چند عكس از هويدا



اصل اول: حق مردم در دستيابي به اطلاعات تحقيقي
مردم و افراد حق دارند از طريق اطلاعات دقيق و جامع به تصويري عيني از واقعيت دست يابند و آراي خود را آزادانه از طريق رسانه هاي گوناگون فرهنگ و ارتباطات بيان كنند.
اصل دوم: روزنامه نگار، وقف واقعيت عيني است
بارزترين وظيفة روزنامه نگار اين است كه با وقف صادقانة خويش نسبت به واقعيت عيني، خود را در خدمت حق مردم در راه دستيابي به اطلاعات حقيقي و موثق قرار دهد و به نحوي رويدادها را وجداناً در گسترة صحيح خود با ترسيم مناسبات اصلي و بدون تحريف و با كاربرد ظرفيت خلاقانة خود انعكاس دهد، مطالب كافي در اختيار مردم قرار گيرد تا بتوانند با استفاده از اين مطلب به تصويري جامع و صحيح از جهان دست يابند؛ جهاني كه در آن منشأ، ماهيت و جوهرة رويدادها، و نيز فرايند و وضعيت امور به عيني ترين شكل ممكن قابل درك باشد.
اصل سوم: مسؤوليت اجتماعي روزنامه نگار
اطلاعات در روزنامه نگاري نه يك كالا كه يك «خبر اجتماعي» است، و اين امر به اين معناست كه روزنامه نگار در مسؤوليت انتقال اطلاعات سهيم است و لذا نه تنها در برابر كساني كه رسانه ها را كنترل مي كنند، بلكه نهايتاً در برابر مردم به طور كل و مشتمل بر انواع منافع اجتماعي، بايد پاسخگو باشد. مسؤوليت اجتماعي روزنامه نگار وي را ملزم مي سازد كه تحت هر شرايطي همسو با وجدان اخلاقي خود عمل كند.
اصل چهارم: شرافت حرفه اي روزنامه نگار
نقش اجتماعي روزنامه نگار اقتضا مي كند كه معيارهاي عالي شرافت در اين حرفه، مشتمل بر حق روزنامه نگار براي خودداري از كار برخلاف اعتقاد شخصي، حق عدم افشاي منبع اطلاعات و همچنين حق شركت در روند تصميم گيري در رسانه اي كه براي آن كار مي كند، محفوظ بماند. شرافت حرفه اي به روزنامه نگار اجازه نمي دهد كه به هيچ نحوي از آنها رشوه بپذيرد و يا برخلاف رفاه عمومي به ارتقاي منافع خصوصي بپرازد. همچنين، احترام گذاشتن به داراييهاي معنوي، و به طور اخص پرهيز از سرقت ادبي، جزو اخلاق حرفه اي محسوب مي شود.
اصل پنجم: دسترسي همگاني و مشاركت
ماهيت اين حرفه اقتضا مي كند كه روزنامه نگار دسترسي همگان را به اطلاعات و مشاركت مردم را در رسانه ها، مشتمل بر حق تصحيح يا اصلاح و حق پاسخگويي ارتقا دهد.
اصل ششم: احترام به حريم خصوصي و شؤون انساني
احترام به حق فردي، حفظ حريم و اسرار خصوصي و شؤون انساني كه با قوانين ملي و بين المللي مربوط به حفظ حقوق و شهرت افراد، منعِ افترا، تهمت، توهين و مخدوش كردن شهرت افراد، هماهنگ است، بخشي لاينفك از معيارهاي حرفه اي روزنامه نگار محسوب مي شود.
اصل هفتم: احترام به منافع عمومي
معيارهاي حرفه اي روزنامه نگار احترام بايسته را براي جامعة ملي، نهادهاي دموكراتيك و عفت عمومي تجويز مي كنند.
اصل هشتم: احترام به ارزشهاي جهاني و تنوع فرهنگها
يك روزنامه نگار واقعي در حالي كه به شخصيت ويژه، ارزش و شأن هر فرهنگ و همچنين به حق انتخاب و توسعة آزادانه نظامهاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي به وسيلة مردم، احترام مي گذارد، مدافع ارزشهاي عام انساني و بالاتر از همه، مدافع صلح، و دموكراسي، حقوق بشر، پيشرفت اجتماعي و رهايي ملي است. به اين ترتيب، روزنامه نگار به طرزي فعال در تبديل جامعه به جامعه اي دموكراتيك تر مشاركت مي جويد و از طريق گفت و شنود به ايجاد فضايي آكنده از اعتماد در مناسبات بين المللي مساعدت مي نمايد تا صلح و عدالت، تشنج زدايي، خلع سلاح و توسعة ملي در سراسر جهان تحقق يابد. آگاهي روزنامه نگار از مقررات مربوطة مندرج دركنوانسيونها، بيانيه ها و قطعنامه هاي بين المللي جزو اخلاق حرفه اي به شمار مي آيد.
اصل نهم: امحاي جنگ و ساير مصايب فراروي بشر
تعهد اخلاقي نسبت به ارزشهاي عام انساني، روزنامه نگار را به پرهيز از هر نوع توجيه و يا تحريك به جنگهاي متجاوزانه و مسابقة تسليحاتي، بويژه در مورد تسليحات هسته اي، و به پرهيز از همة شكلهاي خشونت، نفرت يا تبعيض، به خصوص، نژاد پرستي و آپارتايد، سركوبگري رژيمهاي استبدادي، استعمار و استعمار نوين و همچنين به پرهيز از ساير مصايب بزرگ مضر به حال بشريت نظير فقر، سوء تغذيه و بيماريها ملزم مي كند، و با تعقيب چنين رويه اي است كه روزنامه نگار مي تواند به امحاي جهل و سوء تفاهم ميان مردم كمك كند و اتباع يك كشور را در مورد نيازها و آمال ديگران احساس سازد، و احترام به حقوق و شؤون همه ملل، مردم و افراد را بدون لحاظ نژاد، زبان، مليت، مذهب و باورهاي فلسفي تضمين كند.
اصل دهم: ارتقاي نظم نوين اطلاعاتي و ارتباطي جهاني
روزنامه نگار در جهان معاصر در چارچوبي ازحركت به سوي مناسبات نوين بين المللي به طور عام و در چارچوبي از نظم نوين اطلاعاتي به طور خاص، عمل مي كند. هدف اين نظم نوين، كه بخشي لاينفك از نظم نوين اقتصادي بين المللي به حساب مي آيد استعمار زدايي و دموكراتيك كردن اطلاعات و ارتباطات در سطوح ملي و بين المللي است كه بر پاية همزيستي مسالمت آميز مردم و با احترام كامل به هويت فرهنگي آنان صورت مي گيرد. تعهد ويژة روزنامه نگار در اين زمينه ارتقاي روند دموكراتيك كردن مناسبات بين المللي در عرصة اطلاعات است كه با عنايت به حفاظ و تقويت مناسبات دوستانه و مسالمت آميز مردم و دولتها صورت مي پذيرد.
سئوال اين است كه آيا شرح عكس اصلا چيز به درد بخوري است يا نه؟ جواب اين است كه اتفاقا بسيار هم به درد بخور است و كسي كه توضيح عكس را كنار ميگذارد، يكي از به درد بخورترين ابزار روزنامهنگاري را كنار گذاشته است .
شرح عكس به درد ميخورد. خيلي هم به درد ميخورد. اما در عالم مطبوعات، اين كه بنويسيم عكس چه زماني و كجا گرفته شده كافي نيست. چون اين اطلاعات به تنهايي به ما كمك نميكند كه بفهميم جريان از چه قرار بوده است.
وقتي صحبت از روزنامهنگاري به ميان ميآيد، همه چيز به روشن شدن موضوع مربوط ميشود. به اين كه ماجرا از چه قرار بوده است. روزنامهنگار، در اين بين، كه ميتواند خبرنگار يا عكاس باشد، از هر ابزاري استفاده ميكند، مثل تيتر، ليد، متن خبر، عكس، شرح عكس، يا نمودار و مثل آن تا به مخاطب ميگويد، “آقا، جريان از اين قرار بود.” در كتاب راهنماي روزنامهنگاري (وولف اشنايدر/پل يوزف راهه، نشر رورورو، آلمان، چاپ ششم، 2002) آمده است، “شرح عكس بايد با عشق و علاقه نوشته شود.” در همين كتاب همچنين آمده است، “در برخي از نشريات به شرح عكس بيتوجهي ميشود و اين بايد رويكردي غيردوستانه با مخاطبان تلقي بشود و حتي رويكردي احمقانه وقتي كه ناشر سعي داشته باشد كه مطالب خوانده يا فروخته بشوند.”
در گزارشي با عنوان “شرح عكس: جايي كه وصلت كلمه و تصوير آغاز ميشود،” (والت استريكلين، سايت اينترنتي دبيران عكس آسوشيتدپرس، http://www.apphotomanagers.org، 2004 ميلادي) به نقل از كنت اربي، رئيس گروه روزنامهنگاران عكاس در موسسه پوينتر كاليفرنيا، نوشته شده، “روزنامهها و عكاسها بايد براي توسعه عمق گزارشهاي خود از امكانات بالقوهاي كه شرح عكس در اختيار ميگذارد استفاده كنند.”
اربي ميگويد، “شرح عكس محل خوبي براي تعريف يك خبر است.” او اعتقاد دارد كه عكاسان بايد “قدري هم به نوشتن فكر كنند.” او ميگويد، “ما عكاسها وقتي عكس خبري مياندازيم تبديل به گزارشگر ميشويم و بايد رويمان بشود حساب كرد.”
