تصویر ana ibanez llorente مجری تلویزیون اسپانیا




در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان
سبزی سر چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته
در یکی از وبلاگ هایی که مرور می کردم متن زیبایی توجه مرا جلب نمود و آن نوشته چنین بود :
سالها پیش ،در بوشهر زندگی می کردیم . یک سالی بعد از جنگ ایران و عراق خاطرم هست که از نذر عجیب پیرزنی مومنه باخبر شدیم .
هشت ساله بودم و درست شب نیمه شعبان .
پایگاه هوایی بوشهر درب ورودی به منازل سازمانی
پیرزن : پسرم من نذر کرده بودم که برای سه خلبان نیروی هوایی در شب نیمه شعبان گل وشیرینی بیاورم و برای سلامتی شان الرحمن بخونم
سرباز : آخه مادر جان نمیشه این کار مشکل امنیتی داره تازه من زنگ بزنم سه تا خلبان پیدا کنم بیاورم اینجا بگم چی ؟
پیرزن : خب میشه آدرسشون رو بدی من برم تا خونه هاشون ؟
سرباز : نه مادر جان امکان نداره .
اشک گوشه چشم پیرزن جمع شده بود . ماشین های زیادی دم درب منازل سازمانی صف کشیده بودند و حرکت نمی کردند .
من و مادرم هم در چند قدمی نگاه می کردیم گاهی مادرم زیر لب میگفت : بنده خدا پیرزن
بحث بین مادر پیر و سرباز دژبان ادامه داشت که در اثر ترافیکی که ایجاد شده بود درب یکی از ماشین ها باز شد و آقای قد بلندی که هنوز هم استواری گام هایش حین راه رفتن به خاطرم مانده به سمت آن دو حرکت کرد و از دژبان جویای ماجرا شد . دژبان هم داستان را توضیح داد .
آقای قدبلند که بعد تر ها من به مادرم از او به عنوان خلبان مهربان حرف میزدم با پیرزن آرام صحبت کرد و راهنمایی اش کرد که بنشیند . مادر پیر که سه دسته گل گلایل و سه جعبه کوچک شیرینی همراهش بود آرام و صبور گوشه کانکس دژبانی نشست .
خاطره ماه کاملی که در دل آسمان می درخشید و شرجی هوا همه و همه در ذهنم تداعی می شود . بعد از بیست دقیقه مادرم دست مرا فشرد و گفت نگاه کن این آقاها رو
با عجله سرم را بالا گرفتم و دیدن آن صحنه هنوز هم برایم عجیب است سه خلبان که بعد تر فهمیدم درجه شان سرهنگ بوده است با لباس نظامی به ترتیب به پیرزن احترام گذاشتند و پیرزن در حالیکه پر از شوق وشور بود گفت : اومدم از شما تشکر کنم به خاطر زحمتی که برای جنگ کشیدید و شما افتخار منید درست مثل پسرم که نذر کرده بودم ازش بعد از جنگ خبری بشه و دیشب دوستش اومد و خبر داد که قبل از پایان جنگ شهید شده .شب نیمه شعبان اومدم سوره مورد علاقه پسرم روبه شما هدیه کنم .
همه کسانیکه این صحنه ها را میدیدند اشک می ریختند . نمی دانم چرا هر سال نیمه شعبان یاد آن پیرزن می افتم و نذر عجیبش و سادگی و خلوص نیتش و از همه بالاتر آن سه خلبانی که فارغ از درجه های روی دوششان چنان احترام گذاشتند که انگار بالاترین مقام سازمانی شان را دیدند .
آن شب مهتابی ترین شبی بود که من به آسمان نگاه کردم چرا که دیگر هیچوقت از دیدن قرص ماه اینقدر لذت نبردم .
۸۸ سال پيش در روز 4 نوامبر سال 1922 ميلادي هوارد کارتر ، باستان شناس انگليسي پس از کاوش هاي بي وقفه و طاقت فرسا در دره شاهان در منطقه اي بياباني و در مقابل شهر کنوني لوکسور تخته سنگ مسطحي را کشف کرد که راه ورودي تنها مقبره فراعنه که از تعرض و غارت مصون مانده بود را پوشانده بود.
