مراسم فرش قرمز سینمای ایران

 

اولین مراسم فرش قرمز سینمای ایران برای افتتاحیه فیلم «محاکمه در خیابان» بیست و هفتمین ساخته مسعود کیمیایی برگزار شد. این مراسم استثنایی با استقبال حیرت آوری از سوی علاقمندان سینما روبرو شد. موقعیت جغرافیایی سینما ناهید و حضور موج زیادی از سینمادوستان آن مناطق تهران باعث شد تا سینمای ایران یکی از شلوغ ترین و پر شورترین شب هایش را تجربه کند. بازتاب های رسانه ای مراسم فرش قرمز در سایت ها و خبرگزاری های کشور بخش هایی از وضعیت و شرایط این شب فراموش نشدنی را نشان می دهد.
این مراسم که در ابتدا قرار بود در ساعت 17 برگزار شود به دلیل ازدحام بسیار زیاد جمعیت و به تبع آن شلوغی خیابان‌های اطراف با حدود 50 دقیقه تاخیر همراه شد و در ساعت 17:50 دقیقه اولین ماشین لیموزین وارد خیابان شکوفه شد و مسعود کیمیایی، رضا یزدانی، جلال پیشواییان از آن  پیاده شدند. لیموزین دوم که با فاصله کمی وارد شد پولاد کیمیایی، تورج منصوری، محمد صادق آذین را وارد فرش قرمز کرد و پس از آن نیکی کریمی، شقایق فراهانی، نگار فروزنده و شبنم درویش به عنوان بازیگران زن محاکمه در خیابان از روی فرش قرمز رد شدند .

Persianv.com At site

 

ژنرال موشه دایان


موشه دایان یکی از مشهورترین فرماندهان نظامی اسرائيل (و بعدها سیاست‌مدار) بود. ژنرال موشه دایان در بین سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۸ میلادی، فرماندهی ستاد كل را برعهده داشت و چهارمین ژنرال اسرائیلی در این مقام بود.

موشه دایان در سن ۱۴ سالگی به سازمان هگانا پیوست. ده سال پس از پیوستنش به هگانا توسط نیروهای انگلیسی دستگیر شد و دو سال را در زندان انگلیسی‌ها گذراند. نهایتا در فوريه سال 1941 میلادی آزاد شد و به همراه هگانا به جنگ علیه آلمان نازي پرداخت. در طول جنگ بود که در اثر برخورد گلوله به شيشه دوربيني که در حال نگاه کردن ازآن به مواضع دشمن بود، چشم چپش را از دست داد.

نگاه بسیار مثبت بن گوريون اولین نخست وزیر اسرائیل به موشه دایان و شيمون پرز (که بعدها نخست وزیر و رئیس جمهور اسرائیل شد)، باعث شد تا پله‌های ترقی در حیطه درجات نظامي را به سرعت طی کنند، تا نهایتا موشه دایان در سال ۱۹۵۳ میلادی، به بالاترین درجه نظامی در ارتش اسرائیل دست یافت و تا سال ۱۹۵۸ میلادی، فرماندهی ستاد كل نيروهاي دفاعي را عهده دار شد.

در دوران جنگ كانال سوئز در سال ۱۹۵۶، فرماندهی جنگ را در مقام فرمانده ستاد كل شخصا برعهده گرفت که نهایتا منجر به پیروزی اسرائیل شد.

موشه دایان بر اثر سكته قلبي در سال 1981میلادی در تل آويو  درگذشت. پیکر وی در ناهالال دهکدهٔ یهودی‌نشینی که موشه دایان در آنجا بزرگ شده بود و آنجا را بسیار دوست می‌داشت، به خاک سپرده شد.

 

 ارتشبد نصیری

 

   نعمت‌الله نصیری (1357-1289) سومین رئیس ساواك در زمان پادشاهی محمد رضا پهلوي بود.ارتشبد نعمت الله نصیری، فارغ التحصیل ممتاز دانشكده افسري بود. پدرش محمد نصیری (عمیدالممالک) و مادرش زرین تاج خانم نام داشت. نصیری فرماندهی هنگ یک از لشگر گارد شاهنشاهي و فرماندهی گارد سلطنتی را بر عهده داشت.

وی در خلال كودتاي 28مرداد، محاصره خانه دكتر مصدق و ابلاغ فرمان محمد رضا پهلوي مبنی بر عزل مصدق  از نخست وزيري را برعهده داشت‌.

به تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۵۰، همزمان با جشن هاي 2500سال شاهنشاهي، به درجهء ارتشبدي ارتقاء پیدا کرد و در شهریور ۱۳۵۷، پس از برقراری حكومت نظامي در تهران و تغییر کابینهء دولت، هنگامی که سفیر ايران در پاكستان بود احضار و به زندان اوين روانه شد. وی پس از انقلاب ۱۳۵۷، بر پشت‌بام مدرسه رفاه اعدام گردید.

به دیدار خدا رفتم وشد

 

با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد

ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ

همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوي ادکلني گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالين"را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخني

گفتم اي مايه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين

سرخوش و بي خبر و بي سرو پا رفتم و شد

"لن تراني"نشنيدم ز خداوند چو او

"ارني" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کي؟

من دلباخته بي چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد

مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد

فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون

پير من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو

 تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد

 

یک تست روان شناسی

 

گرما طاقت ‌ فرساست . چندین روز است که در سفر هستید . خسته ‌ اید و آب کم دارید و به ‌ همراه خود پنج حیوان دارید :
یک گاو ، یک میمون ، یک گوسفند ، یک اسب و یک شیر .

ـ مقدار محدودی آب ، برای شما باقی مانده که برای سیراب کردن شما و همه ‌ی حیوانات ‌ همراه ‌ تان کافی نیست . اگر آب تمام شود ، همگی در بیابان خواهید مرد ، ولی اگر بخواهید جان سالم به ‌ در ببرید ، باید یکی از حیوانها را رها کنید و به ‌‌ همراه چهار حیوان باقی ‌ مانده ، به راه ‌ تان ادامه دهید . چه حیوانی را انتخاب می ‌ کنید ؟
ـ  چهار حیوان ، برای شما باقی مانده ، اما انگار از بیابان آتش می ‌ بارد . ذخیره ‌ آب ‌ باز هم کمتر شده و باید یک حیوان دیگر را هم رها کنید . این ‌ بار کدام حیوان را برای رهاکردن ، انتخاب می ‌ کنید ؟
ـ سه ‌ حیوان باقی مانده است. گرما همچنان طاقت ‌ فرساست و هنوز به واحه ‌ ای نرسیده اید. مجبورید یک حیوان دیگر را رهاکنید . کدام یکی را انتخاب می ‌ کنید ؟
ـ فقط دوحیوان مانده . می ‌ توانید حاشیه ‌ صحرا را ببینید ، اما متأ سفانه آبي برای شما باقی نمانده و تنها می ‌ توانید یک حیوان را با خود ببرید . این ‌ بار کدام یکی را انتخاب می ‌ کنید ؟
تبریک ! سرانجام شما و حیوان باقی ‌ مانده ، به سلامت از بیابان بیرون آمدید .

بنابر یک باور ژاپنی ، « بیابان » نماد سختی ‌ هاست و هرکدام از حیوان ‌ ها هم یکی از جنبه ‌ های زندگی شما هستند :
 شیر - نماد غرور
 میمون - نماد محبت
 گوسفند - نماد رفاقت
 اسب - نماد احساس ‌ ها
 گاو - نماد احتیاج ‌ های اصلی

اهمیت هریک از جنبه ‌ های زندگی شما به ‌ ترتیبی که هر حیوان را رها می ‌ کنید ، آشکار می ‌ گردد .
حیوانی که در ابتدا رها کرده ‌ اید ، کم ‌ اهمیت ‌ ترین جنبه نسبت به سایر جنبه ‌ ها در زندگی شماست و حیوانی ‌ که با خود به مقصد رسانده ‌ اید ، پراهمیت ‌ ترین خصوصیت شما را نشان می ‌ دهد.

