چگونگی اسارت خلبان عبدوس از زبان سرتیپ عتیقه چی



کمتر از 45 روز از شروع جنگ تحمیلی می گذشت که سروان عتیقه چی ماموریت یافت بعنوان لیدر یک دسته دو فروندی به پادگان پنجوین عراق حمله کند . محمد به همراه سروان عبدوس باهم برای ماموریت از بندرعباس به همدان آماده بودند و در آن روز هم قرار بود با هم پرواز کنند . بریفینگ قبل از پرواز انجام شد و جنگنده ها آماده پرواز شدند . عبدوس به کنار عتیقه چی آمد و به او گفت :

 -محمد یک جوری برویم که سالم بمانیم ، من نمی خواهم اسیر شوم

 -خیالت راحت یک طور می ریم که هیچ خطری تهدیمون نکنه

 ساعت 30/6 صبح روز چهارم آبان سال 1359 دو فروند جنگنده فانتوم به فرماندهی سروان محمد عتیقه چی و شماره 2 سروان یدا... عبدوس به قصد حمله به پادگان پنجوین به پرواز درآمدند و با پرواز به سمت مرز ، خلبانان از قسمت جنوبی شهر مریوان وارد خاک عراق شدند . هوا بسیار خوب و آفتابی و زمین هم سرسبز بود محمد که از اوضاع عبدوس خبر داشت شروع به شوخی با او نمود .

 -یدی انشاا... اینجا را می گیریم و باهم می آییم اینجا پیک نیک.

جنگنده ها در وسط دره پرواز می کردند که به رشته کوههای انتهای دره رسیدند ارتفاع بقدری کم بود که هر آن خطر برخورد با عوارض طبیعی خلبانان را تهدید می کرد . درهمین حین شماره 2 با من تماس گرفت :

 - محمد من رو زدند هواپیمام آتش گرفته

- مطمئنی ، چراغ آتش سوزی هواپیما هم روشن است ؟

-  بله

- سریع از همین جا برگرد و ارتفاع بگیر و به سمت مرز حرکت کن
ثانیه هایی بعد از صدای بادی که در گوشی کلاه پروازم پیچید متوجه شدم عبدوس و لهراسبی (کابین عقب ) اجکت کردند .

  شروع به صدا کردن آنها نمودم :

 یدی ! یدی!

ولی جوابی نشنیدم . بلافاصله ارتفاع گرفتم و خود را به 15000 پای رسانیدم و با گردش به سمت منطقه اجکت شروع به جستجوی هواپیما و خلبانان نمودم ولی هیچ چیز مشاهده نکردم که ناگهان متوجه یک ستون نظامی عراقی شدم که از منطقه غرب به سمت محل سقوط هواپیما می آمد.

 بلافاصله بر روی آنها شیرجه زدم و دو تیر بمب برروی آنها ریختم . ستون کاملا متلاشی شد . گردش کردم و به سمت پادگان رفتم . با رسیدن به پادگان آنها که از حضور هواپیماهای ایرانی اطلاع داشتند از هر طرف به سمت من شلیک می کردند  شروع به مانور نمودم و با مانورهای بجا موفق شدم آنجا را با موفقیت بمباران کنم . بعد از بمباران دوباره به منطقه سقوط شماره 2 بازگشتم و شروع به جستجوی آنها نمودم ولی چیزی پیدا نکردم و به سمت مرز حرکت کردم . ساعت 7 صبح بود م بسیار آشفته و ناراحت بودم بلافاصله با رادار تماس گرفتم:

 -    رادار شماه 2 هدف قرار گرفت و در نزدیکی مرز سقوط کرد فکر می کنم 5 تا 6 مایلی مرز . اگر همین الان هلی کوپتر نجات به پرواز درآید می تواند آنها را نجات دهد.

     ولی بدلیل نبودن هلی کوپتر و یا خطراتی که می توانست پرواز هلی کوپتر داشته باشد این پرواز ساعت 2 بعداز ظهر انجام شد که آن موقع برای نجات خلبانان بسیار دیر بود و آنها به اسارات در آمدند و 10 سال بعد به همراه دیگر آزادگان به میهن بازگشتند.