کارتر تلگرافي را براي لرد کارناروون که هزينه کاوش هاي او را پرداخته بود ارسال کرده و او را از اين کشف آگاه کرد.دو هفته بعد در حضور لرد کارناروون راه ورودي پلکان سنگي که به درون مقبره راه داشت ، گشوده شد.
آثار داخل مقبره نشان مي دادند که اين مقبره متعلق به توتانخامون است. فرعوني که در سن 18 سالگي درگذشت.
کارتر و کارناروون پس از ورود به داخل مقبره با آثار هنري ، وسايل زندگي روزمره و تخت سلطنت از جنس طلا مواجه شدند. اين اتاق قبل از مقبره واقع شده بود و گنجينه واقعي در وراي اين اتاق قرار داشت.
کارتر بدون شتاب و با دقت از نخستين کشفيات صورت برداري مي کند و بعد به جستجوي ساير بخش هاي مقبره مي رود.
در بهار سال بعد ، کارتر درب ميان اتاق و مقبره اصلي را مي گشايد و «کوهي از طلا» را کشف مي کند.
يک صندوق بزرگ از طلا که بيش از 5 متر طول داشت ، در داخل صندوق هوارد کارتر موميايي توتانخامون را مي يابد.
برخلاف ساير موميايي ها از جمله موميايي رامسس دوم که پس از غارت مقبره ها و تابوت هايشان توسط غارتگران از درون تابوت ها بيرون انداخته شده بودند و به دليل هواي خشک عمق مقبره ها سالم مانده بودند ، موميايي توتانخامون به دليل روغن هاي مقدس کاملا خورده شده بود و تقريبا چيزي از آن باقي نمانده بود.
کاوش مقبره توتانخامون که در مجموع داراي 5 سالن بود منجر به کشف بيش از 2000 قطعه اشيايي از طلا و سنگ هاي گرانبها ، از جمله ماسک مشهور چهره توتانخامون شد.
امروز ، مجموعه گنجينه توتانخامون در موزه قاهره نگهداري مي شود و تماشاي آن همواره براي بازديدکننده هيجان آور و حيرت انگيز است. هوارد کارتر در روز 2 مارس 1939 در اوج شهرت در شهر لندن درگذشت .

هیچ چیز لذتبخش تر از خوردن غذا نیست. البته اگر سالم و مقوی باشد. در میان رژیم غذایی برخی خوراکیها هستند که هم برای سلامت جسمانی ما مفیدند و هم برای سلامت روانی ما.
به گزارش سلامتیران، چند نمونه از خوردنیهایی که باعث شادی میشوند به این قرار هستند:
سازمان مخفی افسران حزب توده ایران در سال ۱۳۲۳ توسط عبدالصمد کامبخش، عزتالله سیامک و خسرو روزبه تأسیس گردید.
سازمان افسران حزب توده دارای یک هیئت دبیران3 نفره و یک هیئت اجرائیه بود که اعضای هیئت دبیران عبارت بودهاند از:
1.سروان خسرو روزبه
۲. سرهنگ سیامک
3. سرهنگ مبشری
به دنبال قیام افسران خراسان و واقعه آذربایجان، تلفات افسران حزبی در وقایع سالهای ۲۵- ۱۳۲۴ چنان سنگین بود که در عمل سازمان افسران حزب رافلج نمود وعدهای هم که جان سالم به در بردند به شوروی پناه بردند .
اما در امان ماندن سرهنگ سیامک، خسرو روزبه و سرهنگ مبشری از موج بگیر و ببندهایی که پس از قیام افسران خراسان، شکست آذربایجان و سرانجام حادثه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، در ارتش و سایر ارگانهای دولتی رواج یافته بود، هسته اولیه دیگری را برای شکلگیری سازمان نظامی به صورتی کاملاً پنهانی و زیر نظارت مستقیم و محدود رهبری حزب سامان داده بود.