به اين ترتيب، يكي از مهمترين وظايفي كه بر دوش عكاسها است به هيچ وجه كاري با دوربين عكاسي ندارد. اين بخش به جمعآوري اطلاعات و نوشتن يك شرح عكس خوب مربوط ميشود.
استريكلين در گزارشي كه در بالا به آن اشاره شد، ميگويد، “اگر اين اطلاعات اشتباه يا به درد نخور باشد، ديگر هيچ فرقي نميكند كه سوژه عكس چقدر حساسيتبرانگيز باشد، يا تركيب آن چقدر خوب باشد، چقدر به لحاظ زيباييشناسي آن عكس ارزشمند باشد. ديگر حتي مهم نيست كه عكس چقدر تاثيرگذار باشد. اگر شرح عكس اشتباه باشد، يعني بخشي از كار روزنامهنگاري ناتمام مانده است.”
در همين گزارش پيم وَن هِمِن، دستيار مدير اجرايي روزنامه استار وِجِر در نيوجرسي امريكا نيز ميگويد، “من روزنامهاي را نميشناسم كه كار روي شرح عكسها را لازم نبيند. نوشتن شرح عكسهاي خوب، كار سخت و زمانبري هست، اما شرح عكسها به اندازه خود عكسها مهم هستند. اگر توضيح عكسي بد نوشته شود، اعتبار ما به عنوان روزنامهنگار زير سئوال ميرود و جايگاه ما پايين ميآيد.”
اطلاعات كمي درباره اين وجود دارد كه شرح عكسها تا چه اندازه خواننده دارند. اما در گزارشي كه با عنوان “چشمان خيره به خبرها” كه از سوي موسسه پوينتر منتشر شده، //www.poynter.org:http آمده كه نگاه خواننده متوجه 75 درصد از عكسها و 29 درصد از شرح عكسها ميشود. به اين ترتيب، زماني كه خوانندهاي نگاهش به عكسي جلب ميشود، احتمال زيادي وجود دارد كه بخواهد به شرح عكس مربوطه هم نگاهي بيندازد .
عكاسها بايد خبرنگار باشند
در كتاب “عكس” (عكس، راهنماي عكاسي خبري آسوشيتدپرس، براين هارتن، ناشر: آسوشيتدپرس) آمده، “پوشش خبر به مقداري كنجكاوي، حساسيت، فكر و حس دروني آدم نياز دارد. مقداري را بكنيد خيلي.”
در اين كتاب اشاره شده كه لناكس مكلندان يكي دي از عكاسان آسوشيتدپرس مثل يك خبرنگار به قضيه نگاه ميكند. “من سعي ميكنم براي نگاهم يك ليد پيدا كنم و آن ليد را در عكس به تصوير بكشم. بايد سعي كنيد لب كلام خبر را پيدا كنيد. درست مثل خبرنگاري كه دارد درباره اتفاقي مطلبي مينويسد.
اد رينكه يكي از عكاسان آسوشيتدپرس در همين كتاب ميگويد اگر آماده باشيد هميشه موفقتر هستيد. و چنين ادامه ميدهد كه آمادگي تنها به داشتن باتري نو، و دوربيني كه هميشه داخل آن يك فيلم باشد، محدود نميشود. او ميگويد، “اين آمادگي بايد شامل خواندن روزنامهها و اين كه امروز در دنيا و دور و بر شما چه خبر هست هم بشود.”
عكس را داخل بافت قرار بدهيد تا معنا پيدا كند
استريتلين مينويسد يك شرح عكس خوب ابعاد يك عكس را كه در چارچوب خود محدود شده، توسعه ميدهد. شرح، عكس را درون يك “بافت” نمايان ميكند. يعني سوژه عكس را درون مجموعهاي از اتفاقات پيرامون خود به تصوير ميكشد.
وقتي توضيح عكسي خوب از آب درآيد، اطلاعاتي كه به خواننده منتقل ميشود بيشتر ميشود؛ اطلاعاتي كه در عكس ديده نميشود و در خبر مرتبط با عكس گنجانده نشده است. به اين ترتيب بسته اطلاعاتي كه به خواننده تقديم ميشود تاثيرگذارتر ميشود.
راب كار، دبير عكس روزنامه آگوستا كرونيكل در تاكيد بر اهميت شرح عكس ميگويد، “سعي ما اين است كاري كنيم تا عكسها گامي فراتر از چارچوب عكسها بگذارند. گامي كه باعث بشود تا به عكسها و خبر مرتبط حركت و انرژي بيشتري داده شود.”
در عمل
در امريكا روزنامههاي مختلف براي نوشتن شرح عكس رويكردهاي مختلفي دارند.
برخي از روزنامهها عكاسها را وادار ميكنند تا اطلاعات لازم براي نوشتن شرح عكسها را ضميمه عكسها بكنند و دبيرها از روي اين اطلاعات شرح عكسها را مينويسند.
برخي از عكاسها تنها به عناصر ليد مثل چه كسي، چه چيزي، چه زمان، كجا و چگونه توجه كرده و تنها اين اطلاعات را ضميمه عكسها ميكنند. گاهي اوقات عكاسها اين اطلاعات را به همراه اسامي و محلها كه بايد به دقت هجي شده باشند در اختيار دبيرها قرار ميدهند تا آنها بتوانند با استفاده از اين اطلاعات شرح عكسها را بنويسند.
اما ران گاريسِن دبير عكس يك نشريه امريكايي ميگويد، “من ميخواهم عكاسها اين را درك كنند كه چقدر براي دبير تحريريه سخت است روي عكسي كه اطلاعات كافي درباره سوژه آن وجود ندارد شرح عكس بنويسد.” براي همين، گاريسِن از عكاسها ميخواهد تا همراه عكسها نقلقولها و شماره تماسهايي از كساني كه سوژه عكسها هستند نيز ضميمه كنند.
هر چه ميگذرد ...
بسياري از سرويسهاي عكس، اين روزها، وظايف بيشتري بر دوش عكاسها ميگذارند و شرح عكس نوشتن كم كم دارد جزو وظايف اوليه يك عكاس خبري ميشود.
در برخي از روزنامهها، به كساني كه بهترين شرح عكسها را نوشته باشند، پاداش داده ميشود. برخي ديگر از روزنامهها نشستهاي مداومي درباره شرح عكس نوشتن با عكاسها و دبيران تحريريه برگزار ميكنند. در همين حال، جشنوارههايي برگزار ميشود كه به شرح عكسهاي خوب جايزه ميدهند.
در گزارش “شرح عكس: جايي كه وصلت كلمه و تصوير آغاز ميشود،” نوآمي هِلپِرين دبير عكس روزنامه آلِنتاون مورنينگ كال ميگويد، “دبير تحريريه گاه نشستهاي يك ساعتهاي را با عكاسها برگزار ميكند تا به آنها بفهماند كه به دنبال چه نوع شرح عكسهايي است.” هلپرين اضافه ميكند، “تا قبل از برگزاري اين نشستها چيزي به عكسها اضافه نميشد.”
هلپرين همچنين فهرستي از اطلاعات مورد نياز براي نوشتن شرح عكسهاي خوب تهيه كرده تا وقتي عكاسي براي تهيه عكس به حوزه ميرود، اطلاعاتي را از قلم نيندازد. نتيجه اين كه همه از پيشرفتها راضي هستند.
در يك نشريه امريكايي به نام لِكسينگتِن هرالد ليدر نيز سرويس عكس، نشستي با دبيران تحريريه برپا كرده تا عكاسان بفهمند، دبيران تحريريه به طور دقيق دنبال چه چيزهايي در يك شرح عكس هستند.
در نشريه امريكايي چاتانوگا تايمز فري پرس نيز عكاسها مسئول آوردن تمام اطلاعات مربوط به شرح عكسها هستند. بيلي ويكس دبير بخش عكس و تصاوير اين نشريه ميگويد، “اين مسئوليت عكاسها را تحت فشار ميگذارد تا بيشتر تلاس كنند.”
كني ايربي از موسسه پوينتر نيز ميگويد، “عكاسها بهترين كساني هستند كه ميتوانند شرح عكس بنويسند. “ما از هر كس ديگري به وقايع نزديكتر هستيم؛ چون ما بايد در صحنه باشيم تا بتوانيم تصويري را ضبط بكنيم. اين ماهيت شغل ماست.”
فهرست كنترل براي نوشتن شرح عكس
اول يك هشدار به قلم اربي از موسسه پوينتر:
شرح عكس بد ميتواند به پيامي كه عكس دارد منتقل ميكند يا اخبار مرتبط با آن صدمه برساند. خواننده يا بيننده عكس دنبال اطلاعات دقيق، كامل و گويا است.
حالا چند توصيه:
1. دقيق باشيد، اطلاعات را چك كنيد.
2. آنچه را كه در عكس ديده ميشود و نياز به توضيح ندارد دوباره ننويسيد: “فلاني در حالي كه لبخند ميزد روي شانه بغلي زد!
3. شخصيتهاي مهم و كليدي عكسها مشخص كنيد.
