سوفیا لورن - هنرپیشه ایتالیایی

 

 
 

«سوفيا لورن» بازيگر ايتاليايي 20 سپتامبر سال 1934 به دنيا آمده و  در بیش از يکصد فيلم به ايفاي نقش پرداخته است . وي که در کودکي و نوجواني با فقر و تنگدستي زندگي کرده بود با بازي در فيلم " آتيلاي هون " شهرت يافت . معروفترين فيلمهاي او عبارتند از : ال سيد ، ازدواج به سبک ايتاليايي ، ديروز - امروز و فردا ، گل آفتابگردان ،شاهزاده خانم هنگ کنگ ، دو زن و....

 سوفيا اواخر دهه 1980 بيوگرافي خود را نوشته و  منتشر نمود .

  سوفيا که محصول يک ازدواج غير رسمي است در رم به دنيا آمد و در ناپل بزرگ شد. نام خانوداگي او  " سيکلن " بود که چون تلفظ آن دشوار بود، کارلو پونتي کارگردان و تهيه کننده فيلم سينمايي آن را به " لورن " تغيير داد.

  لاغري سوفيا از فقر وگرسنگي به او کمک کرد که به عنوان سياهي لشکر وارد عالم سينما شود و مورد توجه کارلو پونتي قرار گيرد .

چگونه خانواده خوشبختی داشته باشیم

 


شاید فکر کنید در این زمانه پرمشغله، وقتی برای استراحت یا تفریح در کنار اعضای خانواده باقی نمی‌ماند اما با کمی دقت و حوصله درخواهید یافت که راه‌های بسیار ساده و ملموسی وجود دارد که از آن طریق می‌توانید برای لحظاتی، آرامش بیشتری در روزهای پرمشغله به دست آورید.

شوخی و تفریحات خودجوش، گفت‌و‌گو‌های صمیمانه، تغییر و اصلاح شرایط زندگی، بخشی از این راه‌هاست، زیرا سبب می‌شود بچه‌ها احساس بهتری نسبت به‌خودشان داشته باشند و شما و همسرتان نیز به عنوان والدین، احساس اطمینان و شایستگی کافی بکنید؛ ضمن آنکه این روش‌ها نیاز به زمان زیاد، پول فراوان یا برنامه‌ریزی گسترده ندارند اما تغییر قابل ملاحظه‌ای در زندگی شما به‌وجود می‌آورند و احساس شادی، خوشبختی و رضایت را در زندگی شما تقویت می‌کنند. چگونه؟ به نمونه‌های زیر توجه کنید.

صبح تعطیل: فرصت بزرگ

از صبح روزهای تعطیل نهایت استفاده را ببرید. از بچه‌ها بخواهید برای 15دقیقه همگی به
تخت خواب شما بیایند، آنها را در آغوش بگیرید و ببوسید و محبت‌تان را بی‌دریغ به آنها ابراز کنید.به‌رغم اینکه برنامه هر روزه شما این است که صبح از جا بپرید و سریع همه کارها را انجام دهید تا همه سر موقع به محل کار، مدرسه یا مهد‌کودک برسند، روز تعطیل سعی کنید هیچ برنامه زود هنگامی نچینید؛ به این ترتیب می‌توانید لحظاتی را بی دغدغه با هم وقت بگذرانید و احساس صمیمیت بیشتری با یکدیگر داشته باشید.

نفس عمیق یادت نره!

زمانی که احساس می‌کنید دیگر نمی‌توانید بچه‌ها را تحمل کنید نفس عمیقی بکشید تا آرام شوید. تحقیقات نشان می‌دهد که نفس عمیق به عنوان یک مکانیزم آرامش بخش تأثیر بسزایی بر افراد دارد. این کار برای کودکان نیز مؤثر است. مادری که در خانه اغلب از تکنیک نفس عمیق استفاده می‌کرد، یک روز متوجه شد که دخــتر 6ساله‌اش هم وقتی با برادر کوچک‌ترش درگیر می‌شود برای بازیافتن آرامش، نفس عمیق می‌کشد. جالب اینکه وقتی این مادر از دست بچه‌ها خشمگین می‌شد، دخــترش به او یادآوری می‌کرد که  «مامان، نفس عمیق یادت نره!»

تحسین غیرمستقیم

گاهی بچه‌ها تحسین و تشویق مستقیم را به حساب نمی‌آورند یا از آن خجالت می‌کشند، از این‌رو بد نیست گهگاه برای تحسین آنها از روش غیرمستقیم استفاده کنید، به این ترتیب که بگذارید بشنوند که پیش دیگران از آنها تعریف می‌کنید. یک تمجید غیرمستقیم می‌تواند محرک قوی‌تری برای اعتماد به نفس کودک باشد چون بچه می‌فهمد که تمجیدتان جدی و صادقانه است.

بعد از جشن تولد

برگزاری جشن تولد برای بچه‌ها و تدارک برای مهمانان مدعو به زحمتش می‌ارزد اما خستگی و گرفتگی پس از جشن تولد برای والدین و کودک نیز پدیده رایجی است. بنابراین، بهتر است پس از رفتن آخرین مهمان شما و کودکتان نیز خانه را ترک کنید.می‌توانید با هم برای کمی قدم زدن در پارک یا خوردن یک بستنی بیرون بروید. در این فرصت در مورد اتفاقات و نکات جالب جشن تولد با هم صحبت کنید. پس از این وقفه کوتاه، کودک آرام‌تر خواهد بود و حال بهتری خواهد داشت، شما نیز آمادگی بیشتری برای جمع و جور کردن ریخت و پاش مهمان‌ها خواهید داشت.

10 دقیقه در روز مخصوص بچه‌ها

هر روز 10 دقیقه را در زمان معینی به بازی با بچه‌ها اختصاص دهید و بعد دوباره به امور روزمره خود بپردازید. برای مثال بعضی خانواده‌ها به شطرنج، کارت بازی، درست کردن پازل‌های 100قطعه‌ای، خواندن دو صفحه از کتاب مورد علاقه بچه‌ها یا کارهایی مانند اینها می‌پردازند. چنین فعالیت‌هایی به مرور به‌صورت یک سنت خانوادگی در می‌آید و به کودکان و والدین آرامش و پیوند بیشتری می‌دهد.

وقت اختصاصی

هفته‌ای یک بار، یک ساعت با هر یک از فرزندانتان به تنهایی وقت بگذرانید، هر کاری که بچه دوست دارد همراه او انجام دهید، ممکن است یکی از بچه‌ها دوست داشته باشد دوشنبه‌ها بعدازظهر یک ساعتی با شما بازی رایانه‌ای بکند یا دیگری چهارشنبه شب‌ها شطرنج را ترجیح بدهد یا از فوتبال در عصرهای سه‌شنبه با شما لذت ببرد. وقتی کودکان بدانند هر کدام زمان توجه اختصاصی شما را برای مدتی طولانی در اختیار دارند، می‌آموزند که به اوقات دیگران نیز احترام بگذارند و صبر کنند تا نوبت خودشان برسد.

تغییر وضعیت

گاهی برای تغییر وضعیت و خروج از کشمکش بهتر است صحنه را تغییر بدهید. یک راه این است که اعلام کنید قصد دارید همه را به گردش ببرید، اعضای خانواده را بردارید و بیرون بروید؛ سری به پارک محله، کتابفروشی، کتابخانه یا کافی‌شاپ برای خوردن بستنی و ... بزنید حتی اگر این گردش فقط یک ساعت طول بکشد سرگرمی و تفریحی که به‌وجود می‌آید حواس افراد را از موضوعات جزئی که در منزل تحریک کننده هستند، پرت می‌کند.