یک سال بعد از کودتای 28 مرداد سازمان مخفی حزب توده ایران در نیروهای مسلح که به سازمان نظامی معروف بود کشف شد و اعضای آن به زندان و اعدام محکوم شدند.


به گزارش فارس و به نقل از فدراسيون بينالمللي آمار و تاريخ جهان ، ليگ برتر فوتبال ايران با كسب 2912 امتياز پس از ژاپن 3551 امتيازی، كرهجنوبي 3266 امتيازی و عربستان 3053 امتيازی جاي دارد.
از طرفي ليگي كه فصل گذشته سپاهان اصفهان را به عنوان قهرمان به ليگ قهرمانان قاره معرفي كرد، در جايگاهي بالاتر از چين ، ازبكستان و امارات ايستاده است.
فهرست 10 ليگ قدرتمند آسيا از سال 2000 تا 2010 به شرح زير است:
1- ژاپن 3551 امتياز
2- كرهجنوبي 3266 امتياز
3- عربستان 3053 امتياز
4- ايران 2912 امتياز
5- چين 2848 امتياز
6- ازبكستان 2656 امتياز
7- امارات 2463 امتياز
8- قطر 2418 امتياز
9- كويت 2414 امتياز
10-سوريه 2153 امتياز
گزارشي از سفر به پيونگيانگ در زمان برگزاري شصت و پنجمين سالروز تاسيس حزب كمونيست :
هواپيماي ايرباس به نرمي روي باند بلند فرودگاه به زمين مينشيند و از كنار مزارع سبزي و ذرت و كاجستانها و البته سيمهاي خاردار ميگذرد و 10 دقيقه بعد در مقابل ساختمان ساده فرودگاه توقف ميكند. تصوير بسيار بزرگ «پيشواي كبير» كيم ايل سونگ كه بر بام ساختمان قرار دارد به ما خوشآمد ميگويد. حزب حاكم پس از 30 سال كنگرهاي برگزار ميكرد و مردم جهان از دور در مورد رهبر آينده گمانهزني ميكردند.
تابلوي هواپيماهاي ورودي خالي است. در روزهاي عادي تنها يك هواپيما از پكن و گاه از ولادي وستك در فرودگاه پيونگ يانگ فرود ميآيد. با يك ماشين ساخت كره شمالي موسوم به «پيونگهوآ» (صلح) به شهر ميرويم. خانم «كارين يانتز» 51 ساله كه از سال 2005 مديريت دفتر كمكهاي غذايي آلمان به كره شمالي را بر عهده دارد كنار من نشسته است. بيش از يكسوم كودكان اين كشور از سوءتغذيه رنج ميبرند و بعد از آن سيل فاجعهبار اواسط دهه 90 بود كه كمكهاي غذايي و همكاريهاي كشاورزي ميان آلمان و كره شمالي آغاز شد، همكاريهايي كه گاه در آموزش مردم براي كاشت و برداشت ميوه و سبزي خلاصه ميشود.
خانم يانتز يك دستگاه موبايل بينالمللي در اختيار من ميگذارد. كره شمالي البته از چند سال پيش به فكر استفاده از اين دستگاه افتاده است، اما از ترس جاسوسي و هراس از مطلع شدن جهان خارج از اين كشور، جناب پيشوا هنوز مجوز آن را صادر نكرده است. البته خارجيها از طريق يك شركت مصري به موبايل دسترسي دارند، اما اين حق شامل حال مردم اين دنياي موازي نميشود.
از خيابانهاي پر از دستانداز ميگذريم. كودكان و زنجيرهاي از مردم نظامي و غيرنظامي در دو طرف خيابان راه ميروند، اما خانهاي ديده نميشود. در رستوران كنار هتل كوريو نوشابههاي آلماني يافت ميشود، اما از نوشابههاي محلي ديگر خبري نيست. دكوراسيون رستوران و آن آكواريوم يادآور چين است، اما در اين آكواريوم آب و ماهي به چشم نميخورد. تلويزيون تصاويري حماسي از زندگي روزمره و قهرمانانه در جمهوري دموكراتيك خلق را پخش ميكند، تصاويري از كارگران و كشاورزان در حال كار و تصاوير موشكهايي كه آسمان كره شمالي را از گزند دشمن حفظ ميكند.