4. اطلاعاتي كه در شرح عكسها ميآيد، نبايد در تيترها به صورت خلاصه تكرار شده باشد. (يادمان نرود: شرح عكس ابزاري است كه به ما اجازه ميدهد تا بسته اطلاعاتمان را غنيتر كنيم. اگر قرار باشد اطلاعاتي كه در تيتر يا در ليد آمده، يا در عكس مشاهده ميشود، دوباره در شرح عكس بيايد، فقط وقت خودمان و البته خوانندگان را هدر دادهايم.)
5. قضاوت نكنيد. مثلا: “يك شهروند ناراحت دارد تظاهرات را تماشا ميكند.” آيا واقعا مطمئن هستيد كه او ناراحت است؟ يا رنجيده خاطر است؟ شايد فتوژنيك نباشد و هميشه در عكسها غمگين بيفتد! به دنبال انتقال واقعيات عيني باشيد، كار قضاوت را به خوانندهها و بينندهها بسپاريد.
6. تصور نكنيد، حدس هم نزنيد. سئوال كنيد تا دقيق بشويد و وقتي دقيق شديد، بعد اطلاعرساني كنيد. با آدمها ارتباط برقرار كنيد و مشاهداتتان را بنويسيد. اول مطمئن بشويد.
7. اگر عكس آرشيوي است، تاريخ آنرا ذكر كنيد.
8. از عبارات “در عكس ديده ميشود،” “به تصوير كشيده شده است،” يا “نشان داده ميشود” استفاده نكنيد .
9. عكس تصويري از “حال” را ثبت ميكند. وقتي شرح عكس مينويسيد از زمان حال استفاده كنيد. با اين كار تاثير عكس و توضيحي كه براي آن نوشتهايد زياد ميشود.
10. اگر در عكس طنز يا شوخي نهفته نيست، شما هم شوخي نكنيد.
11. توصيفات براي مخاطب مهم است، “شخصي كه لباس مشكي پوشيده است،” “يك آبپاش به دست دارد،” “در سمت چپ مبل ايستاده است”
12. اگر ارائه اطلاعات بيشتر به مخاطب كمك ميكند، از شرح عكسهاي طولاني واهمه نداشته باشيد.
13. با استفاده از ويرگول، افراد و توضيحات را جدا كنيد .
14. نقل قولها ميتوانند بسيار به كار بيايند. هر وقت به نظرتان آمد كه به درد ميخورند، سعي كنيد از آنها استفاده بكنيد.
15. زبان روزمره از همه چيز بهتر است. وقتي يك شرح عكس مينويسيد، از همان زباني استفاده كنيد كه يك واقعه را براي دوستان يا خانوادهتان بازگو ميكنيد.
خلاصه اين كه اين روزها يك عكاس اولا بايد خبرنگار باشد، و بداند كه ماجرا از چه قرار است. دوم اينكه بايد شرح عكسها را به ترتيبي بنويسد كه مخاطب به جاي آنكه بگويد، “عجب عكس قشنگي!” بگويد، “آهان، ماجرا از اين قرار بود!”

او کیست ؟ او را می شناسید.به شما خواهیم گفت .او تک خال المانی ها بود .مردی که استالین برای سرش جایزه گذاشت ...
هانس اولریخ رودل .بالاترین مدال نظامی المان را تصاحب کرد ... او دارای نشان صلیب شوالیه با برگهای طلایی بلوط و الماس بود ...بالاترین نشان نظامی المان که از دست پیشوای رایش هیتلر دریافت کرد .
در 1916 در کنرادوالدائو در سیلسیا در شرق المان هانس در خانواده مردی که از اعضای کلیسای منطقه بود بدنیا امد ...این دانش اموز ضعیف دوران مدرسه و علاقمند دیوانه همه ورزشها در دوران نوجوانی شاهد به قدرت رسیدن نازیها بود ... سرانجام عطش قوی درونش او را به طرف هیجان پرواز کشاند و در 1936 به لوفت وافه پیوست ....
با پایان دوره های ابتدایی پرواز با درخواست او مبنی بر دیدن دوره های تخصصی خلبان بمب افکنهای شیرجه رو موافقت نگردید و او بعنوان دیده بان هوایی به کار خود در لوفت وافه ادامه داد و آموزشهای لازم را دید
قبل از شروع جنگ او پروازهای شناسایی زیادی برفراز لهستان انجام داد . بعد از اشغال لهستان رودل دوباره تقاضای عضویت در واحدهای بمب افکنهای شیرجه رو را نمود این بار افسران مافوق با تقاضای او موافقت کردند و بعد از پایان دوره های اموزشی تئوری با یک فروند اشتوکا به یک پایگاه اموزشی فرستاده شد ...
در زمان حمله به فرانسه او دور از جبهه در حال گذراندن دوره های امورشی بود بعد از اموزشهای کامل رودل با هواپیمای اشتوکای خود به اسکادران شماره یک از گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو پیوست
در مه 1941 در بزرگترین حمله هوابرد ان زمان که جهت تسخیر جزیره اساطیر یعنی کرت یونان توسط المانها صورت گرفت اسکادران رودل بصورت فعال وارد صحنه جنگ شد ولی رودل فرصت حضور در جبهه اصلی را نیافت ... با تصمیم مارشال گورینگ بنیانگذار نیروی هوایی رایش گروه دوم بمب افکنهای شیرجه روی المان که رودل جزیی از انها بود قبل از عملیات بارباروسا که توسط خداوند زرهی رایش یعنی گودریان طراحی شده بود به شرق اعزام شد در ساعت سه صبح 23 ژوئن 1941 رودل اولین عملیات پروازی خود را بعنوان خلبان اشتوکا انجام داد و در همان روز تا شب چهار سورتی پرواز را با موفقیت به انجام رساند. و تنها در ماه بعد بود که رودل مدل صلیب اهنین دریجه یک را به پاس شجاعت و دقت در عملیات دریافت کرد.
در سپتامبر گروه دوم بمب افکنهای شیرجه رو رایش به ناوگان بالتیک ارتش سرخ مستقر در بندر کرون اشتاد در نزدیکی لنینگراد حمله کردند و اولین شاهکار رودل در اینجا و در 23 سپتامبر شکل گرفت . هدف ناو 26000تنی مارات بود ...رودل این ناو را با یک بمب 1000کیلویی مورد هدف قرار داد. بمب در انبار مهمات کشتی منفجر شد و مارات به اعماق ابهای سرد بالتیک فرو رفت . در کریسمس رودل پانصدمین پرواز خود را انجام داد و توانست مدال صلیب طلایی المان را از دستان تکخال بزرگ المان در جنگ جهانی اول یعنی ژنرال ریشتهوفن دریافت کند.
رودل به المان بازگردانده شد دلیلش نیز این بود که لوفت وافه میخواست تا رودل خلبانان جوان لوفت وافه را که قرار بود با اشتوکا پرواز کنند اموزش دهد و انها بتوانند یک بت زنده را از نزدیک ببینند و از او تجارب ارزشمندی بیاندوزند. ولی با اصرار رودل او با به جبهه شرق بازگشت و این در ژوئن 1943 بود. او بعنوان فرمانده اسکادران 11 از گروه دوم انتخاب شد . وظیفه اسکادران رودل شکار تانکهای تی 34 بود . این تانک بدلیل ضخامت زره تبدیل به کابوس المانها شده بود. در فوریه رودل هزارمین پرواز خود را انجام داد . حالا او یک قهرمان الهام بخش ملی بود و بسیاری از خلبانان جوان المانی ارزوی دیدار او را داشتند. حول نام رودل افسانه ها ساخته شد ... رودل حالا فرمانده اسکادران بریانسک بود که وظیفه اصلیش مبارزه و جنگ بر علیه تانکهای تی 34 بود. هواپیماهای این اسکادران اشتوکاهای مدل جی بودند که با دو توپ 37 میلیمتری میتوانستند شش دور شلیک کنند . در بزرگترین نبرد زرهی جنگ دوم جهانی در کورسک که در 5جولای 1943 در گرفت اسکادران رودل وظیفه پشتیبانی از لشکر سوم اس اس را برعهده داشت . در این روز رودل 12 تانک تی 34 را به تنهایی شکار کرد ولی کورسک با شکست سنگین المانها به اتمام رسید رودل با تجارب زیاد در جنگ بر علیه تی 34 های روسی در یافت که بهترین تاکتیک برای جنگ با این هیولاهای زرهی حمله از پشت به این تانکهاست . با توجه به نصب سیستم خنک کننده در قسمت عقب این تانک از زره قدرتمند در این قسمت بی بهره بود و این پاشنه اشیل تی 34 محسوب میشد .
