تنش و راه کارهای مقابله با آن
جام جم آنلاين: تنش ، نتيجه ناهماهنگي فرد با محيط پيرامون اوست. ميتوان گفت تنش احساسي است كه هرگاه بين خواستن و داشتن فاصله ايجاد شود و فرد آن را درك كند، به وجود ميآيد. هرقدر كه اين فاصله بيشتر و مهمتر باشد، تنش شديدتر است. تنش سبب تحريك سراسري بدن انسان ميشود.
فشار خون و ضربان قلب افزايش مييابد. تنفس سريعتر ميشود، ماهيچههاي بدن سفت و سخت ميشوند و شيره معده به حالت اسيدي درميآيد. برخي قسمتهاي راكد مغز به حالت فعال درميآيند و فعاليت بعضي قسمتهاي ديگر كند يا متوقف ميشود.
اصولا تنش از 3 منبع تغذيه ميكند: ذهني، احساسي و جسمي. زماني كه منبع تنش ذهني باشد، علائم آن سردرد، خستگي و نداشتن تمركز است. اگر منبع احساسي باشد، از علائم آن ميتواند فشردگي در دندههاي نزديك قلب باشد و چنانچه فشار تنش جسمي باشد، علائم درد و ناراحتي در قسمتهايي از بدن كه مستقيما با عضلات ارتباط دارد، ظاهر ميشود. در صورتي كه تنش ذهني باشد، بهترين درمان استراحت است و زماني كه منبع تنش، احساسي باشد ميتوان از روانپزشكان و مشاوران كمك گرفت.
تنش با توجه به ويژگيهايش انواع مختلفي دارد. «تنش حاد» شايعترين نوع آن است كه در صورت ادامهدار بودن آن، آسيبرسان است و به مرور فرد را از پاي درميآورد.شايعترين علائم اين تنش، هيجانهايي چون خشم، اضطراب، افسردگي يا علائم بدني شامل مشكلات ماهيچهاي و مشكلات روده و معده مانند ترش كردن، نفخ، اسهال و برانگيختگي شديد موقت كه سبب بالا رفتن فشارخون، تندي ضربان قلب، تپش قلب، سردردهاي ميگرني يا تركيبي از اينهاست.
نوع ديگر تنش، «تنش حاد دورهاي» است كه افراد با اين تنش، هميشه عجله دارند و ميخواهند چندين كار را با هم و در كوتاهترين زمان و سر وقت انجام دهند. اين افراد بسيار پرهياهو و بيقرارند. «تنش مزمن» نيز شكل ديگري است كه افراد را سالها عذاب ميدهد و افراد به چنين شرايطي عادت ميكنند. اين تنش مربوط به فقر، خانوادههاي به هم ريخته، ازدواجهاي ناموفق يا بيزاري شغلي است. معمولا در برخورد با «تنشها» رفتار افراد متفاوت است. ممكن است موضوعي براي يك فرد تنش ايجاد كند در حالي كه همان موضوع هيچگونه تنشي در فرد ديگري ايجاد نكند.
برخي افراد ممكن است در يك زمان با چند وضعيت تنشزا روبهرو شوند و خيلي آرام و معقولانه برخورد كنند؛ در حالي كه بعضي ديگر اصلا قادر به تحمل هيچ گونه مشكل و دشواري نباشند. از دلايل اصلي «تنش»ميتوان تاثير اطرافيان را نام برد. اين افراد ميتوانند همسر، نزديكان فرد يا حتي كارفرماي وي باشند.
در تنشزدايي همان طور كه فرد آرام، توانايي آرام كردن اطرافيان خود را دارد، شخص عصبي ميتواند توليد تنش بيشتري كند. در واقع موارد زيادي از درماندگيهاي عصبي اشخاص به خاطر تاثير ديگر افراد بر شخص است. مثلا مادر يا پدر عصبي براحتي ميتوانند تعادل احساسي كودك را برهم بزنند. مهم اين است كه چگونه تواناييهاي خود را براي برخورد موثر با «تنش» بالا ببريم.
