گزارشي از سفر به  پيونگ‌يانگ در زمان برگزاري شصت و پنجمين سالروز تاسيس حزب كمونيست :

هواپيماي ايرباس به نرمي روي باند بلند فرودگاه به زمين مي‌نشيند و از كنار مزارع سبزي و ذرت و كاجستان‌ها و البته سيم‌هاي خاردار مي‌گذرد و 10 دقيقه بعد در مقابل ساختمان ساده فرودگاه توقف مي‌كند. تصوير بسيار بزرگ «پيشواي كبير» كيم ايل سونگ كه بر بام ساختمان قرار دارد به ما خوش‌آمد مي‌گويد. حزب حاكم پس از 30 سال كنگره‌اي برگزار مي‌كرد و مردم جهان از دور در مورد رهبر آينده گمانه‌زني مي‌كردند.

تابلوي هواپيماهاي ورودي خالي است. در روزهاي عادي تنها يك هواپيما از پكن و گاه از ولادي وستك در فرودگاه پيونگ يانگ فرود مي‌آيد. با يك ماشين ساخت كره شمالي موسوم به «پيونگ‌هوآ» (صلح) به شهر مي‌رويم. خانم «كارين يانتز» 51 ساله كه از سال 2005 مديريت دفتر كمك‌هاي غذايي آلمان به كره شمالي را بر عهده دارد كنار من نشسته است. بيش از يك‌سوم كودكان اين كشور از سوءتغذيه رنج مي‌برند و بعد از آن سيل فاجعه‌بار اواسط دهه 90 بود كه كمك‌هاي غذايي و همكاري‌هاي كشاورزي ميان آلمان و كره شمالي آغاز شد، همكاري‌هايي كه گاه در آموزش مردم براي كاشت و برداشت ميوه و سبزي خلاصه مي‌شود.

خانم يانتز يك دستگاه موبايل بين‌المللي در اختيار من مي‌گذارد. كره شمالي البته از چند سال پيش به فكر استفاده از اين دستگاه افتاده است، اما از ترس جاسوسي و هراس از مطلع شدن جهان خارج از اين كشور، جناب پيشوا هنوز مجوز آن را صادر نكرده است. البته خارجي‌ها از طريق يك شركت مصري به موبايل دسترسي دارند، اما اين حق شامل حال مردم اين دنياي موازي نمي‌شود.

از خيابان‌هاي پر از دست‌انداز مي‌گذريم. كودكان و زنجيره‌اي از مردم نظامي و غيرنظامي در دو طرف خيابان راه مي‌روند، اما خانه‌اي ديده نمي‌شود. در رستوران كنار هتل كوريو نوشابه‌هاي آلماني يافت مي‌شود، اما از نوشابه‌هاي محلي ديگر خبري نيست. دكوراسيون رستوران و آن آكواريوم يادآور چين است، اما در اين آكواريوم آب و ماهي به چشم نمي‌خورد. تلويزيون تصاويري حماسي از زندگي روزمره و قهرمانانه در جمهوري دموكراتيك خلق را پخش مي‌كند، تصاويري از كارگران و كشاورزان در حال كار و تصاوير موشك‌هايي كه آسمان كره شمالي را از گزند دشمن حفظ مي‌كند.

به غير از ما تعداد كمي از مشتري‌ها منوي مرغ و برنج و سبزيجات را سفارش مي‌دهند. مردم كره شمالي برخلاف چيني‌ها زيرلب حرف مي‌زنند. كارين يانتز كه از معدود غربي‌هاي مقيم اين كشور است از دشواري برقراري ارتباط شخصي با اين مردم و علاقه آنها به صحبت در مورد عشق و مسائل غيراخلاقي مي‌گويد.

راس ساعت 7 صبح و زير آفتاب گرم پاييزي مردم شاغل پاي پياده يا با اتوبوس به سر كارهاي خود مي‌روند. اتومبيل زيادي ديده نمي‌شود. دانش‌آموزان با آن لباس‌هاي فرم و سرودخوانان به مدرسه مي‌روند تا به عبارتي براي عضويت در حزب آماده شوند. مراكز سربازگيري آن هم در كاخ هنر به شدت مشغول هستند و اين نشانه‌اي است از دكترين «اول ارتش و سپس چيزهاي ديگر».

پايتخت كره شمالي ظاهر يك به اصطلاح شهر كمونيستي مدرن را دارد يعني مجتمع‌هاي مسكوني آجري و بلوارهاي چند كيلومتري و البته آن بناهاي يادبود و سالن تئاتر و زمين‌هاي ورزشي نيز شبيه به همان شهرهاي كمونيستي سابق است.