مارس 1944 مصادف با هزار و پانصدمین پرواز رودل بود حالا دیگر ما با سرهنگ رودل روبرو هستیم در اواخر همین ماه در جریان یک عملیات اسکادران رودل مورد تهاجم یک اسکادران از LA-5 های روسی قرار گرفت یکی از اشتوکاها به شدت اسیب دید ...رودل با شجاعت تصمیم به فرود و نجات خلبان گرفت ولی به دلیل خاک سست منطقه موفق نشد و ناچار انها با پای پیاده با عبور از رود دنیستر در سرمای شدید روسیه توانستند به واحدهای خودی برسند ...رودل در زمان عبور از عرض رودخانه از دوستانش جدا افتاد ولی وقتی به نیروی های المانی رسید متوجه شد سایر خلبانان دسته نیز نجات یافتند. فوریه 1945 بدترین خاطره رودل از پرواز بود ...اشتوکای او در بوداپست توسط توپهای ضد هوایی روس مورد اصابت قرار گرفت ولی رودل شجاعانه هواپیما را کنترل کرد و در پایگاه خودی موفق به فرود شد ولی جراحت شدید باعث شد تا پزشکان یک پای او را قطع کنند. با توجه به اینکه رودل هنوز بهبود کامل نیافته بود به تقاضای خودش به جبهه جنگ بازگشت و توانست با وجود یک پای بریده شده 26 تانک روسی را تا پایان جنگ شکار کند . ... اخرین روزهای جنگ بود ...فرودگاه اشتوکاها در بوهمیا چک توسط روسها محاصره شده بود ...با توجه به دستور اکید شخص استالین مبنی بر جایزه برای سر رودل او بهمراه چند فروند اشتوکا دیگر به سمت امریکایی ها پرواز کردند تا بدست روسها نیافتند ...انها در فرودگاه کیتزینگن فرود امدند ولی رودل دستور داد تا همه هواپیماها با چرخهای بسته به زمین بنشینند تا هواپیماها سالم بدست امریکاییها نیافتد ...شکارچی تی 34 به دست امریکایی ها اسیر شد ...
براساس اسناد او 2530 سورتی پرواز انجام داد که 400 سورتی با فوکه ولف 190 بود که توانست 11 هواپیمای روسی را شکار کند ..... در این مدت رودل توانست بالغ بر 500 تانک ، 150 توپ ، چهار قطار حامل مهمات و نيز کشتی جنگی مارات را نابود کند....
مبلغ جایزه تعیین شده برای سر رودل توسط استالین در حدود 100000روبل بود ...
یکی از خاطرات جالبش برخورد با لئو شستاکوف تكخال روسها بود ... او میگوید مهم نیست که او بر اثر اتش مسلسل عقبی من یا ارتعاشات جریان هوای ناشی از موتور سقوط کرد ...گوشی من ناگهان از جیغهای سردرگم روسها و فریادهایشان به مرز انفجار رسید ..روسها در رادیو بشدت جیغ میزدند و مشخص بود چیز خاصی اتفاق افتاده است ...انها دیده بودند که یک هواپیما سقوط کرده است ...با مطالعه پیامهای رادیویی ما در یافتیم کسی که سقوط کرده است یک تکخال روس بود ... او یک قهرمان بزرگ و یک خلبان خوب بود . این خلبان روس قهرمان روسها در زمان جنگ داخلی اسپانیا بود ...شاهدان ادعا میکنند که او با اتش رودل سرنگون شد و این اتفاق در 12مارس 1944 روی داد و او دیگر هرگز دیده نشد ..او 65 پیروزی هوایی داشت و این افتخار به نام رودل ثبت گردید که او را شکار کرد ...
بعد از جنگ رودل به آرژانتین رفت و از دوستان نزدیک دیکتاتور این کشور خوان پرون گردید و مهندس نیروی هوایی نوین ارژانتین نام گرفت ...او همچنین از دوستان بسیار نزدیک دیکتاتور پاراگوئه و ستایشگر نازیها یعنی الفردو استروسنر بود .... او در واقع فعالانه برنامه بازسازی نیروی هوایی کشور آرژانتین را زیر نظر داشت ... رودل با یک پا تنیس بازی میکرد و از قهرمانان اسکی بود ...او به بلندترین قله ارژانتین یعنی آکونکاگوا نيز صعود کرد (توجه کنید كه او فقط یک پا داشت) ....او سه بار نیز به دومین اتشفشان بلند روی زمین یعنی یولای یاکو صعود کرد که ارتفاعی در حدود 6700متر دارد ...یکی از نقاط تاریک زندگیش دوستی با فرشته مرگ یعنی جوزف منگل دکتری که جنایت وحشیانه ایی را در اشویتس برعلیه کودکان یهودی اجرا میکرد بود ...
جوزف منگل لقب فرشته مرگ را داشت ...
در بازگشت به المان او خاطرات زمان جنگش را نیز منتشر کرد ...کتاب موجب جنجالهای زیادی شد ...زیرا رودل یکی از نازیها شناخته میشد ..او در این کتاب از تمامی سیاستهای نازیها دفاع کرد... این کتاب در امریکا با عنوان خاطرات خلبان اشتوکا چاپ شد ... البته قبل از چاپ یک بار کاملا بازبینی شد ...
با توجه به ماموریتهای مشابه اشتوکا و هیولای پرنده A-10 رودل از مشاوران برنامه طراحی و ساخت A-10 بود ...
او قسمت اصلی یک رسوایی سیاسی بود که در المان غربی بعنوان پرونده رسوایی رودل نام گرفت و منجر به بازنشستگی زود هنگام دو ژنرال بلند پایه ارتش به نامهای کارل هاینس فرانکه و والتر کروپینسکی گردید ...
در 1982 این شکارچی تانک تی 34 و افسانه پرنده اشتوکا در روزن هایم المان در گذشت و جسدش در گورستان دورنهاوزن دفن گردید ... 
تکخال شکار شده روسها توسط رودل
64سال پيش در روز 20 ژوييه سال 1944 ميلادي آدولف هيتلر ، رهبر آلمان نازي به طور تصادفي از انفجار بمبي كه براي كشتن او كار گذاشته شده بود جان سالم به در برد. اين انفجار در مقر اصلي ستاد ارتش در راستنبورگ در پروس شرقي زماني كه هيتلر با ژنرال هايش نقشه هاي جبهه هاي جنگ را بررسي مي كرد ، رخ داد.
علي رغم 12 سال ديكتاتوري و حكومت وحشت هيتلر هرگز موفق نشد طبقه نظاميان اشراف زاده پروس كه به سنت ها و شرافت خود پايبند بودند را با خود همراه سازد.
سوء قصد 20 ژوييه سال 1944 ميلادي با نام رمز «عمليات والكايري» مهمترين سوء قصدي بود كه نسبت به جان هيتلر صورت گرفت.
افرادي كه براي انجام اين سوء قصد هم پيمان شده بودند قصد داشتند با قتل هيتلر رژيم نازي را ساقط كرده و يك رژيم ديكتاتوري محافظه كار با احتمال برقراري دوباره حكومت سلطنتي را مستقر كنند. آنها تصميم داشتند با غرب صلح كرده اما به جنگ با اتحاد شوروي ادامه دهند.
در ميان آنها افسران عاليرتبه اي از جمله كنت كلاوس فن اشتوفنبرگ ، رييس ستاد مشترك ارتش هاي داخل آلمان مشاهده مي شدند. او در افريقا در كنار مارشال اروين رومل جنگيده بود و پس از يك جراحت شديدكه منجر به نقص عضو او شد به آلمان بازگشته بود.
كنت اشتوفنبرگ در روز سوءقصد ، كيف حاوي بمب را در نزديكي هيتلر و در زير ميزي مي گذارد كه در اطراف آن هيتلر و ژنرال هايش نقشه ها را بررسي مي كردند. او سپس به بهانه يك تماس تلفني خارج شده و فورا عازم برلين مي شود تا پس از قتل هيتلر ارتش را به قيام دعوت كند.
اما پاي يكي از افسران به كيف مي خورد و او كيف را برداشته و در جاي دورتري قرار مي دهد. هنگام ظهر وقتي انفجار رخ مي دهد ، ميز كنفرانس مانند يك حفاظ مانع از كشته شدن هيتلر شده و او فقط جراحتي سطحي مي بيند ، اما تا پايان عمر دچار لرزش دست و پا شد.
عاملان سوءقصد كه از سرنوشت هيتلر بي اطلاع بودند در به دست گرفتن قدرت ترديد به خرج مي دهند.
اشتوفنبرگ در همان شب 20 ژوييه دستگير شده و به قتل مي رسد. آدميرال ويلهلم كاناريس به اردوگاه مرگ فلوسنبورگ اعزام شده و در آنجا به دار آويخته مي شود. مارشال هانس فن كلوگ قبل از دستگيري خودكشي كرد.
در روز 14 اكتبر سال 1944 ميلادي ، مارشال اروين رومل كه با عاملان سوءقصد هم پيمان شده بود ، ناگزير به خودكشي مي شود اما با توجه به محبوبيت بسيار او در آلمان هيتلر براي رومل مراسم تشييع جنازه رسمي و ملي برپا مي كند.
در مجموع دستكم 200 افسر عاليرتبه كه اغلب از نظاميان اصيل زاده پروس بودند توسط نازي ها كشته مي شوند.
به اين ترتيب ، در روز 20 ژوييه سال 1944 ميلادي آدولف هيتلر رهبر آلمان نازي از انفجار بمبي كه براي قتل او كار گذاشته شده بود ، جان سالم به در مي برد.
دخالت يك نظامي در جابه جا كردن كيف حاوي بمب موجب مي شود هيتلر به طور تصادفي ازسوء قصد افسران ميهن پرستي كه قصد نجات آلمان را داشتند ، نجات يابد.
با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلاً اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲ ب) توکیو: رجوع به سوال ۳ پ) پاریس: رجوع به سوال4
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحمانگیزی به گریه افتادهاید؟!
الف) بله: رجوع به سوال ۴ ب) خیر: رجوع به سوال ۳
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار میکنید؟!