ذکری از موهبت‌های روزانه

قبل از خواب یا بعد از شام دقایقی را به صحبت در مورد چیزهای خوبی که در زندگیتان هست، اختصاص دهید. در این کار زیاده روی و بزرگ نمایی نکنید، برای مثال فقط بگویید: «می‌دانید بهترین اتفاقی که امروز برایم افتاد چی بود؟ اینکه ...» و به همین ترتیب از بقیه اعضای خانواده هم بخواهید که چیزها و اتفاقات خوبی که در طول روز داشته‌اند را تعریف کنند.این کار راه خوبی برای پایان‌دادن یک روز با نگرشی مثبت است.

غروب جمعه

احتمالاً شما نیز مثل بسیاری از خانواده‌های دیگر غمزدگی بعدازظهر روزهای جمعه را چشیده‌اید. برای از بین بردن این حالت می‌توانید یکی، دو دوست یا همسایه یا فامیل را همراه بچه‌هایشان دعوت کنید، قرار بگذارید که در این گردهمایی‌ها هر کس خوراکی مختصری همراه خودش بیاورد، گپ و گفت بزرگ‌ترها و بازی بچه‌ها اوقات خوشی را در بعدازظهر جمعه برای اعضای خانواده فراهم خواهد کرد و از دلگیری غروب جمعه خواهد کاست.

توضیح اضافه ممنوع

یکی از منابع مهم استرس برای والدین این است که وقتی می‌خواهند بچه‌ها کاری را انجام دهند به توضیحات زیاد و تذکرهای مکرر متوسل می‌شوند. تصمیم بگیرید که توضیحات‌تان را به یک یا دو‌جمله محدود کنید. برای مثال وقتی با بچه‌ها به پارک می‌روید فقط یک بار بگویید «وقت رفتنه چون هوا داره تاریک می‌شه» و به این جمله عبارت دیگری مثل: «وقت حمامه» یا «وقت شامه» یا هر دلیل دیگر اضافه نکنید.

رسانه‌ها ممنوع

یک شب در هفته اجازه ندهید کسی در خانه تلویزیون، رایانه، ویدئو، سی‌دی و ضبط صوت روشن کند. این موقعیت فرصتی فراهم می‌آورد تا به بازی‌هایی بپردازید که واقعاً بازی‌های تعاملی محسوب می‌شوند و دو طرف بازی مجبورند به طور واقعی با هم ارتباط برقرار کنند، بازی‌های قدیمی مختلف، منچ، شطرنج، کتابخوانی، جوک تعریف‌کردن و حتی گفت‌و‌گوهای دوستانه معمولی نمونه‌های مناسبی در این زمینه هستند.

احترام به طبیعت

زمانی را صرف این کنید که به فرزندتان احترام به طبیعت را بیاموزید. بگذارید بازوانش را به دور یک درخت حلقه کند و آن را در آغوش بگیرد، گل‌های رز را بو کند، یا شبانگاه به ستارگان خیره شود. به این کارها نه به عنوان یک فرصت آموزشی بلکه به عنوان روشی بنگرید که از این طرح کودک احساس می‌کند جزئی از یک کل بسیار عظیم است. بسیاری از افراد در جامعه مایلند که کودکی پرورش دهند که سرشار از حس بزرگی، قدرت، استثنایی و فوق‌العاده بودن و تنهایی باشد اما حقیقت این است که اگر کودکان بدانند مرکز عالم امکان نیستند بلکه تنها بخشی از این دستگاه عظیم  محسوب می‌شوند، احساس امنیت و آرامش خاطر بیشتری خواهند داشت.

 

گفت‌و‌گو با منوچهر والی زاده و حکایت 50 سال دوبله

 

 


متولد چهارم تیر 1319 در محله لاله زار تهران است.از همان سال‌های کودکی عشق به هنر در وجودش ریشه دواندو در سن چهارده سالگی در سینما اخبار با میکروفن آشنا شد و برای اولین بار گویندگی را در گیشه سینما اخبار با اعلام برنامه‌هاي سینما تجربه کرد و از همان جا به کار گویندگی علاقه‌مند شد.

او روزهای نوجوانی‌اش را به همراه دوستان هم محلي، چون خسرو خسروشاهی با سینما و تئاتر مي‌گذراند.

اولین بار که دلش لرزید، زمانی بود که در سینما رکس صدای مرحوم کاملی را در آنونس(پیش پرده) فیلم شعله‌هاي سوزان آمستردام شنید و آن صدا او را به کار دوبله سخت علاقه‌مند کرد.

بواسطه برادرش مرحوم پرویز والی‌زاده که او نیز اهل هنر بود اجرای نقش کوتاهی را در تئاتر آقای متین به عهده گرفت و آشنايی با متین او را به دنیای دوبلاژ وارد کرد و پس از اجرای چند نقش کوتاه به استاد علی کسمايی معرفی شد و لحظه شکوفايي او فرا رسید و در سن 18-19 سالگی پس از یک سال همکاری با ایشان برای اولین بار گویندگی نقش اول فیلم النا و مردان به او واگذار شد و به‌جای هنرپیشه ای به نام مل فرر حرف زد.

منوچهر والی‌زاده از سال 1338با ورود به عرصه دوبله توانست طی مدت دو سال با حضور در کنار افرادی چون منوچهر اسماعیلی، چنگیز جلیلوند، مرحوم حسن عباسی، محمود نوربخش، مهین کسمايي و مهین معاون‌زاده که از بهترین‌هاي دوبله در آن دوران بودند، ره صد ساله را طی کند.

او در سال 1340 توسط تاجی احمدی در استدیو عصر طلايي دعوت به‌ كار شد تا توانمندی خود را در عرصه بازیگری نیز محک بزند و نقش اول فیلم امین امینی را در فیلم خداداد بازی کردو موفقیت در این عرصه زمینه بازی در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های تلویزيونی مانند سریال قصه عشق و تلخ و شیرین را برای او فراهم نمود  و در سال‌های 58-57 که دوران رکود دوبله بود باز هم به لاله زار بازگشت و در کنار مرتضی عقیلی به‌ كار تئاتر مشغول شد.

او گویندگی بسیاری از نقش‌های اول مانند تام کروز، ویل اسمیت، ادی مورفی، تام هنکس؛ جان کاساوتیس‌، رایان اونیل‌، رابرت کنراد‌، تونی کرتیس‌، جان تراولتا‌، رابرت دنیرو، بیل مورای‌، جیم کری و...  را در کارنامه هنری خود دارد و با توانمندی توانست صدای خود را در خاطره ‌نسل های مختلف ماندگار کند. منوچهر والی‌زاده عید امسال را با 50سالگی عمر گویندگی‌اش (هنری‌اش) در دنیای دوبلاژ جشن خواهد گرفت، به بهانه این جشن به پای درد و دل‌هاي منوچهر والی زاده نشستیم و حرف‌هایی از پنجاه سال دوبله.

از حال و هوای دوبله در دوران گذشته و دوران شکوفایی آن بگویید؟
در آن دوران هیچ کس دوره خاصی ندیده بود و همه ما در حد دیپلم بودیم و حتی بعضی از دوستان حین کار دیپلم خود را گرفتند و همه افراد با استعداد ذاتی مشغول به‌ كار مي‌شدند. مهمترین عاملی که در آن دوران باعث رشد و پیشرفت ما مي‌شد عشقی بود که نسبت به کار داشتیم و آن زمان کسی برای حقوق و پول‌، دوبله نمي‌کرد و وقتی وارد اتاق دوبله مي‌شدیم کسی به فکر آخر برج نبود و فقط به این فکر می‌کردیم که با تمام وجود و به بهترین شکل کارمان را انجام دهیم و حقوق اصلی ما همان معنویات و مردمي‌بودند که صدای ما را مي‌شناختند و دوستمان داشتند و به ما ابراز علاقه مي‌کردند و به همین خاطر دوبله ایران پررونق شد و در جایگاه بسیار بالايي قرار گرفت.