سینمای کلاسیک

سینمای دوران طلایی هاليوود حد فاصل سالهای ۱۹۳۰ تا اواخر ۱۹۵۰ را سینمای کلاسیک آمریکا می‌نامند خصوصیت مهم فیلم‌های کلاسیک تبعیت آنها از یک سری فرمول‌های یکسان برای روایت داستان و وفاداری به اصول ژانری است بدین معنی که مثلاً یک [[فیلم وسترن]] معمولاً در نوع ساخت شباهت زیادی با فیلم‌های هم گروه خود دارد و از یک سری اصول ثابت برای روایت فيلم استفاده می‌کند.

اما امروزه مفهوم سینمای کلاسیک به طور عام تر به آن دسته از فیلم هایی اطلاق می‌شود که در دوران اوج قدرت هالیوود ساخته شدند و امروزه جزو بهترین فیلم‌های تاریخ سینما به حساب می‌آیند و اکثر فیلم سازان امروزی هم فیلم های خود را با الگو برداری مستقیم یا غیر مستقیم از آنها می‌سازند.

در اصل یک فیلم کلاسیک به فیلمی گفته می‌شود که برای سایر فیلم‌های هم گروه خود به نوعی الگو و نمونه باشد.

 

سرنا جیمکا ویلیامز

سرنا جیمکا ویلیامز (Serena Jameka Williams) (زاده 26 سپتامبر 1981 ) تنیسور زن آمریکایی و برترین تنیسور حال حاضر دنیا در رنکینگ فدراسيون جهاني تنيس است و قهرمان نه گراند اسلم و دو مدال المپيك در بخش دو نفره مي باشد .

او آخرین تنیسوری از میان مردان و زنان است که هر چهار عنوان گرانداسلم را کسب نموده است. در سال ۲۰۰۵، مجله تنيس، او را در ردهٔ هفدهم بهترین تنیسورهای چهل سال گذشته قرار داد. سرنا در حال حاضر در فلوريدا اقامت دارد.

 

ناپل در دست مافیا

 

ويدئوي وحشتناكي كه صحنه‌هاي به قتل رسيدن مردي توسط مافيا را به تصوير كشيده مردم ايتاليا را در بهت و وحشت فرو برده است. اين فيلم كه توسط يك دوربين مدار بسته در نزديكي محل قتل ضبط شده، نشان مي‌دهد كه چگونه قاتل روز روشن در يكي از خيابان‌هاي شهر ناپل، با خونسردي تمام چند قدمي پشت هدف راه مي‌رود و بعد سه گلوله به او شليك مي‌كند. زماني كه قرباني روي زمين مي‌افتد مرد مهاجم با شليك نهايي به جمجه وي، كار را تمام مي‌كند. خون تمام سنگفرش خيابان را قرمز كرده در حالي كه هنوز سيگار روشن در دستان مرد مقتول ديده مي‌شود.
پليس، مقتول را ماريانو باسيو تاراچينو، 53 ساله معرفي كرده و گفته مي‌شود او با دارودسته مافيا براي قاچاق مواد مخدر ارتباط داشته است. بازجويان ضدمافيا در توجيه اقدام‌شان براي پخش اين فيلم هراس‌انگيز عنوان كرده‌اند كه از ماه مي‌ تا به حال جست‌وجوي‌شان براي پيدا كردن نشاني از قاتل با وجود اينكه زاويه دوربين به نحوي بوده كه چهره وي از زير كلاه بيسبال‌اش به وضوح ديده مي‌شود، بي‌نتيجه بوده است. حتي پوزخند قاتل بي‌رحم بعد از شليك نهايي نيز به خوبي به تصوير كشيده شده و اين نكته حتي ابعاد داستان را دراماتيك‌تر كرده است.در اطلاعيه پليس ضدمافياي شهر ناپل آمده است:‌ما تصميم گرفتيم ويدئو را تا جايي كه امكان دارد در ابعاد وسيع پخش كنيم تا به اين ترتيب هر شخصي كه اطلاعاتي ولو اندك در مورد هويت و محل اختفاي قاتل دارد، با ما تماس بگيرد.
بي قيدي و خونسردي وي نسبت به شاهدان عيني حاضر در محل و به خصوص زمان شليك نشان مي‌دهد، قاتل دليلي براي پنهان‌كاري نداشته است. هر چند رهگذران هم به همان سادگي از كنار قضيه عبور كردند.
در فيلم مرد رهگذري به تصوير كشيده شده كه كودكي را در آغوش گرفته، نگاهي به مقتول مي‌اندازد و عبور مي‌كند. در لحظه اعدام هم زني بليت بخت‌آزمايي‌اش را كنترل مي‌كند و بي‌خيال مي‌گذرد. هيچ يك از شاهداني كه در فيلم هستند عكس‌العملي نشان نمي‌دهند و جلو نمي‌آيند.

خاطرات سارا پالین

سارا پالین، نامزد معاونت ریاست‌جمهوری حزب جمهوریخواه آمریکا در انتخابات، برای نوشتن کتاب خاطرات خود یک میلیون و 250 هزار میلیون دلار دریافت کرده است. این کتاب «چموش شدن: یک زندگی آمریکایی» نام دارد و به خاطرات پالین از دوران فرمانداری‌اش در آلاسکا می‌پردازد. انتشارات هارپر کالینز این کتاب را در شمارگان يك‌میلیون و 500 هزار نسخه منتشر خواهد کرد و تاریخ رونمایی آن را از بهار 2010 به 17 نوامبر سال جاری میلادی تغییر داده تا بتواند از بازار فروش کریسمس منفعتی کسب کند. پیش از این گفته شده بود که خانم پالین برای این کتاب 11 میلیون دلار دریافت کرده اما مقامات رسمی این انتشارات مبلغ واقعی آن را چندی پیش اعلام کردند. سارا پالین می‌گوید که چهار ماه به‌صورت تمام وقت روي این کتاب کار کرده است. گفتنی است آدام بلو، پسر سالی بلو این کتاب را ویرایش کرده است .