به غير از ما تعداد كمي از مشتريها منوي مرغ و برنج و سبزيجات را سفارش ميدهند. مردم كره شمالي برخلاف چينيها زيرلب حرف ميزنند. كارين يانتز كه از معدود غربيهاي مقيم اين كشور است از دشواري برقراري ارتباط شخصي با اين مردم و علاقه آنها به صحبت در مورد عشق و مسائل غيراخلاقي ميگويد.
راس ساعت 7 صبح و زير آفتاب گرم پاييزي مردم شاغل پاي پياده يا با اتوبوس به سر كارهاي خود ميروند. اتومبيل زيادي ديده نميشود. دانشآموزان با آن لباسهاي فرم و سرودخوانان به مدرسه ميروند تا به عبارتي براي عضويت در حزب آماده شوند. مراكز سربازگيري آن هم در كاخ هنر به شدت مشغول هستند و اين نشانهاي است از دكترين «اول ارتش و سپس چيزهاي ديگر».
پايتخت كره شمالي ظاهر يك به اصطلاح شهر كمونيستي مدرن را دارد يعني مجتمعهاي مسكوني آجري و بلوارهاي چند كيلومتري و البته آن بناهاي يادبود و سالن تئاتر و زمينهاي ورزشي نيز شبيه به همان شهرهاي كمونيستي سابق است.
ديدار از شهر براي خارجيها تنها با حضور يكي از كارمندان وزارت خارجه كره شمالي مقدور است. اگرچه همه دنيا از برگزاري كنگره حزب كمونيست خبر داشتند، اما اين همراه احتمالا به دلايل امنيتي حاضر نبود در مورد محل تجمع رفقا به من چيزي بگويد. او توضيح ميدهد كه براي تامين آينده شغلي پسرش وي را به يك مدرسه روسي فرستاده و خودش هم در شهر صوفيه زبان تركي خوانده است. اگرچه من تنها مرد غربي اين حوالي هستم، اما حضورم چندان توجهي برنميانگيزد. عابران در حال مطالعه روزنامه از كنارم ميگذرند و دوچرخهسواران گاه راهم را سد ميكنند. با وجود نظم مردم در صفهاي اتوبوس نوعي عجله احساس ميشود. اكثر ساكنان پيونگ يانگ جوان هستند و افراد سالخورده كمتر ديده ميشوند.
همه جا تصاوير كيم جونگ ايل پيشواي كبير بر بام ساختمانها و خانه ها قرار دارد و به ما خوشآمد ميگويد. حزب حاكم شصت و پنجمين سالروز تاسيس خود را جشن ميگيرد تا در ضمن آن جانشين پيشوا را معرفي كند
به ما اجازه سوار شدن به مترو از ايستگاه «بازگشت افتخارآميز» به ايستگاه استاديوم «آفتاب درخشان» داده ميشود. متروي پيونگيانگ در دهه 70 و شبيه به متروي دوران استالين ساخته شده است. واگنها همان واگنهاي از رده خارج برلين (غربي) است كه البته همه تابلوهاي تبليغاتي آن كنده شده است.
اما در زير آن طاق نصرت 3 متري يادبود پيروزي بر ژاپن، رستورانهاي مك دونالد و مرغ كنتاكي البته با نامهايي كاملا متفاوت داير است. مردان جوان كت و شلوار پوش با موهاي ژل زده به اينجا ميآيند و در اين ميان من صورتحساب را به يورو پرداخت ميكنم.
شهر هامهونگ در شمال شرقي پيونگ يانگ قرار دارد و مركز صنعتي كره شمالي به حساب ميآيد و مهمترين محصول اين كارخانهها (با سوخت ذغال سنگ) كود شيميايي و الياف مصنوعي است. اين فعاليتها با هدف استقلال كره شمالي كه ازجمله معيارهاي مهم اين كشور است صورت ميگيرد. از زمان فروپاشي اقتصاد اشتراكي سوسياليستي در دهه 90، كره شمالي به كشوري تنها تبديل شد. اين كشور زماني تراكتور به سيبري صادر و از اوكراين غلات وارد ميكرد و حال ميخواهد همه مصارفش را در داخل تهيه كند. اين مساله حتي در مورد فناوريهاي كامپيوتري هم صدق ميكند. طبق دستور دولت دستگاههاي كامپيوتر از خارج وارد و با نرمافزارهاي ساخت داخل تجهيز ميشوند.