چرا دوبله رو به افول مي‌رود؟

ضعف در پذیرش گویندگان داراي صلاحیت از مسائلی است که به پیکره دوبله آسیب مي‌رساند. آنچه مسلم است با گذشت زمان و فرسوده شدن توان پیشکسوتان‌، نیازمند نیروی جوان هستیم و همیشه نمي‌توان دوبله را منحصر به یک گروه خاص دانست، به هر حال این جابه‌جایی نسل‌ها و جایگزین شدن نیروهای جوان وجود دارد و معمولا در آن یک خلاء ایجاد مي‌شود و باید سال‌ها بگذرد تا مردم با صداهای جدید هم انس بگیرند. نحوه این جایگزینی بسیار مهم است که متاسفانه در حال حاضر اصول صحیح آن رعایت نمي‌شود و به اعتقاد من هر کسی که مي‌خواهد در این هنر موفق باشد، باید ریشه‌ای و در سنین نوجوانی که مرحله فراگیری است وارد این حرفه شود وبا علاقه‌مندی به تدریج در آن نضج پیدا کند.


چرا دیگر مانند گذشته بازیگران مطرح گوینده ثابت ندارند؟

یکی از جذابیت‌های دوبله در گذشته به همین خاطر بود و بازیگرانی مانند: جری لوييس را که مرحوم حمید قنبری به‌جای آن صحبت مي‌کرد یا فیلم‌هاي آلن دلون و ...

بخش عظیمي‌از جذابیت کار مدیون همین امر بود.

در حال حاضر با ترویج روش دوبله ماشینی برای سرعت بخشیدن به کار، این قانون در دوبله شکسته شده و به جز تعداد معدودی از مدیران دوبلاژ که هنوز بر رعایت این اصول حساسیت دارند، در اکثر موارد به این امر توجهی نمي‌شود و اگر گوینده اصلی نباشد با یک صدای مشابه کار را تحویل مي‌دهند. مثل قرص که مشابه آن را مي‌دهند!
ما طی سال‌های اخیر شاهد آن بودیم که حتی در نمایش یک فیلم، گوینده اصلی و در پشت صحنه آن گوینده دیگری به‌جای آن بازیگر صحبت مي‌کند. این جابه‌جایی‌ها اصلا مطلوب نیست و مردم هم در برخوردشان با ما از این شرایط ابراز نارضایتی مي‌کنند و این تغییرات جذابیت کار را کاهش مي‌دهد.


نقش مدیران دوبلاژ در کیفیت دوبله فیلم چگونه است؟

یکی از مسائل بسیار مهم انتخاب صدای مناسب برای بازیگران فیلم‌، توسط مدیر دوبلاژ است که این امر مستلزم داشتن تجربه و آگاهی کافی است، متاسفانه یکسری مدیر دوبلاژ تازه کار هستند که اصولانباید مدیر دوبلاژ مي‌شدند و حالا که بنا به هر دلیلی در این جایگاه قرار گرفتند اصول را رعایت نمي‌کنند و به دلیل عدم آگاهی لازم از کار‌، گویندگان را درست انتخاب نمي‌کنند و هیچ کس در جای مناسب خودش قرار نمي‌گیرد و به جهت نا توانی در هدایت گویندگان نمي‌توانند با افراد حرفه ای (با تجربه) مانند منوچهر اسماعیلی و .. کار کنند و برای رهایی از این شرایط افرادی را انتخاب مي‌کنند که در سطح پایین تری قرار داشته باشند تا بتوانند از عهده هدایت آنان بر آیند..
به دلیل عدم دقت و نظارت بر انتخاب برخی از مدیران دوبلاژ و نیز با توجه به همان مساله ارزان تمام شدن حاصل کار این مي‌شود که افراد تازه کار پس از دو سال، بدون داشتن آگاهی و تجربه کافی‌،مدیر دوبلاژ مي‌شوند و افرادی چون محمود قنبری با کوله باری از سال‌ها تجربه، خانه نشین مي‌شود، چرا که نمي‌خواهند بهای سال‌ها تجربه و آگاهی این پیشکسوتان را بپردازند.

نحوه تقسیم کار و درجه‌بندی دوبلورها به شکل مطلوب وجود دارد؟
درجه‌بندی به شکل مطلوب وجود ندارد و علت این است که در حال حاضر صاحبان کار سعی می‌کنند که دوبله فیلم با هزینه کمتری انجام شود و مخصوصا در کارهای تلويزیونی که مانند رسانه‌هاي ویدئویی بازده مالی ندارند و به همین خاطر از پیشکسوتان استفاده نمي‌کنند و مدیران دوبلاژ برا‌ی راضی نگه داشتن صاحبان کار ترجیح مي‌دهند از گویندگان تازه کار که در درجات پایین‌تری قرار دارند استفاده شود و در نتیجه از طرفی فیلم با کیفیت پایین دوبله مي‌شود و از طرف دیگر پیشکسوتان نیز بیکار مي‌شوند و با چنین روندی مساله مهم این خواهد بود که فیلم با کمترین هزینه فارسی شود!

حضور انجمن گویندگان جوان را چگونه ارزیابی مي‌کنید؟

از آنجا که کار هنری محدودیت و انتهايي ندارد، هیچ کس نمی‌تواند مانع ورود افراد شود و ما نیز از ورود افراد جدید و جوان گرايي در این حرفه خوشحال مي‌شویم، اما زیبا بود که راه صحیح را طی مي‌کردند و به مراتب و به ترتیب جلو مي‌رفتند.
انجمن گویندگان سال 1342 تاسیس شده و این اقدام مي‌بایست در داخل خود انجمن صورت مي‌گرفت و ما نمي‌توانیم که در یک رشته دو انجمن داشته باشیم، مثل اینکه در خانه سینما دو انجمن کارگردانان داشته باشیم!

اگر این اتفاق مي‌افتاد بدین صورت این جوانان در کنار انجمن رشد مي‌کردند تا هم گویندگان خوبی شوند و هم به تدریج با کسب تجربه مدیر دوبلاژ مي‌شدند. متاسفانه با توجه به نبود هدایت کننده‌ای که در امور دوبلاژ آگاه باشد‌، این وضع پیش آمد و فردی که هیچ سابقه ای در امر دوبله نداشت هنوز از راه نرسیده یک انجمن تشکیل داد و به شکل غیراصولی به کار خود ادامه داده است.

طرح سپاس پیشکسوتان به کجا رسید؟

بر اساس این طرح به افرادی که دارای کارنامه کاری خوبی بودند و شرایط لازم از جمله دارا بودن 60سال سن و... را داشتند مبلغی به صورت پاداش تعلق مي‌گرفت که پس از اجرای طرح به دلیل آنکه همه افراد، حتی کسانی که سابقه کاری چندانی هم نداشتند خواستار این طرح شدند، ادامه اجرای طرح به تعویق افتاد و به اعتقاد من این طرح نمي‌تواند شامل همه افراد شود.

امنیت شغلی و دوران بازنشستگی چگونه خواهد بود؟

در حال حاضر چند نفر از همکاران حقوق باز نشستگی می‌گیرند و ماهم در گروه بعدی قرار داشتیم که هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم و با این وضع اگر بیکار شوم هیچ درآمد دیگری نخواهم داشت، چرا که سال‌ها زندگی خود را صرف دوبله کردم و از این راه زندگی خود را مي‌گذراندم. به طور کلی افراد پس از ناتوانی و فرسودگی حمایت نمي‌شوند و حقوقی به آنها تعلق نمي‌گیرد و احتمالا باید بروند در آژانس کار کنند.


و کلام آخر ....

آرزویم این است کسانی که به این هنر عشق مي‌ورزند رسالت کار را حفظ کنند.