روزنامه نگاران ماجراجو - پی یر په آن


پي‌ير په آن، روزنامه‌نگار فرانسوي است كه از سال 1975 نزديك به 20 اثر را توليد كرد. بعضي از اين آثار مانند TF1 كه با همكاري «كريستوف نيك» نوشته شدند يا آثار ديگري مانند «پول سياه» يا «جوان فرانسوي؛ فرانسوا ميتران 1947-1934» با موفقيت فراواني مواجه شد. او در اين كتاب اراده، مبارزات و رنج‌هاي فرانسوا ميتران را توضيح مي‌دهد كه بازتاب‌هاي فراواني در عرصه مطبوعات فرانسه به‌وجود آورد. او همچنين افتخارات سياسي مسئولان فرانسوي را بدون محدوديت و سانسور افشا كرد كه يكي از مهم‌ترين آنها «پرونده جواهرات» ژيسكار دستن است.
كتاب «پول سياه» به فساد در كشورهاي جنوب به‌خصوص آفريقايي پرداخته است.
«په‌آن» در سال 1990 تحقيقات خود را متنوع كرد. برخي از اين تحقيق‌ها در مورد موضوع‌هاي تاريخي صورت مي‌گيرند كه در مهم‌‌ترين آنها بر رويكرد فرانسوي‌ها در الجزاير، آدولف هيتلر در آلمان و منابع مالي برخي گروه‌هاي تروريستي مي‌پردازد. آثار وي در موارد فراواني با پاسخ‌هاي تندي از سوي افرادي كه در مورد آنها تحقيق شده بود، مواجه مي‌شد. در سال 2001 نشريه نوول ابزرواتور در مورد اين روزنامه‌نگار مي‌نويسد: «او مي‌خواهد تحقيق كند، فقط تحقيق. او به‌گونه‌اي نادر تعلق دارد. كسي كه قبل از نوشتن زمان را درنظر مي‌گيرد. په‌آن هيچ‌گاه از اصول و روشش تخطي نكرد.»
اما يكي از آثار جنجال‌برانگيز په‌آن به رازهايي در مورد برنار كوشنر، وزير امور خارجه فعلي فرانسه اختصاص دارد. در فوريه 2009 اين روزنامه‌نگار فرانسوي حقايقي را در مورد برنار كوشنر افشا كرد. او در اين كتاب ملي‌گرايي، كوشنر را در معرض ترديد قرار مي‌دهد و تفكر بدون مرز او را تجزيه و تحليل مي‌كند. تفكري كه نه‌تنها با دكترين گوليستي فرانسه فاصله دارد بلكه به نومحافظه‌كاران آمريكايي نيز تمايل دارد. «په‌آن» در اين كتاب مدعي مي‌شود كه جهانشمولي آنگلوساكسوني، حقوق بشر و نئوليبراليسم مباني ايدئولوژي نومحافظه‌كاري است كه كوشنر را تحت‌تاثير خود قرار داده اما چالش‌برانگيزترين قسمت كتاب فصل آخر است جايي كه «په‌آن» اطلاعاتي را در بين سال‌هاي 2002 تا 2007 در مورد كوشنر ارائه مي‌دهد: در اين فصل نقش كوشنر در انعقاد قراردادهاي تجاري با ديكتاتورهاي آفريقايي و حمايت وي از نسل‌كشي در رواندا تشريح مي‌شود. اين اتهامات در رسانه‌هاي داخلي و خارجي انعكاس چشمگيري يافت به‌گونه‌اي كه وزير امور خارجه فرانسه و دوستانش مجبور به پاسخگويي شدند.

روزنامه نگاران ماجراجو - اریک اسکلوسر

 

اريك اسكلوسر در منهتن به‌دنيا آمد و دوران كودكي خود را در سيتل گذراند. پدر او هربرت اسكلوسر در سال 1974 مدير شبكه ان‌بي‌سي بود.
اريك اسكلوسر، حرفه روزنامه‌نگاري را در ماهنامه «The Atlantic Monthly» در بوستون گذراند. او در كمتر از دو سال با كسب دو جايزه مهم در روزنامه‌نگاري تحقيقي به‌سرعت مشهور شد. وي در سال 1994 موفق به كسب جايزه نشنال مگزين اوارد (National Magazine Award) به‌خاطر مقاله‌هاي خود و در سال 1995 برنده جايزه «سيدني هيلمن فانديشن اوارد» شد. «رولينگ استون»، «وانيتي فر»، «نيشن» و «نيويوركر» روزنامه‌هايي بودند كه اسكلوسر در آنها فعاليت كرد.
معروف‌ترين كار اسكلوسر، فست‌فود نيشن است كه به ملت حاضري‌خور در زبان فارسي ترجمه شده. اين كتاب در سال 2001 نوشته شد و موضوع آن تحقيق در مورد رستوران‌هاي فست‌فود است. اسكلوسر در اين اثر اعمال تبعيض‌آميز و كلاهبرداري‌هاي بزرگ را در صنعت فست‌فود افشا مي‌كند. او با ريچارد لينكلببر كارگردان همكاري كرد تا براساس كتاب وي فيلم سينمايي فست‌فود نيشن (ملت حاضري‌خور) در نوامبر 2006 تهيه شود. اين فيلم با استقبال فوق‌العاده‌اي در ايالات‌متحده روبه‌رو شد به‌گونه‌اي كه روزنامه نيويورك‌تايمز اين اثر را به‌عنوان سياسي‌ترين فيلم ساخته شده در ايالات‌متحده بعد از «فارنهايت 11/9» مايكل مور اعلام كرد. اسكلوسر در اين فيلم همكار فيلمنامه‌نويس و مدير اجرايي بود.
اسكلوسر در سال 2003 كتاب ديگري را به‌نام «Chew in Ehis» نوشت كه در آن به افشاگري در مورد بازارهاي سياه ماري جوآنا، كارگران مهاجر و پورنوگرافي پرداخته بود. وي در سال 2006 نيز كتابي را مختص كودكان Refeer madness منتشر كرد كه هدف از انتشار آن آگاهي‌بخشي به كودكان، در مورد خطراتي است كه زياده‌روي در فست‌فود ايجاد مي‌كند. وي در يك دي‌وي‌دي با مورگان اسپرلاك در مورد صنعت فست‌فود بحث مي‌كند.
اين روزنامه‌نگار تحقيقي به‌ندرت در رسانه‌ها و انظار عمومي ظاهر مي‌شود. او اكنون در كاليفرنيا زندگي مي‌كند و در حال نگارش كتاب آينده‌اش در مورد سيستم زندان‌ها در ايالات‌متحده است.

گرهارد باکهورن از قهرمانان نیروی هوایی آلمان نازی

 

در 19 مارس 19 19 در کونیسبرگ به دنیا آمد. علاوه بر اینکه به دو زبان تسلط داشت بسیار سخت کوش هم بود و همین باعث موفقیتش در دوره های آموزشی رزم هوایی شد. یک سال پیش از شروع جنگ جهاني دوم به لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان نازی) پیوست. در ابتدای جنگ به واحد شکاری منتقل شد و تا پایان جنگ به رکورد اعجاب انگیز 301 پیروزی در رزم های هوایی دست یافت.

او از معدود خلبانان جبهه شرق بود كه به اسارت آمريكايي ها درآمد و پس از مدت كوتاهي آزاد شد .

در سال 1956 به نيروي هوايي جديد آلمان پيوست و در سال1983 ( در زمان بازنشستگي ) در اثر سانحه تصادف در اتوبان كلن مصدوم شده و در اثر جراحات وارده در گذشت .

شرحی کوتاه بر حضور نظامی ایران در کشور عمان

محمدرضا شاه در اوايل سال 1969 در مصاحبه با يكي از نمايندگان كارگري پارلمان انگلستان در تهران اظهار داشت: «... ما آزادي كشتيراني در منطقه [خليج فارس] را تضمين مي‌كنيم و در اين رابطه مي‌توانيم به تعهدات خود عمل كنيم». در همين راستا شاه اعلام كرد در صورت درخواست كمك از سوي حكومت‌هاي كشورهاي ساحلي براي تأمين امنيت به آنان كمك خواهد كرد. اين موضع‌گيري ايران باعث شد كه با توسعه عمليات چريك‌هاي ظفار و ناتواني نيروهاي عماني در كنترل اين جنبش ماركسيستي، و در پاسخ به درخواست كمك نظامي سلطان قابوس از ايران، شاه به سرعت به آنان پاسخ مثبت دهد.