در آن سوي خانههاي هامهونگ منظرهاي بديع و زيبا قرار دارد، منظرهاي پوشيده از درختهاي بلوط بر بستر عرض يك رودخانه. در اينجا ميتوان براي لحظاتي از دود و سروصداي كاميونهاي سنگين ساخت شوروي سابق به دور بود. رئيس بخش اروپاي وزارت خارجه هم با ما همراه ميشود. اگرچه همسر او يكي از بستگان نزديك «پيشواي عزيز» كيم جونگ ايل است، اما وي براي اولين بار اين منظره را ميبيند. نيمي از سرنشينان اين اتوبوس ديپلماتهاي غربي هستند. سفير بريتانيا هم در اين تور شركت دارد و جالب آن كه وي نيز بعد از 2 سال اقامت در اين كشور براي بار سوم به پيكنيك ميرود و از پايتخت خارج ميشود. ما براي ديدار از باغهاي ميوه كه در چارچوب طرح مشترك سازمان جهاني غذا و وزارت كشاورزي كره شمالي اداره ميشود ميرويم. در حال حاضر 2 هزار نفر در اين طرح به كار مشغولند و اگر وضعيت آب و هوا مساعد باشد مصرف سيب 200 هزار نفر در سال جاري از همين باغها تامين خواهد شد. اين استان اگرچه از افراد خارجي خالي است، اما اداره اتباع بيگانه همچنان داير است زيرا سالها پيش كارشناسان آلمان شرقي سابق در اين منطقه به كارهاي ساختماني مشغول بودند و امروزه هم گاه كارشناسان آلماني به اينجا ميآيند.
وقتي از همراهم ميپرسم كه حضور كارشناسان خارجي با ادعاي استقلال كره شمالي چه سنخيتي دارد، او تنها لبخندي ميزند و يادآوري ميكند كه زمان ديدار به پايان رسيده است.
پيونگ يانگ به هنگام بازگشت ما از تاريكي درآمده و تا اندازهاي روشن شده بود. هيچ يك از ما فراموش نكرده بوديم كه در آن روز كنگره حزب برگزار ميشود و پيشواي عزيز حكومت خود را براي خانوادهاش به ارث ميگذارد، اما همراه كرهاي من عقيده داشت كه آن چراغانيها ربطي به اين مساله ندارد و تنها به خاطر شصت و پنجمين سالروز تاسيس حزب است.
روز بعد از طريق يك اتوبان چهار بانده اما خالي براي ديدن مزرعهاي در شمال غربي رفتيم. البته ترافيك چيز خوبي نيست، اما تنها در يك اتوبان خالي هم چندان جالب نيست. زماني جمهوري دموكراتيك خلق كره در نظر داشت كه پايتختي با زيرساختهايي مدرن بسازد، اما با فروپاشي شوروي و پايان دوران اقتصاد سوسياليستي در چين، كره شمالي كاملا تنها ماند. به گفته همراهم به دليل كمبود شديد سوخت و نفت در كشور تنها سازمانها و معدودي از افراد معمولي از اتومبيل آن هم بندرت استفاده ميكنند. در برخي از نقاط شهر اتومبيلهايي ديده ميشود كه مدتهاست حركت نكرده و در حال متلاشي شدن هستند.
مهد كودك مزرعه تائه پيونگ واقع در 200 كيلومتري پايتخت با كمكهاي مالي اتريش اداره ميشود. كودكان كاركنان محلي در اين مهد كودك بسر ميبرند و اغلب اوقات جداي از والدين زندگي ميكنند. به همين خاطر تحت مراقبتهاي بيشتري قرار داشته و مهد كودك تامين غذاي آنها را بر عهده دارد. با وجود اين 2 كودك 5 ساله كه در حياط براي ما سرود ميخوانند به صورتي غيرعادي كوچك و نحيف به نظر ميرسند.