الف) نیم ساعت دیگر صبر میکنید: رجوع به سوال ۴ ب) فوری از محل قرار میروید: رجوع به سوال ۵ پ) آنقدر صبر میکنید تا بیاید: رجوع به سوال ۶
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۵ ب) خیر: رجوع به سوال ۶
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان میدهید؟
الف) از این کار امتناع میکنم : رجوع به سوال ۶ ب) برای مدت کوتاهی دستش را میگیرم: رجوع به سوال ۷ پ) پیشنهادش را قبول میکنم و دستش را میگیرم: رجوع به سوال ۸
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۷ ب) خیر: رجوع به سوال ۸
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۹ ب) خیر: رجوع به سوال ۱۰
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
الف) مرد: رجوع به سوال ۹ ب) زن: رجوع به سوال ۱۰ پ) اهمیتی ندارد: شخصیت نوع ۴
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع1
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۳
پاسخ تست:
شخصیت نوع یک؛ به شما تبریک میگوییم: شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.
حتی از منظر او شما زیبایی چشمگیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید. بلکه شخصیت شوخطبع و لطیفی دارید. شما فرد فرهیختهای هستید و میدانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقتتان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار میروید.
شخصیت نوع دو؛ کاملا" خوب: شما به راحتی همسرتان را جذب میکنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمیکنید. شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.
شخصیت نوع سه؛ بد نیست: شما نمیتوانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر آنها با شما کنار بیاید. سعی میکنید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانهای داشته باشید. شما در چشم دوستانتان فردی کاملاً صمیمی هستید
شخصیت نوع چهار؛ مواظب باشید:شما نمیتوانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که از دانش و ارزشهای غریزی انسانی والا برخوردار نیستید. گاهی مواقع از خودتان بیتفاوتیهایی نشان میدهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید






باب هوپ در 29 مه 1903 در جنوب لندن متولد شد. او پنجمين پسر از هفت فرزند يك خانواده انگليسي بود. در حالي كه 4 سال بيشتر نداشت ، خانواده او به امريكا مهاجرت كرد و در اوهايو ساكن شد. در اين زمان امريكا با بحران اقتصادي سال 1907دست به گريبان بود. پسران خانواده با كاركردن به عنوان قصاب ، روزنامه فروش و كفاش به اقتصاد خانواده كمك مي كردند. باب هم به عنوان توپ جمع كن بازي گلف به كار پرداخت و از همين زمان علاقه او به گلف آغاز شد. او بعدها به عنوان يك گلف باز حرفه يي در دهه 70 شهرت پيدا كرد و تورنمنت باب هوپ گلف كلاسيك را به راه انداخت كه از معتبرترين مسابقات اين رشته ، ورزشي در امريكا به شمار مي آيد.
نخستين كار حرفه يي هوپ يك نمايش تلويزيوني بود كه در سال 1924 در آن شركت داشت و همين امر سبب شد تا 6 سال بعد با جرج بايرني همكار خود پا به برادوي بگذارد. او پس از كسب تجربه به عنوان مجري نمايش هاي تلويزيوني در پنسيلوانيا به تنهايي به اجراي برنامه پرداخت . در سال 1933 با بازي درخشانش در موزيكال «روبرتا» منتقدان را متحير ساخت . در اين زمان بود كه او با «دولورس ريد» آشنا شد و در سن 30 سالگي ازدواج كرد. اين ازدواج به يكي از پايدارترين پيوندهاي زناشويي در هاليوود بدل شد. تاريخ تولد آنها تنها 2 روز با يكديگر فاصله داشت . دولورس روز 27 مه و باب 29 مه متولد شده بود و آنها روز 28 مه را مشتركا جشن مي گرفتند. هوپ به توليد در برادوي ادامه داد و در فيلم هايي چون «حماقت هاي زيگفيلد» و «قرمز، داغ و غم انگيز» به ايفاي نقش پرداخت . او در دهه 30 به يكي از برجسته ترين چهره هاي تئاتر تبديل شد.
هوپ پس از ايفاي نقش در يك نمايش راديويي در سال 1938 به هاليوود راه يافت . او نخستين فيلم بلند سينمايي اش را براي شركت «پارامونت پيكچرز» در كنار «شرلي راس » در فيلم «متشكرم كه به يادداشتي » بازي كرد. «گربه و قناري » در سال 1939 ساخته شد و هرچند او در آن يك بازي بديع ارايه كرد اما فيلم با انتقاداتي از سوي منتقدان امريكايي روبرو شد. همكاري باب هوپ با بينگ كرازبي در كمدي موزيكال «جاده يي به سنگاپور» به خلق يكي از به يادماندني ترين آثار دونفره تاريخ سينما منجر شد. از ديگر آثار او در اين زمان مي توان به راه مراكش ، راه بالي ، هنگ كنگ ، مدينه فاضله ، داستان لويزيانا و بلوند محبوب من اشاره كرد. در سال 1950 باب هوپ وارد تلويزيون شد و موفقيت هايش در اين رسانه نيز تداوم يافت . او مجري برنامه يكشنبه عيد پاك در كانال ان بي سي شد و به مدت 60 سال مجري محبوب ان بي سي در نمايش هاي في البداهه بود. او همچنين 20 دوره مجري مراسم اهداي جوايز اسكار بود و بخاطر نقش ارزنده اش در عالم سينما 4 اسكار افتخاري دريافت كرد. اين كمدين در خلال جنگ جهاني دوم به سرگرم كردن و روحيه دادن به سربازان امريكايي پرداخت . محبوبيت او در حدي بود
كه با يازده رييس جمهور امريكا از جمله روزولت ، آيزنهاور، فورد، نيكسون و كلينتون رابطه يي دوستانه برقرار كرد. او ضمن دريافت نشان طلايي كنگره از «كندي » به عنوان «ارجمندترين سفير حسن نيت امريكا در سراسر جهان » مورد ستايش قرار گرفته است . او در سال 1998 از سوي ملكه اليزابت دوم عنوان شواليه افتخاري را دريافت كرد.باب هوپ در طول زندگي خود 10 جلد كتاب نوشت كه آخرين آنها زندگينامه خودش بود كه در سال 1990 با نام «شليك نكن ، فقط منم » منتشر شد.او هميشه مي گفت : تماشاگران بهترين دوستان من هستند و هيچكس از صحبت كردن با بهترين دوستانش خسته نمي شود. در واقع باب هوپ هرگز اظهار خستگي نكرد و تقريبا تا انتهاي عمر يعني تا زماني كه حال عمومي اش اجازه مي داد به حضور در محافل عمومي و صحبت كردن با بهترين دوستانش ادامه داد. وودي آلن گفته است : باب هوپ كمديني است كه بيشترين تاثير را روي من گذاشت . باب هوپ حتي در آخرين ساعات زندگي اش دوست داشت ديگران را خندان ببيند. وقتي همسرش كنار بستر مرگ او نشسته بود و دقايق آخر زندگي اش را با او مي گذراند از او مي پرسد «كجا دفنت كنم » و كمدين بزرگ سينماي جهان پاسخ مي دهد: «خواهش مي كنم غافلگيرم كن .»در حالي
كه دوماه از سالگرد تولدش مي گذشت روز دوشنبه 27 جولاي 2003 در سن 100 سالگي بر اثر ابتلا به ذات الريه در منزل مسكوني اش در ايالت كاليفرنيا درگذشت .
او پيش از مرگش گفته بود از خنده مردن شيك ترين نوع مرگ است .





آدمهاي زيادي درگوشه وكنار دنيا هستند كه گاه و بي گاه مطلبي مي نويسند، چند تكّه خبر از اين طرف وآن طرف مي فرستند و خودشان را روزنامه نگارمي خوانند آيا واقعا اينها روزنامه نگارند؟ اگر اينها روزنامه نگارند چگونه مي توان آنها را از افرادِ حرفه اي كه به طور منظّم براي روزنامه ها و مجله ها و ارگانهايِ داخلي كار مي كنند جدا كرد؟ حال بگذريم از آن عده اي كه براي راديو و تلويزيون مطلب و خبر تهيه مي كنند. پس واقعاً چه چيز يك روزنامه نگار را مي سازد؟
روزنامه نگار حرفه اي را به راحتي مي توان شناخت . او در استخدام يك روزنامه است، براي روزنامه اش گزارش تهيه مي كند يا ممكن است مقاله يا سرمقاله بنويسد. يا به تصحيح مطالب بپردازد. يك روزنامه نگار حرفه اي با نامهاي مختلفي شناخته مي شود: گزارشگر، مقاله نويس، خبرنگار ويژه، مسوول تنظيم خبر، معاون سردبير، مسوول بخش ورزش، مسوول اخبار شهري، مسوول بخش تجاري، دبيرِ اخبار عمومي وسردبير .
دامنه كارهايي كه او انجام مي دهد به وسعت دنياي پيرامون اوست او در مورد هر چيزي كه جنبه خبري داشته باشد، گزارش تهيه مي كند؛ خواه در مورد جرم و جنايت، نظم و قانون، برنامه هاي سياسي، دادگاهها، قوة مجريه وقوة مقننه باشد، و خواه دربارة مردم، مُد، هنر، موسيقي، نمايش، ادبيات و غيره. كار روزنامه نگار بيش از اينهاست. او نوشته هاي ديگران را تصحيح مي كند، اخبار را تفسير و جمع بندي مي كند. قبل از هر چيز روزنامه نگاري، براي كسي كه آموزشهاي لازم و تخصصي را در زمينه كار پيچيده انتشار يك روزنامه ديده است، يك شغل محسوب مي شود، و اين در مورد آماتورها مطرح نيست. روزگاري بود كه مي گفتتد روزنامه نگار به طور مادرزاد روزنامه نگار است و چنين نيست كه يك نفر را به مدرسه روزنامه نگاري بفرستند و او در پايان روزنامه نگارشود. مهاتماگاندي هيچگاه قدم به مدرسه روزنامه نگاري نگذاشت. اما درآن روزگار، وضع فرق مي كرد. هركسي با مقداري ذوق و قريحه مي توانست خودش را روزنامه نگار معرفي كند. يك ماشين چاپ بخرد و يا كرايه كند و روزنامه اي را بيرون آورد و اما امروزه وضع كاملاً فرق مي كند وكار پيچيدتر شده است. و بي شك، حتي همان افرادي كه مادرزادي روزنامه نگار هستند، اگر دوره هاي تخصصي روزنامه نگاري را طي كنند، خيلي بهتر از ديگران خواهند بود.