 

آنها به آسمان رفتند - خاطره ای از سرتیپ خلبان سیروس باهری

 

سی و یکم شهریور ماه سال 1359؛ سیروس باهری افسر جوانی بود که در پایگاه همدان خدمت می‌کرد. از سر صبح غوغایی در درونش وجود داشت. حس عجیبی در او موج می‌زد. به محل کارش رفت و ظهر از آنجا خارج شده، راهی بانک شد تا حقوقش را بگیرد. ناگهان صدای غرش مهیبی شنید. هواپیماهایی به سرعت رد شدند و صدای انفجاری وحشتناک بلند شد؛ با خود اندیشید که شاید عناصر ضدانقلاب دارند در پایگاه ایجاد اغتشاش می‌کنند.
به سرعت از بانک خارج شد تا به گردان پروازی برود. در مسیر عبورش، وضعیت آشفته‌ای را مشاهده کرد. چندین بلوک مورد اصابت بمب واقع شده بود و خانواده‌ها سرگردان بودند. اوضاع غریبی بود؛ به گردان رسید
.

ادامه نوشته

کاپیتان اسمیت فرمانده کشتی افسانه ای تایتانیک

 




کاپیتان ادوارد جان اسمیت یکی از با تجربه ترین افسران دریایی انگلیس بود. وی متولد 27  ژانویه سال 1850 بوده و در حادثه غرق شدن کشتی تایتانیک در پانزدهم آوریل سال 1912 جان سپرد.

ادوارد جان اسمیت در شهر استوک-آن-ترنت انگلیس متولد شد.

 در ۱۳ سالگی به لیورپول رفت و حرفه دریانوردی را در پیش گرفت.

در ۱۲ ژوئیه ۱۸۸۷، اسمیت با سارا پنینگتن ازدواج کرد و دختر آنها، هلن اسمیت، در سال ۱۸۹۸ به دنیا آمد.


کاپیتان اسمیت در مارس ۱۸۸۰ به شرکت ستاره سفید پیوست و افسر چهارم کشتی سلتیک شد.در سال ۱۸۸۷ اسمیت برای اولین بار به درجه فرماندهی رسید و فرمانده کشتی اس اس ریپابلیک شد.در سال ۱۸۸۸ اسمیت تحصیل خود را بیشتر کرد و به درجه Royal Naval Reserve رسید.

اسمیت در سال1895 فرماندهی را در کشتی مجسنیک آغاز کرد.در این زمان و به پاس خدماتش از پادشاه ادوارد هفتم مدال دریافت کرد.

وی در سال ۱۹۰۴ فرماندهی کشتی های بزرگ را قبول کرد و فرمانده کشتی جدید شرکت ستاره سفید، بالتیک شد و سفرش را که از لیورپول تا نیویورک بود، بدون هیچ مشکلی به پایان رساند. بعد از سه سال اسمیت به دومین کشتی بزرگ آن زمان، کشتی آدریاتیک پیوست و بدون هیچ مشکلی به سفر دریایی رفت. در مدت فرماندهی کشتی آدریاتیک اسمیت از نیروی دریایی سلطنتی انگلستان مدال دیگری دریافت کرد.

اسمیت شهرت زیادی در دنیا به دست آورده و به یکی از با تجربه ترین کاپیتان ها تبدیل شده بود.

در ۲۰ سپتامبر 1911 کشتی المپیک با کشتی جنگی بریتانیایی به نام هاوک تصادف کرد و پروانه های المپیک صدمه دید و کشتی برای تعمیر به بندر ساوتهمپتون رفت.در تحقیقاتی که نیروی دیایی سلطنتی به عمل آورد کشتی المپیک را در این تصادف مقصر دانستند.در زمان وقوع این حادثه کاپیتان اسمیت فرمانده کشتی بود.

سرانجام اسمیت به فرماندهی بزرگترین کشتی بخار آن زمان یعنی تایتانیک رسید. در ساعت ۷ صبح  دهم اوریل سال 1912 کاپیتان اسمیت با کلاه لبه دار و پالتو بلند با تاکسی از خانه اش به بندر ساتهمپتون رفته و خود را به کشتی تایتانیک رسانید.

این آخرین سفر دریایی وی بود. تایتانیک در اقیانوس اطلس شمالی به کوه یخ برخورد کرده و کشتی بعد از دو ساعت و چهل دقیقه غرق شد و حدود ۱۵۰۰ نفر جان خود را از دست دادند که کاپیتان اسمیت یکی از آنها بود.
هیچ کس درباره مرگ وی در شب غرق شدن تایتانیک اطلاعات کاملی ندارد. در کتاب رابرت بالارد او ادعا کرده اسمیت قصد داشت ۱۰ دقیقه قبل از غرق شدن کشتی به عرشه برود. این تصور در فیلم تایتانیک محصول آمریکا به نمایش گذاشته شد. در مورد مرگ وی عده‌ای می‌گویند به داخل آب شیرجه زده و یک کودک را به سمت قایق نجات برده است.