در پايان سفر از طريق اتوبان به سوي مرز ميرويم. به هنگام خروج از شهر تصوير بزرگي از 2 زن ديده ميشود كه نقشه كره را در دست گرفتهاند و در زير تابلو اين جمله به چشم ميخود: «بناي ياد بود اتحاد دوباره». شب قبل از آن در ديدار با يكي از روشنفكران كره شمالي كه تحصيلكرده آلمان شرقي سابق است وي گفت كه اين تنها مقاومت هونكر بود كه مانع از اتحاد مجدد دو آلمان ميشد و امروز مردم كره شمالي بيش از پيش خواهان اتحاد دوباره با جنوب هستند كه البته اين اتحاد بايد طبق شرايط كره شمالي باشد.
كمي قبل از رسيدن به مرز روي يك تابلو نوشته بود: «هنوز هفتاد كيلومتر تا سئول مانده است». به غير از آن چند شاليكار اين منطقه خالي از سكنه ديده ميشوند. در محل پارك ماشينها زن جواني از من ميپرسد كه اهل كدام كشور هستم. او خود يك چيني است كه به همراه پدرش براي كارهاي تجاري به اينجا آمده است. نظرش را در مورد كره شمالي ميپرسم و او هم ميگويد كه سكوت و سكون اينجا موجب سالمتر ماندن طبيعت (در مقايسه با چين) شده است. پس از آن به ساختمان مرزباني ميرويم و افسري ما را همراهي ميكند و بعد از كمي پيادهروي پشتبامها و پرچم كره جنوبي را به ما نشان ميدهد. در آنجا ساختماني است كه از دو سال پيش مذاكرات با كره جنوبي در آن برگزار ميشود.
روز قبل سراسر پيونگ يانگ را مه گرفته بود. هنوز هم نميدانم كه واقعيتها را ديدهام يا فقط در يك نمايش شركت كردهام. شايد هر دو مورد درست باشد. كره شمالي كشور سكوت است زيرا به ندرت كسي با ديگري صحبت ميكند و حرفي براي گفتن به بقيه مردم دنيا وجود ندارد. شايد كمكهاي مالي و توسعهاي بتواند منجر به گفتوگو شود، همان گفتوگويي كه سياست از آن اجتناب ميكند.
آن همراه كرهاي به مرور زمان بيشتر با من صحبت ميكند. البته ما در مورد علايق كرهايها حرفي نميزنيم، اما او ميخواهد بداند كه آيا من باز هم به اين كشور سفر ميكنم يا نه.
اشپيگل / مترجم: محمدعلي فيروزآبادي
سازمان سنجش آموزش كشور بدين وسيله به اطلاع كليه داوطلبان متقاضي ثبت نام و شركت در آزمون پذيرش هر يك از دوره هاي كارداني ، كارشناسي پيوسته و ناپيوسته علمي – كاربردي دانشگاه جامع علمي – كاربردي سال 1389 مي رساند كه براساس برنامه زماني پيش بيني شده ، ثبت نام از داوطلبان هر يك از دوره هاي فوق الذكر از روز يكشنبه مورخ 23/8/89 آغاز و در روز يكشنبه مورخ 30/8/89 پايان مي پذيرد.
ثبت نام از داوطلبان مذكور از طريق شبكه اينترنت اين سازمان انجام خواهد شد و لذا داوطلبان ذيربط براساس اطلاعيه اين سازمان كه در نشريه پيك سنجش روزهاي دوشنبه 17/8/89 و 24/8/89 منتشر مي گردد، در صورت واجد شرايط بودن مي توانند براساس ضوابطي كه در اطلاعيه درج خواهد شد براي ثبت نام اقدام لازم نمايند.
ضمناَ به اطلاع مي رساند كه آزمون پذيرش دوره هاي كارداني ، كارشناسي پيوسته و ناپيوسته در روز جمعه مورخ 17/10/89 برگزار خواهد شد.