 

عکس هایی از سپهبد تیمور بختیار و ارتشبد نصیری

 

گزارش محرمانه وزارت دفاع آمریکا در سال 1965در رابطه با تیمسار اویسی

 

 

 سرّي - غيرقابل رويت براي بيگانگان 

 سپهبد غلامعلي اويسي فرماندهي كل ژاندارمري شاهنشاهي ايران

  تاريخ تولد: 1918، قم.
    
    
    تحصيلات:
    1936، فارغ التحصيل، دبيرستان نظام.
    1938، فارغ التحصيل، دانشكده افسري.
    1951 ، فارغ التحصيل، دانشكده فرماندهي و ستاد، تهران.
    1959 ، آموزش جهت يابي و نظارت، فورث ماير، ويرجينيا.
    1959، دانشكده فرماندهي و ستاد ،فورث ليون ورث، كانزاس.
    
    
    مشاغل:
    39- 1938 ، فرمانده دسته، گردان سوم پياده. لشگر يكم، تهران
    40- 1939، جانشین فرمانده، گروهان هفتم گردان سيزدهم، لشگر ششم، فارس.
    41- 1940، جانشین فرمانده گروهان يكم،گردان سيزدهم، لشگر ششم، فارس.
    43- 1941 ، فرمانده گروهان پنجم، گردان پياده نظام رضاپور، لشگر دوم تهران. جانشين فرمانده، تيپ دژبان لشگر دوم.
    50 - 1944، فرمانده مدرسه پياده افسري، لشگر دوم، تهران.
    51 - 1950، رئيس اداره بازرسي، تيپ دژبان، تهران. رئيس ركن 4، دژبان، تهران
    54 - 1952 ، فرمانده گردان 52، دژبان، تهران. فرماندهي گردان 16 پياده، لشكر هفتم پياده و فرمانده گردان سوم پياده، لشگر يكم پياده، تهران.
    23 سپتامبر 1954، ارتقا به درجه سرهنگي.
    55 - 1954، عضو دادگاه ويژه محاكمه افسران كمونيست.
    58 - 1955، رئيس ستاد، گارد شاهنشاهي، تهران.
    60 - 1958 ، در 23 سپتامبر 58، ارتقا به درجه سرتيپي.
    59 - 1958 ،گذراندن دوره ها در ايالات متحده.
    65 - 1960، فرماندهي گارد شاهنشاهي، تهران.
    65 - 1961، آجوان افتخاري شاه.
    23 - سپتامبر 1962، ارتقا به درجا سرلشگري.
    23 سپتامبر 1965 ، ارتقا به درجا سپهبدي.
    اكتبر 1965 (حال حاضر) فرماندهي كل ژاندارمري شاهنشاهي ايران.
    
    
    زبان ها:
    فارسي، فرانسه (به رواني)، انگليسي (عالي).
    
    
    مدالها و تشويق ها:
    سپهبد اويسي تشويق ها و مدال هاي بسياري دارد از جمله:
    مدال لياقت (درجه 2 و 3 - نوع 1).
    مدال افتخار (درجه 1 و 2 و 3).
    مدال 28 مرداد (درجه 2).
    مدال تيراندازي ماهر (درجه 1 و 2 و 3).
    مدال تاج (درجه 3).
    مدال همايون (درجه 3).
    مدال سپاس (درجه 2 و درجه 1).
    مدال پاس (درجه 3).
    مدل كوشش (درجه 1 و 2).
    مدال خدمت (درجه 2).
    مدال دانش
    او همچنين داراي مدالهايي از ايتاليا ، آلمان ، هلند (صليب كماندو)، نروژ، انگلستان، لبنان، اتيوپي و تونس است.
    
    
    اطلاعات شخصي:
    سپهبد اويسي از خانواده اي پر جمعيت با تعداد زيادي برادر است كه بيشترين آنها كارمند دولت هستند.
    اويسي ازدواج نموده (نام همسرش شرافت) و داراي دو پسر و يك دختر است. پسر بزرگش محمدرضا ، 30 سال دارد و دانشجوي دانشگاه تهران است. پسر جوانتر، علي رضا، 22 ساله است و در سال 1967 براي تحصيل به ايالات متحده آمده است. دختر وي فرشته 28 ساله است. اويسي سواركاري عالي، تيراندازي ماهر و شكارچي قابلي است.
    
    
    اظهارنظرها:
    به عنوان فرماندهي كل ژاندارمري، او شاه را به دفعات مكرر ملاقات مي كند و كاملاً آگاه به امور مربوط به گارد محسوب مي گردد. با وجود اين، گزارش شده كه زياد با محيط دربار جور نشده است. به عنوان يك سرباز و افسري وفادار، كمتر به ايفاي نقش يك درباري علاقمند بوده و بيشتر سعي در ساختن لشگر خود به صورت يك سازمان نظامي قادر به انجام وظائف محوله، داشته است.
    اويسي باهوش، با حافظه و فكري صحيح و سريع است. او به توصيه ها و مشاوره هاي سازنده با رغبت كامل پاسخ مي دهد. او خواهان تكامل و بهسازي و در برخورد با همكارانش قاطع است. او همواره مورد احترام پرسنل از تمام درجات بوده است. او همچنين احساس قوي از عقايد و اصول دمكراتيك از خود نشان مي دهد. او در موضوعات سياسي تمايل بخصوص نشان نمی دهد. تمام اطلاعات نشان مي دهند كه او از اين كه سرباز خوبي باشد، خشنود است. افسران ارتش ايالات متحده او را يكي از برجسته ترين تيمسارهاي ايراني مي دانند كه قادر است هر شغلي را در سطح نيروهاي مسلح شاهنشاهي ايران به عهده بگيرد. او طرفدار غرب و نسبت به ايالات متحده صميمي است. عقيده بر اين است كه وي كاملاً به شاه وفادار است.  

خونين‌ترين نبرد درجنگ‌هاي انفصال آمريكا

 

۱۴۸ سال پيش در روز 17 سپتامبر سال 1862 ميلادي در بحبوحه جنگ هاي انفصال آمريكا نبرد آنتيه تام (نبرد شارپسبورگ) بين نيروهاي ارتش فدرال و ارتش فدراسيون جنوب درگرفت. اين نخستين نبرد در خاك شمالي ها و خونين ترين نبرد در جريان جنگ هاي انفصال آمريكا بود.

 ارتش فدراسيون جنوب كه از مردان ايالت ويرجينياي شمالي تشكيل شده بود با 40 هزار سرباز و توپخانه به فرماندهي ژنرال رابرت لي به 2 ستون تقسيم شده و ايالت مريلند را اشغال كرد.

ستون اول به فرماندهي شخص ژنرال لي با اشغال مناطق استراتژيك مانند گردنه هاي بلو رايج در مريلند پيش رفته و ستون دوم به فرماندهي استونوال جكسون به شهر هارپرزفري حمله كرده و شهر و پادگان نظامي آن را تصرف مي كند.

شهر هارپرزفري كه 10 هزار سرباز براي دفاع در اختيار داشت به آساني تصرف شد و گفته مي شود فرماندهان مدافع شهر خيانت كردند. يك افسر نيروهاي فدرال شمالي به طور تصادفي نقشه هاي جنگي ژنرال رابرت لي را به دست آورد و آنها را در اختيار ژنرال شمالي مك كليلان قرار داد.

این ژنرال در حالي كه ارتش جنوبي ها تقسيم شده بود از اين فرصت مناسب براي حمله به آنها استفاده نكرد. ژنرال رابرت لي ارتش خود را در جنوب شهر شارپسبورگ و در طول رودخانه آنتيه تام مستقر كرد.

در روز 15 سپتامبر ، ژنرال مك كليلان با 87 هزار سرباز به اين منطقه رسيد. استونوال جكسون با نيروهاي خود روز 16 سپتامبر به ژنرال لي پيوست.

در سپيده دم روز 17 سپتامبر سال 1862 ميلادي جنگ ميان ارتش كنفدراسيون جنوب به فرماندهي ژنرال رابرت لي و ارتش فدرال ايالات شمالي به فرماندهي ژنرال مك كليلان درگرفت.