حا ل به سؤال بعدي مي رسيم: چه چيز يك روزنامه نگار را مي سازد؟ براي اين سوال به تعداد رهبران و بزرگان روزنامه نگاري پاسخ وجود دارد. جيمز رستون از نيويورك تايمز، «سرحالي و زنده دلي» را اصل مي داند پل ميلر از گروه روزنامه هاي گانت در آمريكا «زرنگي و حيله گيري» را مهم مي داند. و هربرت بوركر، يكي از سردبيران معروف «روكردن حقيقت و مو از ماست كشيدن» را ويژگي اصلي روزنامه نگار مي داند.
البته، يك روزنامه نگار بايد پُر انرژي باشد و بايد بتواند حقيقت را بيرون بكشد، وحتي اگر لازم باشد از فريبكاري استفاده كند، اما اينها همه پاسخهايي جزئي هستند. روزنامه نگار شدن، احتياج به خيلي چيزهاي ديگر غير از انرژي يا علاقه به كار دارد. با وجود اين، سخنان آقاي رستون در مدرسه روزنامه نگاري كلمبيا اهميت زيادي دارد:
«من طرفدار پرو پا قرصِ تربيت و آموزشِ تخصصي روزنامه نگاران هستم. در عين حال، ما در بين روزنامه نگاران نيويورك تايمز افرادي را داريم كه چندين مدرك دانشگاهي دارند و افرادي هم هستند كه تحصيلات عاليه را بنا به دلايلي به پايان نرسانده اند... اما هر دو گروه خوب كار مي كنند. وقتي پروندة اين آدمها را ورق مي زنيم، با اين واقعيت مواجه مي شويم كه همه آنها اين كيفيت بالا – يعني سرحالي، انگيزه، زنده دلي– را دارند، حال شما هر نامي كه دوست داريد به آن بدهيد بنابراين به نظر من كاملترين و بهترين آموزشها در امور تخصصي نمي توانند يك روزنامه نگار برجسته بسازند مگر اينكه ويژگي اصلي، يعني سرحالي وزنده دلي نيز همراه تخصص باشد»
اس. ساداناند سردبيرِ فري پرس ژورنال (Free Press Journal) نيز حرف آقاي رستون را تأييد مي كند و نمونه آن را تي. ساداناند مي داند كه هرگز به دانشگاه نرفت اما تمامي كساني كه او را مي شناختند، اذعان داشتند كه روزنامه نگار بزرگي است. او مردي بود كاملاً سرحال، سرزنده و با انگيزه. يعني همه آن ويژگيهايي را كه آقاي رستون مي گفت، داشت. در واقع او آنچه را كه در ساداناند بود، در ديگران جست و جو مي كرد. نكته مهم در مورد چنين آدمهايي اين است كه گرچه مدرك دانشگاهي ندارند، اما نيرو وعلاقه كافي به كارشان دارند و در صورت لزوم آموزشهاي مورد نياز را براي روزنامه نگار خوب و موفق بودن مي پذيرند. در ايامِ گذشته هركسي كه انگيزة لازم را درخود مي ديد، به شغل روزنامه نگاري مي پرداخت و همزمان با كارش، آموزش هم مي ديد. آنها عمدتاً مرداني خود آموخته بودند. اما امروز، با رقابتي كه برسر كسب شغل هاي مهم وجود دارد، عاقل آن است كه قبل از گرفتن پُست، آموزشهاي لازم را ببيند.
کارل دونیتز از رهبران نیروی دریایی آلمان در رايش سوم بود.
با اینکه او هرگز رسماً به عضويت حزب نازی درنيامد عنوان گراند آدمیرال (دریاسالار اعظم، بالاترین درجهٔ نیروی دریایی) را در اختیار داشت و به عنوان فرماندهٔ زیر دریاییها و بعدها فرماندهٔ نیروی دریای جنگی آلمان فعالیت میکرد. نبرد معروف اتلانتيك تحت رهبری او صورت گرفت. او پس از خودکشی هيتلر به مدت بيست روز رئیس حكومت آلمان بود و بعدها بخاطر نقشش در حملات زیردریاییهای آلمانی در اقیانوس اطلس شمالی به جرم جنایات جنگی به ده سال زندان محکوم شد.







تعاريف گوناگوني درباره خبر (News) ارائه شده و كماكان نيز ارايه ميشود. تعاريف مربوط به خبر پيوسته تغيير ميكند، چون عادات ما پيوسته در حال تغيير است.
برخي از تعاريف ارائه شده در زمينه خبر از اين قرار است:
• خبر، گزارش واقعيت ها ست، اما هر واقعيتي را نمي توان خبر ناميد؛
• خبر، پيامي است که احتمال صدق و کذب در آن وجود دارد؛
• خبر، رويدادي است که قرار است اتفاق بيفتد؛
• اطلاعات مربوط به آنچه رخ داده است, خبر ناميده مي شود؛
• مجموعه اي از لغات و عبارات است که انجام کاري را اطلاع دهد؛
• خبر، گزارش مناسب, خلاصه و دقيق يک رويداد است, نه خود رويداد؛
• شامل هر انديشه و عمل واقعي است که براي عده کثيري جالب است؛
• خبر، نقل ساده و خالص وقايع جاري است؛
• خبر، محصول جهان سياسي و اجتماعي است که آن را گزارش مي کند؛
• خبر، مردم است.
• خبر، ...
هر يك از اين تعاريف از زاويه خاصي به تعريف خبر پرداخته اند و همين تفاوت ها نشان مي دهد كه تعريف و تعيين قلمرو مفهومي براي خبر، كار چندان سادهاي نيست.
به هر تعريفي كه در ارتباط با خبر تن دهيم و به عنوان مثال اين تعريف را بپذيريم كه ’’خبر: 1.اطلاعات مربوط به يك رويداد يا تحول است كه در جايي چاپ يا پخش شود و 2. هر نوع اطلاع جديد و غير عادي (Funk & Wagnalls Dictionary)، باز نميتوانيم با خيال راحت كار را تمام شده تلقي كنيم. اكثرا" اين احتمال وجود دارد كه كساني كه خبرهاي ما را ميخوانند، پس از خواندن خبر بگويند ’’به من چه؟!‘‘ و يا بگويند : ’’خودم ميدانستم‘‘.
مورد اول (به من چه؟!) نشان ميدهد ما نتوانستهايم ربط خبر به مخاطب را تشخيص بدهيم، و مورد دوم (خودم ميدانستم) حاكي از آن است كه خبر كهنهاي را به مخاطب تحويل دادهايم. من ميخواهم اين نتيجه را بگيرم كه ’’فراگيري (Impact)‘‘ وسرعت (Immediacy) جا نمايه، خميرمايه وكانون اصلي را در هر تعريف از خبر شكل ميدهند. پس بنابراين، صرف اين كه خبرها مربوط به آدمها، مكانها، اشياء و رويدادهاي واقعي باشند، كافي نيست. فراگير بودن خبرها و حساس بودن اطلاعات آنها نسبت به زمان اهميت فراواني دارد و روزنامهنگاران بايد اين عادت را در خود به وجود بياورند كه به جاي مخاطبان فكر كنند و ببينند مخاطبان به چه چيزهايي احتياج دارند (روابط خبر به مخاطب) و كدام چيزها را به سرعت ميخواهند (حساس بودن نسبت به عنصر زمان).
اين دو نكته، سنگ پايه تشخيص رويدادهايي است كه از ارزش خبري برخوردارند. سنگ پايهاي كه ميتواند مانع طرح دو نكته پيش گفته باشد: ’’به من چه ؟!‘‘ و ’’خودم ميدانستم‘‘.
يكي از روزنامه نگاران قديم تهران مي گفت: «زماني كه كار را در تحريريه روزنامه شروع كردم، تازه ديپلم دبيرستان را گرفته بودم ومحل كارم سرويس شهرستانها بود. آن زمان دبير سرويس ما مي گفت: وقتي خبر را تنظيم مي كني، درست مثل اين است كه يك داستان را مي نويسي، همه مطالب را نبايد همان ابتدا گفت، بايد مطالب را طوري بنويسي كه هميشه ابهام براي خواننده وجود داشته باشد. فكر كند كه بايد پاراگراف بعد را هم بخواند، اگر مطالب مهم را در «تيتر» (Headline) ويا در ابتداي خبر بنويسي، ديگر براي خواندن چه باقي مي ماند».