ديدار از شهر براي خارجي‌ها تنها با حضور يكي از كارمندان وزارت خارجه كره شمالي مقدور است. اگرچه همه دنيا از برگزاري كنگره حزب كمونيست خبر داشتند، اما اين همراه احتمالا به دلايل امنيتي حاضر نبود در مورد محل تجمع رفقا به من چيزي بگويد. او توضيح مي‌دهد كه براي تامين آينده شغلي پسرش وي را به يك مدرسه روسي فرستاده و خودش هم در شهر صوفيه زبان تركي خوانده است. اگرچه من تنها مرد غربي اين حوالي هستم، اما حضورم چندان توجهي برنمي‌انگيزد. عابران در حال مطالعه روزنامه از كنارم مي‌گذرند و دوچرخه‌سواران گاه راهم را سد مي‌كنند. با وجود نظم مردم در صف‌هاي اتوبوس نوعي عجله احساس مي‌شود. اكثر ساكنان پيونگ يانگ جوان هستند و افراد سالخورده كمتر ديده مي‌شوند.

همه جا تصاوير كيم جونگ ايل‌ پيشواي كبير بر بام ساختمان‌ها و خانه ها قرار دارد و به ما خوش‌آمد مي‌گويد. حزب حاكم شصت و پنجمين سالروز تاسيس خود را جشن مي‌گيرد تا در ضمن آن جانشين پيشوا را معرفي كند

به ما اجازه سوار شدن به مترو از ايستگاه «بازگشت افتخارآميز» به ايستگاه استاديوم «آفتاب درخشان» داده مي‌شود. متروي پيونگ‌يانگ در دهه 70 و شبيه به متروي دوران استالين ساخته شده است. واگن‌ها همان واگن‌هاي از رده خارج برلين (غربي) است كه البته همه تابلوهاي تبليغاتي آن كنده شده است.

اما در زير آن طاق نصرت 3 متري يادبود پيروزي بر ژاپن، رستوران‌هاي مك دونالد و مرغ كنتاكي البته با نام‌هايي كاملا متفاوت داير است. مردان جوان كت و شلوار پوش با موهاي ژل زده به اينجا مي‌آيند و در اين ميان من صورتحساب را به يورو پرداخت مي‌كنم.

شهر هامهونگ در شمال شرقي پيونگ يانگ قرار دارد و مركز صنعتي كره شمالي به حساب مي‌آيد و مهم‌ترين محصول اين كارخانه‌ها (با سوخت ذغال سنگ) كود شيميايي و الياف مصنوعي است. اين فعاليت‌ها با هدف استقلال كره شمالي كه ازجمله معيارهاي مهم اين كشور است صورت مي‌گيرد. از زمان فروپاشي اقتصاد اشتراكي سوسياليستي در دهه 90، كره شمالي به كشوري تنها تبديل شد. اين كشور زماني تراكتور به سيبري صادر و از اوكراين غلات وارد مي‌كرد و حال مي‌خواهد همه مصارفش را در داخل تهيه كند. اين مساله حتي در مورد فناوري‌هاي كامپيوتري هم صدق مي‌كند. طبق دستور دولت دستگاه‌هاي كامپيوتر از خارج وارد و با نرم‌افزارهاي ساخت داخل تجهيز مي‌شوند.

در آن سوي خانه‌هاي هامهونگ منظره‌اي بديع و زيبا قرار دارد، منظره‌اي پوشيده از درخت‌هاي بلوط بر بستر عرض يك رودخانه. در اينجا مي‌توان براي لحظاتي از دود و سروصداي كاميون‌هاي سنگين ساخت شوروي سابق به دور بود. رئيس بخش اروپاي وزارت خارجه هم با ما همراه مي‌شود. اگرچه همسر او يكي از بستگان نزديك «پيشواي عزيز» كيم جونگ ايل است، اما وي براي اولين بار اين منظره را مي‌بيند. نيمي از سرنشينان اين اتوبوس ديپلمات‌هاي غربي هستند. سفير بريتانيا هم در اين تور شركت دارد و جالب آن كه وي نيز بعد از 2 سال اقامت در اين كشور براي بار سوم به پيك‌نيك مي‌رود و از پايتخت خارج مي‌شود. ما براي ديدار از باغ‌هاي ميوه كه در چارچوب طرح مشترك سازمان جهاني غذا و وزارت كشاورزي كره شمالي اداره مي‌شود مي‌رويم. در حال حاضر 2 هزار نفر در اين طرح به كار مشغولند و اگر وضعيت آب و هوا مساعد باشد مصرف سيب 200 هزار نفر در سال جاري از همين باغ‌ها تامين خواهد شد. اين استان اگرچه از افراد خارجي خالي است، اما اداره اتباع بيگانه همچنان داير است زيرا سال‌ها پيش كارشناسان آلمان شرقي سابق در اين منطقه به كارهاي ساختماني مشغول بودند و امروزه هم گاه كارشناسان آلماني به اينجا مي‌آيند.

وقتي از همراهم مي‌پرسم كه حضور كارشناسان خارجي با ادعاي استقلال كره شمالي چه سنخيتي دارد، او تنها لبخندي مي‌زند و يادآوري مي‌كند كه زمان ديدار به پايان رسيده است.