قابل ذكر است كه روابط ديپلماتيك ايران و عمان در اوت 1971 برقرار شد و پس از آن، مسؤولان دو كشور رفت و آمدها و مذاكرات متعددي با يكديگر داشتند. در فوريه 1972 يك هيأت ويژه عماني به رياست «تويني بن شهاب» مشاور سلطان قابوس براي مذاكره با مقامات ايراني و ترتيب دريافت كمك نظامي از ايران براي سركوب شورش ظفار وارد تهران شد. پس از مذاكرات طولاني، بالاخره در ماه مارس 1972 يك پيمان محرمانه نظامي ـ امنيتي بين مشاور نظامي سلطان قابوس و مقامات ايران به امضا رسيد. پيرو آن و در اجراي موافقت‌نامه ياد شده، ايران تسليحات و مشاورين نظامي و امنيتي به عمان فرستاد. ضمنا بنا به ادعاي جبهه خلق، «ايران جزيره عماني الغنم را [واقع در قسمت شمال رأس المسندام و جنوب تنگه هرمز] اشغال كرده و نيروي دريايي و هوايي ايران به گشت زني و مراقبت از منطقه رئوس الجبال كه بخش عماني تنگه هرمز و قسمتي از آبهاي ساحلي عمان است، پرداختند» . در حالي كه برخي منابع غربي اعلام كردند ايران در اين جزيره، تنها به ايجاد يك ايستگاه كنترل آلودگي آب‌هاي خليج فارس اقدام كرده است. در اوايل سال 1973 نيز ايران شش فروند هليكوپتر نظامي را به همراه خدمه آنها براي كمك و استفاده در جنگ ظفار به عمان فرستاد.

سلطان قابوس در مصاحبه‌اي با روزنامه النهار در تاريخ 22 مارس 1973 رسما اعلام كرد كه «ما كمك و خدمات نظامي مختلفي از ايران دريافت مي‌كنيم. افسران ايراني اين كمك‌ها را زير نظر دارند و تعدادي هواپيماي ايراني هم به كمك ما فرستاده شده است».  ضمنا يك ماه بعد، در آوريل همان سال اميرعباس هويدا نخست وزير ايران متذكر شد كه به درخواست سلطان قابوس براي دريافت كمك از ايران پاسخ مثبت داده است. بالاخره مدتي پس از ارائه كمك‌هاي ياد شده و گسترش شورش طفار و عدم توانايي نيروهاي عماني در كنترل»، نيروهاي نظامي ايران در تاريخ 29 آذر ماه 1352 (20 دسامبر 1973) بنا به درخواست سلطان قابوس مستقيما وارد عمل شدند. چنانكه بين 1200 تا 1500 سرباز ايراني مجهز به پيشرفته‌ترين تجهيزات به وسيله 20 فروند هليكوپتر در تاريخ 20 دسامبر در دو سوي «خط سرخ» كه همان جاده سراسري صلاله ـ مسقط (جنوب ـ شمال) بود پياده شدند.

نيروهاي ايراني كه متشكل از نيروهاي ويژه هوابرد و تفنگداران دريايي بودند ، در اردوگاه‌هاي مرزي دشت‌هاي منطقه صلاله متمركز شدند (اردوگاه‌هاي فوج، ام الغوارف، و پايگاه صلاله) . تعدادي از نيروهاي ايراني نيز به نوار شمالي منطقه (تمريت و شعليت) فرستاده شدند. پياده شدن نيروهاي ايراني با پشتيباني هواپيماهاي انگليسي كه از صلاله و مصيره پرواز كرده بودند، انجام شد. بعدا بخشي از نيروها به جزيره :«حلانيات» (كورياموريا) اعزام شدند تا در آنجا تأسيسات نظامي لازم را ايجاد كنند. بقيه نيروهاي ايراني به اردوگاه‌هاي نظامي در منطقه شرقي و ممر اعزام شدند. مركز فرماندهي نيروهاي ايراني در پايگاه صلاله بود.

مدتي قبل از پياده كردن نيرو و دخالت مستقيم نيروهاي ايران در عمان «پيمان سنتو» اعلام كرد كه يك رشته مانورهاي نظامي از تاريخ 20 نوامبر 1973 به مدت 12 روز در آب‌هاي درياي عمان و خليج فارس انجام خاهد گرفت. در اين مانور نيروهاي دريايي و هوايي ايران، تركيه ، انگلستان و امريكا شركت داشتند و از هوا و دريا به پياده كردن نيرو پرداختند. اين مانورها در واقع دو هدف را دنبال مي‌كرد: 1) آزمايش توانايي نيروهاي ايراني و نيز زمينه‌سازي رواني در منطقه براي لشكركشي بعدي ايراني‌ها، 2) آزمايش توانايي نيروهاي ديگر پيمان سنتو براي انجام عمليات و كنترل بحران‌هاي منطقه، تعداد نيروهاي ايراني در عمان در پايان سال 1974 به حدود 3500 نفر و در سال 1975 به حدود 5 هزار نفر رسيد. ضمنا هواپيماهاي جنگنده f-5 نيز با استفاده از پايگاه تمريت بر فراز مرزهاي يمن جنوبي به گشت زني مي‌پرداختند. ضمنا كشتي‌هاي جنگي ايران نيز سواحل ظفار را تا زماني كه تحت تسلط شورشيان بود، بمباران مي‌كردند.

لشكركشي ايران به ظفار، در واقع در حكم يك ميدان آزمايش و عمل بود؛ زيرا هم تسليحات و تجهيزات جديد امريكايي (تحويلي به ارتش ايران) آزمايش مي‌شد و هم كارايي و توانايي‌هاي افسران و سربازان ايراني كه تا آن زمان در يك جنگ منطقه‌اي شركت و دخالت نداشتند ارزيابي مي‌شد. به همين دليل، واحدهاي اعزامي ايران مرتبا تعويض و جانشين‌سازي مي‌شدند تا تعداد بيشتري از نيروهاي ايران با جنگ‌هاي نامنظم (چريكي) آشنا شوند. نكته مهم در كيفيت دخالت نيروهاي نظامي ايران در ظفار اين بود كه مثلا بر خلاف عملكرد نيروهاي امريكايي در ويتنام، آنان به قتل عام، تجاوز به ناموس، غارت و چپاول اموال مردم و كلاهبرداري از افراد بومي اقدام نكردند. ديگر اينكه زمينه مداخله ايران در ظفار به علت عدم وجود ادعاهاي ارضي ميان دو كشور تسهيل شده بود. ضمنا ايران و عمان تنها دو كشور منطقه هستند كه در تنگه استراتژيك هرمز آب‌هاي مشتركي دارند؛ بنابراين وجود علايق و منافع مشترك در حوزه تنگه هرمز به مناسبات ميان ايران وعمان بعد و ويژگي خاصي مي‌بخشيد كه در مقايسه با كشورهاي ديگر منطقه تفاوت داشت. علاوه بر اينكه بسياري از عماني‌ها ايرانيان را به عنوان حامياني مي‌دانستند كه جلوي فعاليت‌هاي چپ‌گرايانه عليه حكومت را مي‌گرفتند.

به هر حال دخالت نظامي ايران در ظفار، حساسيت و انتقاد و اعتراض تقريبا همه كشورهاي عرب را به دنبال داشت، چرا كه اين اقدام ايران را نماد بارز توسعه طلبي ايران در زمان شاه مي‌ديدند. حتي كشورهاي ميانه‌رو عرب نيز حداقل خواستار كاهش حضور و نفوذ ايران در عمان بودند . چنانكه مثلا يك هيأت نمايندگي اتحاديه عرب در اواسط سال 1974 مأموريت ناموفقي را در تحقق هدف مذكور به انجام رساند. پيرو آن نيز برخي گزارش‌ها حاكي از آن بود كه كشورهاي مصر و عربستان سعودي خواستار جانشيني نيروهاي عرب به جاي نيروهاي ايران بودند. در حالي كه يكي از دلايل درگير شدن ايران در عمان عبارت از ابراز بي‌ميلي قبلي اعراب در پاسخ به درخواست كمك سلطان قابوس از آنان بود.