تنش شغلي
تنش شغلي هنگام ناهمخواني شرايط كار با تواناييها، منابع يا نيازهاي كاركنان رخ ميدهد. انتظارات و توقعاتي كه ما از شغل خود داريم، تعيينكننده انواع تنشهاست.
مطالعات بسياري ارتباط ميان تنش شغلي و انواع ناخوشيها را بررسي كردهاند. سردرد، بدخوابي، شكم درد، مشكل در تمركز حواس و بيروحيه بودن مثالهايي از نشانههاي زودرس تنش شغلي هستند. تنش شغلي شامل پيامدهاي ذهني و اجتماعي نيز هست كه شامل احساس بيچارگي، بدزباني، بيخيالي و بيملاحظگي، حواسپرتي، خشونت، زودرنجي و تحريكپذيري و بيمسووليتي، ناتواني در ايجاد ارتباط با ديگران، انزواي اجتماعي و ستيزهجويي است.
بسياري از مطالعات نشان ميدهند مشاغل با فشار رواني زياد خطر بيماري قلبي ــ عروقي را افزايش ميدهند و شرايط تنشزاي كار با افزايش غيبت از كار، دير آمدن به سر كار و رها كردن شغل همراه است. ميتوان گفت منشأ تنشهاي شغلي شامل زياد بودن بار مسووليت، تنگي وقت، كشمكشهاي زياد با همكاران و مديران، نداشتن امنيت شغلي، نداشتن پشتيبان و پارتي و بيعلاقگي نسبت به كار باشد. در واقع تنش، جداي از اينكه هزينه سنگيني را بر فرد تحميل ميكند، هزينههاي سازمان را نيز افزايش ميدهد.
بررسيهاي انجامگرفته طي سالهاي اخير نشان ميدهد كه هر مدير به طور معمول، 25 درصد از اوقات روزانهاش را صرف حل و فصل تنشها و اختلافات درون سازماني ميكند.
به بيان ساده، حدود يكچهارم از توان و زمان كار روزانه مديران به جاي اينكه صرف كارهاي خلاق و مولد بشود، به هرز ميرود. اين در حالي است كه وجود افراد توانمند و آشنا به رفع تضادها و تنشها و افرادي كه قادر به مديريت شرايط تنشزا هستند، باعث ميشود تا فضاي آرامش و احترامآميز در محيط كار حاكم شود.
در زمينه جنبه مثبت تنش در محيط كار، الگوها و نظريههاي متفاوتي وجود دارد كه آن را به عنوان «انگيزهساز» و «پيشبرنده» فعاليتها ميدانند و معتقدند در محيطهاي كاري وجود سطح معيني از تنش، پيامد سازندهاي براي سطح عملكرد گروه يا سازمان به دنبال دارد و هنگامي كه سطح تنش در گروههاي كاري و سازمانها ملايم و متوسط است، نتيجهاي مولد و مثبت بر عملكرد و كارآيي خواهد گذاشت و چنانچه سطح تنش بسيار شديد و يا بشدت پايين باشد، موجب كاهش سطح كارآيي و عملكرد كاركنان خواهد شد.
به بيان ديگر، حد معيني از تنش چهبسا تاثيري مولد و سازنده بر انسان داشته و زمينه مناسبي را براي تغيير و تحول پديد ميآورد. يكي از ريشههاي اصلي بروز تنش در هر 2 محيط رسمي (سازمان) و غيررسمي (خانواده) همانا تاثير متقابل كار و خانواده است. اهميت عامل كار ــ خانواده در پيدايش تنش تا آنجا بالا گرفته است كه به عنوان يكي از زمينههاي مطالعاتي و پژوهشي در مديريت تنشزدايي محسوب ميشود.