معاون آموزشي دانشگاه جامع علمي كاربردي، ظرفيت پذيرش دانشجو در دوره هاي ترمي كارداني ،كارشناسي پيوسته و ناپيوسته اين دانشگاه در سال جاري را حدود 120 هزار نفر اعلام كرد.
به گزارش روابط عمومي دانشگاه جامع علمي كاربردي ، دكتر رجبعلي برزويي درحاشيه بيستمين گردهمايي واحدهاي استاني دانشگاه جامع علمي كاربردي در نشست مطبوعاتي گفت: دفترچه آزمون هاي كارشناسي ناپيوسته و پيوسته اين دانشگاه ، به سازمان سنجش ارسال شده و تا اواخر آبان ماه ، دفترچه نهايي در اختيار داوطلبان قرار خواهد گرفت.
وي افزود: دفترچه برگزاري دوره هاي كارداني نيز تا هفته آينده به سازمان سنجش ارسال خواهد شد و پذيرفته شدگان دوره هاي كارداني و كارشناسي پيوسته و ناپيوسته ترمي از بهمن ماه ، وارد دانشگاه خواهند شد.
دكتر برزويي تاكيد كرد: ظرفيت كلي پذيرش دانشجوي علمي كاربردي در سال جاري نسبت به سال هاي 88 و 87 افزايش يافته و اين دانشگاه در تمام رشته محل هاي مصوب وزارت علوم در نيمسال دوم تحصيلي امسال، پذيرش دانشجو خواهد داشت.
وي از پذيرش دانشجوي كارشناسي ناپيوسته پودماني براي اولين بار در دانشگاه علمي كاربردي خبر داد و گفت: در تلاش هستيم دوره هاي پودماني كارشناسي را از بهمن ماه امسال در حدود 50 رشته تحصيلي، اجرايي كنيم.
معاون آموزشي دانشگاه علمي كاربردي با اشاره به نيازمحور بودن رشته هاي جديد اين دانشگاه تصريح كرد: تدوين اين رشته ها با توجه به نياز بازار كار و تقاضاي دستگاه هاي اجرايي، صورت گرفته است.





دكتر «جهانگير بابا» دانشمند ايراني تبار هندوستان در سي ام اكتبر سال 1909 در يك خانواده پارسي در شهر بمبئي چشم به دنيا گشود.
وي تحصیلات عالیه خود را در انگلستان و در علم فيزيك ادامه داده و پس از فراغت از تحصيل، در جريان جنگ جهاني دوم به هند بازگشت و به تحقيقات خود در رشته فيزيك اتمي ادامه داد و تلاش نمود تا در بنياد تاتا (متعلق به پارسيان هند) يك مركز تحقيقات اتمي با هدف ساختن كارخانه برق اتمي داير نماید.
دكتر بابا پس از استقلال هند، نهرو نخست وزير اين كشور را وادار به قبول طرح خود كرد كه هند بايد در علم و تكنولوژي استقلال كامل داشته باشد. او بعدا به رياست انستيتوي انرژي اتمي هند منصوب شد و در اين سمت، مقدمات اتمي كردن هند را فراهم ساخت.
دكتر جهانگير بابا در اوج پيروزي و شهرت، در سال 1966 در جريان سقوط يك جت بوئينگ ايراينديا در كوههاي آلپ (سويس) كشته شد.
شایان توجه اینکه شرکت هوایی ایرایندیا نیز در 15 اکتبر سال 1932 به نام «تاتا ایرلاینز» توسط یک پارسی دیگر به نام جهانگیر تاتا تاسیس شده و بعدا به ایرایندیا تغییر نام داد که اینک هواپیمایی ملی هند است.
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استوارت که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت.........
سرتيپ خلبان فريدون ذوالفقاري در خانواده اي نظامي ديده به جهان گشود .در دبيرستان سن لويي فرانسويان درس خواند و مدتي را هم بنا به شغل پدر در اتريش گذراند . به نيروي هوايي كه وارد شد براي تكميل دوره خلباني به آلمان و آمريكا اعزام گردید و دوره دو ساله خلباني در آمريكا را طي 8 ماه گذراند.