در ژانويه 1975 دهكده ساحلي و بندر رخيوط ـ يعني مركزيت مناطق تحت تسلط شورشيان و ستاد مركزي آنان ـ به دست نيروهاي ايراني افتاد. ضمنا با ايجاد موانع بيشتر به منظور قطع راه‌هاي تداركاتي از دسترس شورشيان ، آنان بيش از پيش ناگزير به عقب‌نشيني شدند، تا آنجا كه به مرز يمن جنوبي رانده شدند. موفقيت نيروهاي ايراني در تصرف مواضع يا قطع و محدود كردن راه‌هاي تداركاتي مبارزان جبهه خلق، عرصه را بر آنها تنگ كرده و باعث بروز اختلاف نظرهايي گسترده بين رهبران جنبش بر سر كيفيت رهبري و خط مشي‌هاي نهضت شد.

جدا از اقدامات نظامي گسترده نيروهاي ايراني در عمان، آنان دو اقدام بسيار مهم نظامي را با موفقيت انجام دادند كه در شكست و سركوب شورشيان ظفار نقش اساسي داشت. اولين اقدام عبارت از باز كردن مجدد جاده استراتژيك و سراسري 60 كيلومتري صلاله ـ مسقط بود كه در اواخر بهمن ماه 1352 (فوريه 1974) انجام گرفت.

شورشيان ظفار با ايجاد پايگاه‌هاي متعدد و پناهگاه‌هايي در كوه‌ها از سال 1969 به بعد بر آن تسلط داشتند و عملا اين جاده بسته شده بود؛ بنابراين حكومت عمان براي رساندن تجهيزات و مهمات به نيروهاي خود به ناچار از دريا كه آن هم همواره مورد حمله شورشيان بود استفاده مي‌كرد. پس از بازگشايي اين جاده استراتژيك، «اسماعيل خليل رصاصي» سفير عمان در تهران با پيش‌بيني پايان قريب‌الوقوع جنگ فرسايشي ظفار با كمك نيروهاي ايراني، پاكسازي و بازگشايي اين جاده را به منزله «كليد تعيين كننده اين جنگ فرساينده» تلقي كرد و اعلام داشت كه : «اين پاكسازي بدون شجاعت و مهارت سربازان ايراني امكان‌پذير نبود».

دومين اقدام مهم و سرنوشت‌ساز نيروهاي ايراني در مورد كنترل شورش ظفار، شامل ايجاد يك سد نفوذ‌ناپذير و امنيتي به نام «خط دماوند» بود. خط دماوند عبارت از سد و مانعي امنيتي متشكل از سيم‌هاي خاردار و دستگاه‌هاي اعلام خطر الكترونيكي به طول چندين كيلومتر بود كه در سمت غرب صلاله و «ريسوت» (به سمت مرز مشترك با يمن جنوبي) و از محل دهكده ساحلي رخيوط به شكل خطي هلالي به سوي شمال كشيده شده بود. خط دماوند از پيوستن نفرات و ارسال مهمات و تجهيزات از سوي يمن جنوبي براي شورشيان جلوگيري مي‌كرد. اين خط پس از تصرف بندر رخيوط به وسيله نيروهاي ايراني در ژانونه 1975 ساخته شد. حدود يك سال قبل از آن و در اوايل سال 1974 ، مانع امنيتي (خط هورن بيم) در حدود 50 كيلومتري شرق آن و نزديك «ريسوت» ساخته شده بود.

در اكتبر 1975 اعلام شد كه نيروهاي ايراني تپه‌هاي استراتژيك را واقع در «شبوت» (مشهور به تپه 587) تصرف كرده‌اند. اين بلندي‌هاي استراتژيك در حدود 9 كيلومتري غرب رخيوط قرار داشتند كه مركز لجستيك جبهه خلق را در «خرفات» به غارهاي «شيرشيتي» در نزديكي ساحل (كه يكي از مهم‌ترين پناهگاه‌هاي شورشيان بود) مرتبط مي‌كرد. مدت كوتاهي بعد، در فاصله ماه‌هاي نوامبر و دسامبر همان سال تعداد 194 نفر از چريك‌هاي ظفار خود راتسليم نيروهاي سلطان قابوس كردند و بالاخره در تاريخ 11 دسامبر 1975 سلطان قابوس به طور رسمي پايان جنگ ظفار را اعلام كرد. پس از پايان جنگ ظفار بخش اعظم نيروهاي ايراني از آنجا فرا خوانده شدند، ولي تعداد كمي از آنان (حدود 350 نفر) تا مدتي پس از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 در عمان باقي ماندند. وظيفه آنان ساختن سكوهاي رادار در پايگاه «مانستون» واقع در شمال غربي عمان بود كه عمدتا نقل و انتقالات نظامي را در يمن جنوبي زير نظر داشتند. پس از انقلاب و در زمان دولت موقت مهندس مهدي بازرگان، بقيه نيروهاي ايراني مستقر در عمان به ايران فراخوانده شدند.

دکتر محمد قریب

محمد قریب (1288 -1353 ) از اولین پزشکان متخصص طب اطفال ایران و بنیانگذار طب نوین اطفال در ایران و از بنیانگذاران بیمارستان مرکز طبی کودکان بود.

دکتر محمد قریب در سال 1288 در تهران متولد شد. پدرش مرحوم علی اصغر خان قریب و از مردم روستاي گركان از توابع تفرش بود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان سیروس و متوسطه را در دارلفنون تهران (دارالمعلمین) گذراند . او در سال ۱۳۰۶ شمسی در زمره اولین گروه دانشجویان ایرانی بود که برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به فرانسه رفتند. وی در پایان سال اول در شهر رن فرانسه موفق به دریافت جایزه لابراتور تشریح دانشکده پزشکی شد. وی در سال ۱۳۱۴ نخستین ایرانی بود که توانست در کنکور انترنی بیمارستان پاریس موفق شود.

دکتر قریب ، به پاس خدمات چشمگیر علمی ، به دریافت نشان دانش از دانشگاه تهران و نشان درجۀ اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش و نشان عالی لژيون‌ دونور از دولت فراسه نائل گشت.

وی در سال 1315 با دوشیزه زهرا قريب دختر مرحوم استاد عبدالعظيم قريب ازدواج کرد . و در سال 1317 به ایران بازگشت. پس از طی نمودن دوره سربازی در سال ۱۳۱۹ به عنوان دانشیار طب اطفال در دانشگاه به فعالیت علمی مشغول گردید. وی ابتدا در بیمارستان رازی به اداره بخش اطفال مشغول شد و بعد از آن به بیمارستان هزار تختخوابی رفت و در آنجا بخش اطفال را دایر کرد. او در سال ۱۳۱۹ کتاب بیماریهای کودکان را به چاپ رساند و در سال ۱۳۳۵ با همکاری دکتر حسن اهري آن را با اصلاحات جدید تجدید چاپ نمود.

دکتر قریب در سال ۱۳۲۱ موفق به دریافت نشان عالی دولت فرانسه شد و در سال ۱۳۵۰ به عضویت هیئت مدیره انجمن بین المللی بیماریهای کودکان در آمد. همچنین در آخرین سالهای عمر وی موفق به دریافت نشان درجه اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش شد.

وی در طول سالهای فعالیت علمی خود در کنگره‌های مختلف بین المللی در کشورهای مختلف از جمله فرانسه، آمریکا، کانادا، ژاپن، ترکیه و اتریش شركت نموده و عضویت چندین مجمع علمی بین المللی را برعهده داشت. وی اولین تعویض خون را در ایران انجام داد و از بنیانگذارانانتقال خون  در ایران بود.