 جسد ناخدا اسمیت هیچ وقت پیدا نشد.

بزرگترين راديوي جهان در ساختمان شهداي راديو نصب شد

 

 به نقل از روابط عمومي معاونت صدا، اين راديو كه طرحي برگرفته از راديوهاي قديمي دارد بيانگر قدمت اين رسانه تاثير گذار از دوران گذشته تا كنون است.

اين گيرنده راديويي نمادين كه به عنوان دكور يازدهمين جشنواره بين المللي راديو و سومين اجلاس جهاني صدا در خرداد 89 در زيباكنار نصب شده بود تعجب و تحسين مهمانان داخلي و خارجي همچنين تشكر رئيس سازمان در حسن سليقه براي طراحي واستفاده را در كارنامه خود دارد.

ابعاد سه و نيم متر در 5 متري اين راديو با طراحي بي نظير،حكم بزرگترين راديوی دنيا را دارد و تلاش براي ثبت آن در كتاب ركوردهاي گينس نيز آغاز شده است.

در دكور اختتاميه جشنواره راديو با تلفيقي از تكنولوژي آنالوگ و ديجيتال و هنرمندي مهدي صباغي و امير حسين مدرس در حركتي نمايشي انتقال اين رسانه از نسل قديم به نسل جديد در حضور ميهمانان به تصوير كشيده شده بود.

درباره دکتر کریستیان بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب در جهان

 

در سوم دسامبر سال 1967 ميلادي دکتر کريستيان بارنارد نخستين عمل پيوند قلب جهان را در بيمارستان گروت شور شهر کيپ در آفريقاي جنوبي انجام داد. اخبار لحظه به لحظه اين عمل بي سابقه توسط مردم جهان دنبال می شد و پس از اين عمل پرفسور کريستيان بارنارد يک شبه به يک چهره مشهور جهاني تبديل گردید.

دکتر بارنارد قلب يک زن جوان 25 ساله که در يک سانحه رانندگي کشته شده بود را به جاي قلب از کار افتاده لوييس واشکانسکي 53 ساله پيوند زد.

هر چند واشکانسکي فقط 18 روز پس از پيوند زنده ماند و به دليل ذات الريه درگذشت اما اهميت اين عمل در تاريخ پزشکي جهان بي سابقه بود.

دکتر کريستيان بارنارد در روز 8 نوامبر سال 1922 ميلادي در بوفور وست در جنوب غربي کشور آفريقاي جنوبي متولد شده بود.

بارنارد مدرک فوق تخصص قلب را از دانشگاه مينه سوتا در شهر مينياپوليس ايالات متحده اخذ نمود.

وی در سال 1983 ميلادي به علت بيماري آرتروز ناگزير شد از حرفه پزشکي دست بکشد و سرانجام در 2 سپتامبر سال 2001 ميلادي در سن 78 سالگي در تفريحگاه ساحلي پافوس در کشور قبرس درگذشت.

 

 

تصاویری از فیلم در یک شب اتفاق افتاد اثر فرانک کاپرا

 

فیلم فوق در سال ۱۹۳۴ و با بودجه ۳۲۵۰۰۰دلار توسط کمپانی کلمبیا پیکچرز و با بازی کلارک گیبل و کلودت کولبرت تهیه گردیده و در مراسم  اسکار همان سال جایزه بهترین فیلم را به خود اختصاص داد

 

درباره مصباح زاده موسس روزنامه کیهان و رقابت با روزنامه اطلاعات

 

مصطفي مصباح زاده دارای مدرک دكترای حقوق از کشور فرانسه، موسس روزنامه كيهان، استاد پيشين دانشكده حقوق دانشگاه تهران، نماينده ادوار مختلف مجلس شوراي ملي و سناتور مجلس سنا (درگذشته به تاریخ 24 نوامبر 2006 در  كاليفرنيا در سن نود و هفت سالگي) كار مطبوعاتي را با رياست بر اداره تبليغات كشور آغاز كرد.