او جزو خلبانان باهوش به شمار مي رفت كه براي گذراندن دوره پيشرفته هواپيماي شناسايي فانتوم RF4E دو باره به آمريكا اعزام شد.
فريدون ذوالفقاري به 3 زبان انگليسي , آلماني و فرانسه تسلط داشت .
ايشان در زمان جنگ به علت درجه و سمت بالايي كه داشت مي توانست پرواز نكند ولي به گفته خودش الان زمان بهره برداري از سرمايه ايست كه خرج آنها شده بود.
سر انجام در بازگشت از يك ماموريت خطرناك شناسايي در جزيره مجنون مورد اصابت موشك قرار گرفته و به ديگر هم رزمان شهيدش پيوست....
سرتیپ احمد مهرنيا نويسنده و از خلبانان نيروي هوايي ارتش در گفت و گو با مهر گفت: کتابي که در آن زندگينامه، خاطرات و عکسهايي از خلبانان ارتش در دوران جنگ آورده ميشود در حال تدوين است و تاکنون اطلاعات 60 نفر از خلبانان را نوشتهام.
وي افزود: همچنين اطلاعات 60 خلبان ديگر هم گردآوري شده است و به تدريج کار نگارش مطالب مربوط با آنها را انجام ميدهم. از ابتدا در نظر داشتم در جلد نخست اين مجموعه اطلاعات 114 خلبان را بياورم ولي از آنجا که حجم اطلاعات زيادتر از آن چيزي شده است که پيشبيني کرده بودم، ممکن است در اين عدد تجديد نظر شود.
نويسنده کتاب «حمله هوايي به الوليد» با اشاره به اينکه اين کتاب قرار است در قطع وزيري منتشر شود ، بيان کرد: آنچه تاکنون حروفچيني کرده ام براي هر نفر به طور متوسط 4 صفحه A4 شده است که شامل زندگينامه و دو خاطره از هر خلبان است و سپس تعدادي از عکسهاي آنها نيز بدان اضافه ميشود که در قالب صفحه کتاب براي هر نفر 7 تا 8 صفحه خواهد شد.
امير سرتيپ مهرنيا اضافه کرد: در نتيجه کتاب بين 800 تا هزار صفحه خواهد شد که بهتر است در دو جلد منتشر شود و به زودي درباره اينکه در هر جلد خاطرات و زندگينامه چند خلبان آورده شود تصميمگيري ميشود.
وي نام موقت کتاب را «خلبانان دفاع مقدس» اعلام کرده و درباره کتاب ديگري که در دست تدوين دارد اين گونه گفت: کتابي درباره 24 ساعت نخست جنگ که با حمله عراق به ايران و پاسخ ما به آنها آغاز شد مي نويسم.
در اين کتاب ماجراي 148 فروند هواپيماي نيروي هوايي که در تاريخ اول مهر سال 59 عمليت گسترده اي را عليه ارتش عراق انجام دادند، روايت مي شود.
اين پژوهشگر با اشاره به اينکه تدوين اين کتاب همچنان ادامه دارد ، توضيح داد: در صبح روز اول مهر عمليات مهمي توسط 140 فروند هواپيماي ارتش در عمق خاک دشمن انجام گرفت که تمامي خلبانهاي آن عمليات موفق شدند هدفهاي تعيين شده را بزنند.
بعدازظهر آن روز هم 8 فروند هواپيماي ديگر به خاک دشمن نفوذ کردند که غالبا در کتابها از آنها ياد نميشود ولي در اين کتاب که نام آن «8+140» است درباره آنها نيز صحبت ميشود.
مهرنيا عنوان کرد: البته درباره عمليات معروف به 140 هم تاکنون اطلاعات جامع و دقيقي در کتابها نيامده و اميدوارم بتوانم در کتابي که در دست تدوين است آنچه را تاکنون گفته نشده است روايت کنم البته در اين کتاب مجموعهاي از خاطرات روز اول جنگ تا پايان عمليات 140 را هم از زبان خلبانان آورده ام.