپن و فرمانده نيروهاي سازمان ملل متحد با كشتي هاي جنگي نيروهاي خود را در پشت خطوط نيروهاي كره شمالي پياده كرد و مناطق اشغالي را دوباره متصرف شد.

در روز 28 سپتامبر شهر سئول بازپس گرفته شد و در روز 30 سپتامبر نيروهاي كره شمالي به آن سوي مدار 38 درجه رانده شدند.

نيروهاي سازمان ملل متحد در پي آنها از مرز گذشته و شهر پيونگ يانگ ، پايتخت كره شمالي را اشغال كردند و به سوي رودخانه يالو مرز ميان چين و كره شمالي پيشروي نمودند. با توجه به پيروزي هاي نيروهاي سازمان ملل متحد پايان جنگ قريب الوقوع جلوه مي كرد اما در اواخر اكتبر سال 1950 ميلادي چين كمونيست وارد جنگ شد.

شش ارتش چين شامل 700000 نفر از رودخانه يالو عبور كرده و داخل خاك كره شمالي شدند. نيروهاي سازمان ملل متحد بدون توجه به اطلاعات در مورد تجمع عظيم نيروهاي چين به پيشروي خود ادامه دادند تا اين كه در روز 26 نوامبر سال 1950 ميلادي به مواضع اصلي نيروهاي چيني و كره شمالي در نزديكي رودخانه يالو رسيدند. در اين هنگام انبوه عظيم نيروهاي چيني دست به ضد حمله زدند.

نيروهاي سازمان ملل متحد در مقابل موج انساني نيروهاي چيني تا شمال سئول عقب نشستند. در روز 4 ژانويه سال 1951 ميلادي شهر سئول بار ديگر به تصرف كمونيست ها درآمد. يك خط حايل جديد در 64 كيلومتري جنوب سئول ايجاد شد. در روز 15 ژانويه نيروهاي سازمان ملل متحد پيشروي نيروهاي چيني و كره شمالي را متوقف كردند.

در 14 مارس سال 1951 ميلادي بر اثر فشار نيروهاي متحد ، قواي چين در طول جبهه عقب نشيني كرده و شهر سئول بازپس گرفته شد. جنگ شديد ميان نيروهاي متخاصم به شدت در خاك هر دو كره ادامه يافت تا اين كه در تابستان سال 1951 ميلادي به تقاضاي كمونيست ها مذاكرات براي آتش بس آغاز گرديد. اين مذاكرات سه بار توسط كمونيست ها قطع شد.

خط حايل مدار 38 درجه به جبهه جنگ طرفين متخاصم تبديل گرديد و نبردها در طول خط حايل ادامه يافتند تا اين كه ، با انتخاب ژنرال آيزنهاور كه طرفدار پايان دادن به جنگ كره بود به مقام رياست جمهوري آمريكا و مرگ استالين كه به چين و كره شمالي كمك نظامي مي كرد در 3 مارس سال 1953 ميلادي ، مذاكرات آتش بس به طور جديتري دنبال شد و سرانجام در روز 27 ژوييه سال 1953 ميلادي در دهكده پان مون جوم واقع در مدار 38 درجه پيمان صلح امضا گرديد.

به اين ترتيب ،در روز 27 ژوييه سال 1953 ميلادي با امضاي پيمان صلح جنگ خونين شبه جزيره كره كه از عوارض جنگ سرد بود و در طی  آن حدود 4000000  نفر جان باختند خاتمه يافت.

 

زنان ژاپني رکورددار طول عمر

 

جام جم آنلاين: زنان ژاپني با ميانگين سني 86.5 سال، براي بيست و پنجمين سال متوالي رکورد دار بيشترين ميانگين سني در جهان شدند.

 به گفته دولت ژاپن، اين رکورد در حالي به دست آمده که دولت در حال مقابله با افزايش هزينه هاي مربوط به خدمات رفاهي در جامعه اي است که به سرعت به سوي پير شدن حركت مي كند.

براساس اطلاعات به دست آمده از وزارت بهداشت و خدمات رفاهي ژاپن، اميد به زندگي براي چهارمين سال متوالي در اين کشور افزايش يافته است، اين به مفهوم آن است که مردان ژاپني با متوسط عمر 79.5 سال از نظر طول عمر در رديف پنجم قرار دارند.

به گفته وزارت بهداشت و خدمات رفاهي ژاپن، بهبود در وضعيت درمان نارسايي هاي قلبي، سکته هاي مغزي و سرطان که سه عامل اصلي مرگ و مير در اين کشور بشمار مي آيند، توانسته به افزايش طول عمر در اين کشور کمک کند.

شکاف بين اميد به زندگي در بين مردان و زنان ژاپني از سال 2008 ميلادي اندکي بيشتر شده است.

 به گفته يکي از مقامات ژاپني يکي از دلايل افزايش اين شکاف به ويژه اين است که مردان جوان اين کشور در مقايسه با سال 2008 ميلادي بيشتر دست به خودکشي مي زنند. مردان ژاپني در حال حاضر بيشتر در معرض سختي هاي جامعه و زندگي قرار دارند، که اين خود باعث افزايش نگراني ها در بين آنها به خصوص در محيط هاي کاري مي شود.

به گفته آژانس ملي پليس، بيش از 70 درصد از 32845 نفري که در سال 2009 دست به خودکشي زدند، از مردان ژاپني بودند.