وي سپس دست به انتشار نشريه زد و بعدا نام نشريه اش را به «كيهان» تبديل نمود و به مديريت عبدالرحمن فرامرزي به انتشار آن ادامه داد.

در اوايل دهه 1340 ميانه او با سناتور مسعودي ناشر روزنامه قديمي تر اطلاعات به هم خورده و هر دو تا مدتي با انتشار مقاله و افشاگري يكديگر را مي كوبيدند.

«كيهان» تا زمان تحريم روزنامه اطلاعات در ميتينگ جبهه ملي در ميدان جلاليه (پارك لاله امروز)، تيراژي قابل ملاحظه نداشت ولی با تحريم روزنامه اطلاعات، كار كيهان رونق گرفت.

كيهان پيش از ميتينگ جبهه ملي با درج  ستون «داوطلب ازدواج» كه در ايران سابقه نداشت، كمي جان گرفته بود. مصباح زاده پس از رونق گرفتن كيهان از بكارگيري روزنامه نگاران چپ گرا خودداري نكرد و روزنامه او قيافه اي چپ به خود گرفت.

مصباح زاده از نيمه دوم دهه 1330 در رقابت با مسعودي كه دوره آموزش روزنامه نگاري درست كرده بود، به اعزام تني چند از خبرنگاران خود به اروپا و آمريكا، براي تكميل معلوماتشان در حرفه روزنامه نگاري دست زد و سپس با كمك آنان دانشكده روزنامه نگاري را تاسيس كرد .

مصباح زاده با مسعودي بر سر استخدام اعضاي تحريريه يكديگر كه كناره گيري مي كردند و يا اخراج مي شدند توافق كرده بود و درنتيجه رفتن از يك روزنامه به روزنامه ديگر به آساني امكان نداشت.

مصباح زاده حدود يك سال مانده به انقلاب، امور كيهان را به پسرش ايرج سپرده بود، كاري كه مسعودي چهار سال پيش از او كرده بود و مديريت اطلاعات را به پسر بزرگش فرهاد داده بود و بهرام پسر دومش را معاون او كرده بود.

 اين نكته را هم نبايد ناگفته گذارد كه مسعودي (موسس روزنامه اطلاعات) عاشق روزنامه نگاري بود و لحظه اي از نوشتن و حتي خبرنگاري دور نمي شد و تحريريه را به ندرت ترك مي كرد و عكس ها را براي چاپ، خودش انتخاب مي كرد ولي مصباح زاده زياد دست به قلم نبود و بمانند مسعودي، به امور تحريريه نمي پرداخت .

تصویر ana belen roy مجری بخش هواشناسی تلویزیون اسپانیا

 

آدمهای ساده


 


آدمهای ساده را دوست دارم
همان ها که بدی هیچ کس را باورندارند

همان ها که برای همه لبخنددارند.

 همان ها که همیشه هستند
برای همه هستند
آدمهای ساده راباید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد
آدم های ساده را دوست دارم

بوی ناب آدم می دهند

 

سالگرد انتشار مجله لایف

 

69 سال پيش در روز 23 نوامبر سال 1936 هنري لوس روزنامه نگار آمريكايي مجله عكس خبري (فتو ژورناليسم) را منتشر ساخت كه تا دسامبر سال 1972 به همين صورت منتشر مي شد، سپس ماهنامه و فصلنامه شد و بارديگر به هفتگي بازگشت و هر هفته در 12 ميليون نسخه چاپ و توزيع مي شود.

 هنري لوس معتقد بود كه در بسياري از مواقع «دوربين» بهتر از قلم مي تواند جزئيات يك داستان را بيان دارد و يك عكس خوب براي هميشه باقي مي ماند و زيور صفحات تاريخ مي شود، لذا تصميم به انتشار يك مجله تمام عكس با كاغذ اعلاء گرفت.

 وي در همان زمان پيش بيني كرده بود كه نسل آينده حوصله خواندن مطالب طولاني را ندارد و عكس، كاريكاتور و طنز را بهتر مي پسندد. او در همان زمان كه جهان روزنامه رنگي نداشت، توصيه به چاپ رنگی كرده و گفته بود كه روزنامه هاي سياه و سفيد غم افزا هستند.

 هم اکنون ، شماره هاي گذشته لايف تا دهها برابر قيمت خريداري مي شوند و كپي عكسهاي آنها در هر آرشيوي وجود دارد .