از مهمترین اقدامات او بنیانگذاری و تأسیس اولین بیمارستان تخصصی کودکان یعنی بیمارستان مرکز طبی کودکان به همراه دکتر اهري بود که ایشان این اقدام را در زمان بازنشستگی خود انجام دادند مرحوم دکتر قریب در حین فعالیت علمی فعالیت سیاسی و اجتماعی نیز داشت به گونه‌ای که بارها در کلاس درس به اقدامات حكومت وقت انتقاد نموده و پس از واقعه 28مرداد1332 نیز پس از امضای یک بیانیه به همراه ۱۰ تن دیگر از اعضای هیئت علمی دانشگاه به دستور محمد رضا پهلوي از دانشگاه اخراج شد که این موضوع باعث افزایش محبوبیت ایشان در بین دانشجویان و جامعه دانشگاهی گردید.

مرحوم دکتر قریب در سال 1351به هما چوري (دفع خون از دستگاه ادراری) مبتلا شد که بعدها تشخیص سرطان مثانه داده شد و اقدامات درمانی انجام شده درایران و آمریکا تأثیر چندانی بر بیماری ایشان نداشته و سرانجام در روز سه شنبه اول بهمن ماه ۱۳۵۳ در بیمارستان مركز طبي كودكان (محل خدمت خود) درگذشت و طبق وصیت وی، در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد. براي مراسم تدفين دكتر محمد قريب، محمد رضا شاه پهلوي بهمراه خودروهاي دربار شخصاً جنازه دكتر محمد قريب را از تهران تا قم همراهي كردند و آيت الله مرعشي نماز ایشان را قرات نمود.



 

سرهنگ معمر قذافی یا پادشاه لیبی

 

سرهنگ مُعَمَّر ابومنیار قَذّافی (زاده 1942) از سال ۱۹۶۹ رهبر کشور ليبي بوده‌است. معمر قذافی در فوریه 2009 میلادی به عنوان رئیس دوره‌ اتحاديه آفريقا انتخاب شد.

با اینکه وی بطور رسمی دارای هیچ مقام یا عنوانی نیست ولی رئیس مجلس شوراي انقلاب در لیبی بشمار می‌آید و در بیانات حکومتی و مطبوعات دولتی از او با القاب تشریفاتی «رهنمای انقلاب کبیر سوسیالیستی یکم سپتامبر خلق جمهوری عربی لیبی» و «رهبر برادرانه و رهنمای انقلاب» نام می‌برند.

 معمر قذافی در بیست و یکمین اجلاس سران اتحاديه عرب ، خود را «بزرگ حکمای عرب و شاه شاهان قاره آفريقا و امیرالمومنین مسلمانان جهان» نامید و خطاب به رهبران جهان عرب گفت: «مقام من اجازه نمی‌دهد در سطح شما باشم».

 معمر در زبان عربی به معنای مهندس است و معمولا قبل از نام خانوادگی افراد تحصیل کرده در رشته مهندسی عمران و ساختمان بکار میرود ، اینکه ایا نام کوچک پادشاه لیبی معمر است و یا این واژه لقب او است معلوم نیست ، ولی آنچه مسلم است پادشاه هشتاد و چند ساله لیبی که مانند هنرپیشه های سینمایی هر روز گریم میکند دارای ناهنجاری رفتاری بسیاری است ، مثلا گفته میشود او تا کنون در هیچ یک از دیدارهای رسمی یک لباس را دو بار نپوشیده است ، حال بماند که هر یک از لباسهای ایشان حکایت خاص خود را دارد و یا ایشان در اجلاس چندي پیش سازمان ملل در نیویورک بجای استفاده از پانزده دقیقه وقت اختصاصی خود یکصد دقیقه سخنرانی نمود که بیش از نود دقیقه آن فحش و ناسزا بود بطوریکه مترجم وی پس از سی و پنج دقیقه ترجمه همزمان کم آورد و شخص دیگری جایگزین او شد .

  بد نیست بدانید سالها است که او جز در کاخ خودش در هیچ عمارت دیگری اقامت نمیکند و هر گاه برای سفرهای خارجی به دعوت روسای کشورهای دیگر به خارج از لیبی سفر میکند چادر و خیمه و خدم و حشم فراوان خود را به همراه میبرد ، چند سال پیش در سفر به فرانسه در فضای سبز کاخ الیزه (یا ورسای) خیمه و بارگاه خود را برپا نمود و سوژه مناسبی برای خبرنگاران و مطبوعات شد و شایعات فراوانی را به دنبال داشت در سفر اخیر به نیویورک هم ابتدا در پارک ملی نیویورک چادر زدند که به دنبال اعتراض برخی از اهالی مبنی بر امنیتی شدن فضای پارک  مامورين پلیس هیئت لیبیایی را مجبور به جمع کردن خیمه ها نمود و نهایتا هیئت لیبیایی فضای سبز چند هکتاری منزل یکی از ثروتمندان را در حومه نیویورک به مبلغ گزافی برای چند روز اجاره نمود و آنها چادر پادشاه لیبی را در این ملک برپا نمودند .

 آنچه مسلم است پادشاه لیبی در سن هشتاد سالگی بسیار علاقه دارد که سوژه مطبوعات و رسانه ها باشد ولی شاید از همه جالبتر کادر حفاظتی و محافظین وی باشد ، کادر حفاظتی وی که بسیار ورزیده و جوان بوده پس از آزمونهای فراوان و گذراندن دوره های سخت انتخاب شده و بیش از چهارصد نفر میباشند که در شیفت های چهل نفره مسئوليت حفاظت از جان وی را برعهده دارند و در سفر نیویورک هنگامی که پادشاه لیبی برای خرید سوغاتی به یکی از فروشگاههای شهر نیویورک رفته بود این کاروان چهل نفره (البته به همراه تعداد بیشماري از  پلیسهای محلی) باعث راه بندان و ایجاد ترافیک در شهر نیویورک شد ، کادر حفاظتی ایشان که بر خلاف دیگر محافظین هیچگاه لباس شخصی نمی پوشند همگی از میان دختران مجرد انتخاب شده و تا زمانی که در خدمت هستند حق ازدواج ندارند .

 

 

 

 

گفت‌وگو با احمد رسولی، کمدین کاباره‌های تهران



احمد رسولی، یکی از کمدین‌های قدیمی است که به همراه برادر مرحوم‌اش، در کاباره‌ها و کافه‌های تهران به برادران رسولی مشهور بودند. احمد همیشه در نقشِ مرد و برادرش با پوشیدن لباس زنانه - زن‌پوش - زوج هنری موفقی بودند که در اکثر کافه‌ها و تئاترها به روی صحنه می‌رفتند و با برنامه‌های مفرح‌شان شادی را به دل‌های مشتریان مهمان می‌کردند. احمد رسولی که اکنون هفتاد ساله است در تهران تالاری دارد و در مراسم هايي كه در آن تالار برگزار مي شود ، خودش هم‌چنان روی سن می‌رود و برنامه‌های شاد اجرا می‌کند. زمان انجام اين مصاحبه وي عازم سفر بود و به قول خودش می‌خواست به دیدن نوه‌ی مشترک‌اش با گوگوش برود؛ دختر احمد رسولی همسر کامبیز قربانی ( پسر گوگوش) است .

 

آقای رسولی می‌خواهم از شما که سال‌های پیش از انقلاب در کاباره‌ها و تئاترهای مختلف تهران برنامه‌ کمدی اجرا می‌کردید، برای‌مان بگویید این مکان‌ها بیشتر در کدام نقاط تهران بود و مشتری‌های این کاباره‌ها و تئاترها بیشتر چه قشری از جامعه بودند؟

کاباره‌های ایران چند نوع بود؛ درجه‌بندی داشت. پایین شهر، بالای شهر مطرح نبود. یکی از کاباره‌های قشنگی که می‌گفتند یکی از چهار کاباره‌ی بزرگ دنیا است کاباره شکوفه‌نو بود که در بدترین محله‌ی تهران - شهرنو - بود ولی مردم از هر قشری و از هر صنفی؛ ارتشی، بارفروش، کاسب، پول‌دار، بی‌پول به این کاباره ‌می‌رفتند و برنامه‌ها را تماشا می‌کردند. ما بیشتر شب‌ها مهمان از دربار داشتیم، مهمان از دیگر کشورها داشتیم.