در بعدازظهر آن روز تفوق نيروهاي شمالي مشهود شد و نيروهاي فدراسيون جنوب دست به عقب نشيني زدند.

ژنرال لي با نيروهايش به ايالت جنوبي ويرجينيا عقب نشيني كرد در حالي كه ژنرال بونسايد فرمانده لشكر پوتوماك ، در تعقيب او بود.

در اين نبرد يك روزه 3 هزار نفر از دو طرف كشته شدند.از سربازان شمالي 12410 نفر و از ارتش جنوبي ها 10700 سرباز در جريان نبرد مجروح گرديدند.

ارتش جنوبي ها ناگزير به عقب نشيني شد. نبرد آنتيه تام خونين ترين نبرد در جريان جنگ هاي انفصال محسوب مي شود و پس از آن زوال نيروهاي فدراسيون جنوب آغاز شد.

 

خاطره ای از ملاقات دکتر حسابی و آلبرت انیشتن

 

 پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسور انیشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار انیشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور انیشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند    : وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان  روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست  نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات ایشان رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام  دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم  در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند.

به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا انیشتن، بهترین آزمایشگاه آمریکا در دانشگاه شیکاگو را باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند .

 اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم  متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است  بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم .

 رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده بلکه متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است .

  بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه  وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم انیشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند .

 من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره انیشتن و نشستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست  .

  آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت انیشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسان وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست .

بعد از کسب درجه دکترا انیشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 

چند تصویر از  Naomi Campbell  مدل اهل کشور کنیا

 

 

شهلا وهاب زاده دختر شایسته ایران در سال 1346  

شَهلا وَهّاب‌زاده  در سال 1346 دختر شایسته ایران شد.

پیش از سال ۱۳۴۶ این رقابت‌ها زیر عنوان دختر ایران ترتیب داده می‌شد ولی از آن سال به بعد برگزارکنندگان نام آن را به «دختر شایسته ایران» تغییر دادند. مراسم «دختر شایسته ایران» سال ۱۳۴۶ با حضور ۵۰۰ مهمان در هتل هیلتون تهران برگزار شد. چهارده دختر شرکت‌کننده در رقابت یک بار در جامه یک‌شکل و بار دیگر در لباس شب بر روی سن راه رفتند.

رئیس مراسم خانم هما احسان از مجله زن امروز بود که سؤالاتی را که خود کاندیدها از کاسه‌ای به طور اتفاقی درآورده‌بودند از آن‌ها پرسید.

هیئت ژوری پنج‌نفره در این رقابت به اتفاق آراء به شهلا وهاب‌زاده رأی داد. پس از اعلام رأی ژوری، شهلا وهاب‌زاده را بر تختی از گل نهادند که توسط چهار مرد جوان حمل می‌شد.

در رقابت کشوری سال ۱۳۴۶، شهرزاد حقایقی دختر شایسته کرمانشاه دوم و شعله شمسی‌زاده از تهران سوم شد. ژاله کاظمی گوهری فینالیست قزوین و ونوس خاشع فینالیست تهرانی چهارم و پنجم شدند.

شهلا وهاب‌زاده در همان سال در رقابت‌های «پرنسس های نوجوان جهان »در شیکاگو شرکت کرد.

او در این رقابت جهانی که 26مه۱۹۶۷ در شیکاگو برگزار شد در میان ۱۵ رقابت‌کننده پس از رقیبان فنلاند و هندوستان در مقام سوم قرار گرفت.

 کریم پاشا بهادری معاون نخست‌وزیر ایران که در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۴۷ ریاست دفتر فرح پهلوی را نیز به عهده گرفت با شهلا وهاب‌زاده ازدواج کرد.

شهلا وهاب‌زاده و همسرش در کشور موناکو زندگی می‌کنند و از سال ۲۰۰۱ شهروند رسمی آن کشور شده‌اند.

 

مسابقه دختر شایسته ایران

 

انتخاب دختر شایسته ایران، از ابتکارهای مجله «زن روز» بود که از سال ۱۹۶۵ آغاز شد. طی ۱۴ سال برگزاری مراسم دختر شایسته ایران،بجز اولین دوره، ۱۳ دختر برگزیده در هر سال به مسابقه انتخاب دختر شایسته جهان فرستاده می شدند. 

 این مسابقات تا سال ۱۹۷۸ ادامه یافت و پس از آن، دیگر برگزار نگردید.

سال

دختر شایسته ایران

 

 

 

 

۱۹۶۵

سیما ایزدجو

 

 

 

 

۱۹۶۶

میترا نیکان پور

 

 

 

 

۱۹۶۷

شهلا وهاب زاده- رتبه سوم جهان

 

 

 

۱۹۶۸

الهه عضدی -رتبه اول جهان

 

 

 

۱۹۶۹

ریتا جبلی

 

 

 

۱۹۷۰

شعله زند

 

 

 

۱۹۷۱

مهوش صبحی

 

 

 

۱۹۷۲

رویا روحانی مقدم - رتبه دوم جهان

 

 

 

۱۹۷۳

سوسن حکیما

 

 

 

۱۹۷۴

سهیلا جرجانی

 

 

 

۱۹۷۵

شهره نیکپور -رتبه اول جهان

 

 

 

 

۱۹۷۶

جلوه پالیزبان

 

 

 

۱۹۷۷

افسانه بنی اردلان - رتبه چهارم جهان

 

 

 

۱۹۷۸

ترانه کی‌سر

 

 

 

 

 

جستجو براي يافتن جسد كوروش کبیر

 
 
 
جام جم آنلاين: كوروش موميايي شده است يا خير؟ اين پرسشي است كه سال‌هاست ذهن بسياري از باستان‌شناسان را به خود مشغول كرده است اما گويا قرار است اين پرسش تاريخي به زودي با كاوش در محل آرامگاه بنيانگذار سلسله هخامنشي پاسخ داده شود.
 
«ما يك پرسش تاريخي داريم و يك نفر بايد به اين پرسش پاسخ دهد تا كلي از فرضيه‌ها حل شوند» اين جمله را احمد خوشنويش به زبان مي‌آورد. او كسي است كه به تازگي به رياست پژوهشكده سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري منصوب شده و قرار است پاسخي به اين پرسش دهد كه آيا بقاياي جسد كوروش در آرامگاهش وجود دارد يا خير.

او مي‌گويد: مقبره كوروش يك نوع مقبره مصطبه‌اي (پله‌پله‌اي) مصري است و ممكن است اين پادشاه ايراني نيز به سبك مصري‌ها موميايي و در سردابي ديگر مدفون شده باشد. وصيتنامه‌اي به جاي مانده از كوروش كبير نشان مي‌دهد اين پادشاه مقتدر ايراني از همراهانش مي‌خواهد تا او را در خاك ايران دفن كنند. اين فرضيه كمك بسياري به باستان‌شناسان مي‌كند تا به دنبال جسد كوروش در محوطه پاسارگاد بگردند. اما اين جسد تنها به صورت موميايي مي‌تواند تاكنون باقي مانده باشد.

به گفته باستان‌شناسان در آرامگاه‌هاي سبك مصري، يك آرامگاه كاذب وجود دارد كه داخل آن چيزي نيست؛ اما اصل مقبره در سردابي زير زمين واقع شده است. بر همين اساس جسد كوروش نمي‌توانسته در ساختماني كه دور‌ آن سنگ است، قرار گرفته باشد. در واقع، چيزي شبيه همان مقبره مصطبه‌اي بايد زير زميني داشته باشد و جسد وي در آنجا نگهداري شود.