اين روزنامه نگار مي گفت: «بعدها كه توانستم وارد دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي شوم و اصول روزنامه نگاري و خصوصاً اصول خبر نويسي را بياموزم، از تفاوت فاحشي كه بين دو نظر وجود دارد، آگاه شدم، دانستم كه بين آنچه كه دبير سرويس ما كه خود سالها در روزنامه با شيوه قديم تنظيم خبر آشنا بود مي گفت، با آنچه استادان روزنامه نگاري بر منباي تحقيقات وسيعي كه بر روي مخاطبان صورت گرفته، مي گويند، فاصله بسيار است. امروز هم من به خبرنگاران تازه كار خود مي گويم آن شيوه قديم را كنار بگذارند و خبر را به «سبك هرم وارونه » (Inverted Pyramid Style) تنظيم كنند».
سبك مناسب نگارش مطالب خبري
استدلال روزنامه نگار قديم سرويس شهرستانها، هنوز هم در تحريريه بسياري از روزنامه هاي ما، بخصوص در شهرستانها وجود دارد. اين ديدگاه كه خواننده را بايد با ارائه مطالب مبهم وگنگ به خواندن خبر مجبور كرد، ممكن است ناشي از تأثير سبك نگارش مطالب داستاني برمطالب خبري باشد. اين نكته فراموش مي شود كه خواننده روزنامه، عنوان يك مخاطب پويا، مطالب خبر را انتخاب مي كند. خواننده دربعضي از خبرها فقط تيتر آن را مي خواند، در بعضي ديگر، تيتر و يكي دو پاراگراف اول خبر را مي خواند و برخي خبرهاي ديگر را كه بتواند «نيازهاي آني وآتي» او را تأمين كند، تا انتها دنبال مي كند.
كوشش خبرنگاران بايد بر اين پايه استوار باشد كه تيتر را طوري انتخاب كنند كه ضمن هماهنگي با پاراگراف اول خبر، خواننده رابه خواندن ليد ترغيب كند و نه اينكه او را از خواندن خبر باز دارد. انتخاب تيتر و ليد مبهم، خواننده را به خواندن خبر جلب نمي كند.
سبك هرم وارونه
براساس تحقيقاتي كه بويژه در 20 سال اخير صورت گرفته، مناسبترين سبك نگارش براي مطالب خبري روز، سبك هرم وارونه است
منظور ازسبك هرم وارونه، اين است كه بر خلاف شيوه سنتي نگارش خبر يا نگارش مطالب داستاني، چكيده «مهمترين مطلب» رويداد در ابتداي خبر وكم ارزشترين مطلب در انتهاي خبر قرار مي گيرد. مطالب هر قسمت، با در نظر گرفتن ارتباط مطالب با يكديگر، و با توجه به ميزان اهميت آنها از بالا به پايين تنظيم مي شود. پاراگراف اول خبر را دراين سبك «ليد» (Lead ) خبر مي ناميم.
سبك هرم وارونه يكي از كاراترين روشهاي انتقال اطلاعات است. بايد دانست كه اكثر خوانندگان روزنامه، حدود نيم تا يك ساعت از وقت خود را بيشتر صرف خواندن روزنامه نمي كنند، خواننده معمولاً خواندن خبر را با «تيتر » شروع مي كند، اگر آن خبر را مربوط به كار و زندگيش يافت، به خواندن بقيه خبر ادامه مي دهد.
تحقيقات موجود نشان مي دهد كه تعداد خوانندگان هر خبر با تعداد پاراگرافهاي آن رابطه معكوس دارد، يعني هرچه خبر طولاني تر باشد، تعداد خوانندگان آن كمتر است. اكثر خوانندگان روزنامه تيتر خبر را مي خوانند، ولي تعداد خوانندگان با افزايش تعداد پاراگرافها كمتر مي شود. بديعي است، اين رابطه به كيفيت رويداد، شيوه نگارش و ارائه خبر بستگي دارد.
«ليد» خبر
همان طور كه اشاره شد، به پاراگراف اول خبر در سبك هرم وارونه «ليد» مي گويند. اين پاراگراف و تيتر، مهمترين قسمت خبر است. «ليد» در زبان انگليسي به معني «هدايت و راهنمايي» است، درحقيقت، پاراگراف اول يا «ليد» درسبك هرم وارونه مي تواند خواننده خود را به خواندن متن خبر، هدايت (ترغيب) كند و يا او را از خواندن خبر بازدارد. اينكه گفته مي شود ليد «چكيدة مهمترين مطالب است، نبايد با «خلاصه خبر» (News Summary ) اشتباه شود. ليد، خلاصه خبر نيست، چكيدة مهمترين بخش خبر است. همان است كه اكثريت خوانندگان پس از خواندن خبر براي يكد يگر تعريف مي كنند. ليد معمولاً يك جمله يا حداكثر دو جمله است.
نگارش ليد خبري خوب، كاري بسيار مهم است. خبرنگار بايد فوراً خواننده را درجريان مهمترين قسمت رويداد قرار دهند. داستان نويسان معمولاً چندين صفحه را صرف توصيف ماجرا مي كنند و در اواسط يا اواخر نوشته، به موضوع اصلي ماجرا مي پردازند. در نگارش خبر براي روزنامه نمي توان اين روش را به كار گرفت، زيرا احتمال زيادي دارد كه باعث خستگي خواننده شود، به طوري كه آن خبر را رها كند و خبر ديگري را بخواند. هدف ارائه مطالب خبري بايد انتقال پيام باشد نه اتلاف وقت خواننده. ليد مبهم وگنگ، خواننده خبر را از دست مي دهد. اگر ليد مهمترين مطلب يك رويداد را به روشني بيان كند، احتمال اينكه خواننده خبر را بخواند، زياد تر است. نوشتن چكيده مهمترين بخش يك رويداد با استفاده از كلمه هاي ساده، كارآساني نيست. به همين خاطر است كه بسياري از روزنامه هاي بزرگ دنيا افراد خاصي را فقط براي ليد نويسي در تحريريه خود به كار مي گيرند. درگذشته رسم چنين بوده است كه ليد خبر به تمام سؤالهاي مربوط به عناصر خبر (News Element ) (كه؟ کجا؟ كي ؟ چه؟ چرا؟ چگونه؟) پاسخ مي دهد ولي امروز اين روش منسوخ شده است. ليد ي كه به شش عنصر خبر پاسخ دهد – مگر در موارد استثنايي – پيچيده و طولاني است در ضمن، اين احتمال وجود دارد كه جواب بعضي از سوالها در ابتداي خبر لازم نباشد. هنگام تهيه ليد، بايد موارد زير را در نظر داشت:
کدام يک از نکته هاي واقعه از ديگري مهمتر است؟
تغييرها ي جد يد رو يداد چه بوده است؟
چگونه مي توان با کمترين کلمه ها بهترين ليد را نوشت؟
ليد بي محتوا و ليد با محتواي زياد
به طور كلي، هر رويداد حاوي مطالب مهم و جالبي است كه مي توان چكيده مهمترين قسمت آن را در ليد خبر قرار داد. خبرنگار بايد از نوشتن مطالب كلي و بي محتوا كه چيزي به خواننده نمي دهد، خود داري كند. به نمونه زير توجه كنيد:
رئيس كل بانك مركزي ايران كه به جمهوري عربي سوريه سفر كرد ه بود ساعت 10/12 ديروز به تهران بازگشت.
وي هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد طي يك مصاحبه اختصاصي با خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ضمن تشريح نتايج اين سفر نقطه نظراتش را در زمينه نحوه توسعه مبادلات بين دو كشور و نيز....
آنچه لازم است در ليد خبر ها قرار گيرد مهمترين فراز آنها ست كه بايد به طرزي مشخص بيان شود و ازكلي گويي پرهيز گردد.
به همان اندازه كه ليد بي محتوا مناسب نيست، ليدي هم كه به شش عنصر خبر به صورت كامل پاسخ گويد مناسب نيست. مثال زير گرچه تا حدودي اغراق آميز است، ولي نمونه ليد منسوخ شده اي را نشان مي دهد كه به شش عنصر خبر پاسخ مي گويد. نمونه تجديد نظر شدة زير هم براي مقايسه آمده است. از نقطه نظر بيشتر خوانندگان، ليد اول حاوي مطالب زايد وكم اهميت است كه در نمونة دوّم، جزئيات واقعه در پاراگراف هاي بعد شرح داده مي شود:
عباس حسين زاده زُشكي، 17 ساله، دانش آموز دبيرستان ابن سينا، ساعت 3 بعد ازظهر ديروز هنگام عبور از خيابان كريمخان زند با اتوبوس شماره 1472 – تهران به رانندگي حسين نيكنام، 48 ساله، تصادف كرد و ساعتي بعد به علت خونريزي مغزي دربيمارستان درگذشت.
* * *
دانش آموز 17 ساله اي بعد ازظهر ديروز پس از تصادف با اتوبوس، به علت خونريزي مغزي در بيمارستان سينا درگذشت.
* * *
براي نگارش ليد مناسب مي توان از عناصر ( كه؟ كجا؟ كي ؟ چه ؟ چرا ؟ چگونه؟) و ارزشهاي خبري (شهرت، دربرگيري، برخورد،....) كمك گرفت. نكته ديگر اينكه ليد را ميتوان با تأكيد بر هر يك از عناصر خبر ساخت كه خود نياز به بحث جداگانه اي دارد.
براي نگارش «ليد» يا اولين پاراگراف در سبك هرم وارونه به موارد زير بايد توجه داشت:
ليد حاو ي مطالب مبهم، گنگ و جزئي نباشد.