پيونگ يانگ به هنگام بازگشت ما از تاريكي درآمده و تا اندازه‌اي روشن شده بود. هيچ يك از ما فراموش نكرده بوديم كه در آن روز كنگره حزب برگزار مي‌شود و پيشواي عزيز حكومت خود را براي خانواده‌اش به ارث مي‌گذارد، اما همراه كره‌اي من عقيده داشت كه آن چراغاني‌ها ربطي به اين مساله ندارد و تنها به خاطر شصت و پنجمين سالروز تاسيس حزب است.

روز بعد از طريق يك اتوبان چهار بانده اما خالي براي ديدن مزرعه‌اي در شمال غربي رفتيم. البته ترافيك چيز خوبي نيست، اما تنها در يك اتوبان خالي هم چندان جالب نيست. زماني جمهوري دموكراتيك خلق كره در نظر داشت كه پايتختي با زيرساخت‌هايي مدرن بسازد، اما با فروپاشي شوروي و پايان دوران اقتصاد سوسياليستي در چين، كره شمالي كاملا تنها ماند. به گفته همراهم به دليل كمبود شديد سوخت و نفت در كشور تنها سازمان‌ها و معدودي از افراد معمولي از اتومبيل آن هم بندرت استفاده مي‌كنند. در برخي از نقاط شهر اتومبيل‌هايي ديده مي‌شود كه مدت‌هاست حركت نكرده و در حال متلاشي شدن هستند.

مهد كودك مزرعه تائه پيونگ واقع در 200 كيلومتري پايتخت با كمك‌هاي مالي اتريش اداره مي‌شود. كودكان كاركنان محلي در اين مهد كودك بسر مي‌برند و اغلب اوقات جداي از والدين زندگي مي‌كنند. به همين خاطر تحت مراقبت‌هاي بيشتري قرار داشته و مهد كودك تامين غذاي آنها را بر عهده دارد. با وجود اين 2 كودك 5 ساله كه در حياط براي ما سرود مي‌خوانند به صورتي غيرعادي كوچك و نحيف به نظر مي‌رسند.

در پايان سفر از طريق اتوبان به سوي مرز مي‌رويم. به هنگام خروج از شهر تصوير بزرگي از 2 زن ديده مي‌شود كه نقشه كره را در دست گرفته‌اند و در زير تابلو اين جمله به چشم مي‌خود: «بناي ياد بود اتحاد دوباره». شب قبل از آن در ديدار با يكي از روشنفكران كره شمالي كه تحصيلكرده آلمان شرقي سابق است وي گفت كه اين تنها مقاومت هونكر بود كه مانع از اتحاد مجدد دو آلمان مي‌شد و امروز مردم كره شمالي بيش از پيش خواهان اتحاد دوباره با جنوب هستند كه البته اين اتحاد بايد طبق شرايط كره شمالي باشد.

كمي قبل از رسيدن به مرز روي يك تابلو نوشته بود: «هنوز هفتاد كيلومتر تا سئول مانده است». به غير از آن چند شاليكار اين منطقه خالي از سكنه ديده مي‌شوند. در محل پارك ماشين‌ها زن جواني از من مي‌پرسد كه اهل كدام كشور هستم. او خود يك چيني است كه به همراه پدرش براي كارهاي تجاري به اينجا آمده است. نظرش را در مورد كره شمالي مي‌پرسم و او هم مي‌گويد كه سكوت و سكون اينجا موجب سالم‌تر ماندن طبيعت (در مقايسه با چين) شده است. پس از آن به ساختمان مرزباني مي‌رويم و افسري ما را همراهي مي‌كند و بعد از كمي پياده‌روي پشت‌بام‌ها و پرچم كره جنوبي را به ما نشان مي‌دهد. در آنجا ساختماني است كه از دو سال پيش مذاكرات با كره جنوبي در آن برگزار مي‌شود.

روز قبل سراسر پيونگ يانگ را مه گرفته بود. هنوز هم نمي‌دانم كه واقعيت‌ها را ديده‌ام يا فقط در يك نمايش شركت كرده‌ام. شايد هر دو مورد درست باشد. كره شمالي كشور سكوت است زيرا به ندرت كسي با ديگري صحبت مي‌كند و حرفي براي گفتن به بقيه مردم دنيا وجود ندارد. شايد كمك‌هاي مالي و توسعه‌اي بتواند منجر به گفت‌وگو شود، همان گفت‌وگويي كه سياست از آن اجتناب مي‌كند.

آن همراه كره‌اي به مرور زمان بيشتر با من صحبت مي‌كند. البته ما در مورد علايق كره‌اي‌ها حرفي نمي‌زنيم، اما او مي‌خواهد بداند كه آيا من باز هم به اين كشور سفر مي‌كنم يا نه.

اشپيگل / مترجم: محمدعلي فيروزآبادي