دكتر عبدالمجيد ارفعي، باستان‌شناس و كارشناس دوره هخامنشي اما نظر ديگري در اين باره دارد. او اگر چه نيز اين نظريه را به طور كامل رد نمي‌كند، اما از تخته سنگي سخن مي‌گويد كه در طبقه دوم آرامگاه وجود دارد و كوچك تر از سنگ‌هاي ديگر است. همين تخته سنگ كوچك، شك بسياري از باستان‌شناسان را بر انگيخته است و اين پرسش را براي آنها به وجود آورده كه چرا اين سنگ آنجا گذاشته شده است.برخي از باستان‌شناسان معتقدند اين سنگ كوچك مي‌تواند كليد بسياري از پرسش‌ها در اين زمينه باشد و دريچه‌اي به دنياي پرسش‌هاي بي‌پايان باستان‌شناسان در مورد قبر كوروش و جسد او باشد.

خوشنويس اما به نكته‌اي ديگر در اين زمينه اشاره مي‌كند تا قطعه‌اي ديگر از اين پازل را كامل كرده باشد. او به ايسنا مي‌گويد: علاوه بر اين، شيب قسمت فوقاني مقبره كوروش، كپي از نوع مقبره‌سازي‌هاي ايران در زمان‌هاي گذشته است؛ به اين ترتيب كه آريايي‌ها در طول مهاجرت خود از كنار درياي مازندران به سمت پايين، مقبره‌ها را به‌صورت خرپشته‌اي (با تكيه دو سنگ به هم) مي‌ساختند كه مانند همين مدل بالاي مقبره كوروش وجود دارد.

او با بيان اين‌كه يك فرضيه مي‌گويد آرامگاه كوروش يك مقبره كاذب دارد كه داخل آن چيزي نيست و مقبره اصلي ممكن است زير زمين باشد، گفت: فرضيه ديگري نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر كوروش به دست قوم «هون» كشته شده باشد و قرار بوده است جسد او از منطقه‌اي بسيار دور به پاسارگاد برسد، حتما پوسيده مي‌شد. بنابراين احتمال اين‌كه اين بدن موميايي شده و مانند پادشاهان مصري زير سردابي قرار گرفته باشد، وجود دارد.اما ارفعي اين نظريه را به طور كامل رد مي‌كند و مي‌گويد: به هيچ عنوان در آسياي غربي مرسوم نبوده است كه اجساد موميايي شوند. تنها ما دو مورد از موميايي كردن مردگان را در كرانه لبنان و سوريه داريم كه آنها نيز تحت تاثير فرهنگ مصري موميايي شده‌اند.

اما خوشنويس بر اين نكته تاكيد دارد كه بر اساس احتمالات جسد كوروش مي‌تواند در زير آرامگاهش نگهداري شود و موميايي باشد.او مي‌گويد: اگر احيانا جسدي از كوروش وجود داشته باشد، ممكن است در سردابه‌اي زير اين مقبره و حدود 35 متري عمق زمين باشد كه اين را بايد با دستگاه‌هاي فني يا صوتي شناسايي كرد.

اين موضوع همان نكته‌اي است كه ارفعي نيز به آن تاكيد دارد. او مي‌گويد به هيچ عنوان نبايد بر اساس احتمالات به نبش قبر آرامگاه كوروش پرداخت و بايد ساليان سال با كمك دستگاه‌هاي مغناطيسي و عكسبرداري صوتي از درون آرامگاه اين موضوع را بررسي كرد.

شايد به همين خاطر است كه خوشنويس از جستجو براي يافتن جسد موميايي كوروش به عنوان يكي از اولويت‌هاي كاري‌اش نام مي‌برد.

نگاه محتاطانه ارفعي و ديگر باستان‌شناسان هم در مورد آرامگاه كوروش بي دليل نيست. اين آرامگاه بي‌شك بخش مهمي از حرف‌هاي ناگفته تاريخ ايران باستان را در دل خود دارد كه نمي‌توان بدون تحقيق و بررسي و البته بي دليل به كاوش‌هاي باستاني در آن پرداخت. به هر حال بايد منتظر ماند و ديد بالاخره پاسخ مناسبي براي پرسش‌هايي كه سال‌هاست ذهن باستان‌شناسان را به خود مشغول كرده يافته مي‌شود يا نه.


 

روزنامه نگاران ایرانی - فرزانه روستایی


فرزانه روستایی روزنامه نگار حوزه بین‌الملل و متولد  25 آذر 1340 می باشد .

نام فرزانه روستایی با نام بین الملل گره خورده است،‌ تا وی نشان دهد شاخص نسلی است که به تخصص در حوزه‌ای خاص از روزنامه‌نگاری توجه نشان می‌دهند. همه افرادی که حتی دوره‌ای کوتاه در سرویس بین‌الملل کار کرده‌اند می‌دانند، روستایی 16 سال از فعالیت مطبوعاتیش را در این حوزه گذرانده است.

روستایی نخستین فعالیت‌های مطبوعاتی خود را این گونه شرح می‌دهد:

«در دوران دانشجویی در جهاد دانشگاهی[دانشگاه] شهید بهشتی مجوز نشریه‌ای به نام سفیر را گرفتیم، اما تنها توانستیم دو شماره از آن را چاپ کنیم. چون بعد از آن شماره دیگر مطلب نداشتیم تا صفحات نشریه پر شود! از سال 1359 در روزنامه‌های مختلف مطلب نوشتم اما کار رسمی را از سال 70 در روزنامه اطلاعات شروع کردم و سه سال عضو استخدامی گروه بین‌الملل روزنامه اطلاعات بودم. بعد از گرفتن لیسانس علوم سیاسی همیشه در بخش بین‌الملل روزنامه و رسانه‌های خارجی کارکردم. ولی رده کاری‌ام همیشه روزنامه و مجله بود.»
 
تحریریه روزنامه‌های اطلاعات، جامعه، ‌توس، خرداد، فتح،‌ ضمیمه همشهری، شرق و الحیات، المستقبل و ... ، از جمله رسانه‌هایی بودند که وی در آنها درسمت خبرنگار و یا دبیر سرویس بین‌الملل سرگرم کار شد.
 
از آبان 86 مسئولیت بخش بین‌الملل روزنامه اعتماد را بر عهده داشته است.
 
انتشار چهار مقاله پیرامون تحولات خاورمیانه در روزنامه بین المللی الحیات و المستقبل لبنان و چهل سرمقاله در روزنامه شرق و چهار مقاله در روزنامه‌های سوئدی اکسپرسن و مشهور‌ترین روزنامه سوئدبه نام اسونسکا داگبلادت گوشه‌ای از فعالیت‌های روستایی را نشان می‌دهد.

 روستایی برگزیده بخش مصاحبه جشنواره مطبوعات در سال 79 شد و مقاله‌های منتشر شده از وی نیز در سال 83 جایزه نخست جشنواره این سال را نصیب او نمود.

او می‌گوید: «در دوازدهمین جشنواره مطبوعات یعنی سال 84 شایسته تقدیر در بخش سرمقاله شدم. «درس های یک محاکمه»، «محاسبه‌های امنیتی یک ترور» و «سرزمین ناشناخته» عنوان مقاله‌های ارسالی من به جشنواره بود.»
 

 

علت فشار خون چیست

 

حداكثر در 20 درصد بيماران دچار فشارخون، بيماري خاصي كه عامل فشارخون باشد يافت مي‌شود و در بقيه موارد هيچ علت مشخص و قابل درماني براي اين بيماري پيدا نمي‌شود. در اين موارد فشارخون را بنيادي يا اساسي مي‌ناميم.

در اين مبحث به چند بيماري كه باعث بالا رفتن فشارخون مي‌شوند ، اشاره مي‌شود:

پركاري تيروئيد از عوامل فشارخون است كه باعث تندشدن ضربان قلب و بالا رفتن فشارخون مي‌شود. با درمان بيماري تيروئيد فشارخون اين بيماران هم كنترل مي‌شود. زيادي كورتيزون در بدن و خوردن كورتون به مدت طولاني نيز از عوامل فشارخون هستند.