تعداد کلمه هاي ليد از 40 واژه تجاوز نکند و حداکثر دو جمله باشد.
نام و نام خانوادگي افراد (منابع خبر ي) در صورتي در ليد نوشته شود که خواننده با خواندن آن بتواند قيافه آن فرد را در ذهن خود مجسم کند. در غير ا ين صورت بهتر است از د يگر خصوصيات فرد (سمت، شغل، سن،... ) برا ي معرفي او در ليد استفاده شود.
در سبک هرم وارونه، محتواي ليد با تيتر خبر هماهنگ است و يک مطلب را بيان مي کند.
به طور کلي ليد «چکيده مهمتر ين مطالب» را به صورت مشخص بازگو مي کند.
با توجه به مواردي كه عنوان شد، سبك هرم وارونه به عنوان مناسبترين سبك نگارش براي مطالب خبري روز(مصاحبه، سخنراني، سمينار،......) پيشنهاد مي شود. اين سبك برتريهايي دارد كه به طور خلاصه، به برخي از آنها در زير اشاره مي شود:
1. در ليد چكيده مهمترين مطلب ارائه مي شود؛
2. از نظر خواننده، زمان كمتري براي دريافت پيام خبري لازم است؛
3. خواننده را خسته نمي كند؛
4. حس كنجكاوي خواننده را از جنبه نياز خبري فوراً ارضاء مي كند؛
5. متن خبر برپايه ارزش مطالب تنظيم مي شود؛
6. خواننده رابه خواندن خبر بهتر ترغيب مي كند؛
7. از لحاظ تيتر نويسي و ماكت بندي كار را ساده مي كند.
كاستيهايي كه براي سبك هرم وارونه برمي شمرند، مانند: «چون مطالب مهم درهمان ابتداي خبر قرار مي گيرد بنابراين احتمال خواندن بقيه خبر كاهش مي يابد و يا اعمال نظر خبرنگار در برجسته كردن مطالب بيشتر از ساير سبكهاست»، دركنار برتريهايي كه اين سبك دارد ناچيز است. بايد در نظر داشت كه خواننده، خبرهاي روزنامه را انتخاب مي كند و اجباري در خواندن همه خبرها ندارد و بنابراين بايد پيام خبري را به سادگي و روشني براي او تنظيم كرد و راههاي ترغيب او را يافت. انتخاب تيتر، ليد، عكس، نقشه و نمودار مناسب مي تواند از عوامل ترغيب كننده باشد.
پارسيان و ايراني تبارها 27 جون 2008 مرد بزرگي را از دست دادند كه به سرزمين نياكان و فرهنگ ايراني عشق مي ورزيد. «سام هرمز جمشيد منكشا» فيلد مارشال پارسي هند 28 جون2008 با تشريفات ويژه نظامي و با حضور مقامات ارشد اين كشور طبق رسوم زرتشتيان در گورستان پارسيان به خاك سپرده شد و رسانه هاي هند گزارش هاي مصور و مفصل درباره زندگاني و كارهايش منتشر ساخته اند. فيلم مستند كارهاي او قبلا و به هزينه «يونسكو» تهيه شده است. وي كه سوم اپيريل 1914 به دنيا آمده بود يكي از دو فيلد مارشال تاريخ هند است. پدر او كه يك پزشك پارسي بود و از گجرات به پنجاب نقل مكان كرده بود آرزو داشت كه «سام هرمز» پزشك شود كه وي وارد دانشكده افسري شد و دربرابر اعتراض پدر همان حرفي را زد كه قبلا به او درمورد سبيل گذاشتن زده بود. سام به پدرش گفته بود: من يك پارسي هستم؛ مردان پارسي سبيل نمي تراشند و سپاهي گري را بر پيشه هاي ديگر ترجيح مي دهند و او بايد افسر ارتش شود. «سام» آن چنان مهارت نظامي به دست آورده بود كه با درجه سرواني فرمانده هنگ و آن هم هنگ «گورخا» شد و اين هنگ بود كه در جريان جنگ جهاني دوم در جبهه برمه، ضد حمله به ژاپني ها را آغاز كرد. در اين جنگ، سام گلوله خورد، زخمي شد و مدال گرفت. او در جنگ هاي هند و پاكستان برسر كشمير شركت جست. سام نه تنها دست به شمشير بلكه دست به قلم هم بود. در سال 1961 كه خطر تصرف «لاداخ» از سوي چين احساس مي شد، سام هرمز جمشيد در مقاله اي از سياست هاي «كريشنا منون» وزير دفاع وقت هند (و متمايل به كمونيسم) انتقاد كرد و علنا نوشت كه منون از فنون نظامي بي اطلاع است و يا سوء نيت دارد. به همين دليل هنگامي كه در سال 1962 نيروهاي هندي در لاداخ از برابر چينيان گريختند اورا مامور جبهه كردند و سام كه درجه ژنرالي داشت در فرماني خطاب به نظاميان تحت فرمان خود نوشت: مي دانيد كه من يك پارسي ام و عقب نشيني در ذات پارسيان يك گناه است. بنابراين، جز با دستور كتبي هرگونه عقب نشيني ممنوع و تا من زنده باشم دستور عقب نشيني داده نخواهد شد. با همين فرمان، هند يان ايستادند و اراضي بيشتري را از دست ندادند.
سام عقيده داشت كه گفتن دروغ و يا لب فروبستن از مطلبي كه آماده خروج از دهان است، فشاري سنگين براعصاب وارد مي سازد و باعث كوتاهي عمر خواهد بود. لذا هرچه را كه مي خواست مي گفت و با همه خودماني بود ازجمله با نخست وزير هند. يك بار در حضور جمع، در برابر يك تصميم بسيار جدي نظامي بانو گاندي نخست وزير وقت هند گفته بود: اطاعت، سويتي (عسلي = دوست داشتني) سام از سال 1969 تا 1973 رئيس ستاد ارتش هند بود. ازكارهاي مهم او در اين مدت لشكر كشي به بنگال شرقي و شكست دادن و اسارت دهها هزار نظامي پاكستاني ازجمله چند ژنرال و هموار ساختن راه براي تاسيس جمهوري بنگلادش بود. كار ديگر او طرح توليد مشترك اسلحه با دولت مسكو بود كه هنوز ادامه دارد. وي در سال 1969 به شاه سابق (محمدرضا شاه پهلوي) كه در سفر هند بود اندرز داده بود كه او نيز اين طرح را دنبال كند.
فيلد مارشال سام هرمز منكشا در سال 1973 خود را بازنشسته كرد ولي تا سال 2004 (نود سالگي) در هر مراسم نظامي و رژه واحدها با لباس فيلدمارشالي و نشان هايش شركت مي كرد. رسانه هاي هند در اكتبر 1980 كه نظر او را درباره حمله نظامي عراق به ايران پرسيده بودند گفته بود: حيف از آن خاك پاك (ايران مقدس) كه مورد تعرض نظامي قرارگيرد. وي درباره حمله صدام به رسانه ها گفته بود: برويد ببينيد كه پشت سر اين حمله كدام قدرت جهاني قراردارد و چه مي خواهد؛ جنگ ادامه سياست است.
اين پارسي بزرگ در 94 سالگي از بيماري ريه درگذشت و دركنار گور همسرش به آيين زرتشتيان مدفون شده است.
سحرگاه بيست وسوم ژوييه ۱۹۵۲ كميته محرمانه افسران ارتش مصر همه سمت هاي مهم دولتي مصر را اشغال كردند و كودتاي نظامي بدون مقاومت حاميان ملك فاروق پيروز شد. ژنرال نجيب كه فرماندهي كودتاي نظامي را عهده دار بود ملك فاروق را از سلطنت خلع كرد. علي ماهر توسط نظاميان به عنوان رييس دولت برگزيده شد.كودتاي نظامي با استقبال زياد مردم روبرو شد. نظاميان از ملك فاروق خواستند فوراً مصر را ترك كرده و به اروپا برود. پادشاه مصر روز بيست وششم ژوييه با اعضاي خانواده خود مصر را ترك كرد، ملك فاروق با كشتي سلطنتي كه ساختن آن هزينه زيادي داشت با احترام بدرقه شد.نظاميان پسر هفت ماهه ملك فاروق را به نام فوآد جايگزين او كردند. از مدتي قبل در شهرهاي مصر تظاهرات و شورشهاي پي درپي عليه انگلستان و فساد دربار و كساني كه ثروت ملت را چپاول مي كردند برپا مي شد.بعضي مقامات مصري تلاش مي كردند عليه بي عدالتي و عوامل فساد تصميمات لازم اتخاذ شود ولي هيچگونه اقدامي ملت را راضي نمي كرد. براي مثال در زمينه اصلاحات ارضي منطقه دلتاي نيل به خانواده و دوستان رييس دولت و اطرافيان او واگذار شد.نحاس پاشا رييس دولت خود از عوامل فساد بود.مثال ديگر فروش پنبه پيش از آنكه پنبه هاي ملك فاروق به فروش برسد ممنوع بود. ملت دريافته بود كه پادشاه عامل اصلي فساد است.نخست وزير جديد حلالي پاشا استعفا كرد و لي دولت تشكيل كابينه جديد را به او واگذار كرد. هدف بركناري ژنرال نجيب از رأس وزارت جنگ بود، درحالي كه او بين افسران محبوبيت زيادي داشت. كودتاي نظامي مصر چندان غيرمترقبه نبود.

