ماجرای ربوده شدن فرزند کوچک " چارلز لیندنبرگ " هوانورد مشهور امریکائی, یکی از جنجال برانگیزترین ماجراهايي است که بشر در  قرن بیستم شاهد ان بوده است .

ماجرا از نخستین ساعات غروب اول مارس 1932 آغاز گشت, یک مرد اتومبیل خود را کنار جاده باریکی که از میان جنگل می گذشت و به خانه سرهنگ " چارلز لیندنبرگ " منتهی می شد متوقف ساخت . این خانه چند کیلومتر با " هوپ ول " واقع در ایالت " نیوجرسی " فاصله داشت . آدم ربائی که درون اتومبیل نشسته بود از صندلی عقب اتومبیل یک نردبان تاشو برداشت و آنرا با خود تا پشت حصار باغ سرهنگ " لیندنبرگ " حمل کرد . نردبان را کنار پنجره اتاقی که طفل بیست ماهه ای در آن خوابیده بود گذاشت و بالا رفت . چند دقیقه بعد  هنگامی که طفل را در بغل گرفته و میخواست از نردبان پائین بیاید ناگهان نردبان شکست و او همراه طفلی که در بغل داشت بر روی خاک نرم سقوط کردو پلیس توانست از این حادثه سرنخی بیابد .

سر و صدائی که پیرامون حادثه ربوده شدن پسر کوچک " چارلز لیندنبرگ " براه افتاد بزودی افکار عمومی جهان را بخود جلب کرد .  روزنامه ها به تفصیل درباره این حادثه به چاپ و انتشار مقالاتی پرداختند و نوشتند که : " چارلز لیندنبرگ " خلبان شجاعی که پنج سال پیش موفق شد به تنهائی و برای نخستین بار پرواز تحسین برانگیزی بر فراز اقیانوس اطلس انجام دهد و مسافت 3600 مایلی را که از نیویورک شروع و به پاریس ختم می شد را با موفقیت طی کند  با واقعه دردناکی روبرو شده است .

بدنبال این رویداد  مردی از اهالی " نورفاک " واقع در " ویرجینیا " ادعا کرد با ادم ربایان تماس گرفته است, چند روزی وقت تلف شد تا معلوم گردید که انچه این مرد می گوید حقیقت ندارد . سه روز بعد یاداشتی از ادم ربا دریافت گردید  که در ان نوشته بود " طفل را درون قایقی گذاشته است " . پلیس جستجوي محل  پرداخت ولی کمترین اثری از طفل گمشده نیافت . این یاداشت واقعی بود, لیکن قایقی که آدم ربایان به ان اشاره کرده بودند  وجود خارجی نداشت .

برای آزادی طفل مقداري پول بصورت اسکناس تهیه شد که دولت انها را از گردش خارج ساخته بود . سرانجام همین اسکناس ها , منجر به دستگیری یک کهنه سرباز المانی زمان جنگ بنام " برونو هوپتمان " شد .او به اتفاق همسر و پسرش در خانه ای محقر در " برانکس " زندگی میکرد . او بیکار بود  با این حال پلیس متوجه شد که او پول زیادی خرج می کند . پلیس او را به دام انداخت و سرانجام وی را بدست صندلی الکتریکی سپرد . این ماجرا از پاره ای جنبه های شگفت انگیز برخوردار بود که اسرار ان هیچگاه فاش نشد .ذکر این نکته لازم است که " هوپتمان " دست کم دو شریک جرم دیگر داشته که یکي مرد و دیگری زن بوده است . (پلیس هيچگاه موفق به یافتن آنها نشد و حتی پس از دستگیری "هوپتمان " کوششی برای یافتن آنها بعمل نیامد)

قابل ذکر است که از پول پرداختی سرهنک " چارلز لیندبرگ " به جز مقداري که نزد " هوپتمان " بود مابقی هیچگاه بدست نیامد . بعدا مشخص گشت فرد آدم ربا  از مدتی قبل رفت و آمد افراد را به خانه " لیندبرگ " زیر نظر داشت و پرستار بچه خانم  "بتی گو " را اغفال کرده بود تا با انها همکاری کند . پرستار بچه پس از کشف حقایق دست به خودکشی زد.
هنگامیکه جستجو برای یافتن طفل گمشده به اوج خود رسیده مردی که خود را کشیش معرفی میکرد به پليس گفت که دو تن از اهالی اطلاعاتی در اختیار دارند که به ماجرای ربوده شدن طفل مربوط می شود . آنها ادعا میکردند تنها زمانی قادر به فاش ساختن این اطلاعات خواهند بود که در صحنه آدم ربائی  یعنی اطاقی که طفل از آنجا ربوده شده حاضر شوند .

روز بعد مقامات پلیس با این مرد و همراهش دیدار کردند او خود را کشیشی از طرفداران ارتباط با ارواح معرفی کرد این کشیش گفت زنی که همراه اوست از قدرت خارق العاده ای برخوردار است و بعنوان یک واسطه میتواند در عالم خلسه با طفل گمشده ارتباط برقرار کند . تنها تقاضای این زن آن بود که دو ساعت او را در اتاق طفل تنها بگذارند.

 ماموران امنیتی نمی توانستند این زن را به خانه سرهنک " چارلز لیندبرگ " ببرند زیرا خانم لیندنبرگ یعنی مادر طفل در شرایط روحی ناگواری بسر می برد  از این رو او را بصورت پنهانی وارد اطاق بچه کردند این زن پس از ورود به اطاق رو به همان جهتی ایستاد که طفل از انجا ربوده شده بود . انگاه به عالم خلسه فرو رفت و پس از یک خلسه طولانی که دو ساعت و نیم بطول انجامید سرانجام به دو تن از ماموران پلیس و یک تندنویس که سخنان او را یاداشت میکرد گفت : که طفل مورد نظر در خانه ای که هنوز رنگ نشده و در حدود هفت کیلومتری با آنها در جهت شمال شرقی فاصله دارد نگه داری میشود .

وی همچنین گفت که ادم ربایان در صورت نزدیک شدن گروه تجسس طفل را خواهند کشت  زیرا با دوربین های قوی خانه را زیر نظر دارند . هنگامیکه در روز 12 مه آن سال یعنی در حدود سه هفته پس از اظهارات عجیب این زن جسد طفل سرهنک " چارلز لیندبرگ " کشف شد  ماموران مشاهده کردند که جسد طفل تقریبا در فاصله هفت کیلومتری خانه لیندبرگ به سمت شمال خاوری و به فاصله چند متری خانه ای که هنوز رنگ نشده بود قرار داشت .ظواهر امر نشان میداد که طفل اخیرا در این خانه بوده است ویک زن مو خرمائی نیز همراه او بسر می برده است و همانگونه که آن زن عجیب پیشگوئی کرده بود آنها با عجله تمام خانه را ترک کرده بودند . هر چند ماموران امنیتی به فرایند این پیشگوئی توجهی نکردند ولی حوادث بعد نشان داد که اظهارات این زن  کاملا نزدیک به حققت بوده است  و این هم یکی از مواردی است که دانش کنونی از توجیه آن عاجز است .