يكي ديگر از بيماري‌هاي مهم عامل فشارخون تنگي رگ‌هاي كليه‌هاست، اين بيماري باعث فشارخون شديد مي‌شود كه بسختي و با مصرف چند نوع دارو قابل كنترل است. بنابراين وقتي فشارخون شديد است و به دارو جواب نمي‌دهد بايد با آنژيوگرافي رگ‌هاي كليه وجود تنگي در اين رگ‌ها را بررسي كنيم.

يكي از بيماري‌هاي عامل فشارخون توموري به نام فئوكروموسيتوم است كه در غده فوق كليه تشكيل مي‌شود. به دليل رهاشدن ناگهاني آدرنالين اين بيماران كه در حالت عادي مشكلي ندارند، ناگهان دچار حملات شديد تپش قلب، عرق‌كردن و فشارخون شديد مي‌شوند. راه درمان اين بيماري جراحي و درآوردن تومور است.

همان‌گونه كه گفته شد در بيشتر موارد فشارخون يك بيماري اوليه و بنيادي است و نمي‌توان عامل خاصي برايش يافت و تنها راه درمان آن تغيير روش زندگي و دارو درماني است. روش صحيح زندگي شامل تغذيه صحيح يعني خوردن ميوه، سبزي و غذاهاي دريايي فراوان، فعاليت ورزشي روزانه و جلوگيري از افزايش وزن است كه باعث مي‌شود درصد زيادي از افراد به فشارخون مبتلا نشوند و البته در شروع بيماري فشارخون نيز با همين تمهيدات مي‌توان جلوي پيشرفت بيماري را گرفت. مصرف صحيح نمك نيز يكي از راه‌هاي كنترل فشارخون است زيرا درصد زيادي از مبتلايان به فشارخون با كم كردن نمك مصرفي مي‌توانند تاحد زيادي فشارخونشان را كاهش دهند. براي اين منظور اول بايد غذاها با نمك كمتري پخته شوند. دوم از مصرف غذاهاي شور مثل ترشيجات، خيارشور و... اجتناب شود و سوم برسر سفره از نمكدان استفاده نشود.

متاسفانه بيشتر بيماران مبتلا به فشارخون خيلي دير متوجه بيماري مي‌شوند كه در آن زمان نمي‌توان صرفا با تغيير روش زندگي فشارخون را كنترل كرد و شروع درمان دارويي اجتناب‌ناپذير خواهد بود. البته در اين مرحله نيز تغذيه مناسب و ورزش در كنترل بيماری و نياز كمتر به دارو مفيد خواهد بود.

 

 

اسارت امپراتور فرانسه توسط ارتش پروس

 

در دوم سپتامبر سال 1870 ميلادي ناپلئون سوم امپراتور فرانسه به اسارت ارتش پروس درآمد.

ناپلئون سوم برادرزاده ناپلئون بناپارت  پس از اين واقعه يك تلگراف با این مضمون براي همسرش امپراتريس اوژني ارسال كرد: «ارتش شكست خورد و اسير شد و خود من زنداني شدم»

اين شكست خفت بار نتيجه تصميم عجولانه و نسنجيده اي بود كه ناپلئون سوم شش هفته قبل از اين روز اتخاذ كرده بود.

در روز 19 ژوييه سال 1870 ميلادي ، ناپلئون سوم به شيوه اي ناشيانه و بدون آمادگي كامل به پادشاه پروس اعلان جنگ داد. او حتی اين زحمت را به خود نداد تا از حمايت كشورهاي رقيب پروس مطمئن شود و يا حتي تجهيزات و امكانات ارتش فرانسه را بررسي كند.

اتو فن بيسمارك صدراعظم پروس پس از اعلان جنگ فرانسه فورا موقعيت مناسبي كه براي وحدت آلمان با پروس پيش آمده بود را تشخيص داد.

با تلاش اتوفن بيسمارك صدراعظم مقتدر و مدبر پروس كه به صدراعظم آهنين شهرت داشت آلمان و پروس يك كشور واحد شدند و گيوم اول هوهنزولرن پادشاه پروس ، شاه اين كشور واحد شد.

فرانسه قادر نبود بيش از 250000 سرباز را بسيج كند ، در حالي كه كشور جديد پروس و آلمان به لطف يك سازماندهي بسيار منظم و يك شبكه راه آهن گسترده 600000 سرباز را بسيج كرد.

ارتش امپراتوري فرانسه به سرعت توسط ارتش هاي متحد پروس و آلمان به عقب رانده شد.

فرانسوي ها متحمل چندين شكست شدند كه ناشي از اشتباهات ناپلئون سوم و ژنرال هايش بودند مانند شكست ويسمبورگ در 4 اوت سال 1870 ميلادي و به ويژه شكست فروشويلرورث در 6 اوت و دو روز پس از شكست ويسمبورگ.

در روز 6 اوت در نزديكي دهكده رايشهوفن سوار نظام فرانسه دو بار بدون مطالعه كافي به مواضع پروسي ها حمله كرد و در دام سيم خاردارها و ديگر تله هاي پروسي ها گرفتار شد و هزاران سرباز سواره نظام به همراه اسب هايشان به شكل ابلهانه اي قتل عام شدند.

در پي اين شكست ها ارتش اول فرانسه به فرماندهي مارشال مك ماهون در اردوگاه شالون تجمع كرد. ناپلئون سوم همراه مك ماهون بود ، اما به دليل بيماري و فرسودگي از دخالت در عمليات نظامي خودداري كرد.

اين ارتش براي كمك به لشكر بازن كه در شهر متز محاصره شده بود ، پيشروي خود را آغاز كرد. اما بار ديگر در 30 اوت در بومون شكست خورد و ناچار شد به سدان عقب نشيني كند.

در روز اول سپتامبر سال 1870 ميلادي نبرد نهايي آغاز شد ، مارشال ماك ماهون مجروح شد و فرماندهي را ابتدا به ژنرال دوكرو و سپس به ژنرال ويمفن واگذار كرد.

ارتش فرانسه توسط آتشبارهاي پروس در هم شكسته شد و فرانسوي ها قادر نبودند از حلقه مستحكم محاصره خلاص شوند. در فرداي آن روز ، شخص امپراتور تصميم گرفت ، تسليم شود. پيمان خلع سلاح و تسليم در كاخ بلوو در سدان امضا شد.

پس از اين شكست امپراتوري ناپلئون سوم سرنگون و در فرانسه اعلام جمهوري شد.

امپراتور سابق پس از مدتي اسارت از زندان پروس آزاد شد و به نزد همسرش اوژني به لندن رفت و در 9 ژانويه سال 1873 ميلادي هنگام يك عمل جراحي در لندن درگذشت.

 

محمدرضا پهلوي در روز اداي سوگند پادشاهي در مجلس شوراي ملي

 

 

روزنامه نگاران ایرانی - دکتر فریدون صدیقی

دکتر فریدون صدیقی در 7 آذر سال 1328 در سنندج به دنیا آمد و در دی ماه 1351 در حالی که به عنوان داستان نویس برگزیده مجله تماشا انتخاب شده بود، به تحریریه روزنامه کیهان پیوست. او داستان نویس و شاعر بود اما پس از کار روزنامه‌نگاری این دو حوزه را رها کرد.

26 سال در کیهان به عنوان خبرنگار، گزارشگر، دبیر گروه، عضو شورای سردبیری و عضو شورای تیتر مشغول به کار بود و پس از آن عضو شورای سردبیری روزنامه انتخاب در بدو تولد و تا پایان کار  این روزنامه بود.

سپس درسمت سردبیر به روزنامه هموطن‌سلام رفت و پس از تعطیلی این روزنامه به روزنامه همشهری به عنوان معاون سردبیر پیوست.