تنش، هم ميتواند در سازمان و محيط كار شكل بگيرد و بر خانواده فرد تاثير بگذارد و هم اينكه در بستر خانواده به وجود بيايد و با محيط شغلي فرد تداخل پيدا كند. به طور كلي زبان (تنشزا، ملايم، آشتيجويانه)، شيوه جملهپردازي و حتي نوع صدا و شيوه گفتار ما در برخورد با ديگران، براحتي نشان ميدهد تا چه اندازه به توافق گروهي و جمعي تمايل داريم. برعكس، همين مجموعه عوامل بيانگر اين واقعيت نيز هستند كه ما تا چه اندازه در جهت ايجاد شكاف و تنش در روابط خود با افراد گام برميداريم. گرايش و رفتار را ميتوان هم در محيط رسمي محل كار و گروههاي كاري و هم در محيط غيررسمي خانوادگي و دوستانه مشاهده كرد.
هر فرد شاغل و به طور كلي هر فردي كه در فرآيند ارتباطات انساني قرار دارد، به ناگزير با انواع تضادها و موقعيتهاي تنشزا مواجه ميشود؛ البته دامنه اين تضادها متفاوت است و ميتواند از يك آزار جزيي تا يك درگيري شديد و جدال لفظي تغيير كند.
در هر صورت، واكنش منطقي و عقلاني در برابر اين موقعيتهاي تنشزا و رفع آنها، كار چندان دشواري نيست. همه چيز به واژهها و جملاتي بستگي دارد كه در چنين شرايطي از دهان شما خارج ميشود. در واقع به وسيله كلماتي كه شما مثلا در محيط كار استفاده ميكنيد، اين امكان را فراهم ميآوريد تا ميان خود و طرف مقابل پل بزنيد يا بتوانيد راه را بر ايجاد شكاف بيشتر باز كنيد. واژهها و عبارات مناسب در موقعيتهاي تنشزا، از آنچنان قدرتي برخوردارند كه ميتوانند زخم احساسي را التيام بخشند يا آن را عميقتر كنند يا موجب همدلي شوند يا حتي نوعي تفرقه به وجود آورند.
تنش در محيط كار همواره كم و بيش وجود دارد و نبود مطلق تنش ممكن نيست، چرا كه مطلق آن خود، تنشآفرين است. بنابراين از يك طرف تنش را ميتوان به عنوان يك بار نگريست كه بر بار كاري افزوده ميشود و شرايط نامطلوبي را بر انسان تحميل ميكند، مانند شرايط كاري تحملناپذير، سرپرست خشن و ساعات كاري غيرمعمول. از طرف ديگر برخي شرايط در كار مانند محيط غيرفعال و نبود تحرك كافي در محيط كار موجب ميشود، كار كسلكننده شود و ايجاد بار منفي كند كه اين نيز تنشآفرين ميشود.
چند توصيه براي كاهش تنش
- از آنچه داريد ممنون و سپاسگزار باشيد.
- با خودتان مثبت صحبت كنيد، نه منفي.
- به دنبال ايدهآل نباشيد و به جاي آن از بيشترين تلاش و توان خود استفاده كنيد.
- در مواقعي كه ضرورت ايجاب ميكند (بخصوص در محيط كار) انعطافپذير باشيد.
-درباره مشكلات خود با كساني كه نقش حمايتگر خوب را دارند، صحبت كنيد.
- اگر تعهدتان بيش از اندازهاي است كه بتوانيد از پس آن برآييد، بگوييد «نه!»
- آنچه را ميتوانيد كنترل كنيد، تحت نظارت و كنترل خود درآوريد.
- با صراحت درباره نظرات و نيازهاي خود صحبت كنيد.
- خوب خوردن، استراحت كردن، ورزش منظم و سرگرمي و تفريح را فراموش نكنيد.
در آخر ميتوان گفت تنشها جزيي از زندگي هر انساني است، درواقع همه ما داراي مشكلاتي هستيم. اگر روش برخورد با مشكلات تنشزا را بدانيم و بتوانيم به شيوه صحيح با آنها روبهرو شويم، تا اندازه زيادي خود را خوشحالتر، سالمتر و كارآمدتر احساس ميكنيم.