اوناسیس وقتی به ایران می‌آمد می‌رفت شکوفه‌نو. نورمن‌ویزدام چند سالی - در اوج شهرت‌اش - به ایران که می‌آمد، می‌رفت شکوفه نو. یا خوانندگان بزرگی که در امریکا و اروپا شهرت داشتند به آن‌جا دعوت می‌شدند.که هم از این‌ها استقبال می‌شد و هم پول خوبی می‌گرفتند.

شب که می‌شد مردم خسته و کوفته از هر قشری که فکر کنید به این کاباره‌ها می‌رفتند و خستگی‌شان را در این کاباره‌ها در می‌کردند. حالا یک وقت می‌رفتند لاله‌زار که کافه‌های قشنگی بود و خواننده‌هایی مثل آغاسی می‌خواند، عشق‌شان را تفریح‌شان را در این کافه‌ها با یک آب‌جو سر می‌کردند و لذت‌اش را می‌بردند.

عیسی به دین خود، موسی به دین خود بود. کسی کاری به کسی نداشت. اگر کسی می‌خواست نماز بخواند می‌خواند؛ یادم هست در لاله‌زار یک مسجد روبروی تئاتر بود که می‌رفتیم نماز را آن‌جا می‌خواندیم .

لاله‌زار جایی بود که بهترین هنرمندان این کشور از آن‌جا بلند شدند. هنرمندانی مثل آقای ظهوری، سارمی، سارنگ، محزون، خانم مهین دیهیم، آقای انتظامی، مرتضی احمدی و ... این‌هایی که الآن مشهور هستند همه‌شان افتخارات‌شان اول به لاله‌زار است .

این‌ها هنرمندان بزرگی بودند که از لاله‌زار شروع کردند. مهدی مصری سیاه می‌شد، آقای ظهوری سیاه می‌شد. همین آقای انتظامی از رو تخته‌حوض شروع کرده، سیاه‌بازی کرده. سیاه‌بازی به معنای بداهه‌گویی.

می‌آمدند مثلاً می‌گفتند امشب برنامه چیست؟ می‌گفت حاجی در حجله. تو چی بازی می‌کنی؟ من حوصله‌اش را ندارم، یک خط رُل می‌آیم. تو چی هستی؟ من نقش پسره را بازی می‌کنم... می‌رفتند سه ساعت مردم‌ را می‌خندادند و می‌آمدند پایین؛ بدون این‌که یک کلام از این‌ها از روی نوشته باشد؛ از خودشان بداهه می‌گفتند. برنامه‌های خود من طوری بود که در این چندین سالی که برنامه داشتم یک شب نشد برنامه‌هایم تکراری باشد.

 بین این کافه‌ها و کاباره‌ها کدام‌یک پاتوق قشر روشن‌فکر بود؟

کافه جمشید که سر ارباب جمشید، سر منوچهری بود. کافه‌ی بزرگی بود که روشن‌فکران قدیمی شب آن‌جا جمع می‌شدند؛ پنج سیر عرق را می‌داد پونزده‌زار. غلغله بود؛ اصلاً ساعت نُه شب دیگر جای نشستن نبود. بیشتر دانشگاهی‌ها، قضات دادگستری و اقشار شبیه این‌ها عشق‌شان این بود که شب می‌آمدند آن‌جا و شام‌شان را می‌خوردند.

 صحنه‌های بزن‌بزن و لات‌بازی‌هایی که در فیلم‌فارسی‌ها می‌دیدیم و حوادثی که در کافه‌ها رخ می‌داد، واقعاً وجود داشت؟

اوایلی که کافه‌ها و کاباره‌ها باز شده بود، یک جنگ و جدال‌هایی بود. مثلاً یکی می‌خواست خودش‌را به رخ زنی بکشد، یک لگد می‌زد زیر میز یا داد و فریاد می‌کرد. پاسبان‌ها می‌آمدند او ‌را می‌گرفتند می‌بردند و طوری وي را مهار می‌کردند که دیگر اجازه‌ آمدن به آن‌جا را نداشت. اگر یک نفر پاشنه‌ی کفش‌اش را می‌خواباند، کفش‌اش را می‌بریدند می‌دادند دست‌اش. اگر کسی کت‌اش را روی شانه‌اش می‌انداخت آستین‌اش را می‌بریدند.

کمدین‌هایی که پیش از شما در کاباره‌ها برنامه اجرا می‌کردند چه کسانی بودند؟ نام چند نفرشان را بگویید.؟

هنرمندانی بودند مثل مجید محسنی، حمیدقنبری، امیرفضلی، مرتضی احمدی، سارنگ و بعد برادران تقدسی و ... . این‌ها کسانی بودند که طنز این جامعه‌را شب‌ها روی صحنه می‌آوردند.

 یک خاطره از دوره‌ی کار هنری‌تان برای‌مان تعریف کنید.

در کاباره مولن‌روژ کار می‌کردیم، شبی آخرین برنامه‌مان را که اجرا کردیم یکی آمد، با لهجه‌ی کاشانی گفت: آقای رِسولی الهی قربونت برم، ما عروسی داریم، عروس و دوماد گفتند باید بِرادِران رسولی بیاند کاشون. گفتم آقاجان ما در سه، چهار کاباره برنامه داریم و شب گرفتاریم نمی‌توانیم. گفت: جون تو اصلاً حرفشو نِزَن! عروس و دوماد هی می‌گن بِرادِران رِسولی، ما هم بِشون قول دادیم.

خلاصه عروسی‌شان را یک روز عقب انداختند که روز جمعه که کاباره خلوت‌تر است ما برویم کاشان. مبلغی‌را گفتیم و قبول کرد و داد؛ یک ماشین بزرگ آوردند ما را سوار کردند و به طرف کاشان راه افتادیم. خیلی با عزت و احترام رفتار می‌کرد میانه‌ی راه به رستورانی رفتیم غذا سفارش داد: آقا جون پنج‌تا جوجه کباب بِرا بِرادِران رِسولی بیار. هر چه می‌گفتیم ما یک پرس بیشتر نمی‌خوریم می‌گفت نه جون ِ شوما، نمی‌شه.

بعد از ظهر رسیدیم کاشان. ما را بردند حمام و سلمانی و بعد هم هتل، شب با ماشین آمدند دنبال‌مان. یکی از بزرگ‌ترین عروسی‌های کاشان بود؛ در یک خانه‌ی بسیار بزرگ که دست‌کم چهار هزار نفر آدم آن‌جا جمع شده بودند. هم روی پشت بام نشسته بودند هم پایین. وقتی وارد عروسی شدیم خودمان با خودمان گفتیم بابا ما عجب اسم و رسمی پیدا کردیم!

دو سه نفر بودند که هی به هم تعارف کردند یکی شان گفت: اجازه بدین من معرفی کنم تا همه بدونند چه هنرمندانی وارد کاشون شدند! ما هم خوشحال شدیم. رفت میکروفون را برداشت ـ از این میکروفون بوقی‌ها - گفت: از اون آقای دوماد و خانوم عروس و تمام میهمان‌هایی که اینجا نشِستن تقاضامندیم به افتخار این دو تا مسخره‌چی که اومِدن در کاشون، دست ِ بلند و مرتب بزنند!

 

 

سرپاس رکن الدین مختاری

 

رکن‌الدین مختاری متولد كرمانشاه معروف به سرپاس مختاری (۱۲۶۶ تا ۱۳۵۰) رئیس شهرباني دوره رضا شاه بود.