صدیقی در طی این 37 سال در شکل‌گیری و حیات ده‌ها روزنامه و مجله سهم و نقش داشته است و قریب 20 سال است روزنامه‌نگاری تدریس می‌کند.

سال‌ها نقد هنری و ادبی نوشته است وهنوز هم سینما و ادبیات را عمیقا دنبال می‌نماید.

تندیس فروغ فرخزاد در سال 1356 به عنوان خوش‌آتیه ترین روزنامه نگار و تندیس  بهترین یادداشت نویس در سومین دوره جشنواره سراسری مطبوعات، در کنار تقدیرهای مختلفی که از او شده به همراه داوری در جشنواره‌های مختلف مطبوعات از جمله توفیق‌های این چهره‌ شاخص عرصه مطبوعات به شمار می‌رود.

همت و مهر والای صدیقی اما معطوف به انتقال تجارب و دانسته‌هایش در حوزه روزنامه‌نگاری به جوانتر‌هاست، همانگونه که جمعی از روزنامه نگاران سه دهه اخیر از آموزه‌های او بهره بردند.

از کارهای مختلفی که صدیقی در روزنامه‌نگاری انجام داده می‌توان به سردبیری هفته‌نامه موفق و تاثیر‌گذار «حوادث» در سال 1370 اشاره کرد که اتقاق تازه‌ای در حوزه حادثه‌نویسی در مطبوعات به شمار می‌رفت. صدیقی تجارب خود را در حوزه حوادث نویسی دنبال کرد،‌ به طوری که تئوری‌های تازه‌ای را در کارکردهای تیترنویسی در حوادث به دانش روزنامه‌نگاری ایران اضافه نمود. او در یک مقاله بلند با عنوان «قطعاتی برای پازل تیتر نویسی در مطبوعات ایران» تجارب خود در این زمینه را مکتوب کرده‌ است.

صدیقی به خاطر علائق خود به سینما، در زمینه ارتباط سینما و نمایش با روزنامه‌نگاری هم چندین مقاله نوشت و قصد دارد که آنها را به صورت کتاب منتشر کند؛ وعده‌ای که هنوز عملی نشده است. ازجمله مقالات قابل اعتنای صدیقی می‌توان به مقاله بلند «مصاحبه؛ صحنه نمایش» که در فصلنامه رسانه منتشر شده است، ‌اشاره کرد.

گزارش‌ها، یادداشت‌ها، و نوشته‌های فریدون صدیقی که تعداد آنها از هزار هم تجاوز می‌کند، اینجا و آنجا به عنوان کارهای درسی در مراکز آموزشی تدریس می‌شود و از تاثیرگذاری تجارب وی در این زمینه‌ها حکایت می‌کند.

گفت وگوی او با «صفر؛ مرده شور بهشت زهرا» از جمله کارهای ویژه وی است که همچنان مورد استناد دانشجویان قرار می‌گیرد.

او از هم نسلان و دوستان چهره‌های نامی هنر و فرهنگ این دیار چون کامکارها، بهروز غریب پور، صدیق تعریف و دکتر قطب‌الدین صادقی است.

صدیقی دو فرزند و  سه نوه دارد، یکی از فرزندانش (المیرا صدیقی) راه پدر را دنبال می‌کند.

طرز تهیه املت ایتالیایی


 

این بار املت را به روش ایتالیایی تهیه نموده و آن را تجربه کنید:

 

مواد لازم:

قارچ خرد شده یک پیمانه

کدو خرد شده یک پیمانه

کره یا مارگارین 3 قاشق غذاخوری

آب 3 قاشق غذاخوری

تخم‌ مرغ 4 عدد

نمک یک چهارم قاشق چای ‌خوری

فلفل یک چهارم قاشق چای ‌خوری

پنیر رنده شده موزارلا نصف پیمانه

 

مواد لازم برای سُس:

مارگارین یا کره یک قاشق غذاخوری

گوجه فرنگی خرد شده ‌ یک عدد

جعفری تازه و خرد شده 2 قاشق غذاخوری

پودر ریحان نصف قاشق چای‌ خوری

نمک یک هشتم قاشق چای‌ خوری

 

طرز تهیه:

* 2 قاشق غذاخوری کره را در تابه ‌ای ذوب کرده و قارچ‌ و کدو‌ها را درون آن تفت دهید تا نرم شوند.

* قارچ و کدوها را از تابه خارج کرده و درون تابه مابقی کره را بریزید.

* تخم‌ مرغ، آب، نمک و فلفل را با هم مخلوط کرده و درون کره ذوب شده بریزید.

* هم زمان با پخته شدن تخم‌ مرغ ‌ها ، لبه آن ‌ها را بلند کرده و تابه را کمی شیب دهید تا تخم‌ مرغ‌ های پخته نشده در زیر، به سمت مرکز تابه روان شوند و به صورت یک دست بپزنند.

* وقتی تخم ‌مرغ‌ ها تقریبا پخته شدند، با قاشق از سبزی‌ جات، روی نیمی از املت بریزید و روی آن ‌ها را مملو از پنیر کنید.

* سپس لبه دیگر را روی آن ‌ها تا کنید و به مدت یک تا دو دقیقه، درب تابه را بگذارید.

* هم زمان با درست شدن املت، کره را درون قابلمه ‌ای ذوب کرده و مابقی مواد سُس را درون آن به مدت 5 دقیقه بپزید و مرتب آن را هم بزنید.

 

 

درباره جزیره کرس زادگاه ناپلئون بناپارت

 

جزیره کُرس (به فرانسوی: Corse، به کرسی و ایتالیایی: Corsica) یکی از جزایر کشور فرانسه و چهارمین جزیرهٔ بزرگ در دریای مدیترانه است .

کرس در باختر ایتالیا ، جنوب شرقی فرانسه و در شمال جزیره ساردنی قرار گرفته‌است. کرس را معمولاً نهمین ناحیه فرانسه  به شمار می‌آورند.

در این جزیره امروزه چند جنبش سیاسی وجود دارد که خواستار خودمختاری بیشتر کرس و حتی جدایی از فرانسه هستند.

کرس از سدهٔ ۱۳ تا سدهٔ ۱۸ میلادی در تملک جمهوری جنوا بود. این جزیره با پیمان ورسای (۱۷۶۸) تحت کنترل فرانسه درآمد و پس از انقلاب فرانسه ضمیمهٔ خاک فرانسه شد. کرس در سال ۱۸۱۱ به عنوان یکی از ناحیه های فرانسه به مرکزیت شهر آژاکو رسمیت یافت. از این زمان زبان فرانسوی در جزیره رسمیت یافت و از اهمیت زبان کرسی در فضاهای اداری و رسمی کاسته شد. از سال ۱۹۷۵ جزیره کرس به دو ناحیه بخش شد: کرس شمالی به مرکزیت شهر باستیا، و کرس جنوبی به مرکزیت آژاکو .

زبان کرسی یکی از زبان های رومی تبار است. این زبان در اصل یکی از گویش‌های توسکانی ایتالیایی است که تحت نفوذ شدید فرانسوی قرار گرفته‌است. امروزه کرسی در فرانسه به عنوان یک زبان محلی جدا به رسمیت شناخته‌شده‌است. یکی از گویش‌های نزدیک به کرسی در شمال جزیره ساردنی (منطقهٔ گالورا) رواج دارد. مهاجرت زیاد فرانسوی‌زبانان (به‌ویژه ازالجزایر) به جزیره کرس، ادامه رواج زبان کرسی را با محدودیت زیادی روبه‌رو کرده‌است.

 

چند عکس دیدنی

 

غروب زیبای آفتاب در قطب شمال

بزرگترین تمساح ثبت شده در تکزاس

اولین کامپیوتر شخصی اینگونه بود (سال ۱۹۵۴)