با فرار سرلشکر ِآيرم به اروپا ، مختاري که درجه سرهنگي داشت به درجه سرپاسی (سرتيپي) نایل شد و به ریاست شهربانی رسید. او در این مقام جانهای بسیاری را گرفت و خشونت زیادی از خود نشان داد. ولی هرگز رشوه نگرفت و به مال اندوزی نيز علاقه‌ای نداشت. پس از وقایع شهريور 1320 بازداشت و به همراه عده‌ای دیگر محاکمه و به هشت سال زندان محکوم شد. ولی پنج سال بعد مورد عفو قرار گرفته و آزاد  ميگردد .

وی نوازنده‌ ويولون و از شاگردان حسين اسماعيل زاده بوده ‌است. آهنگ‌های بسیاری از او بر روی صفحه و نوار موجود مي باشد. وی عضو شورای موسیقی راديو بود. او به پرورش گل و گیاه نیز علاقه فراوان داشت که با روحیه نظامي وی کاملا مغایر بود .

وي در سن 84 سالگي و در تهران در گذشت .

دریابد فرج اله رسایی

 

دريابد فرج الله رسائى (1287-1381). به مدت دوازده سال فرمانده نيروي دريايي ايران در زمان سلطنت محمد رضا پهلوي بود.

وی دوران تحصيل ابتدائى را در گيلان و تحصيلات متوسطه را در دارلفنون به پايان رسانيد. در سال 1308 به عنوان دانشجوى افسرى وارد نيروى دريائى ايران گرديد. در آن زمان كه تازه نيروى دريائى ايران تشكيل شده بود رسائى همراه گروه ديگرى از افسران جوان براى تحصيل به ايتاليا اعزام شد و پس از پايان تحصيل در آكادمى نيروى دريائى ايتاليا همراه ناوهاى خريدارى شده توسط ايران به خليج فارس رسيد و در مراسم رسمى تأسيس نيروى دريائى ايران كه در حضور رضاشاه صورت مى گرفت، شركت داشت و با درجه ستوان دومى به خدمت در نيروى دريائى ايران مشغول شد.

در جريان وقايع شهريور 1320 متفقين ايران را اشغال نموده و به نيروى دريائى ايران صدمه فراوان زده و گروهى از افسران نيروى دريائى ايران را بازداشت كردند . سروان رسائى نيز يكي از آنان بود كه پس از مدت كوتاهى از اسارت متفقين درآمد و رياست دايره بررسى مطبوعات در ركن دوم ستاد ارتش را عهده دار شد كه به خاطر همين سمت در جلسات مجلس (لژ مطبوعات) شركت مى نمود.

وقتى رسائى به درجه سرهنگى رسيد، در جريان ماجراي خلع يد فرماندار نظامى آبادان شد و همزمان سمت فرماندارى نظامى خرمشهر را هم برعهده داشت. در همان سال فرمانده نيروى دريائى جنوب شد.


رسائى در سال 1338 به درجه سرتيپى رسيد و رئيس اداره كل نظام وظيفه شد.

رسايي در سال  1339 با درجه سر لشگري فرمانده نيروي دريايي ايران شد و مدت دوازده سال در اين سمت قرار داشت كه درجات سپهبدى و دريابدى( معادل ارتشبدى ) نيز در اين سمت به او داده شد و يكى از ۱۸ تن امراى ارتش ايران مى باشد كه به اين درجه رسيده اند.

دريابد رسائى در تير ماه سال 1351 از خدمت در ارتش بازنشسته شد و رمزى عطائى با درجه سرتيپى جانشين او گرديد كه بعدها به علت سوء استفاده هائى كه در نيروى دريائى صورت گرفت، رمزى عطائى مورد تعقيب واقع و زندانى شد.

(ماجراى درجه موقت در ارتش به اين صورت بود كه قانوني از مجلسين گذشته بود  تا بطور موقت به افسرانى كه مورد احتياج هستند بعلت شغلى كه به آنها داده ميشود، درجه همان شغل داده شود كه اين امر در مورد نيروى هوائى اجرا گرديد و وقتى گروهى از افراد نيروى دريائى در يكى از جزاير خليج فارس دچار بى غذائى شده و سرنشينان كشتى هاى خارجى به كمك آنها رساندند، دستور داده شد كه افسران قديمى نيروى دريائى بازنشسته شده و از افسران تحصيلكرده جوان استفاده گردد ودرجات موقت به آنها داده شود كه مقامات بعدى نيروى دريائى و هوائى از اين افسران جوان بودند.

بازنشسته شدن دريابد رسائى و انتصاب رمزى عطائى به‌دنبال همين جريان روى داد.)

پس از اين كه خانم سناتور دكتر مهر انگيز منوچهريان از سمت سناتور انتصابى استعفاء كرد جاى خالى او به دريابد رسائى داده شد و در طي اين مدت ايشان چندين بار درباره تساوى حقوق زن و مرد در مجلس سنا به ايراد نطق پرداخت و صريحاً مى گفت : معتقدم كه در كليه امور بايد به زنان حقوق مساوى با مردان داده شود .

خود او نيز صاحب سه دختر بود و فرزند پسرى نداشت و در موقعى كه بانوان به‌دنبال تساوى حقوق خود بودند، يكى از طرفداران پروپا قرص حقوق بانوان، سناتور رسائى بود.

دريابد رسائى در سن ۶۴ سالگى و در سال 1351 از خدمت در ارتش بازنشسته شد و تا زمان پيروزي انقلاب به  مدت ۵ سال در مجلس سنا عضويت داشت و بعدا و با زحمت فراوان توانست خود را به خارج از كشور برساند و در آمريكا اقامت نمايد.

همسر فرج الله رسائى فريده رسائى نام داشت و اكنون دختران آنها (دكتر رسا- رويا- رعنا رسائى) در خارج از ايران اقامت دارند.

اين امير شريف و خوشنام ارتش ايران در سن ۹۳ سالگى در آذر ماه سال 1381در كشور آمريكا درگذشت .

 

دریادار غلامعلی بایندر


دریادار غلامعلی بایندر، فرمانده سابق نیروی دریایی شاهنشاهی ایران است، که در جریان درگیری‌ میان قوای ایران و انگلستان در جنگ جهانی دوم در تاریخ 3/6/1320کشته شد.

غلامعلی بایندر در مدرسه‏ی نظام مشیرالدوله، در دانشکدهٔ توپخانه‏ی پواتيه وفونتن بلو و دانشگاه جنگ پاريس و نيروي دريايي ايتاليا  تحصیلات نظامی خود را به پایان رساند.

وی در سال 1301 در جنگ با سمیتقو مشارکت نمود و به خاطر رشادت و فداکاری در جنگ، نشان ذوالفقار که عالیترین نشان نظامی ایران بود را دریافت نمود.
وی از سال 1310 فرماندهٔ نیروی دریائی شاهنشاهی ایران شد و در حقیقت نیروی دریائی جدیدایران را بنیان‏گذاری کرد.

در سوم شهريور 1320، دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی جنوب، در بازگشت از آبادان با شليك گلوله‌های يك  ناو انگلیسی روبرو شده و گروهی از افسران و ناوی‌هاي ايراني  همراه وی کشته شدند.
دریادار بایندر، همراه با سروان مكري نژاد، برای چاره اندیشی واعلام آماده باش به ستاد نیروی دریایی جنوب، به سوی خرمشهر به راه افتادند ولی پیش از رسيدن ، با آتش ناگهانی مسلسل‌های انگلیسی از پای درآمدند.

وی دارای آثار متعددی از جمله کتابی به نام خليج فارس می‌باشد.